<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>علوم و فنون مدیریت اطلاعات</title>
    <link>https://stim.qom.ac.ir/</link>
    <description>علوم و فنون مدیریت اطلاعات</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحول آموزش با هوش مصنوعی: مرور نظام‌مند کاربردها، ظرفیت‌ها و دستاوردها</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3499.html</link>
      <description>هدف: هوش مصنوعی (AI) به عنوان یکی از فناوری‌های پیشرفته قرن بیست و یکم، توانسته است تاثیر بسزایی در حوزه‌های مختلف اجتماعی و اقتصادی داشته باشد. وجود کلان داده‌ها و ضرورت استفاده بهینه از آن برای افزایش دقت، کیفیت، بهره‌وری و دسترس‌پذیری خدمات، استفاده از هوش مصنوعی را به عنوان یک الزام، فراروی جوامع توسعه‌یافته و در حال توسعه قرار داده است. این ضرورت، در حوزه آموزش به دلیل رسالت‌ها، بلوغ سازمانی، ویژگی‌های محتوایی و مخاطبان، انتظارات عمومی و مدیریت هزینه‌ها از اهمیتی دوچندان برخوردار است. به‌رغم این مهم، شواهد موجود از کم‌توجهی سیاست‌گذران و متولیان نظام آموزشی کشورمان در استفاده از ظرفیت‌ها و دستاوردهای اجرایی‌سازی هوش مصنوعی حکایت می‌کند. بر این اساس، هدف این مطالعه پر کردن شکاف‌های موجود در مبانی نظری فعلی در مورد کاربردها و دستاوردهای هوش مصنوعی در آموزش است.روش: بر اساس دستورالعمل‌های کیچنهام و همکاران (2009)، در قالب مراحل برنامه‌ریزی، انجام بازبینی، و رواسازی، به مرور نظام‌مند پیشینه پژوهش پرداخته شده است. برای گردآوری داده‌ها و پس از جستجوی کلیدواژه‌های تخصصی پژوهش شامل؛ هوش مصنوعی (Artificial intelligence)؛ (یادگیری ماشین (Machine learning)، دستیار هوشمند یا روبات‌ها (Intelligent support) ، سیستم خبره (Expert system)، شبکه عصبی (Neural network)، پردازش زبان طبیعی (Natural language processing)) و آموزش (Education)؛ (سنجش (test Assesment and)، یادگیری (Laerning)، تدریس (Teaching)) در پایگاه‌های داده بین‌المللی شامل؛ Science Direct، Springer، IEEE Xplore ، Wiley Online Library، ERIC، Sage Journals، Emerald در بازه زمانی (2015 - 2022)، 57 مقاله بازیابیگردید.یافته ها: یافته‌ها نشان می‌دهد هوش مصنوعی در آموزش، کاربردهای کلیدی (مانند یادگیری ماشین و پردازش زبان طبیعی) ظرفیت‌های تحول‌آفرین (شامل شخصی‌سازی آموزش و کاهش هزینه‌ها) و دستاوردهای سه‌بُعدی (در حوزه‌های مدیریت، یادگیری و آموزش) دارد. این فناوری با قابلیت‌هایی چون مقیاس‌پذیری و هوشمندسازی، به بهبود کیفیت و عدالت آموزشی کمک می‌کند. در این مطالعه و در پاسخ به پرسش نخست پژوهش، مهمترین کاربردهای هوش مصنوعی برای آموزش مواردی همچون یادگیری ماشین، شبکه‌های عصبی مصنوعی، پردازش زبان طبیعی، واقعیت مجازی و دستیار شخصی هوشمند، یادگیری عمیق، شبکه‌های بیزی، ربات‌ها، داده کاوی، تحلیل یادگیری و عوامل آموزشی هوشمند شناسایی شد. یافته ها در پاسخ به پرسش دوم پژوهش، هوش مصنوعی چه ظرفیت‌هایی را برای آموزش مشتمل بر مقیاس‌پذیرسازی ،تکرارپذیری و تحلیل یادگیری، ارتقاء کیفیت آموزش، بهبود اثربخشی و کارایی مدرسان و فراگیران، متناسب‌سازی شخصی و تخصصی آموزش، ارتقاء کیفیت تجربه یادگیری و یادگیری مداوم، بهبود فرایندهای ارزیابی دستاوردهای آموزشی، آزمون‌های برخط و تحلیل دقیق داده‌های آموزشی، کاهش بارکاری و مدیریت زمان، کمک به توسعه معلمان، توسعه ارتباطات درون کلاس درس و تعامل مناسب فراگیران، کمک به رشد خلاقیت فراگیران، کمک به هوشمندسازی سیستم آموزشی، کمک به تحقق عدالت آموزشی، حمایت و پشتیبانی، کاهش هزینه ها، بهینه سازی فرآیندهای آموزشی و اداری، آموزش تازه ترین مهارت‌ها و مهارت‌های عملی، آموزش در هر زمان و مکان می شود. در پاسخ به پرسش سوم پژوهش، مهمترین دستاوردهای هوش مصنوعی برای آموزش دستاوردها شامل: در سه حوزه مدیریت، یادگیری و آموزش است.بحث و نتیجه گیری: در این مقاله به شناسایی کاربردها، ظرفیت ها و دستاوردهای هوش مصنوعی در آموزش و توصیف آن پرداخته شد و دیدگاهی در این زمینه ارائه شد. بنابراین همانطور که در یافته ها بیان شد دریافتیم که با بهره گیری از فناوری های مبتنی بر هوش مصنوعی ما در آموزش می توانیم کاربردهای متفاوتی در سه حوزه مدیریت (اداری و کلاس داری)، آموزش (سنجش و تدریس) و یادگیری به منظور کیفیت آموزش داشته باشیم. در پایان پیشنهادهای پژوهشی از جمله توسعه زیرساخت‌های فناوری همچون پهنای باند و غیره در مدارس و دانشگاه‌ها برای توسعه استفاده از فناوری های نوین، تغییر در خرده فرهنگ‌ها و جوسازمانی مدارس و دانشگاه‌ها برای پذیرش فناوری های نوین، تدوین قوانین و مقررات جدید و بازتعریف قوانین و آیین نامه های موجود مدارس و دانشگاه‌ها متناسب با شرایط نوپدید و استفاده از فناوری های نوین در آموزش و پژوهش ارائه شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدیریت دانش در بانک‌ها و موسسات مالی، فرصت‌ها و کارکردها: مرور نظام‌مند</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_2184.html</link>
      <description>هدف: تحلیل پژوهشهای حوزه مدیریت دانش در بانکها و موسسات مالی به منظور شناخت ادبیات این حوزه، محورهای مورد تاکید مطالعات و ابعاد مختلف مدیریت دانش در بانک‌ها و موسسات مالی و شناسایی شکاف‌های پژوهشی این حوزه در داخل و خارج از کشور است.
روش: مطالعه پیش رو توصیفی تحلیلی و از نوع بنیادی است که با استفاده از روش مرور نظام‌مند به تحلیل کمی و کیفی پژوهش‌های انجام شده در حوزه مدیریت دانش در بانکها و موسسات مالی میپردازد. به منظور انجام مرور نظام مند، از گام‌های 12 گانه پتیگرو و رابرت، پیروی شده است. برای انجام مطالعه پس از جستجوی کلیدواژه‌های مرتبط در پایگاه‌های اطلاعاتی منتخب داخلی و خارجی شامل پایگاه استنادی علوم جهان اسلام، نورمگز، مگیران، پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی، ایرانداک، امرالد، اسکوپوس و ساینس دایرکت و پروکوئست در نهایت تعداد 76 مطالعه بررسی و تحلیل قرار گرفتند.
نتیجه گیری: نتایج حاصل از این مطالعه که خلاصه‌ای از نکات و ابعاد با اهمیت مدیریت دانش در بانک‌ها و موسسات مالی با تکیه بر پژوهش‌های اصیل مستخرج از پایگاه‌ها و منابع علمی معتبر ارائه نموده، راهگشای محققان این حوزه بوده و ضمن فراهم نمودن بسترهایی تازه برای پژوهش و شناسائی شکاف‌ها از انجام مطالعات تکراری، جلوگیری می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعیین مهم‌ترین مهارت‌های نرم برای دانشجویان رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی: مؤلفه‌ای حیاتی در برنامه درسی رشته</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_2988.html</link>
      <description>هدف: مهارت‌های نرم یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های مورد توجه برنامه درسی هر رشته دانشگاهی به‌ویژه رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی است. در همین راستا، این پژوهش باهدف شناسایی مهم‌ترین مهارت‌های نرم برای موفقیت شغلی و اتمام تحصیلات دانشگاهی دانشجویان رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی انجام‌شده است.روش‌ها: سه رویکرد روش‌شناختی مختلف وجود دارد که هرکدام در شرایط خاص خود مفید هستند. به‌عبارت‌دیگر، این ماهیت مسئله است که روش مناسب آن را تعیین می‌کند. ازآنجایی‌که عوامل مختلفی بر طراحی برنامه درسی یک‌رشته تأثیر می‌گذارد، این امر باعث پیچیدگی آن می‌شود. افزون بر این، کتابداری و اطلاع‌رسانی ماهیت پیچیده و چندوجهی دارد؛ بنابراین می‌توان گفت که رویکرد آمیخته نسبت به دو رویکرد دیگر برای طراحی برنامه درسی این رشته مناسب‌تر است. در این پژوهش از رویکرد آمیخته برای شناسایی مؤلفه‌های مهارت‌های نرم در برنامه درسی رشته استفاده‌شده است. جمع‌آوری داده‌ها شامل بررسی وب‌سایت‌های گروه‌های آموزشی رشته در 200 دانشگاه‌ برتر جهان برحسب پایگاه وبومتریکس، تجزیه‌وتحلیل ویدیوهای یوتیوب از کانال ایفلا و اساتید مشهور، بررسی تحقیقات منتشرشده نمایه شده در پایگاه وب آو ساینس و انجام مصاحبه با 30 نفر از دانشجویان تحصیلات تکمیلی به‌ویژه دانشجویان دکتری و دانش‌آموختگان دکتری رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی و متخصصان این رشته از سراسر ایران بود. همچنین، اطلاعات کتابشناختی 8000 متن مرتبط از پایگاه وب آو ساینس گردآوری شد. درنهایت داده‌های گرداوری شده به نرم افزار مکس کیودا وارد و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. این رویکرد جامع پژوهشگران را قادر ساخت تا مؤلفه‌های مهارت‌های نرم در برنامه درسی رشته را تشخیص دهند. لازم به یادآوری است که برای توجه به اعتبار پژوهش، طرح پژوهش در اختیار چند تن از متخصصان رشته قرار گرفت و نکات پیشنهادی اصلاح و تائید نهایی شد. همچنین، مشروعیت اختلاط پارادایمیک؛ سنتز در داده‌ها، روش و نظریه ؛ مناسبت طرح پژوهش؛ اعتبار پژوهشگران؛ غرق شدن در داده‌ها و مشاهدات پیگیر؛ حضور دائم در محیط پژوهش در نظر گرفته شد. افزون بر این، برای توجه به استقلال پژوهش، از روش بازبینی مجدد و مقایسه مداوم داده ها با نتایج استفاده شد. در نهایت، در این مقاله به نتایج مرتبط به مهارت‌های نرم مرتبط به رشته تأکید شده است.یافته‌ها: برنامه‌ درسی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی را می‌توان به سه مهارت اصلی تقسیم‌بندی کرد: مهارت‌های نرم، مهارت‌های سخت و مهارت‌های پژوهشی. در این مقاله به‌طور خاص به مهارت‌های نرم پرداخته‌شده که به مهارت‌های غیرتخصصی اشاره دارد که کسب آن‌ها موجب موفقیت در محیط‌ها و نقش‌های مختلف شغلی مرتبط به رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی می‌شود. در این پژوهش 18 مهارت نرم کلیدی نظیر انعطاف‌پذیری، مهارت‌های ارتباطی، سخنرانی در جمع، صبر، پذیرش، بی‌طرفی، خوش‌رویی، یادگیری مداوم، اخلاق حرفه‌ای، مهارت‌های بازاریابی، مهارت‌های مدیریتی، مهارت‌های فناورانه، کار گروهی، کار مستقل، شبکه‌سازی، کنجکاوی، علاقه‌مندی به تاریخ و دانش، مدیریت جلسه شناسایی ‌شد که برای متخصصان این رشته بسیار مهم هستند. این مهارت‌ها صرف‌نظر از نقش اطلاعاتی خاص یا محیط کاری ارزش قابل‌توجهی دارند. همه موارد یاد شده برای دانشجویان ضروری هستند بنابراین بایستی در برنامه درسی رشته بدان‌ها توجه شود.نتیجه‌گیری: برنامه درسی نباید صرف نظریه و مدل‌ها را در اولویت قرار دهد. طراحان برنامه درسی باید اطمینان حاصل کنند که دانشجویان به مهارت‌های دنیای واقعی لازم برای موفقیت، به‌ویژه مهارت‌های نرم مانند مهارت‌های ارتباطی و کار گروهی مجهز هستند. ازاین‌رو، توجه جدی به کارآموزی‌ها، شرکت در کارهای انجمنی، پژوهش‌های گروهی، ارائه‌های کلاسی، دروس زبان‌های مختلف برای تقویت مهارت‌های نرم دانشجویان این رشته الزامی است. به هر حال، پژوهش‌های بیشتری نیاز است تا اهمیت مهارت‌های نرم در رشته علم اطلاعات و دانش شناسی را نشان داده و به چگونگی یاددهی این مهارت‌ها بپردازد. به بیان دیگر، نیاز به پژوهش‌هایی است که چگونگی ادغام مهارت‌های نرم به رشته علم اطلاعات و دانش شناسی را مورد بحث قرار دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نگاشت نهادی زنجیره ارزش تحقیق و توسعه در نظام ملّی نوآوری ایران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_2062.html</link>
      <description>چکیدههدف: با توجه به نقش تحقیق و توسعه در اعتلای صنعتی کشورها در دستیابی به نوآوری فناورانه، این پژوهش با هدف شناسایی ساختار نهادی نظام ملی نوآوری ایران، در پاسخ به این پرسش که &amp;amp;laquo;چه نهادهای در توسعه همکاری‌های دانشی زنجیره ارزش تحقیق و توسعه تأثیرگذار می‌باشند؟&amp;amp;raquo;، انجام پذیرفته است.روش‌شناسی: پژوهش، توصیفی- پیمایشی از نوع همبستگی، با ماهیّت اکتشافی و از حیث هدف کاربردی است. جامعه آماری پژوهش، 15 نفر از نخبگان نظام نوآوری می‌باشند؛ که به‌صورت هدفمند و قضاوتی انتخاب شده‌اند. این پژوهش کیفی و به روش دلفی انجام پذیرفته است. یافته‌ها: نتایج حاصل از دو مرحله روش دلفی نشان می‌دهد، نهادها در نظام ملّی نوآوری دارای کارکردهای سیاست‌گذاری، تسهیل تحقیقات و نوآوری، توسعه منابع انسانی، انجام تحقیقات و نوآوری، انتشار فناوری، ارتقای فناوری کارآفرینانه، تولید کالا و خدمات می‌باشند. از مجموع 77 نهاد شناسایی ‌شده طی مطالعات کتابخانه‌ای و مصاحبه نخبگانی ، 75 نهاد با اجماع نظر نخبگانی، تأیید نهایی شده‌اند.نتیجه‌گیری: در نظام نوآوری ایران، 75 نهاد در زمینه تحقیق و توسعه دارای نقش هستند. الگوی ترسیمی &amp;amp;laquo;نگاشت نهادی زنجیرۀ تحقیق و توسعه&amp;amp;raquo; بیانگر کارکرد نهادهای نظام نوآوری و چارچوبی برای سیاستگذاری‌ها در ارتقاء دانش و نوآوری در حوزه تحقیق و توسعه محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه چارچوبی جدید مبتنی بر مدل RFM و سری‌های زمانی چند‌متغیره جهت بخش بندی و تحلیل رفتار مشتریان: مطالعه موردی یک شرکت صنایع غذایی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3249.html</link>
      <description>هدف: هدف از این پژوهش تحلیل رفتار مشتریان با استفاده از سری زمانی چند متغیره است. پس از تحلیل و شناخت دقیق مشتریان، اولویت‌بندی آن‌ها به کمک روش تصمیم‌گیری چند معیاره تاپسیس انجام شده است. نتایج این پژوهش می‌تواند یاری‌رسان سازمان‌ها در تدوین استراتژی بازاریابی باشد.روش: در این پژوهش از رویکرد تحلیل رفتار پویای مشتریان با استفاده از متغیرهای RFM در قالب سری زمانی‌های چند‌متغیره که از جدیدترین و کاربردی‌ترین روش‌های تحلیل رفتار مشتریان در طول زمان به شمار می‌رود، استفاده‌شده است. سپس با استفاده از یک روش خوشه‌بندی ترکیبی سری زمانی‌ خوشه‌های مشتریان شناسایی شده، الگوهای رفتاری آنان در ابعاد مختلف مورد تحلیل قرار گرفت. پس از این مرحله، ویژگی‌های کلیدی از هر سری زمانی استخراج شده و به عنوان ورودی یک مدل طبقه بندی در نظر گرفته شدند. در نهایت با استفاده از روش توضیح افزودنی شاپلی (SHAP) مدل طبقه بندی کننده بررسی شده و اهمیت هر کدام از ویژگی‌های کلیدی محاسبه می‌گردد. ویژگی‌های کلیدی به همراه وزن‌های آن‌ها در روش تصمیم‌گیری چند معیاره تاپسیس به‌منظور اولویت‌بندی مشتریان استفاده می‌شود.یافته‌ها: یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که با بازنمایی داده‌های خرید مشتریان در قالب سری زمانی چند‌متغیره متشکل از متغیرهای RFM امکان شناسایی گروه‌های مشابه مشتریان با الگوهای رفتاری شبیه به هم در طول زمان به وجود می‌آید. رویکرد ارائه‌شده به‌طور هم‌زمان متغیرهای RFM را در طول زمان در نظر گرفته و رفتار پویای مشتریان را تحلیل می‌کند. همچنین کاربرد روش SHAP در محاسبه اهمیت ویژگی‌های کلیدی رفتار مشتری در این تحقیق نشان داده شد. سپس با استفاده از روش تصمیم‌گیری چندمعیاره تاپسیس، مشتریان بر اساس اهمیت و اولویت در استراتژی بازاریابی رتبه‌بندی شدند. این نتایج می‌تواند به سازمان در تدوین استراتژی‌های بازاریابی هدفمند و مؤثر کمک کند.نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهند که رویکرد پیشنهادی پژوهش امکان شناسایی الگوهای رفتاری مشتریان را فراهم می‌کند. این تحلیل‌ها به سازمان کمک می‌کنند تا الگوهای رفتاری مشتریان را به‌طور مؤثرتر شناسایی کرده و با توجه به اولویت‌بندی صورت گرفته، مشتریان ارزشمند را در استراتژی بازاریابی هدف قرار دهد. به‌طورکلی، نتایج این پژوهش به سازمان‌ها کمک می‌کند تا با شناخت و تحلیل الگوی رفتاری مشتریان، استراتژی بازاریابی مؤثری را تدوین کرده و بهره‌وری بازاریابی خود را افزایش دهند.هدف: هدف از این پژوهش تحلیل رفتار مشتریان با استفاده از سری زمانی چند متغیره است. پس از تحلیل و شناخت دقیق مشتریان، اولویت‌بندی آن‌ها به کمک روش تصمیم‌گیری چند معیاره تاپسیس انجام شده است. نتایج این پژوهش می‌تواند یاری‌رسان سازمان‌ها در تدوین استراتژی بازاریابی باشد.روش: در این پژوهش از رویکرد تحلیل رفتار پویای مشتریان با استفاده از متغیرهای RFM در قالب سری زمانی‌های چند‌متغیره که از جدیدترین و کاربردی‌ترین روش‌های تحلیل رفتار مشتریان در طول زمان به شمار می‌رود، استفاده‌شده است. سپس با استفاده از یک روش خوشه‌بندی ترکیبی سری زمانی‌ خوشه‌های مشتریان شناسایی شده، الگوهای رفتاری آنان در ابعاد مختلف مورد تحلیل قرار گرفت. پس از این مرحله، ویژگی‌های کلیدی از هر سری زمانی استخراج شده و به عنوان ورودی یک مدل طبقه بندی در نظر گرفته شدند. در نهایت با استفاده از روش توضیح افزودنی شاپلی (SHAP) مدل طبقه بندی کننده بررسی شده و اهمیت هر کدام از ویژگی‌های کلیدی محاسبه می‌گردد. ویژگی‌های کلیدی به همراه وزن‌های آن‌ها در روش تصمیم‌گیری چند معیاره تاپسیس به‌منظور اولویت‌بندی مشتریان استفاده می‌شود.یافته‌ها: یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که با بازنمایی داده‌های خرید مشتریان در قالب سری زمانی چند‌متغیره متشکل از متغیرهای RFM امکان شناسایی گروه‌های مشابه مشتریان با الگوهای رفتاری شبیه به هم در طول زمان به وجود می‌آید. رویکرد ارائه‌شده به‌طور هم‌زمان متغیرهای RFM را در طول زمان در نظر گرفته و رفتار پویای مشتریان را تحلیل می‌کند. همچنین کاربرد روش SHAP در محاسبه اهمیت ویژگی‌های کلیدی رفتار مشتری در این تحقیق نشان داده شد. سپس با استفاده از روش تصمیم‌گیری چندمعیاره تاپسیس، مشتریان بر اساس اهمیت و اولویت در استراتژی بازاریابی رتبه‌بندی شدند. این نتایج می‌تواند به سازمان در تدوین استراتژی‌های بازاریابی هدفمند و مؤثر کمک کند.نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهند که رویکرد پیشنهادی پژوهش امکان شناسایی الگوهای رفتاری مشتریان را فراهم می‌کند. این تحلیل‌ها به سازمان کمک می‌کنند تا الگوهای رفتاری مشتریان را به‌طور مؤثرتر شناسایی کرده و با توجه به اولویت‌بندی صورت گرفته، مشتریان ارزشمند را در استراتژی بازاریابی هدف قرار دهد. به‌طورکلی، نتایج این پژوهش به سازمان‌ها کمک می‌کند تا با شناخت و تحلیل الگوی رفتاری مشتریان، استراتژی بازاریابی مؤثری را تدوین کرده و بهره‌وری بازاریابی خود را افزایش دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مستندسازی و به اشتراک‌گذاری دانش در پارک‌های علم و فن‌آوری دانشگاهی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_2313.html</link>
      <description>مقدمه
در این پژوهش تلاش می‌شود تا با بررسی دیدگاه متخصصان، مدل‌های پارادایمی تبیین‌کننده شرایط و عوامل مؤثر و مداخله‌گر برای ارائه خدمات مستندسازی و به‌اشتراک‌گذاری دانش در شرکت‌های دانش بنیان پارک‌های علم و فناوری تبیین شود.
روش‌شناسی
روش پژوهش کیفی مبتنی بر رویکرد نظریه داده‌بنیاد است. ابزار جمع‌آوری داده‌های کیفی مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و روش نمونه‌گیری از نوع هدفمند با رویکرد نظری است. 
یافته‌ها 
در کدگذاری باز 242 کد برای دو مفهوم مستندسازی و به‌اشتراک‌گذاری دانش شناسایی گردید. سپس کدگذاری محوری بر اساس الگوی پارادایمی صورت گرفت و دو مدل برای این دو مفهوم ترسیم شد. بر این اساس، عناصر، فرایندها، موانع و رهبردهای مستندسازی و به اشتراک‌گذاری دانش به‌عنوان مقوله‌ی محوری انتخاب شد. 
نتیجه‌گیری
بطور کلی در پژوهش حاضر راهبردهای مختلفی برای پیاده‌سازی نظام‌های مستندسازی و به اشتراک‌گذاری دانش توسط متخصصان پیشنهاد شد. از آن جمله می‌توان به طراحی یک پلتفرم و نظام جمع‌سپاری، تعریف نقش‌ها و مسئولیت‌های نیروی انسانی متخصص، تعریف روش‌های اجرائی، شخصی‌سازی تعامل‌های موجود در گروه‌های کاری و شبکه‌های اجتماعی، عملیاتی کردن چرخه دانش شامل کدگذاری دانش، شناسائی حوزه‌های دانشی، شناسائی خبرگان دانش، فهم، پردازش، ممیزی، سازماندهی، ذخیره‌سازی، دسترس‌پذیری و بازآرائی دانش اشاره کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین چارجوب اعتبار سنجی علم باز</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3483.html</link>
      <description>هدف: در دهه اخیر حوزه علم باز یک موضوع داغ در جامعه پژوهشی بوده است. از آنجایی که دانش علمی ممکن است در انحصار عده‌ای خاص قرار گیرد و دسترسی برای تمامی افراد جامعه محدود شود نیاز به یک علم در گستره‌ی جهانی احساس می‌شود که بدون محدودیت در اختیار همگان قرار بگیرد اما اعتبارسنجی چنین علمی همیشه به عنوان یک چالش مطرح خواهد بود. لذا هدف این پژوهش تدوین یک چهارچوب اعتبارسنجی برای علم باز است. دیگر اهداف پژوهش عبارت بود از: شناسایی تفاوت‌های اصلی علم باز با علم سنتی، شناسایی مولفه‌ی اصلی اعتبار سنجی علم&amp;amp;nbsp;باز، شناسایی ملاک‌ها و سنجه‌های اعتبارسنجی علم باز، شناسایی چارچوب اعتبار سنجی علم بازروش: این پژوهش از نظر نوع اکتشافی و از نظر رویکرد، در زمره پژوهش‌های کیفی قرار می‌گیرد. برای انجام پژوهش از دو روش نظریه زمینه‌ای (داده بنیاد) و مرور نظام‌مند ادبیات استفاده گردید. جامعه آماری شامل کلیه اساتید صاحب‌نظر و افراد خبره در حوزه علم باز بود. تعداد 5 نفر که از طریق اشباع نظری به صورت ترکیبی از نمونه‌گیری هدفمند و گلوله برفی با توجه به میزان آشنایی با موضوع تحقیق برای مصاحبه انتخاب شدند. در پژوهش حاضر برای جمع‌آوری داده‌ها در بخش کیفی از مصاحبه نیمه‌ساختاریافته استفاده شد. اجرای این پژوهش شامل چندین مرحله بوده است ابتدا، با شناسایی پژوهش‌های انجام شده در زمینه ارزیابی و اعتبارسنجی علم باز، آن‌ها به صورت نظام مند مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به کمبود منابع در این زمینه، از پژوهش های مرور شده بیشتر برای صورت بندی مساله استفاده شد. در مرحله دوم، روش نظریه داده بنیاد به کار گرفته شد. برای این کار، از افرادی که در زمینه ارزیابی و اعتبارسنجی علم آثار علمی از جمله مقاله، کتاب و نظیر آن منتشر کرده‌اند، از طریق مصاحبه عمیق انجام شد. مصاحبه‌ها تا رسیدن به اشباع ادامه یافت. جهت تنظیم سوالات مصاحبه و برای اطمینان از روایی محتوایی آن‌ها ابتدا به جمع‌بندی نظرات کارشناسان آگاه به موضوع به تهیه چارچوب کلی مصاحبه نیمه‌ساختاریافته اقدام شد. تحلیل اطلاعات ابتدا کدگذاری باز و نحوه کدگذاری مصاحبه‌ها انجام شد و پس از تشریح نحوه شکل گیری مفاهیم و مقوله ها به بیان روایتی از نظریه پردازی داده بنیاد و نظریه حاصله پرداخته شد.جهت تنظیم سوالات مصاحبه و برای اطمینان از روایی محتوایی آن‌ها ابتدا به جمع‌بندی نظرات کارشناسان آگاه به موضوع به تهیه چارچوب کلی مصاحبه نیمه‌ساختاریافته اقدام شد. تحلیل اطلاعات ابتدا کدگذاری باز و نحوه کدگذاری مصاحبه‌ها انجام شد و پس از تشریح نحوه شکل گیری مفاهیم و مقوله ها به بیان روایتی از نظریه پردازی داده بنیاد و نظریه حاصله پرداخته شد.یافته ها: منطبق بر یافته ها شرایط علی(دسترسی آزاد و سودمندی مقالات) بر روی مقوله محوری(اشتراک‌گذاری در دانش و علم) و این دو راهبرد کنشی( پیام‌های ارتباطی مقالات منتشر شده) با استفاده از شرایط مداخله‌گر (دستاورد‌های پژوهشی) و شرایط زمینه‌ای (ارزیابی درست مقالات، رتبه‌بندی مجلات) منجر به پیامد‌هایی چون ارتباط دو طرفه در تعاملات دانش و علم و توسعه دانش خواهد شد.نتیجه گیری: تفاوتی بین علم باز و کلاسیک نیست در واقع علم باز رویکردی بر علم است. اعتبار سنجی علمی باز دارای چندین جزء است که ممکن است بسته به هدف و روش ان متفاوت باشد. به طور کلی، اعتبار سنجی علم باز با هدف ترویج شفافیت، همکاری و تکرارپذیری در تحقیقات علمی و داده ها، منجر به نتایج قابل اعتماد تر و تاثیرگذارتر می شود که به نفع جامعه به طور کلی است. اعتبار سنجی علمی باز ممکن است بر اساس معیارها و معیارهای مختلف بسته به نوع و ماهیت تحقیق، نوع و ماهیت منبع، نوع و ماهیت داده ها، نوع و ماهیت انتشار، و همچنین هدف و روش اعتبار سنجی انجام شود. در نهایت چارچوب اعتبار سنجی علم باز ساختاری است که برای ارزیابی و بهبود کیفیت، اعتبار و شفافیت علم تحقیق استفاده می شود. چارچوب اعتبار سنجی علم باز ممکن است براساس معیارها، شاخص ها، الزامات، استانداردها، روش ها و فرایندها تعریف و اجرا شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی بلوغ هوشمندی کسب وکار کتابخانه های دانشگاهی ؛ با رویکرد علم طراحی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_2355.html</link>
      <description>پژوهش حاضر، با هدف ارزیابی بلوغ هوشمندی کسب‌وکاردر کتابخانه‌های دانشگاهی انجام شده است. روش  پژوهش، آمیخته (کیفی- کمی) با رویکرد علم طراحی است. در گام کیفی، به منظور گردآوری داده‌‌ها، از فراترکیب مطالعات پیشین استفاده شد. به منظور کاربردی کردن، مطابق با مدل بلوغ قابلیت، مدل پژوهش در پنج سطح،آغازشده، تکرارپذیر، تعریف شده، مدیریت شده وبهینه شده، طراحی شد. در گام کمّی، گردآوری داده‌ها، از طریق پرسشنامه و تکنیک دلفی فازی انجام شد. در این گام، نظر خبرگان نسبت به ابعاد و سطوح مدل دریافت و تغییرات لازم مطابق با نظر ایشان اعمال شد. سپس با استفاده از پرسشنامه، مدل نهایی، از جنبه‌های دقّت، کیفیّت، سودمندی و کاربردی بودن مورد ارزیابی قرار گرفت. مدل ارائه شده که شامل 4 مقوله، 16 بعد و 72 زیربعد است در کتابخانه‌های دانشگاه تهران، مورد مطالعه قرار گرفت که طبق نتایج در مقوله‌‌های فناوری، سازمان و فرایند درسطح  دوم بلوغ و در مقوله نیروی انسانی در سطح سوم بلوغ قرار داشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حساسیت معلمان نسبت به قلدری سایبری: بررسی نقش ادراک اخلاق دیجیتال و آگاهی نسبت به امنیت داده‌های دیجیتال</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3399.html</link>
      <description>زمینه و هدف: قلدری سایبری به مجموعه‌ای از رفتارهای آزاردهنده و تهاجمی اشاره دارد که از طریق ابزارهای دیجیتال انجام می‌شود. پژوهش حاضر با هدف بررسی حساسیت معلمان نسبت به قلدری سایبری و نقش ادراک اخلاق دیجیتال و آگاهی نسبت به امنیت داده‌های دیجیتال در پیش‌بینی آن انجام گرفت.روش‌شناسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر نوع یک مطالعه همبستگی است. جامعه مورد مطالعه شامل 2082 معلم دوره‌های تحصیلی شهر نورآباد در سال تحصیلی 1403-1402 است. حجم نمونه براساس جدول مورگان برابر با 324 نفر (185 معلم مرد و 139 معلم زن) بود که به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. داده‌های پژوهش با استفاده از &amp;amp;raquo;پرسشنامه قلدری سایبری&amp;amp;laquo;، &amp;amp;raquo;پرسشنامه ادراک اخلاق دیجیتال &amp;amp;laquo;و &amp;amp;raquo;پرسشنامه آگاهی نسبت به امنیت داده‌های دیجتیال&amp;amp;laquo; جمع آوری شد. تجزیه و تحلیل داده‌‌های پژوهش به استفاده از شاخص‌های آمار توصیفی شامل درصد و فراوانی، و آمار استنباطی نظیر رگرسیون چندمتغیره، تی تک نمونه، تی هتلینگ و ضریب همبستگی و با کمک از نرم‌افزار SPSS نسخه 26 انجام شد.یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد میانگین میزان حساسیت نسبت به قلدری سایبری برابر با 83/32 است. این مقدار بیشتر از میانگین فرضی (26) و مثبت و معنی‌دار (P &amp;amp;lt; 0.01) است. میانگین میزان ادراک اخلاق دیجیتال برابر با 53/56 است. این مقدار کمتر از میانگین فرضی (112) است و معنی‌دار است (P &amp;amp;lt; 0.01). میانگین میزان آگاهی نسبت به امنیت داده‌های دیجیتال برابر با 62/93 است. این مقدار کمتر از میانگین فرضی (96) است و معنی‌دار نیست (P = 0.151)؛ بنابراین، می‌توان گفت که میزان حساسیت نسبت به قلدری سایبری و ادراک اخلاق دیجیتال معلمان دوره‌های تحصیلی شهر نورآباد مطلوب و میزان آگاهی نسبت به امنیت داده‌های دیجیتال نامطلوب است. میزان حساسیت نسبت به قلدری سایبری، ادراک اخلاق دیجیتال و آگاهی نسبت به امنیت‌ داده‌های دیجیتال معلمان شهر نورآباد در سطح متوسطی قرار دارد. ضرایب معادله پیش‌بینی حساسیت نسبت به قلدری سایبری براساس اخلاق دیجیتال و مؤلفه‌های آن نشان داد که از بین متغیرهای مورد بررسی تنها مؤلفه‌های دقت و اعتماد به طور معنی‌داری واریانس متغیر حساسیت نسبت به قلدری سایبری را به صورت معنی‌دار پیش‌بینی می‌کنند، ضرایب تأثیر دقت (B=-0/235) و اعتماد (B=-0/206) است و این نشان دهنده آن است که دقت و اعتماد رابطه منفی و معنی‌دار با حساسیت نسبت به قلدری سایبری دارند. یعنی این دو مؤلفه به‌طور معنی‌داری سبب کاهش حساسیت نسبت به قلدری سایبری در معلمان شده‌اند. همچنین باتوجه به آماره T می‌توان گفت که مؤلفه‌های اعتماد و مالکیت با اطمینان 99% می‌توانند تغییرات مربوط به حساسیت نسبت به قلدری سایبری را در معلمان پیش‌بینی کنند. این متغیرها در مجموع 32 درصد از واریانس متغیر حساسیت نسبت به قلدری سایبری را پیش‌بینی می‌کنند. همچنین یافته‌ها نشان‌دهنده رابطه بین حساسیت معلمان نسبت به قلدری سایبری با ادراک معلمان از اخلاق دیجیتال است. همچنین میزان حساسیت معلمان نسبت به قلدری سایبری براساس جنسیت تفاوت معناداری دارد و اینکه ادراک اخلاق دیجیتال به‌طور معنی‌داری پیش‌بینی کننده حساسیت نسبت به قلدری سایبری است.نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که میزان حساسیت نسبت به قلدری سایبری، ادراک اخلاق دیجیتال و آگاهی نسبت به امنیت‌ داده‌های دیجیتال معلمان شهر نورآباد در سطح متوسطی بود؛ بنابراین، پیشنهاد می‌شود برای افزایش حساسیت نسبت به قلدری سایبری، ادراک معلمان از اخلاق دیجیتال و آگاهی نسبت به امنیت داده‌های دیجیتال، فضایی برای بحث و تبادل نظر درباره مسائل اخلاقی مرتبط با فناوری و استفاده از ابزارهای دیجیتال ایجاد شود تا به تقویت ادراک معلمان از این موضوعات کمک کند. نتایج این پژوهش نشان داد که، بین حساسیت معلمان نسبت به قلدری سایبری، ادراک اخلاق دیجیتال و آگاهی نسبت به امنیت داده‌های دیجیتال برحسب جنسیت تفاوت معنی‌داری وجود دارد. در این راستا معلمان مرد به طور متوسط نسبت به زنان به قلدری سایبری حساس‌تر بودند. این نتیجه نشان می‌دهد که مردان در این زمینه نیاز به آگاهی و آموزش بیشتری دارند. معلمان زن نسبت به معلمان مرد به طور میانگین ادراک بالاتری از اخلاق دیجیتال داشتند. این نتیجه نشان می‌دهد که زنان به طور کلی به اصول اخلاقی استفاده از فناوری دیجیتال بیشتر توجه می‌کنند. همچنین معلمان مرد آگاهی بیشتری از امنیت داده‌های دیجیتال نسبت به معلمان زن داشتند. این نتیجه نشان می‌دهد که معلمان مرد معمولاً در امور مربوط به امنیت داده‌های دیجیتال توانمندی بیشتری دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی پیشنهادی مدیریت ریسک تولیدمحتوا در کتابخانه های دیجیتالی دولتی شهر تهران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_2433.html</link>
      <description>چکیده:
هدف: ارائه الگوی پیشنهادی برای مدیریت ریسک تولیدمحتوا در کتابخانه های دیجیتالی دولتی شهر تهران است.
روش شناسی: پژوهش حاضر آمیخته (مطالعات کتابخانه ای، کیفی، کمی) و از حیث هدف کاربردی است، با مطالعات پیشین سیاهه ای از ریسکهای تولیدمحتوا بدست آمد که بر اساس نظر خبرگان و با روش دلفی 9 گویه اصلی و 39 گویه فرعی تایید و نهایی شد، در بخش کمی بر اساس سه معیار شدت اثر، احتمال وقوع، و توانایی سازمان در واکنش به ریسک، در قالب پرسشنامه‌ای میان اعضای جامعه پژوهش (100 نفر، مدیران و کارشناسان کتابخانه‌های دیجیتالی دولتی شهر تهران) توزیع شد، جامعه آماری بخش کیفی شامل خبرگان علوم اطلاعات و دانش‌شناسی، و متخصصین حوزه های مختلفی که در زمینه مدیریت ریسک تخصص و تجربه داشتند بود، لذا روش نمونه‌گیری آنها هدفمند بوده است. جامعه آماری در بخش کمی تحقیق، مدیران و کارشناسان بخش‌های کتابخانه‌های دیجیتالی وابسته به سازمانهای دولتی مستقر در شهر تهران بود. البته مرجع درست و واضحی در این خصوص یافت نشد لذا با جستجو در اینترنت، مرور برخی منابع و نیز مراجعه به بخش شابکا کتابخانه ملی در زمان تحقیق(1398) لیستی تهیه شد. تعداد 28 کتابخانه دیجیتال وابسته به سازمان دولتی واقع در تهران فعال بودند که شناسایی شدند. در مرحله رتبه بندی با به‌کارگیری روش آنتروپی شانون، داده‌ها وزن‌دهی شده و با استفاده از نرم‌افزار تاپسیس رتبه‌بندی شدند، در نهایت الگوی مدیریت ریسک تولیدمحتوا در کتابخانه های دیجیتالی دولتی شهر تهران با نرم افزار PLS و بر اساس تحلیل عامل تاییدی اجرا شد.
یافته ها: بر اساس رتبه بندی ریسکها با استفاده از تکنیک تاپسیس فازی در تولیدمحتوای کتابخانه های دیجتالی دولتی شهر تهران به ترتیب ریسک های حفاظت و نگهداری، ریسکهای نیروی انسانی،ریسکهای فنی، ریسکهای امنیت اطلاعات و ریسکهای زیرساختی، ارزیابی محتوای منابع و پدیدآورندگان، حقوق پدیدآورندگان، یکپارجه سازی، محیطی رتبه 1 تا 9 را از نظر اهمیت ریسکها کسب نموده اند.
نتیجه گیری: با ضریب همبستگی بین متغیرهای تحقیق و آزمون مدل سازی معادلات ساختاری، فرضیه های تحقیق تأیید شدند و مقادیر بیان شده برایGOF، نشان از برازش کلی بسیار قوی مدل تحقیق است.
کلیدواژه ها: الگوی مدیریت ریسک، تاپسیس فازی، تولید محتوا، رتبه بندی ریسک، کتابخانه‌های دیجیتالی دولتی شهر تهران.

Presenting a proposed model for content production risk management in governmental digital libraries in 
Tehran
Abstract

Methodology: The current research is mixed (library studies, qualitative, quantitative) and is practical in terms of its purpose. With previous studies, a list of content production risks was obtained, in which 9 main items and 39 sub-items using the Delphi method were confirmed and finalized based on the opinion of experts. In the quantitative part, a questionnaire was distributed among the members of the research community (100 people, managers, and experts of the government digital libraries of Tehran) based on the three criteria of the effect intensity, the probability of occurrence, and the ability of the organization to react to the risk. The statistical population of the qualitative section included experts in knowledge and information science, and experts in various fields who had expertise and experience in the field of risk management. Therefore, the sampling method was purposeful. The statistical population in the quantitative part of the research was managers and experts of digital library departments affiliated with government organizations in Tehran. Since there is no clear reference, a list was prepared by searching the internet, reviewing some sources, and referring to the online section of the National Library at the time of the research (2018). A number of 28 active digital libraries affiliated with government organizations located in Tehran were identified. In the ranking st</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی سیستم خبره بهسازی اقلیمی با الگویابی از ساختمان‌های مسکونی اقلیم سرد مبتنی بر مدل‌های یادگیری</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3500.html</link>
      <description>هدف: با رشد روز افزون مصرف انرژی در دنیای مدرن و جایگاه صنعت ساختمان به عنوان یکی از عوامل مهم در ایجاد و تشدید این بحران، بروز و ظهور مسئله‌ای پیچیده تحت عنوان &amp;amp;laquo;مدیریت تامین و مصرف انرژی&amp;amp;raquo; در حال رخداد است که علاوه بر تاثیرگذاری بر توسعه پایدار جوامع از لحاظ تاثیر شگرف آن بر زیست سالم انسان‌ها، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. پژوهش حاضر طراحی سیستمی تصمیم‌ساز برای بهره‌مندی حداکثری از انرژی خورشید (غیر فعال)، در تامین انرژی مورد نیاز ساکنان یک ساختمان مسکونی (موجودیت اطلاعاتی) را با لحاظ حداقل میزان هدررفت انرژی، مبتنی بر طراحی مناسب پوسته خارجی بدون نیاز به نصب تجهیزات الکتریکی جانبی هدف خود قرار داده است. روش: روش پژوهش در تحقیق حاضر ماهیتی ترکیبی از یک تحقیق توصیفی، تجربی، تحلیلی و قیاسی داشته و دارای ویژگی‌هایی از جمله بومی بودن، اتکا بر داده‌ها و قوانین کشور ایران و قابلیت توسعه بر مبنای داده‌های اقلیمی می‌باشد. نگاه تلفیقی پژوهش متاثر از مفاهیم مدیریت دانش، سیستم تصمیم‌گیری، ساخت قواعد سیستم خبره و بهره‌مندی از مدل‌های یادگیری در حوزه تخصصی یعنی معماری ساختمان مسکونی، با رویکرد پرداختن به یک مسئله واقعی است. با هدف ساخت مجموعه دانشی مورد نظر مشخصه‌های مربوط به سایت پلان مورد نظر با تاکید بر مختصات جغرافیایی، مشخصه‌های مربوط به پوسته بنا از جمله: ابعاد بنا و بازشوها ... و نیز مشخصه‌های مرتبط با هدر رفت انرژی به عنوان معیارها و زیرمعیارهای تولید اطلاعات مورد بررسی قرار گرفت. در راستای هدف مورد اشاره و با در نظر گرفتن آسایش محیطی ساکنان در اقلیمی با نیاز گرمایشی بالا (شهر زنجان واقع در اقلیم سرد)، به بررسی فنی موضوع با الگو قرار دادن وضعیت ساختمان‌های مسکونی ده منطقه از شهر زنجان مشتمل بر 100 ساختمان با روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انجام شد. در ادامه با سنجش پتانسیل بهسازی اقلیمی پوسته خارجی از منظر سه روش: جذب مستقیم، دیوار ترومب، فضای خورشیدی پرداخته شده و برای مدلسازی مورد نظر مجموعه داده‌ای بالغ بر 3500 فیلد اطلاعاتی با استفاده از احصاء و به عنوان نمونه جامعه آماری، مورد استفاده قرار گرفت. برای جمع آوری اطلاعات از ترکیب روش‌های جمع آوری میدانی اطلاعات، بررسی اطلاعات لایه اطلاعاتی توصیفی در طرح تفصیلی و نیز اطلاعات حاصل از نقشه هوایی برای پلاک‌های مسکونی منتخب استفاده گردید. ملاک اعتبار وضعیت خروجی مدل‌ها بر مبنای معیار برچسب انرژی اقلیمی با هدف محاسبه توانایی فرم ساختمان مسکونی در دریافت انرژی خورشیدی محاسبه گردید. پیچیدگی مسئله ‌در فرآیندی چندبخشی مبتنی بر بررسی اقلیم از نظر تغییرات دمایی و تابشی خورشید، بررسی مشخصه‌های ثابت شهرسازی با محوریت سایت پلان و بهره‌مندی از ماتریس تصمیم مربوطه مدیریت گردید. سپس دست‌یابی به کمترین میزان هدررفت انرژی (انتقال حرارتی و اتلاف گرما) توام با بیشترین جذب آن از منظر وضعیت اجرای سیستم‌های غیرفعال خورشیدی با ارائه مفهوم جدیدی تحت عنوان برچسب انرژی اقلیمی (تولید داده‌های آموزشی و تست)؛ ملاک عمل قرار گرفت. در ادامه با استفاده از سه مدل یادگیری درخت تصمیم، قوانین انجمنی و نظریه بیز؛ با هدف تولید قواعد مورد نیاز برای طراحی پایگاه دانش مورد نیاز یک سیستم خبره‌ تصمیم‌ساز، تحلیل و پیاده‌سازی گردید. یافته‌ها: با تحلیل صورت گرفته بر امکان‌سنجی اجرای روش‌های انرژی غیرفعال خورشیدی مشخص گردید در بین مناطق ده‌گانه مورد بررسی در شهر زنجان (اقلیم سرد) به ترتیب اجرای روش گلخانه خورشیدی در اولویت قرار داشته و پس از آن اجرای روش‌های جذب مستقیم و دیوار ترومب در اولویت‌های بعدی قرار می‌گیرند. یافته‌های پژوهش علاوه بر اولویت‌بندی مشخصه‌ها در قدرت تفکیکِ ساختمند فضای مسئله و تاثیرگذاری مثبت در زنجیره‌های استنتاجی رو به جلوی مورد استفاده در موتور استنتاج سیستم خبره پیشنهادی؛ عملکرد مناسبی (با ضریب اطمینان بالای 85 درصد) را تولید نمودند که با لحاظ پیچیدگی بالای مسئله، نشان‌دهنده دقت مورد قبول مدل‌های پیش‌بینی و نیز تضمین ضمنی دقت قواعد حاصل از آن‌ها در تشکیل پایگاه داده استنتاجی دارد.نتیجه‌گیری: نتایج به عنوان یک سیستم دانشی کمکی می‌تواند در بهسازی ساختمان‌های مسکونی موجود برای سازمان‌های تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز و همچنین تولید توصیه‌های طراحی در کمک به مدیریت مسئله پیچیده ناترازی انرژی مفید باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی مفهوم دانش هنری و مولفه های آن: مروری دامنه ای</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_2599.html</link>
      <description>هدف: امروزه در میان سازمان‌هایی که در جوامع حضور دارند و فعال هستند، فعالیت تعدادی از آنها در زمینه‌های هنری است - مانند هنرهای تجسّمی (شامل نقاشی، مجسمه‌سازی، خوشنویسی، طراحی و غیره)، یا هنرهای نمایشی همچون سینما و تئاتر. هریک از این سازمان‌ها دارای ویژگی‌ها و سیاستگذاری‌های خاصی هستند. در تمام این سازمان‌ها دانش در بستری هنری جریان دارد. لذا، اولین نکته‌ای که در این سازمان‌ها در خصوص دانش مطرح می‌شود ماهیت دانش در حوزه هنری و به عبارت دیگر، رابطه بین دانش و هنر است. هدف اصلی این پژوهش کشف تصویری همگرایانه از هنر و دانش است با این امید که بتوان به شکلی روشن و قابل قبول، در نهایت به جایی رسید که در پیوند با &amp;amp;laquo;ماهیت دانش هنری&amp;amp;raquo;، مؤلفه‌های مرتبط با آن مشخص و ارائه شود و زمینه برای تعریف &amp;amp;laquo;ماهیت دانش هنری&amp;amp;raquo; فراهم گردد.روش: پژوهش حاضر با روش مرور دامنه ای با فرایند پنج مرحله ای دنیر و ترنفیلد انجام گرفته است. بدین ترتیب که مقاله-های مرتبط در سه پایگاه اطلاعاتی داخلی &amp;amp;laquo;بانک اطلاعات نشریات کشور&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;پایگاه مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;پایگاه مجلات تخصصی نور&amp;amp;raquo; و سه پایگاه اطلاعاتی خارجی &amp;amp;laquo;گوگل اسکالر&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;اسکوپوس&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;وب آو ساینس&amp;amp;raquo; بدون در نظر گرفتن بازه زمانی، انتخاب و بررسی شد. علاوه بر این، منابع کتابی موجود در حوزه موضوعی دانش هنری نیز از طریق پایگاه-های &amp;amp;laquo;کتابخانه ملی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;کتابخانه و مرکز اسناد فرهنگستان هنر&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کتابخانه دانشگاه هنر&amp;amp;raquo; جستجو و در فرایند تحقیق قرار گرفته و استفاده شدند. پس از پالایش‌های لازم در راستای اهداف این پژوهش، در نهایت 29 منبع اطلاعاتی انتخاب شد و مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت.یافته‌ها: یکی از راه های فهم چیستی دانش کشف مؤلفه‌های مربوط به آن حوزه از دانش بشری است. در خلال این پژوهش با تحلیل داده‌های منابع اطلاعاتی، 10 مؤلفه یافت شد که می‌توانند در فرمول بندی تعریف &amp;amp;laquo;ماهیت دانش هنری&amp;amp;raquo; استفاده شوند. این مولفه ها عبارتند از: کشف و شهود، شناخت اصول و تکنیکهای تخصصی هنری، ادراک، آشنایی با فرهنگ جامعه، الهام از طبیعت، تجربه هنری، خلاقیت، معرفت، حس زیبایی شناسی، عملکرد شناختی.نتایج: پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که دانش در حوزه هنر جایگاه و ویژگی‌های خود را دارد که با دانش سنتی و یا صریح یکسان نیست. این نوع دانش را با زبان رسمی نمی توان بیان کرد، جنبه فردی دارد و در تجربه ها، فرهنگ، نوع بینش، ایده و الهام،های وارده به ذهن و روح هنرمند ریشه دارد. در نتیجه می‌توان گفت دانش هنری، به نوعی دانش ضمنی است که مایکل پولانی مطرح کرده است. باید بدانیم که در ایجاد یک نظام دانش مدار و پیاده سازی آن در یک سازمان، نسخه واحدی برای تمامی دستگاهها، سازمانها و جوامع وجود ندارد و هر دستگاه و جامعه‌ای ناچار است با توجه به شرایط و الزامات همان دستگاه و جامعه به پیاده سازی آن نظام دانش مدار بپردازد. با شناسایی وجوه تمایز مفهوم دانش هنری نسبت به مفهوم کلی دانش در سایر حوزه‌ها، در صورت بروز مسائل و مشکلاتی در راه توسعه دانش هنری، از دستاوردهای این مطالعه می‌توان استفاده نمود.دانش ضمنی در تقابل با دانش صریح، استدلالی و گزاره‌ای قرار دارد. دانش ضمنی اشاره به سلسله مسائل نظری و روش-شناختی در قلمروی وسیعی از رشته‌های دانشگاهی از جمله فلسفه، جامعه‌شناسی، تعلیم و تربیت، زبانشناسی، روانشناسی، علوم شناختی و مطالعات فرهنگی دارد. دانش ضمنی را نمیتوان به‌راحتی تعریف کرد.با این ترتیب، می‌توان نتیجه گرفت که هنرمند در خلق اثر هنری با نمایان ساختن نادیدنی‌ها، احساسات درونی را عمومی کرده و بیننده را دعوت می‌کند تا در جستجوی او برای کشف خود سهیم شود. در این رابطه باید اذعان داشت که این خصوصیات نشانگر این است که دانش هنری به نوعی دانش ضمنی است، نوعی از دانش که مایکل پولانی مطرح کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی موانع حریم خصوصی کاربران در محیط متاورس</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3465.html</link>
      <description>هدف: متاورس به عنوان یک موضوع به طور گسترده مورد بحث مورد علاقه عمومی ظاهر شده است و افراد و سازمان‌ها به طور یکسان در مورد کاربردهای بالقوه آن فکر می‌کنند و به شدت نیازمند حریـم خصوصـی است. حریم خصوصی کاربران در محیط متاورس شامل کنترل اطلاعات شخصی و اشتراک‌گذاری داده‌ها، حفاظت از هویت دیجیتال و جلوگیری از دسترسی‌های غیرمجاز به اطلاعات شخصی کاربران و از این قبیل است. هدف از این پژوهش، شناسایی موانع حریم خصوصی کاربران در محیط متاورس است. روش‌شناسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از لحاظ شیوه گردآوری داده‌ها پیمایشی است. ابتدا با بررسی ادبیات حوزه متاورس، موانع حریم خصوصی در حوزه متاورس مشخص شدند و سپس به منظور شناسایی مهم‌ترین موانع که بر توسعه متاورس مؤثر هستند و خبرگان در مورد آن‌ها اتفاق نظر دارند، از فنون دلفی‌فازی برای تحلیل‌ داده‌ها، استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش حاضر را خبرگان صاحب‌نظر در زمینه متاورس، حریم‌خصوصی، حقوق، هوش‌مصنوعی، علم اطلاعات و دانش‌شناسی تشکیل می‌دهند. برای تعیین نمونه از روش نمونه‌گیری قضاوتی و از نظرات 16 نفر از خبرگان در این حوزه استفاده شده است. پژوهشگران برای شناسایی موانع حریم خصوصی در حوزه متاورس، ابتدا با استفاده از مرور ادبیات و پیشینه پژوهش، تعداد 44 مانع برای حریم خصوصی کاربران در محیط متاورس استخراج شد و سپس توسط یک پرسشنامه نیمه‌ساختارمند از خبرگان درخواست شد که براساس طیف پنج‌تایی لیکرت، تأثیر شاخص‌ها را مشخص نمایند. برای گردآوری نظرات خبرگان در انتهای شش مؤلفه پژوهش، در انتها یک سؤال باز نوشته شده و از خبرگان خواسته شد که علاوه بر شاخص‌های مذکور اگر شاخص‌های دیگری در نظر دارند که با هدف پژوهش در ارتباط است، بیان کنند. پس از انتخاب روش مناسب و فازی‌زدایی مقادیر، برای غربال آیتم‌ها باید یک آستانه تحمل در نظر گرفت. حد آستانه در تأیید مؤلفه‌ها 75/0 درصد در نظر گرفته شده است. در این پژوهش با استفاده از روش کوکوسو هر یک از موانع حریم خصوصی کاربران رتبه‌بندی گردید.یافته‌ها: با توجه به نظر خبرگان، هرچه تعداد امتیاز داده شده به هر یک از مؤلفه‌های موانع موردنظر بیشتر باشد، اهمیت مؤلفه بیشتر شده و مورد تأیید قرار گرفته است. همچنین با استفاده از روش دلفی‌فازی غربال شدند و 26 مانع برای تحلیل نهایی انتخاب شدند و براساس نمرات کسب شده 3 مانع شناسایی شد. هزینه‌های حفاظت از داده‌ها، نشت اطلاعات شخصی، عدم تعامل‌پذیری گرافیک‌ها و سخت‌افزارها به ترتیب، بیشترین اهمیت را داشتند. یافته&amp;amp;lrm;ها نشان داد که حفاظت از حریم خصوصی در فضای متاورس به یک چالش چندوجهی تبدیل شده که نیازمند توجه به مسائل فرهنگی، آموزشی و فناورانه است. یکی از بارزترین و مهم‌ترین موانع شناسایی‌شده در پژوهش حاضر، هزینه‌های حفاظت از داده‌ها است. این مانع درواقع بازتاب‌دهنده‌ی پیچیدگی‌ها و چالش‌های اقتصادی و فنی مربوط به جمع‌آوری، ذخیره‌سازی، پردازش و انتقال داده‌های کاربران در دنیای متاورس است. سیستم‌های حفاظت از داده‌ها نیازمند زیرساخت‌های فناوری پیشرفته‌ای هستند که هزینه‌هایی را برای پیاده‌سازی و نگهداری به دنبال دارند. به‌ویژه در فضای متاورس که تبادل داده‌ها به‌صورت گسترده و در زمان واقعی صورت می‌گیرد، نیاز به سیستم‌های امنیتی که بتوانند به‌طور مؤثر از اطلاعات شخصی و هویتی کاربران حفاظت کنند، بیشتر از هر زمان دیگری احساس می‌شود مانع دوم مربوطه به نشت اطلاعات شخصی در محیط متاورس است. نشت اطلاعات شخصی در متاورس یکی از پیچیده‌ترین و چالش‌برانگیزترین مسائل امنیتی در دنیای دیجیتال کنونی است. با توجه به ویژگی‌های منحصر به فرد این فضای مجازی و تعاملات گسترده‌ای که در آن صورت می‌گیرد، تهدیدات امنیتی در این محیط‌ها می‌توانند بسیار پیچیده‌تر و تأثیرگذارتر از سایر فضاهای آنلاین باشند. همچنین مانع سوم مربوط به عدم تعامل‌پذیری گرافیک‌ها و سخت‌افزارها در محیط متاورس است. عدم تعامل‌پذیری گرافیک‌ها و سخت‌افزارها در محیط متاورس یکی از چالش‌های اساسی است که می‌تواند به‌طور مستقیم بر تجربه کاربران و کارایی سیستم‌ها در این فضا تأثیر بگذارد. به عبارتی برای ایجاد یک محیط متاورس کارآمد و مقیاس‌پذیر، لازم است که توسعه‌دهندگان، تولیدکنندگان سخت‌افزار و نهادهای استانداردسازی همکاری کنند تا یکپارچگی میان گرافیک‌ها و سخت‌افزارها را تضمین کنند و مشکلات موجود را برطرف سازند. نتیجه‌گیری: حفاظت از حریم خصوصی در متاورس تنها با رویکرد جامع و چندبعدی امکان‌پذیر است. این رویکرد باید شامل ترکیبی از افزایش آگاهی عمومی، توسعه فناوری‌های ایمنی و در نظر گرفتن تفاوت‌های فرهنگی در طراحی سیاست‌های حریم خصوصی باشد. با توجه به اینکه متاورس در حال گسترش و تبدیل به بخش مهمی از زندگی دیجیتال کاربران است، توجه به این مسائل نه‌تنها برای حفاظت از حریم خصوصی افراد، بلکه برای ایجاد محیطی امن و قابل اعتماد در این فضا، امری ضروری است. این پژوهش می‌تواند به سیاست‌گذاران، توسعه‌دهندگان و کاربران کمک کند تا درک بهتری از چالش‌های موجود در این فضا داشته باشند و به ایجاد محیطی امن‌تر و خصوصی‌تر برای کاربران متاورس بپردازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل بازاریابی شبکه اجتماعی مبتنی بر استراتژِی واقعیت افزوده</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_2626.html</link>
      <description>هدف: بازاریابی شبکه اجتماعی مبتنی بر واقعیت افزوده به مفهوم ادغام فناوری واقعیت افزوده در بازاریابی دیجیتال است که با ترکیب هم‌زمان دنیای واقعی با تصاویر مجازی به مشتریان کمک می نماید تا ویژگی های مختلف محصول مورد نظر خود در فضای مجازی را مورد بررسی و تست قبل از خرید قرار داده و درک بهتری از انتخاب خود داشته باشند. شرکت ها می توانند با استفاده از فناوری واقعیت افزوده در شبکه های اجتماعی ، اهداف خود برای تبلیغ و معرفی محصول و یا برند را به بهترین شکل برای مشتریان نمایش دهند و مشتریان نیز قادرخواهند بود تا با استفاده از گوشی هوشمند و یا تبلت خود ، تصاویر ساده محصول و یا آرم برند شرکت را به شکل تصاویر سه بعدی ، متن و یا حتی ویدیو تماشا کنند. هدف این پژوهش ارائه مدل بازاریابی شبکه اجتماعی مبتنی بر استراتژِی واقعیت افزوده است.روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نوع روش تحقیق کیفی است . در این تحقیق از دو روش مرور نظام مند و داده بنیاد به صورت ترکیبی استفاده شد. جامعه آمـاری در روش داده بنیاد خبـرگان رشته‌های مدیریت بازرگانی، مدیریت اطلاعات و کامپیوتر بودند . حجــم نمونــه این جامعه بــا اشــباع نظــری 16 نفر بـا اسـتفاده از نمونه‌گیری هدفمنـد و گلوله برفی به صورت ترکیبی مشخص شد . برای تحلیل داده ها از نرم افزار مکس کیودا 20 استفاده شد . ابزار گردآوری داده‌ها در روش مرور نظام مند مطالعات کتابخانه‌ای و در روش داده بنیاد ، مصاحبه نیمه ســاختاریافته عمیق با خبرگان بــود. ازمعیار کیفی قابلیت اعتماد گوبا و لینکن و دو معیار کمی کاپای کوهن و ضریب هولستی برای سنجش روایی و پایایی تحقیق کیفی استفاده گردید.یافته ها: باتوجه به اینکه ادبیات و پیشینه مقالات مورد مطالعه در روش تحقیق نظام مند از غنای لازم برای تکمیل مدل پارادایمی، برخوردار نبود از روش داده بنیاد نیز کمک گرفته شد. در مجموع تعداد 312 مقاله با توجه به موضوع تحقیق شناسایی که پس از غربالگری ، 12 مقاله فارسی در فواصل زمانی 1401 تا1402 و20 مقاله انگلیسی 2023 از نظر موضوع و محتوا طبق نظر اساتید دانشگاهی شمول تشخیص داده شدند. با استفاده از روش تحقیق نظام مند تعدا 24 متغیر (مقوله) شناسایی و ادامه پژوهش طبق نظر خبرگان 15 متغیر دیگر به مدل پارادایمی اضافه شد. در مجوع 39 متغیر تحت عناوین پیشایندها (16 مقوله) ، پدیده محوری (1 مقوله) ، عوامل زمینه ای (4 مقوله) ، عوامل مداخله گر (4 مقوله) ، راهبرد (1مقوله) و پیامدها (13 مقوله) شناسایی و در مدل قرار گرفتند.نتیجه‌گیری: بازاریابی شبکه اجتماعی مبتنی بر واقعیت افزوده به مفهوم ادغام فناوری واقعیت افزوده در بازاریابی دیجیتال است که با ترکیب هم‌زمان دنیای واقعی با تصاویر مجازی به مشتریان کمک می نماید تا ویژگی های مختلف محصول مورد نظر خود در فضای مجازی را مورد بررسی و تست قبل از خرید قرار داده و درک بهتری از انتخاب خود داشته باشند بازاریابی وتبلیغات در شبکه اجتماعی می‌تواند به کمک تکنولوژی واقعیت افزوده مخاطبانشان را غرق در محصولاتشان کنند. واقعیت افزوده می‌تواند تجربه‌ای به یاد ماندنی را برای مخاطب خلق کند که در نهایت باعث افزایش آگاهی از برند، کمک به کاربر برای انتخاب محصول، پیشنهادهای شخصی‌سازی شده و متناسب با نیاز کاربر و در نهایت تسریع فرآیند خرید می‌گردد. شرکت ها می توانند با استفاده از فناوری واقعیت افزوده در شبکه های اجتماعی ، اهداف خود برای تبلیغ و معرفی محصول و یا برند را به بهترین شکل برای مشتریان نمایش دهند و مشتریان نیز قادرخواهند بود تا با استفاده از گوشی هوشمند و یا تبلت خود ، تصاویر ساده محصول و یا آرم برند شرکت را به شکل تصاویر سه بعدی ، متن و یا حتی ویدیو تماشا کنندنتایج بدست آمده به شناسایی 84 کد باز، 39 کد محوری و 6 کد گزینشی اصلی منجر شد. در نهایت پژوهش حاضر الگوی پارادایمی جدیدی با عنوان مدل بازاریابی شبکه های اجتماعی مبتنی بر استراتژِی واقعیت افزوده را مطرح نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی متغیرهای بافت جست و جوی اطلاعات بر اساس چارچوب تعامل جست و جوی اطلاعات و بازیابی اینگورسن و یارولین به روش پدیدار شناسی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3250.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف، شناسایی متغیرهای ابعاد کاربردپذیری و کیفیت اطلاعات در بافت جست و جوی اطلاعات بر اساس چارچوب تعامل جست و جوی اطلاعات و بازیابی اینگورسن و یارولین است. روش پژوهش: از نوع کاربردی و به روش پدیدارشناسی کلایزی (1978) در 7 مرحله انجام شده است. ابزار جمع‌آوری اطلاعات با استفاده از مصاحبه عمیق با 7 نفر از متخصصین حوزه بازیابی اطلاعات و دانش، و روایی ابزار گردآوری اطلاعات روایی محتوایی و پایایی بر اساس معیارهای لینکلن و گوبا (1988) بر مبنای قابلیت اعتبار، قابلیت اعتماد، تأیید پذیری است. ابتدا، از مشارکت کنندگان خواسته شد تا زمان و مکان مصاحبه را به دلخواه خود تعیین و زمان مصاحبه بین 1:30 تا 2 ساعت با اجازه مشارکت کنندگان و با اطمینان از محرمانه بودن، مصاحبه ها ضبط و سپس در طول پژوهش از کد مشخص به جای اسامی مشارکت کنندگان استفاده گردید تا اصل رازداری در پژوهش رعایت شود. پژوهش حاضر با استفاده از روش تجزیه و تحلیل اطلاعات براساس روش هفت مرحله ای کلایزی انجام شده است: مرحله اول، پاسخ هر مصاحبه شونده به صورت رو نوشت در آمده و چندین بار خوانده شد تا یک درک کلی در مورد تجارب و اظهار نظر مشارکت کنندگان حاصل گردد (پاسخ مصاحبه شوندگان). مرحله دوم، برای هر رونوشت، جملات و اظهارات مهمی که به پدیده ی مورد بررسی مربوط می شوند استخراج گردید(کد اولیه). مرحله سوم، معانی به صورت اظهارات مهم تدوین گردید (مفاهیم). مرحله چهارم، معانی تدوین شده به فهرست ها، خوشه هایی از موضوعات، و موضوعات تقسیم شوند (مقوله). مرحله پنجم، یافته های پژوهش در یک توصیف جامع از پدیده ی مورد پژوهش ادغام گردید (مضمون). مرحله ششم، ساختار اساسی پدیده توصیف گردید (به صورت استنتاج). مرحله هفتم، اعتبار سنجی یافته ها با تاکید بر نتایج پیشین به روش سیستماتیک، و تجربه های نتایج بدست آمده از مصاحبه، متغیرهای شناسایی شده به پژوهش اضافه شده است. یافته ها: متغیرهای ویژگی های بعد کاربردپذیری عبارت است از، استفاده از ابرموتورهای هوشمند، استفاده از هوش مصنوعی مبتنی بر یادگیری ماشینی، ایجاد پیوند بین نظام های اطلاعاتی، ایجاد نظام های خود تنظیم گرایانه، دسترسی همگانی به خدمات اطلاعاتی، سطح بندی و ترکیب درخواست های کاربر با توجه به ویژگی شناختی، تفکیک روش های جست و جوی مفهومی، تصویری وصوتی، توجه به نکات حقوقی و امنیتی اطلاعات، و نیز متغیرهایی ویژگی های بعد کیفیت اطلاعات عبارت است از، بازیابی در بستر هستان نگاری، ایجاد و توجه به نظام های حسی- ادراکی و معنایی کاربر، استفاده از متادیتا ی شبکه ایی، توجه به ساختار ذهنی کاربر، شناسایی شده است. نتیجه گیری: بررسی رفتار اطلاعاتی بدون در نظرگرفتن بافتها ی بازیابی اطلاعات، کافی نیست؛ و با شناسایی متغیرهای فرایند تعامل اطلاعات مبتنی بر شناخت بافتی با استفاده از معیارها و ویژگیهای چارچوب نظام اطلاعات و بازیابی اینگورسن و یارولین که تعامل اطلاعات در آن رخ می دهد، می تواند در یکپارچه سازی جستجوی اطلاعات و بازیابی نتایج بهتری حاصل شود. شناسایی متغیرهای بعد کاربردپذیری بافت جست و جوی اطلاعات، موجب بازشناسی نیاز کاربر، حصول رضایتمندی کاربر در سطح مطلوب، بازیابی کلمات کلیدی در متن، دستیابی به جنبه های شناختی کاربر و تعیین هزینه سودمندی در عملکرد نظام های اطلاعاتی، افزایش میزان رضایت، کارایی در تعامل و بازدهی بین کاربر و رایانه خواهد شد. در نتیجه، توسعه فناوری با استفاده از متغیرهای شناسایی شده باعث رفع نیازها و آسان سازی فعالیت ها در عملکرد نظام های اطلاعاتی می شود.شناسایی متغیرهای بعد کیفیت اطلاعات بافت جست و جوی اطلاعات، موجب شناسایی سطح شناختی کاربر شده و هرچه این شناخت بیشتر شود زمان کمتری در بازیابی اطلاعات مناسب، صرف خواهد شد و نیز، شبکه ایی از معانی و مفاهیم شکل می گیرد که تبدیل به اطلاعات کاربردی و با کیفیت در نظام های اطلاعاتی می شود و از طرفی، منجر به جامعیت و مانعیت جست جو در بازیابی اطلاعات خواهد شد. در نتیجه، ارتقاء کیفیت اطلاعات با استفاده از متغیرهای شناسایی شده باعث شناخت معنایی جست و جوی کاربر با محتواهای موجود در نظام های اطلاعاتی می شود. بنابراین، از آنجایی که نیاز بافت فرهنگی و شناختی کاربر بر تعامل انسان با اطلاعات تاثیر می‌گذارد، طراحی ابزارها بدون توجه به این مولفه‌ها ناکارآمد خواهد بود. همچنین، استفاده از متغیرهای فوق در ارائه راه حل های متناسب و متناظر در مواجهه و رویارویی با پیچیدگی های شناختی، تعیین کننده است و منجر به توصیف ساختارهای شناختی چارچوب تعامل جست و جوی اطلاعات و بازیابی اینگورسن و یارولین شده و درنهایت به طراحی و دسترسی اطلاعات به‌صورت نظام‌مند کمک خواهد کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه اثرگذاری اعتماد و اقدامات مدیریت کیفیت زنجیره تأمین بر عملکرد نوآورانه شرکت‌های دانش‌بنیان؛ تبیین نقش میانجی اشتراک‌گذاری دانش</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_2767.html</link>
      <description>ارتقا پیوسته عملکرد نوآورانه شرکت‌ها موضوعی قابل‌توجه و دغدغه مدیران ایرانی است. دستیابی به این مهم از طریق روش‌های مختلفی فرمول‌بندی شده است. در بخشی از تحقیقات پیشین، محققان در مطالعات خود به این نتیجه رسیده‌اند که هر شرکت بخشی از عملکرد نوآورانه خود را مرهون ارتباطات خود با دیگر شرکت‌ها است. بر همین اساس هدف اصلی این مطالعه ایجاد درک عمیق‌تری از مولفه‌های موجود شبکه‌های ارتباطی است که می‌تواند بر عملکرد نوآورانه شرکت‌های دانش‌بنیان نوآور ایرانی اثر بگذارد. از همین روی در این تحقیق به مؤلفه‌هایی که در ارتباطات بین سازمانی یک شرکت یافت می‌شود تمرکز شده است. در این باره مطالعات پیشین مرور شده و باتوجه‌به مدل‌های اثبات شده مطروحه در تحقیقات پیشین، مدل مفهومی مرتبط با جامعه مدنظر در این تحقیق به‌منظور بازنمایی آن در یک نمونه ایرانی توسعه داده شده است. مدل‌های مدنظر باتوجه‌به وضع موجود شرکت‌های دانش‌بنیان ایرانی انتخاب شده‌اند، به همین دلیل انتظار می‌رود که این تحقیق سودمندی قابل‌توجهی در این راستا داشته باشد؛ چراکه باتوجه‌به چالش‌های موجود توسعه چنین مدلی برای نمونه‌ای ایرانی در این زمینه ضروری است. در مدل مفهومی این مطالعه، نحوه ارتباط ساختاری بین متغیرهای اعتماد، اقدامات مدیریت کیفیت زنجیره تأمین و اشتراک‌گذاری دانش بر عملکرد نوآورانه سنجیده شده است. جامعه مورد بررسی این تحقیق شرکت‌های دانش‌بنیان و نمونه انتخابی شرکت‌های دانش‌بنیان نوآور فعال در استان تهران است. یکی از علل اصلی انتخاب این شرکت‌ها برای انجام این تحقیق اهمیت نوآوری در این شرکت‌ها است. بر همین اساس محور اصلی سؤال این تحقیق این موضوع را بررسی می‌کند که آیا و چگونه رابطه بین متغیرهای این پژوهش می‌توانند در ایجاد عملکرد نوآورانه نقش داشته باشند. این پژوهش از نظر هدف کاربردی اسـت کـه بـا اسـتفاده از روش همبسـتگی بین متغیرهای پژوهش در سـال 1402 طی یک مطالعه مقطعی انجـام شـده است. به‌منظور آزمون فرضیه‌های تحقیق پرسش‌نامه‌ای تهیه و به دو صورت فیزیکی و برخط در اختیار مدیران شرکت‌های مذکور قرار گرفت و نتایج آن از طریق مدل‌سازی معادلات ساختاری با رویکرد حداقل مربعات جزئی و با نرم‌افزار 3Smart-PLS بررسی گردید. نتایج حاکی از آن است که رابطه مستقیم بین اعتماد و عملکرد نوآورانه در نمونه مورد بررسی تأیید نشده است؛ زیرا مقدار ضریب معناداری آن کمتر از 96/1 است. این‌که چرا اثرگذاری متغیر اعتماد در مدل مفهومی این تحقیق بر عملکرد نوآورانه معنادار نشده است، باعث شد تا بررسی بیشتری روی این مفهوم صورت پذیرد که به چه دلیل در شرکت‌های دانش‌بنیان نوآور ایرانی رابطه بین این دو تایید نشده است. اما رابطه غیرمستقیم این دو متغیر از طریق میانجی‌گری اشتراک‌گذاری دانش تأیید شده و میانجی‌‌گری آن از نوع میانجی کامل است. میانجی‌گری کامل اشتراک‌گذاری دانش در رابطه بین اعتماد و عملکرد نوآورانه از آنجایی نشئت می‌گیرد که رابطه مستقیم این دو رد شده و در حالت میانجی تایید شده است. همچنین در رابطه بین اقدامات مدیریت کیفیت زنجیره تأمین و عملکرد نوآورانه با میانجی‌گری اشتراک‌گذاری دانش هر دو رابطه مستقیم و غیرمستقیم آن تأیید شده است. نکته مهم اما تأثیر مهم اشتراک‌گذاری دانش است که باعث شده در حالت میانجی اثرگذاری بیشتری داشته باشد. این نتایج نقش اشتراک‌گذاری دانش را بیش‌از‌پیش پررنگ کرده و در همین راستا پیشنهادهای اجرایی و پژوهشی طرح شده است. این بررسی، به مدیران و تصمیم‌گیران شرکت‌ها کمک خواهد کرد تا باتوجه‌به محدودیت‌ها و امکانات موجود، در جستجوی بهینه‌سازی عملکرد نوآورانه خود در شبکه‌های ارتباطی شرکت خود، باتوجه‌به مولفه‌های مطروحه باشند و استراتژی‌های مرتبط با آن را تدوین و پیاده‌سازی کنند. همچنین پیشنهاد می‌شود که تحقیقات آینده در این زمینه به مطالعه بیشتر در مورد عوامل پنهان و تأثیرات متغیرها در طول زمان اختصاص دهند تا بهتر بتوانند پیچیدگی‌های این روابط را تجزیه‌وتحلیل کنند و همچنین راهکارهای مؤثرتری برای ارتقا نوآوری در سازمان‌ها ارائه دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و رتبه‌بندی عوامل مؤثر بر موفقیت اکوسیستم‌ نوآوری فناوری اطلاعات و ارتباطات</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_2841.html</link>
      <description>هدف: با توجه به نقش فناروی اطلاعات و ارتباطات (فاوا) در توسعه اقتصادی و اجتماعی و حرکت جهانی به‌سوی جوامع دانایی محور، اهمیت نوآوری در این حوزه بالاست. در کشور ما نیز علیرغم سیاست‌گذاری‌های انجام شده در این حوزه و تأکید بر نوآوری و توسعه فناوری‌های فاوا در اسناد بالادستی نظیر چشم انداز جمهوری اسلامی ایران در افق 1404، متأسفانه آمارها گویای وجود ضعف در نوآوری‌های فاواست. جایگاه 125 کشور در صادرات خدمات فاوا بر اساس شاخص جهانی نوآوری در سال 2021 و فاصله سهم فاوا در تولید ناخالص داخلی کشور تا میانگین ارزش در اقتصاد جهانی در سال 1399 گواه این مدعاست. از آنجا که نوآوری در انزوا رخ نمی‌دهد و حاصل همکاری میان بازیگران مختلف در قالب اکوسیستم نوآوری است، هدف پژوهش حاضر شناسایی عوامل مؤثر بر موفقیت اکوسیستم نوآوری فاوا در ایران و اولویت‌بندی آن‌هاست.روش‌شناسی: جهت دستیابی به هدف پژوهش، ابتدا با مطالعات کتابخانه‌ای و مرور پیشینه (بخش کیفی)، عوامل مؤثر بر موفقیت اکوسیستم‌های‌ نوآوری فاوا استخراج شدند. این عوامل تحت عنوان زیرمعیارها طبقه‌بندی شدند. سپس از طریق مصاحبه-های نیمه ساختار یافته با 12 نفر از خبرگان دانشگاهی و صنعتی فعال در حوزه فاوا سایر عوامل مغفول نیز شناسایی شدند. جهت اطمینان از مرتبط بودن شاخص‌های شناسایی شده با هدف پژوهش از پرسشنامه دلفی فازی متشکل از عوامل مستخرج از پیشینه و مصاحبه‌ها استفاده شد. پایایی پرسشنامه با توزیع میان 12 خبره و محاسبه آلفای کرونباخ در نرم‌افزار SPSS انجام و کسب ضریب بالای 0.7 مبنای پایا بودن ابزار شد. برای تأیید روایی هر عامل نیز، امتیاز تأثیر آن باید بیش‌تر از 1.5 باشد؛ در غیر این صورت حذف می‌شود. پس از غربال عوامل، جهت تعیین اولویت و وزن هر معیار و زیرمعیار، از روش تحلیل سلسله مراتبی فازی استفاده شد. مقایسات زوجی از طریق پرسشنامه زوجی انجام شد (مقایسه زوجی معیارها با هم و زیرمعیارها با هم) که از مقایسه اهمیت گزینه iام نسبت به اهمیت گزینه jام استفاده می‌کند). پرسشنامه‌ها با پست الکترونیک میان 500 شرکت فناور فعال در حوزه فاوا توزیع و طی 2 مرحله پیگیری، تعداد 335 پرسشنامه تکمیل شده با نرخ مشارکت 67% دریافت شد. با توجه به هدف پژوهش در شناسایی عوامل مؤثر بر موفقیت اکوسیستم نوآوری حوزه فاوا، در کنار شرکت‌های فناور، پرسشنامه مقایسات زوجی میان سایر بازیگران این اکوسیستم شامل 6 عضو هیئت علمی دانشگاه دارای سابقه پژوهشی در حوزه فاوا و 3 خبره فعال در حوزه سیاست‌گذاری شرکت‌های دانش‌بنیان فاوا نیز توزیع شد. پس از تجزیه و تحلیل پرسشنامه‌ها، برای اطمینان از اینکه تا چه حد می‌توان به اولویت‌های حاصل از مقایسات اعتماد کرد، نرخ ناسازگاری کم‌تر از 0.1 ملاک قرار گرفت.یافته‌ها: با مرور پیشینه و مطالعات کتابخانه‌ای، عوامل مؤثر بر موفقیت اکوسیستم نوآوری فاوا در قالب 5 معیار سرمایه انسانی، منابع مالی، سیاستی، زیرساخت و بازار و 21 زیرمعیار شناسایی و دسته‌بندی شدند. بر حسب یافته‌ها، وجود تیم مؤسس متخصص و ماهر با ترکیبی از تخصص‌های فنی، تحقیقاتی (تحقیق و توسعه) و مهارت‌های مدیریتی نقش مهمی در جذب سرمایه و کسب سهم بازار دارند. تأمین مالی مداوم و بلندمدت در قالب سرمایه‌گذاری خطرپذیر، صندوق‌های سرمایه‌گذاری، سرمایه‌گذاری خارجی، تأمین سرمایه اولیه جهت راه‌اندازی کسب و کارها، دریافت وام‌های بلندمدت با نرخ بهره مناسب و معافیت از پرداخت سود وام در سال‌های ابتدایی نیز یک پیش‌شرط مهم برای رشد پایدار کسب‌وکارهای فاواست. اما تنها تأمین مالی و وجود سرمایه انسانی، موفقیت اکوسیستم نوآوری فاوا را تضمین نمی‌کند و نقش نهادهای قانون‌گذار جهت تسهیل دسترسی به منابع مالی، مهارت‌آموزی در قالب آموزش و ارائه مشاوره به صاحبان کسب و کارها و جلوگیری از جرائم تخریب‌کننده نیز حائز اهمیت است. آمادگی زیرساختی در قالب آمادگی‌های فنی (سخت‌افزاری، نرم‌افزاری، پهنای باند اینترنت) و وجود زیرساخت‌های نوآوری به‌شکل مراکز رشد و شتابدهنده‌ها جهت ارائه خدمات مشاوره‌ای، شبکه‌سازی و مربی‌گری به کسب‌وکارهای فاوا و بهره‌گیری کسب‌وکارهای این حوزه از مهارت‌های تبلیغاتی و بازاریابی و تحلیل‌های اقتصادی به‌شکل تخمین سود و نرخ بازگشت سرمایه نیز 2 عامل تأثیرگذار دیگر هستند. پس از مرور و جمع‌بندی پیشینه، مصاحبه‌شوندگان 4 عامل 1) امکان انجام همکاری‌های بین‌المللی؛ 2) وجود متخصصان حوزه بازار و تجاری‌سازی؛ 3) وجود متخصصان حقوقی و 4) استقبال نهادهای دولتی از پیاده‌سازی فناوری اطلاعات و ارتباطات را عوامل درخور توجهی دانستند. نتیجه‌گیری: با توجه به قرار گرفتن معیارهای مالی و سیاستی در زمره مهم‌ترین عوامل مؤثر بر موفقیت اکوسیستم نوآوری فاوا، توسعه سیاست‌های دریافت تسهیلات مالی با شرایط آسان‌تر، شبکه‌سازی با شرکت‌های فناور خارجی، حضور متخصصان تجاری‌سازی محصولات خاص حوزه فاوا و تسهیل راه‌اندازی کسب‌وکارهای فاوا به توسعه نوآوری‌های بخش فاوا کمک شایانی خواهد کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی پاردایم ارزش افزوده اطلاعات در نظام های اطلاعاتی مبتنی بر پایگاه داده</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_2881.html</link>
      <description>هدف: هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی پاردایم ارزش افزوده اطلاعات در نظام‌های اطلاعاتی مبتنی بر پایگاه داده است.روش: این پژوهش با روش ترکیبی کمی-کیفی با ماهیت اکتشافی و هدف بسط دانش و شناخت موجود در رابطه با ارزش افزوده اطلاعات در نظام ها و خدمات اطلاعاتی انجام شد. روش انجام این پژوهش از نظر هدف، توصیفی-مدلسازی است. توصیف، تجزیه و تحلیل اطلاعات در این پژوهش با بهره-گیری از متدلوژی آمیخته کیفی (تحلیل محتوا با سه رهیافت کدگذاری) در نرم‌افزارMAXQDA و روش کمی (حداقل مربعات جزئی)در نرم‌افزار PLS Smart انجام شده است. مدل حداقل مجذورات جزئی به دو مدل بیرونی و مدل درونی قابل تفکیک است . مدل بیرونی روابط گویه‌ها (سوال‌های مصاحبه) با عامل‌ها (متغیرهای پنهان) را نشان می‌دهد و معادل تحلیل عاملی تاییدی یا مدل اندازه‌گیری در نرم‌افزار لیزرل می‌باشد. مدل درونی مشابه تحلیل مسیر و بخش ساختاری یک مدل معادلات ساختاری است. پس از آزمون مدل بیرونی لازم است تا مدل درونی که نشانگر ارتباط بین متغیرهای پنهان است، ارایه شود. جامعه موردمطالعه این پژوهش را می‌توان به سه گروه کلی شامل: گروه اول اساتید صاحب‌نظر، گروه دوم متخصصان و کارشناسان علم اطلاعات و دانش‌شناسی، و گروه سوم پژوهشگران، دسته‌بندی نمود. روش نمونه‌گیری در این پژوهش ترکیبی از دو روش نمونه‌گیری غیراحتمالی هدفمند(قضاوتی)و نمونه‌گیری گلوله‌برفی است که درنهایت، نظرات 37 نفر ازکتابداران و خبرگان‌دانشگاهی در رشته‌های علم‌اطلاعات و دانش‌شناسی، فناوری اطلاعات وارتباطات، اقتصاد و برخی پژوهشگران که در حوزه موضوعی پژوهش حاضر صاحبنظر هستند، در قالب مصاحبه عمیق، گردآوری شد. یافته‌ها: در مرحله اول یعنی ترسیم شبکه مفاهیم، مشخص شدکه برخی مفاهیم پیشنهاد شده، با همدیگر همپوشانی دارد و ممکن است لازم باشد سایر مفاهیم به مفاهیم جداگانه‌ای تفکیک شود. در این مرحله برای انتخاب واژه برای مفاهیم پژوهش، به یکپارچه‌سازی و بهبود مفاهیم در نرم‌افزار MAXQDA اقدام شده است. پس از ترسیم شبکه مفاهیم وکدگذاری آن‌ها، مهمترین متغیرهای مدل پژوهش بدست آمد که به ترتیب عبارتند از: جستجوی پیشرفته و بازیابی با میانگین 93/4، مدیریت اطلاعات با میانگین 84/4، ذخیره و پردازش با میانگین 78/4، اشاعه اطلاعات با میانگین 77/4، یکپارچگی با میانگین 69/4، توصیف و سازماندهی با میانگین 66/4، گزینش و فراهم‌آوری با میانگین 32/4، نوع نمایش اطلاعات با میانگین 25/4 و خودآفرینی با میانگین 13/4. درادامه، به‌منظور پی بردن به متغیرهای زیربنایی یک پدیده یا تلخیص مجموعه‌ای از داده‌ها از روش تحلیل‌عاملی بهره‌ گرفته شد. داده‌های اولیه برای تحلیل‌عاملی، ماتریس همبستگی مبتنی برتحلیل مسیر بین متغیرها پنهان و آشکار است. در این مرحله با تحلیل عاملی تأییدی متغیرهای پژوهش و براساس بارهای عاملی مدل برازش‌شده، همبستگی مبتنی برتحلیل مسیر بین متغیرهای پژوهش وضعیت مطلوبی را نشان داد. در مرحله نهایی تحلیل مسیرساختاری تفسیری در PLS بین متغیرهای‌ پنهان جهت پارادایم ارزش افزوده اطلاعات در نظام‌ها و خدمات اطلاعاتی، ارائه شده که ضرایب تحلیل مسیر بین متعیرهای پژوهش به دست آمد که با توجه به ارتباط بسیار قوی بین ضرایب ومفاهیم مدل پژوهش، نیاز است خبرگان وکارشناسان به وضعیت عملکردی و عملی مفاهیم مدل پژوهش، توجه نمایند.نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد که بین متغیرهای پژوهش ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد. درواقع، آماره رگرسیون مدل‌یابی معادله‌های ساختاری براساسR 2، برای معیارهای متغیر ارزش افزوده اطلاعات در نظام‌ها و خدمات اطلاعاتی برابر با 89/. ؛ محاسبه شده است که قدرت پیشگویی مدل-یابی معادله‌های ساختاری را نشان می‌دهد. با توجه به نتایج حاصل از پژوهش و روند تولید روزافزون انتشارات الکترونیکی، اگر در فرآیند تبدیل منابع چاپی به الکترونیکی، ارزش افزوده حاصل نگردد، تولید این گونه منابع ارزش صرف زمان و منابع انسانی را ندارد. خدمات اطلاعاتی باید بتوانند قدرت، تخصص و توانایی نظام‌های اطلاعاتی را نمایش دهند؛ بطوری که کاربران در هنگام دریافت خدمات بتوانند ارزش اطلاعات تولید شده و تخصص تولیدکنندگان را تشخیص دهند. در نهایت،الگوی نظری ابعاد پارادیمی ارزش افزوده برای نظام‌ها و خدمات اطلاعاتی ارائه شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی مولفه‌های رفتار اطلاع‌جویی مشارکتی پژوهشگران در خصوص دانش بومی(مطالعه موردی: منطقه ترکمن صحرا)</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_2882.html</link>
      <description>هدف: شــتاب روزافــزون تحــول علــوم در زمینــه‌هــای گونــاگون و گســترش اطلاعــات و ارتباطات، ضرورت پرورش نیروی انسانی خلاق، کارآمد و بـاانگیزه را کـه بتوانـد همزمان با این تحولات حرکت نماید، صد چندان کرده است. در واقع، فرایند جستجوی اطلاعات از اصلی‌ترین مقوله‌هایی است که با نیروی انسـانی در ارتباط اسـت. با توجه به اینکه بیشتر تحقیقات انجام شده در این حـوزه بر رفتـار اطلاعـات فـردی متمرکـز بـوده و کمتـر بـه جنبـه مشارکتی آن توجه شده اسـت. در نتیجه نیاز مبرم به درک ویژگی‌هـای مفهومی این رفتار و روش‌های فنی حمایتی آن در فعالیت‌های مشارکتی وجود دارد. در پژوهش حاضر تلاش خواهد شد با انجام پژوهشی در منطقه ترکمن صحرا که دارای ظرفیت بسیار بالایی در زمینه دانش بومی است مولفه‌های دانش بومی و رفتار اطلاع‌جویی مشارکتی پژوهشگران شناسایی و مدل مناسب برای مدیریت این دانش ارائه گردد. بنابراین با وجود تحقیقات انجام گرفته، نیاز به پژوهش‌های بیشتری احساس می‌شود. با توجه به موارد ذکر شده و اهمیت آنها و این که چنین تحقیقی در ترکمن صحرا انجام نشده است این تحقیق دارای جنبه نوآوری بوده و انجام آن ضروری به نظر می‌رسد. از سوی دیگر محقق امیدوار است که نتایج این تحقیق اطلاعات ارزشمندی در اختیار متولیان امر قرار داده و با استفاده از نتایج آن زمینه استفاده بهتر از مولفه‌های دانش بومی و رفتاراطلاع‌جویی مشارکتی پژوهشگران منطقه ترکمن صحرا فراهم سازند. هدف اصلی پژوهش حاضرشناسایی مولفه‌های رفتار اطلاع‌جویی مشارکتی پژوهشگران در منطقه ترکمن صحرا در خصوص دانش بومی است روش‌شناسی: روش این پژوهش از نظر هدف کاربردی ، و به روش کیفی و برمبنای تحلیل مضمون است. در پژوهش حاضر، جامعه آماری کلیه کار شناسان و صاحبنظران آشنا با دانش بومی و رفتار اطلاع‌جویی مشارکتی منطقه ترکمن صحرا و حجم نمونه 13 نفر از کارشناسان و صاحبنظران است. نمونه‌گیری بدون هیچ محدودیتی با روش نمونه‌گیری گلوله برفی (هر پژوهشگر نفر بعد را معرفی می‌کند) در تعداد مشارکت‌کنندگان ادامه یافت تا به اشباع نظری دست یافت. برای گردآوری داده‌ها از مصــاحبه نیمه ســاختاریافته جهت شــناســایی مولفه‌ها و زیرمولفه‌ها استفاده شد و در این راستا پس از اخذ مجوزهای لازم، با مصاحبه شونده‌های مورد نظر هماهنگی لازم صورت گرفت و یک نســـخه از پروتکل و ســـوالات مصـــاحبه از قبل جهت آمادگی پاســـخ به ســـوالات در اختیار مصاحبه شوندگان قرار داده شد. سپس پژوهشگر در زمان تعیین شده در محل کار مصاحبه شوندگان حضور یافت و مصــاحبه‌هایی را به مدت 30 تا 60 دقیقه انجام داد. و در نهایت برای انجام کدگذاری و تحلیل از نرم‌افزار MAXQDA استفاده شده است. یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که در مرحله نخست مضامین اولیه استخراج شده از مصاحبه ها با رویکرد روش تحقیق کیفی (تحلیل مضمون) با توجه به اصول تحقیق دسته‌بندی شده است. بر اساس گام‌های روش تحلیل مضمون، برای تحلیل داده، متن مصاحبه‌ها چندین بار به دقت مطالعه سپس دادهای بدست آمده به صورت سطر به سطر جهت استخراج مفاهیم اولیه کدگذاری شدند. تعداد زیادی کد بدست آمد که از میان کدهای اولیه، با مطالعه رفت و برگشتی میان داده‌ها، مفاهیم مشترک و مشابه از نطر معنایی ترکیب شدند، پس از آن سعی شد این عوامل طبقه‌بندی شوند، پس از اینکه مفهوم‌سازی اولیه کامل و عملیات کدگذاری انجام شد، نوبت به دسته‌بندی یا جایگزاری شاخص‌ها در ابعاد رسید .درادامه زمانی که همه داده‌ها کدگذاری شدند مضمون‌ها شکل گرفت و پس از بازبینی و تعریف آن ها، نتایج در قالب مضمون‌های پایه، سازمان‌دهنده و فراگیردسته بندی گردید. بدین ترتیب که پس از کدگذاری اولیه مصاحبه‌ها، کدهای اولیه شناسائی گردید که پس از حذف مفاهیم تکراری و هم مفهوم، مفاهیم اولیه به 54 مفهوم پایه تعدیل گردید. با نظر پژوهشگر و 4 نفر دکتری علم اطلاعات و دانش‌شناسی مضامین به 32 مضمون پایه ، 9 مضمون سازمان دهنده و 3 مضمون فراگیر رسید.نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که شناسایی مولفه‌های رفتار اطلاع‌جویی مشارکتی پژوهشگران منطقه ترکمن صحرا نشان می‌دهد که فرهنگ، سنت‌ها، تنوع قومی و زبانی، دسترسی محدود به منابع اطلاعاتی، ارزش‌گذاری به دانش بومی و تمایل به همکاری با جوامع محلی، همگی به عنوان عوامل زمینه‌ای و مداخله‌گرعمل کرده و ضرورت وجود راهبردهای موثر برای استفاده و حفاظت از این دانش را تحت‌تأکید قرار می‌دهند. استفاده از روش‌های کیفی، کمی و ترکیبی به ایجاد بینش‌های جامع در راستای توسعه و بهبود مستمر پژوهش‌ها منجر شده و مشارکت افراد بومی و اعتماد بین آنان و پژوهشگران را تشویق می‌کند. پیامدهای این پژوهش که شامل افزایش دانش و آگاهی، بهبود کیفیت تحقیق و تقویت مشارکت بومیان است، نه تنها به پایداری اکوسیستمی و فرهنگی کمک می‌کند بلکه از طریق افزایش صحت و عمق پژوهش‌ها، آینده‌ای مثبت و پربار برای پژوهش‌های بوم‌شناختی منطقه را نوید می‌دهد. این امر حکایت از ارزش و اهمیت فوق‌العاده دانش بومی در فرآیندهای پژوهشی دارد که باید به عنوان بخشی از سرمایه‌های معنوی و فکری هر جامعه‌ای مورد توجه و حمایت قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی کسب و کار فناورانه مبتنی بر رایانش ابری با استفاده از رویکرد فراترکیب</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3018.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی کسب و کار فناورانه مبتنی بر رایانش ابری با استفاده از رویکرد فراترکیب انجام شده است. رویکرد پژوهش حاضر کیفی است و از روش هفت مرحله ای فراترکیب سندلوسکی و باروسو استفاده شده است. جامعۀ پژوهش شامل کلیۀ منابع مرتبط با کسب و کار فناورانه مشتمل بر 436 منبع منتشر شده از پایگاه اطلاعات علمی در بازۀ زمانی 1390-1401 خورشیدی و 2010-2022 میلادی است. سپس با در نظر گرفتن میزان ارتباط با موضوع پژوهش، منابع اولیه غربال و 55 منبع انتخاب و کدگذاری روی مفاهیم مستخرج از آنها انجام شد. در مجموع، 39 مفهوم شناسایی شد که در قالب39 مقولۀ فرعی و 6 مقولۀ اصلی، دسته بندی شد. در نهایت، بر اساس رویکرد کدگذاری سه مرحله ای استراوس و کوربین (باز، محوری و گزینشی) در نظریۀ داده بنیاد، کدهای شناسایی شده اند که شامل: عوامل کلیدی، ویژگی های مهم رایانش ابری، مزایای رایانش ابری، شاخص های اساسی رایانش ابری، چالش های مهم رایانش ابری و ریسک های رایانش ابری می باشند. در پژوهش حاضر، عوامل زیادی به شکل گیری کسب وکارهای فناورانه منجر شد؛ از این رو نباید آن را پدیده ای ساده انگاشت و با توجه به شدت تجارت الکترونیک در جهان باید به مفهوم چند بعدی این پدیده با توجه بیشتری نگریست.پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی کسب و کار فناورانه مبتنی بر رایانش ابری با استفاده از رویکرد فراترکیب انجام شده است. رویکرد پژوهش حاضر کیفی است و از روش هفت مرحله ای فراترکیب سندلوسکی و باروسو استفاده شده است. جامعۀ پژوهش شامل کلیۀ منابع مرتبط با کسب و کار فناورانه مشتمل بر 436 منبع منتشر شده از پایگاه اطلاعات علمی در بازۀ زمانی 1390-1401 خورشیدی و 2010-2022 میلادی است. سپس با در نظر گرفتن میزان ارتباط با موضوع پژوهش، منابع اولیه غربال و 55 منبع انتخاب و کدگذاری روی مفاهیم مستخرج از آنها انجام شد. در مجموع، 39 مفهوم شناسایی شد که در قالب39 مقولۀ فرعی و 6 مقولۀ اصلی، دسته بندی شد. در نهایت، بر اساس رویکرد کدگذاری سه مرحله ای استراوس و کوربین (باز، محوری و گزینشی) در نظریۀ داده بنیاد، کدهای شناسایی شده اند که شامل: عوامل کلیدی، ویژگی های مهم رایانش ابری، مزایای رایانش ابری، شاخص های اساسی رایانش ابری، چالش های مهم رایانش ابری و ریسک های رایانش ابری می باشند. در پژوهش حاضر، عوامل زیادی به شکل گیری کسب وکارهای فناورانه منجر شد؛ از این رو نباید آن را پدیده ای ساده انگاشت و با توجه به شدت تجارت الکترونیک در جهان باید به مفهوم چند بعدی این پدیده با توجه بیشتری نگریست.پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی کسب و کار فناورانه مبتنی بر رایانش ابری با استفاده از رویکرد فراترکیب انجام شده است. رویکرد پژوهش حاضر کیفی است و از روش هفت مرحله ای فراترکیب سندلوسکی و باروسو استفاده شده است. جامعۀ پژوهش شامل کلیۀ منابع مرتبط با کسب و کار فناورانه مشتمل بر 436 منبع منتشر شده از پایگاه اطلاعات علمی در بازۀ زمانی 1390-1401 خورشیدی و 2010-2022 میلادی است. سپس با در نظر گرفتن میزان ارتباط با موضوع پژوهش، منابع اولیه غربال و 55 منبع انتخاب و کدگذاری روی مفاهیم مستخرج از آنها انجام شد. در مجموع، 39 مفهوم شناسایی شد که در قالب39 مقولۀ فرعی و 6 مقولۀ اصلی، دسته بندی شد. در نهایت، بر اساس رویکرد کدگذاری سه مرحله ای استراوس و کوربین (باز، محوری و گزینشی) در نظریۀ داده بنیاد، کدهای شناسایی شده اند که شامل: عوامل کلیدی، ویژگی های مهم رایانش ابری، مزایای رایانش ابری، شاخص های اساسی رایانش ابری، چالش های مهم رایانش ابری و ریسک های رایانش ابری می باشند. در پژوهش حاضر، عوامل زیادی به شکل گیری کسب وکارهای فناورانه منجر شد؛ از این رو نباید آن را پدیده ای ساده انگاشت و با توجه به شدت تجارت الکترونیک در جهان باید به مفهوم چند بعدی این پدیده با توجه بیشتری نگریست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل پارادایمی تنظیم قرارداد در فوتبال حرفه ای ایران با محوریت اطلاعات در بستر فناوری بلاکچین</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3058.html</link>
      <description>چکیده هدف: فناوری بلاکچین با پتانسیل‌‌های کاربردی خود، ‌می ‌تواند فرایند هوشمند‌سازی را تسهیل نماید چرا که همه بلاکچین‌ها از پایگاه‌های داده توزیع شده استفاده می‌‌کنند. فناوری بلاک‌‌چین یا زنجیره بلوکی، یک سیستم ثبت و نگهداری اطلاعات زنجیره‌ای است که به صورت توزیع شده و غیرمتمرکز عمل می‌کند. این یعنی اطلاعات در بلاک‌‌چین توسط گروهی از رایانه‌ها که به هم متصل هستند، به اشتراک گذاشته می‌شود و هیچ نهاد یا قدرت مرکزی نمی‌تواند آن را کنترل یا تغییر دهد. فناوری بلاکچین در تنظیم قراردادهای فوتبالیست‌های حرفه‌ای در ایران اهمیت زیادی دارد. این فناوری می‌تواند عملیات را ساده‌سازی کند؛ کارایی را افزایش دهد؛ اعتماد را تقویت و مشارکت را ترویج دهد. البته، برای استفاده از فناوری بلاکچین در ورزش، نیاز به حل چالش‌های فنی، حقوقی و نظام‌مندی وجود دارد. در همین‌ راستا هدف پژوهش حاضر، شناسایی پیشایندها و پیامدهای تنظیم قرارداد در فوتبال حرفه‌ای ایران با محوریت فناوری بلاکچین است. روش: روش تحقیق به شیوه کیفی و مبتنی بر نظریه‌پردازی داده بنیاد است. در رویکرد کیفی این تحقیق، از تاکتیک تحلیل محتوای پنهان استفاده شد. در این تحقیق مصاحبه‌های عمیق با صاحب ‌نظران حوزه‌ مدیریت ورزشی، حقوق ورزشی و کارگزاران و حقوقدانان فعال در ارکان قضایی فدراسیون فوتبال و هیأت‌های استانی و نیز متخصصین کامپیوتر و IT صورت پذیرفت. روش نمونه‌گیری به صورت غیرتصادفی و از نوع هدفمند بود. در انتخاب نمونه‌های پژوهش از افرادی استفاده شد که موضوع مورد پژوهش را تجربه کرده‌اند و یا با آن ارتباط مستقیمی داشتند. بنابراین تجربه زندگی، کاری و علمی افراد مشارکت‌کننده و رضایت کامل افراد از حضور در مصاحبه و توانایی آنان در انجام مصاحبه و بازگوکردن مطالب، ملاک ورود و انتخاب نمونه‌ها در پژوهش قرار گرفت. ملاک خروج افراد از پژوهش نیز نبود تمایل کافی به ادامه همکاری با محقق و ناکافی و ناقص بودن اطلاعات دریافتی افراد مشارکت‌کننده در پژوهش بود. مصاحبه‌ها به‌صورت نیمه‌ ساختار یافته و تا مرز اشباع ادامه یافت. یعنی با توجه به کد گذاری مفهومی یا اولیه از سوی محقق که به ‌صورت بی ‌وقفه و مستمر بلافاصله بعد از انجام مصاحبه صورت گرفت؛ استخراج این کدهای اولیه یا مفاهیم تا جایی ادامه یافت که دیگر کد جدیدی در مصاحبه‌های انجام شده وجود نداشت. لذا انتخاب نمونه‌های پژوهش بر‌اساس تکنیک‌ های تعیین حجم نمونه در تحقیقات کیفی انجام شد. جهت تعیین روایی و پایایی از معیارهای اعتبار، انتقال‌پذیری، قابلیت اعتماد و تاییدپذیری استفاده شد. برای بررسی پایایی از روش توافق درون موضوعی دو کدگذار استفاده شد. دو کدگذار متخصص در رشته مدیریت ورزشی و آشنا به روش کدگذاری، مصاحبه‌ها را کدگذاری کردند و درصد توافق بین دو کدگذار، 79% به-دست آمد؛ که با توجه به اینکه این میزان بالای 60 درصد است، پایایی پژوهش مورد تایید قرار گرفت.یافته‌ها: بعد از تجزیه ‌و تحلیل داده‌های حاصل از مصاحبه با خبرگان پژوهش؛ پیشایندهای تنظیم قرارداد در فوتبال حرفه‌ای ایران با محوریت فناوری بلاکچین را 4 مضمون اصلی؛ ابعاد فنی و زیرساخت، ابعاد حقوقی و تنظیم مقررات، ابعاد مدیریتی، ابعاد فرهنگی و اجتماعی با 43 مضمون فرعی تشکیل دادند. پیامدهای تنظیم قرارداد در فوتبال حرفه‌ای ایران با محوریت فناوری بلاکچین را نیز 4 مضمون اصلی؛ افزایش امنیت، توسعه مدیریت قرارداد، بهبود عملکرد مالی و کاهش فساد با 33 مضمون فرعی تشکیل دادند. نتیجه‌گیری: استفاده از فناوری بلاکچین در تنظیم قراردادهای فوتبالیست‌های حرفه‌ای در ایران مزایای زیادی دارد. این فناوری می‌تواند باعث افزایش امنیت، توسعه مدیریت قرارداد، بهبود عملکرد مالی و کاهش فساد شود. اما برای استفاده موفق از بلاکچین در ورزش، باید چالش‌های فنی، حقوقی و غیره آن را حل کرد. پیشنهاد می‌شود مدیران ذی‌ربط با توجه به نتایج حاصل از این پژوهش و بهره‌مندی از فناوری بلاکچین در تنظیم قراردادها، به رشد و توسعه فوتبال حرفه‌ای ایران کمک نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر آستانه ای اقتصاد دیجیتال بر اقتصاد سایه در ایران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3072.html</link>
      <description>هدف: اقتصاد سایه یکی از پدیده‌های مهم اقتصادی است که با افزایش بدهی‌های دولت، به استفاده ناکارآمد از منابع جامعه، کاهش درآمدهای مالیاتی، افزایش نرخ بهره و افزایش تورم و بیکاری در اقتصاد منجر می‌شود. بنابراین بررسی عوامل موثر بر اقتصاد سایه از اهمیت بالایی برخوردار است. همزمان با توسعه و گسترش فناوری اطلاعات و ارتباطات، در دهه گذشته، اقتصاد دیجیتال به عنوان مکانیزم و ابزاری کارآمد برای کنترل و کاهش حجم معاملات در فضای غیررسمی مورد توجه سیاستگذاران حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات قرار گرفته است. از این‌رو، بررسی ادبیات موضوع حاکی است اقتصاد دیجیتال نقش قابل توجهی در افزایش کارایی نوآوری و تحول صنعتی ایفا می‌کند، باعث افزایش کارایی تولید و ارتقای توسعه اقتصادی می‌شود. بنابراین، اقتصاد دیجیتال تأثیر مهمی بر اندازه اقتصاد سایه دارد. برخی از مطالعات تاکید می‌کنند که مولفه‌های اقتصاد دیجیتال از جمله فناوری اطلاعات و ارتباطات به دلیل کاهش تراکنش‌های نقدی و افزایش بهره‌وری عوامل تولید منجر به کاهش اندازه اقتصاد سایه می‌شود. در مقابل، برخی مطالعات نشان می‌دهد که فناوری اطلاعات و ارتباطات با افزایش فرار مالیاتی و افزایش تقاضا برای کالاها و خدمات بخش غیررسمی، اندازه اقتصاد سایه را افزایش می‌دهد. بنابراین، هیچ اتفاق نظری در مورد تأثیر مثبت یا منفی اقتصاد دیجیتال بر اقتصاد سایه وجود ندارد. بر این اساس، پژوهش حاضر در صدد پاسخ به این سوال است که اقتصاد دیجیتال چه تأثیری بر اقتصاد سایه در ایران دارد.
روش: هدف این مقاله بررسی تاثیر غیرخطی اقتصاد دیجیتال بر اقتصاد سایه در ایران از سال 1369 تا 1400 است. برای این منظور ابتدا شاخص اقتصاد دیجیتال بر اساس روش تحلیل مولفه‌های اصلی و با استفاده از متغیرهای اشتراک تلفن همراه، اشتراک تلفن ثابت و میزان استفاده از اینترنت استخراج شد. سپس برای اندازه‌گیری اثر تخمینی شاخص اقتصاد دیجیتال و سایر متغیرهای توضیحی، یعنی بار مالیاتی مستقیم، بیکاری، تورم، درجه باز بودن اقتصاد و سرمایه انسانی بر روی اندازه اقتصاد سایه از رویکرد رگرسیون آستانه استفاده شد.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان دادند اندازه آستانه اقتصاد دیجیتال 7/6 درصد است. قبل از رسیدن به سطح آستانه، اقتصاد دیجیتال منجر به افزایش اندازه اقتصاد سایه می‌شود، اما پس از عبور از سطح آستانه، اقتصاد دیجیتال حجم اقتصاد سایه را کاهش می‌دهد. اقتصاد دیجیتال ابتدا با کاهش هزینه مبادلات تجاری به افزایش اندازه اقتصاد سایه منجر می‌شود. با این حال، توسعه بیشتر اقتصاد دیجیتال با افزایش توانایی دولت برای نظارت بر تراکنش‌های مالی، اندازه اقتصاد سایه را کاهش می-دهد. همچنین سایر نتایج حاکی است که رشد اقتصادی و سرمایه انسانی تأثیر منفی و معناداری بر اقتصاد سایه دارند. در مقابل، متغیرهای مالیات مستقیم، بیکاری، تورم و باز بودن تجارت تأثیر مثبت و معناداری بر اقتصاد سایه دارند.
نتیجه‌گیری: رفتار غیرخطی اقتصاد دیجیتال نشان می‌دهد در رژیم پایین اقتصاد دیجیتال، اقتصاد دیجیتال به علت بهره‌گیری از پیشرفت‌های حوزه فناوری، کاهش هزینه مبادلات و تسهیل عرضه کالا و خدمات را در پی دارد که به افزایش ظرفیت تولید و حجم مبادلات بخش اقتصاد سایه منجر می‌گردد. اما در رژیم بالا اقتصاد دیجیتال، توسعه شتابان اقتصاد دیجیتال با ارائه فناوری‌های جدید، بهبود شیوه تولید کالا و خدمات، به افزایش توانایی بکارگیری فناوری و بهبود دسترسی افراد به اطلاعات منجر می‌شود که افزایش تولید کالا و خدمات را به همراه دارد. از آنجا که توانایی بنگاه‌های فعال در بخش رسمی برای بکارگیری فناوری در فرآیند تولید بیشتر از بنگاه‌های فعال در بخش غیررسمی اقتصاد می‌باشد، لذا، اقتصاد دیجیتال از طریق افزایش بهره‌وری تولید در بخش رسمی و بهبود نظارت دولت بر مبادلات بخش غیر رسمی، حجم فعالیت بخش رسمی را افزایش و اندازه اقتصاد سایه را کاهش می‌دهد. با توجه به تاثیر منفی اقتصاد سایه بر بخش زیرزمینی ایران، پیشنهاد می‌شود دولت با توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات، ارتقای بهره‌وری در ارائه خدمات عمومی، هزینه دسترسی بنگاه‌های اقتصادی به فناوری‌های دیجیتال و نظارت را کاهش دهد. از فرار مالیاتی جلوگیری کند، کارایی تولید بخش رسمی اقتصاد را افزایش دهد و اندازه اقتصاد سایه را کاهش دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر آثار اجتماعی توسعه هوش مصنوعی مبتنی بر چرخ آینده‌ها فن‌دوستی یا فن‌هراسی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3083.html</link>
      <description>بررسی آثار اجتماعی و تصویرسازی آینده توسعه فناوری از موضوعات مورد توجه در حوزه میان‌رشته‌ای مطالعات آینده است. سهیل عنایت‌اله، وندل بل و فرد پولاک و دیگران از جمله افرادی هستند که به اهمیت تصویر پردازی واقعی در حوزه توسعه فناوری پرداخته‌اند. نظر به توسعه شتابان هوش‌مصنوعی و گستره تاثیرگذاری آن، در این مقاله آثار اجتماعی آتیِ توسعه هوش مصنوعی به تصویر کشیده خواهد شد. روش به کار گرفته شده ترکیب مرور دامنه‌ای و تحلیل دقیق 20 منبع از بین 1185 منبع استخراج شده از پایگاه‌های معتبر علمی (به منظور شناسایی عوامل) و چرخ آینده‌ها(به منظور طبقه‌بندی عوامل) است که نتایج به‌دست آمده با اخذ نظرات خبرگان در قالب مصاحبه متمرکز گروهی اصلاح و تدقیق شده است. این آثار در مستقیم‌ترین و نزدیک‌ترین لایه به موضوع مورد بررسی عبارت‌اند از: (1) موضوعات اخلاقی، (2) امنیت سایبری، (3) نوآوری و خلاقیت، (4) محیط زیست، (5) مشاغل، (6) خدمات پیشرفته، (7) حریم خصوصی و (8) تعاملات اجتماعی. این آثار مستقیم در دوایر متحدالمرکز بعدی آثار ثانویه و غیر مستقیمی خواهند داشت که در چرخ آینده‌ها به تصویر کشیده شده است. دسته‌بندی و به تصویر کشیدن آثار هوش‌مصنوعی به سیاست‌گذاران و سازمان‌ها قدرت می‌دهد تا با اولویت‌بندی پیامدها، پرداختن به خطرات و همسو کردن پاسخ‌ها با اهدافشان، تصمیمات مناسب‌تری اتخاذ نمایند و تصویر واقع‌بینانه‌ای از توسعه هوش مصنوعی داشته باشند.بررسی آثار اجتماعی و تصویرسازی آینده توسعه فناوری از موضوعات مورد توجه در حوزه میان‌رشته‌ای مطالعات آینده است. سهیل عنایت‌اله، وندل بل و فرد پولاک و دیگران از جمله افرادی هستند که به اهمیت تصویر پردازی واقعی در حوزه توسعه فناوری پرداخته‌اند. نظر به توسعه شتابان هوش‌مصنوعی و گستره تاثیرگذاری آن، در این مقاله آثار اجتماعی آتیِ توسعه هوش مصنوعی به تصویر کشیده خواهد شد. روش به کار گرفته شده ترکیب مرور دامنه‌ای و تحلیل دقیق 20 منبع از بین 1185 منبع استخراج شده از پایگاه‌های معتبر علمی (به منظور شناسایی عوامل) و چرخ آینده‌ها(به منظور طبقه‌بندی عوامل) است که نتایج به‌دست آمده با اخذ نظرات خبرگان در قالب مصاحبه متمرکز گروهی اصلاح و تدقیق شده است. این آثار در مستقیم‌ترین و نزدیک‌ترین لایه به موضوع مورد بررسی عبارت‌اند از: (1) موضوعات اخلاقی، (2) امنیت سایبری، (3) نوآوری و خلاقیت، (4) محیط زیست، (5) مشاغل، (6) خدمات پیشرفته، (7) حریم خصوصی و (8) تعاملات اجتماعی. این آثار مستقیم در دوایر متحدالمرکز بعدی آثار ثانویه و غیر مستقیمی خواهند داشت که در چرخ آینده‌ها به تصویر کشیده شده است. دسته‌بندی و به تصویر کشیدن آثار هوش‌مصنوعی به سیاست‌گذاران و سازمان‌ها قدرت می‌دهد تا با اولویت‌بندی پیامدها، پرداختن به خطرات و همسو کردن پاسخ‌ها با اهدافشان، تصمیمات مناسب‌تری اتخاذ نمایند و تصویر واقع‌بینانه‌ای از توسعه هوش مصنوعی داشته باشند.بررسی آثار اجتماعی و تصویرسازی آینده توسعه فناوری از موضوعات مورد توجه در حوزه میان‌رشته‌ای مطالعات آینده است. سهیل عنایت‌اله، وندل بل و فرد پولاک و دیگران از جمله افرادی هستند که به اهمیت تصویر پردازی واقعی در حوزه توسعه فناوری پرداخته‌اند. نظر به توسعه شتابان هوش‌مصنوعی و گستره تاثیرگذاری آن، در این مقاله آثار اجتماعی آتیِ توسعه هوش مصنوعی به تصویر کشیده خواهد شد. روش به کار گرفته شده ترکیب مرور دامنه‌ای و تحلیل دقیق 20 منبع از بین 1185 منبع استخراج شده از پایگاه‌های معتبر علمی (به منظور شناسایی عوامل) و چرخ آینده‌ها(به منظور طبقه‌بندی عوامل) است که نتایج به‌دست آمده با اخذ نظرات خبرگان در قالب مصاحبه متمرکز گروهی اصلاح و تدقیق شده است. این آثار در مستقیم‌ترین و نزدیک‌ترین لایه به موضوع مورد بررسی عبارت‌اند از: (1) موضوعات اخلاقی، (2) امنیت سایبری، (3) نوآوری و خلاقیت، (4) محیط زیست، (5) مشاغل، (6) خدمات پیشرفته، (7) حریم خصوصی و (8) تعاملات اجتماعی. این آثار مستقیم در دوایر متحدالمرکز بعدی آثار ثانویه و غیر مستقیمی خواهند داشت که در چرخ آینده‌ها به تصویر کشیده شده است. دسته‌بندی و به تصویر کشیدن آثار هوش‌مصنوعی به سیاست‌گذاران و سازمان‌ها قدرت می‌دهد تا با اولویت‌بندی پیامدها، پرداختن به خطرات و همسو کردن پاسخ‌ها با اهدافشان، تصمیمات مناسب‌تری اتخاذ نمایند و تصویر واقع‌بینانه‌ای از توسعه هوش مصنوعی داشته باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی و ارزیابی مدل مدیریت دانش آموزش الکترونیکی برای نظام آموزش عالی ایران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3156.html</link>
      <description>هدف: دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی سازمان‌هایی دانش‌محور هستند و برای انجام امور علمی به رسمیت شناخته می‌شوند در این خصوص دانش عامل اﺻﻠﻲ اﻳﺠﺎد ﻣﺆﺳﺴﺎت آﻣﻮزش ﻋﺎﻟﻲ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻣﺤﺼﻮل ﻧﻬﺎﻳﻲ آن اﺳﺖ و ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺻﺤﻴﺢ داﻧﺶ می‌تواند به‌عنوان اﺑﺰاری راهبردی ﺑﺮای آﻣﻮزش ﻋﺎﻟﻲ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﺪ ﺗﺎ برتری‌های رﻗﺎﺑﺘﻲ را ﺣﻔﻆ و ﻛﺴﺐ ﻛﻨﺪ. تلاش برای به‌کارگیری مدیریت دانش در آموزش عالی نشانگر اهتمام جامعه دانشگاهی به تقویت سرمایه‌های فکری و بهبود اثربخشی دانشگاه‌ها در پیشرفت و اعتلای کشور است و پیاده‌سازی فرایندهای مدیریت دانش در سازمان‌ها نیازمند توجه و طراحی مدلی است که با شرایط و زمینه‌های خاص آن سازمان سازگاری داشته باشد. دانشگاه‌ها به‌عنوان اصلی‌ترین نهادهای آموزشی و دانش‌محور، نقشی اساسی در توسعه و انتقال دانش در جامعه ایفا می‌کنند. آن‌ها می‌توانند با پیاده‌سازی مدیریت دانش آموزش الکترونیکی، ضمن بهبود کیفیت آموزشی، دستاوردهای خود را افزایش داده و اثربخشی فعالیت‌های علمی و آموزشی را ارتقا دهند. این فرایندها می‌توانند به دانشگاه‌ها کمک کنند تا دانش موجود را به‌صورت کارآمدتر سازمان‌دهی کرده و فرصت‌هایی برای یادگیری پایدار و دسترسی بهتر به منابع آموزشی ایجاد نمایند. ازاین‌رو هدف از این پژوهش طراحی مدل مفهومی مناسب مدیریت دانش آموزش الکترونیکی در آموزش عالی است. روش پژوهش: پژوهش حاضر از نوع کاربردی بود که با روش پیمایشی انجام شد. جامعه آماری کارشناسان و اساتید حوزه مدیریت دانش و آموزش‌های الکترونیکی در دانشگاه‌ها بودند که از میان آن‌ها تعداد 380 نفر ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از روش نمونه‌گیری ﺗﺼﺎدﻓﯽ ﺳﺎده، به‌عنوان اﻋﻀﺎی ﻧﻤﻮﻧﻪ ﭘﮋوﻫﺶ اﻧﺘﺨﺎب ﺷﺪﻧﺪ و برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد. تحلیل داده‌ها و بررسی برازش مدل نیز با استفاده از ﺗﮑﻨﯿﮏ ﻣﻌﺎدﻻت ﺳﺎﺧﺘﺎری تأییدی و با کمک نرم‌افزار اسمارت پی ال اس انجام گرفت. یافته‌ها: بررسی اعتبارسنجی مدل مدیریت دانش آموزش الکترونیکی نشان داد که تمامی روابط مدل در سطح اطمینان ۹۵ درصد معنی‌دار هستند و بارهای عاملی دارای مقادیر t بالاتر از ۱.96 می‌باشند. پایایی پرسشنامه‌ها نیز با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ و میانگین واریانس استخراج‌شده (AVE) مورد تأیید قرار گرفت؛ تمامی مقادیر AVE بالاتر از ۰.۵۰ و آلفای کرونباخ بالاتر از ۰.۷۰ بود. نتایج نشان‌دهنده همبستگی مثبت و معنادار بین تمامی متغیرهای پژوهش است که به قوت روابط بین مدل اشاره دارد. بررسی روایی واگرای مدل نیز نشان داد که تمامی مقادیر جذر میانگین واریانس استخراج‌شده هر متغیر بزرگ‌تر از همبستگی آن با متغیرهای اصلی دیگر بوده و روایی واگرای مدل تأیید شده است. بر اساس نتایج به‌دست‌آمده مشخص شد که مدل از برازش کافی به داده‌ها برخوردار است. درمجموع می‌توان گفت مدل مدیریت دانش آموزش الکترونیکی به‌عنوان مرجع و الگویی برای آموزش عالی شامل 7 فرایند اصلی و 21 سازوکار است.نتیجه‌گیری: ﻣﺪل ﻧﻬﺎﯾﯽ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ داﻧﺶ آموزش الکترونیکی ﻣﺘﺸﮑﻞ از هفت فرایند انتخاب دانش، اشتراک دانش، خلق دانش، سازمان‌دهی دانش، به‌کارگیری و کاربست دانش، کسب دانش، ارزیابی و ممیزی دانش اﺳﺖ. فرایند خلق دانش دارای سه سازوکار کشف دانش، شناسایی دانش، بازیابی دانش؛ فرایند اشتراک دارای سه سازوکار ارائه دانش، انتشار دانش، آموزش؛ فرایند خلق دانش دارای سه سازوکار استخراج دانش، هم‌جوشی، گردآوری دانش؛ فرایند سازمان‌دهی دانش شامل سه سازوکار بازنمائی دانش، مصورسازی دانش، ذخیره دانش؛ فرایند به‌کارگیری و کاربست دانش دارای سه سازوکار استفاده، استفاده مجدد، بهبود و توسعه؛ فرایند کسب دانش دارای دو سازوکار تبادل دانش، تحقیق و پژوهش؛ فرایند ارزیابی و ممیزی دانش دارای چهار جزء تحلیل نیازهای دانشی، تحلیل موجودی دانش، تحلیل شبکه دانش و تحلیل شبکه‌های اجتماعی، اعتبارسنجی دانش می‌باشد. ازآنجاکه ﻫﻤﻪ ﻓﺮاﯾﻨﺪﻫﺎی اﯾﻦ ﻣﺪل مهم‌اند، ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﻻزم اﺳﺖ آن‌ها را در ﻣـﺪﯾﺮﯾﺖ داﻧـﺶ به‌صورت ﯾﮑﭙﺎرﭼﻪ موردتوجه ﻗﺮار داده ﺑﺎ اﻧﺪﯾﺸﯿﺪن ﺗـﺪاﺑﯿﺮ و ﺑﺮﻧﺎﻣـﻪرﯾﺰیﻫﺎی ﻻزم و ﻧﯿـﺰ ﺑـﺎ ﻋﻨﺎﯾــﺖ ﺑــﻪ ﻣﻮﻗﻌﯿــﺖ دانشگاه و مؤسسات آموزش عالی، ﺗــﻮازن ﺑــﯿﻦ اﯾــﻦ ﻓﺮاﯾﻨــﺪﻫﺎ را ﺑﺮﻗــﺮار ﮐــﺮد. این نتایج می‌تواند به‌عنوان مبنایی برای طراحی راهبردی مدیریت دانش در دانشگاه‌ها و آموزش عالی مورداستفاده قرار گیرد. مدل ارائه‌شده در این پژوهش می‌تواند به‌عنوان یک نقشه راه برای مدیریت دانش در آموزش الکترونیکی در دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی مورداستفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی عملکرد شرکت‌های دانش‌بنیان براساس مدل سه شاخگی مدیریت دانش و نوآوری سازمانی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3157.html</link>
      <description>هدف: شتاب دگرگونی‌ها هر روز بر میزان ابهام، عدم قطعیت و پیچیدگی سازمان‌ها می‌افزاید که این امر، شایستگی‌های کلیدی اثربخشی را دچار تغییر اساسی می‌کند. بنابراین، هدف از پژوهش حاضر تحلیل نقش مدیریت دانش و نوآوری سازمانی در عملکرد شرکت‌های دانش‌بنیان است. 
روش: این پژوهش از نظر هدف، از نوع کاربردی و از نظر روش، توصیفی بوده و از ابزار پرسشنامه بهره گرفته است. 300 پرسش‌نامه‌ در سال 1402 در بین جامعه آماری مدیران ارشد، میانی و کارکنان شرکت‌های دانش‌بنیان استان تهران توزیع شد. برای بررسی روایی صوری، اجرای آزمایشی بین 30 نفر از اعضاء جامعه آماری، برای بررسی روایی محتوایی (میزان توافق خبرگان از ابزار) نظر ده تن از خبرگان (تأیید اولیه ابزار توسط خبرگان) استفاده شد. پایایی با استفاده از آلفای کرونباخ به تأیید رسید. برای مدل‌سازی روابط بین متغیرهای مستقل و وابسته و بررسی مدل مفهومی پژوهش از مدل‌ساختاری استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که تأثیر مدیریت دانش بر نوآوری سازمانی مستقیم، مثبت و نسبتاً بالا و بر عملکرد سازمانی مستقیم، مثبت و نسبتاً بالا است. همچنین تأثیر نوآوری سازمانی بر عملکرد سازمانی مستقیم، مثبت و نسبتاً بالا است.
نتیجه‌گیری: برای شرکت‌های دانش‌بنیان ضرورت دارد که راهبردهای مؤثر مدیریت دانش را در راستای شناسایی خلأهای موجود خود در زمینه دانش سازمانی، بهره‌وری بیشتر از سرمایه‌های انسانی، یادگیری مؤثر و کارآمدتر کارکنان، کسب رضایت ذی‌نفعان داخلی و خارجی، جلوگیری از تکرار خطاها، ایجاد انگیزه خلاقیت و نوآوری و تقویت جایگاه رقابتی خود به خدمت بگیرند.
هدف: شتاب دگرگونی‌ها هر روز بر میزان ابهام، عدم قطعیت و پیچیدگی سازمان‌ها می‌افزاید که این امر، شایستگی‌های کلیدی اثربخشی را دچار تغییر اساسی می‌کند. بنابراین، هدف از پژوهش حاضر تحلیل نقش مدیریت دانش و نوآوری سازمانی در عملکرد شرکت‌های دانش‌بنیان است. 
روش: این پژوهش از نظر هدف، از نوع کاربردی و از نظر روش، توصیفی بوده و از ابزار پرسشنامه بهره گرفته است. 300 پرسش‌نامه‌ در سال 1402 در بین جامعه آماری مدیران ارشد، میانی و کارکنان شرکت‌های دانش‌بنیان استان تهران توزیع شد. برای بررسی روایی صوری، اجرای آزمایشی بین 30 نفر از اعضاء جامعه آماری، برای بررسی روایی محتوایی (میزان توافق خبرگان از ابزار) نظر ده تن از خبرگان (تأیید اولیه ابزار توسط خبرگان) استفاده شد. پایایی با استفاده از آلفای کرونباخ به تأیید رسید. برای مدل‌سازی روابط بین متغیرهای مستقل و وابسته و بررسی مدل مفهومی پژوهش از مدل‌ساختاری استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که تأثیر مدیریت دانش بر نوآوری سازمانی مستقیم، مثبت و نسبتاً بالا و بر عملکرد سازمانی مستقیم، مثبت و نسبتاً بالا است. همچنین تأثیر نوآوری سازمانی بر عملکرد سازمانی مستقیم، مثبت و نسبتاً بالا است.
نتیجه‌گیری: برای شرکت‌های دانش‌بنیان ضرورت دارد که راهبردهای مؤثر مدیریت دانش را در راستای شناسایی خلأهای موجود خود در زمینه دانش سازمانی، بهره‌وری بیشتر از سرمایه‌های انسانی، یادگیری مؤثر و کارآمدتر کارکنان، کسب رضایت ذی‌نفعان داخلی و خارجی، جلوگیری از تکرار خطاها، ایجاد انگیزه خلاقیت و نوآوری و تقویت جایگاه رقابتی خود به خدمت بگیرند.
هدف: شتاب دگرگونی‌ها هر روز بر میزان ابهام، عدم قطعیت و پیچیدگی سازمان‌ها می‌افزاید که این امر، شایستگی‌های کلیدی اثربخشی را دچار تغییر اساسی می‌کند. بنابراین، هدف از پژوهش حاضر تحلیل نقش مدیریت دانش و نوآوری سازمانی در عملکرد شرکت‌های دانش‌بنیان است. 
روش: این پژوهش از نظر هدف، از نوع کاربردی و از نظر روش، توصیفی بوده و از ابزار پرسشنامه بهره گرفته است. 300 پرسش‌نامه‌ در سال 1402 در بین جامعه آماری مدیران ارشد، میانی و کارکنان شرکت‌های دانش‌بنیان استان تهران توزیع شد. برای بررسی روایی صوری، اجرای آزمایشی بین 30 نفر از اعضاء جامعه آماری، برای بررسی روایی محتوایی (میزان توافق خبرگان از ابزار) نظر ده تن از خبرگان (تأیید اولیه ابزار توسط خبرگان) استفاده شد. پایایی با استفاده از آلفای کرونباخ به تأیید رسید. برای مدل‌سازی روابط بین متغیرهای مستقل و وابسته و بررسی مدل مفهومی پژوهش از مدل‌ساختاری استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که تأثیر مدیریت دانش بر نوآوری سازمانی مستقیم، مثبت و نسبتاً بالا و بر عملکرد سازمانی مستقیم، مثبت و نسبتاً بالا است. همچنین تأثیر نوآوری سازمانی بر عملکرد سازمانی مستقیم، مثبت و نسبتاً بالا است.
نتیجه‌گیری: برای شرکت‌های دانش‌بنیان ضرورت دارد که راهبردهای مؤثر مدیریت دانش را در راستای شناسایی خلأهای موجود خود در زمینه دانش سازمانی، بهره‌وری بیشتر از سرمایه‌های انسانی، یادگیری مؤثر و کارآمدتر کارکنان، کسب رضایت ذی‌نفعان داخلی و خارجی، جلوگیری از تکرار خطاها، ایجاد انگیزه خلاقیت و نوآوری و تقویت جایگاه رقابتی خود به خدمت بگیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عناصر و مولفه‌های مدیریت دانش در سازمان‌های پروژه‌محور دانش‌بنیان با رویکرد فراترکیب</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3169.html</link>
      <description>هدف: با توجه به اینکه حفظ و ارتقای سرمایه‌های دانشی سازمان، بدون شک مهمترین مؤلفه در نقش‌آفرینی مؤثر سازمان‌ها در فضای متلاطم امروز است، اجرای مدیریت دانش می‌تواند به حربه‌ای قدرتمند و تعیین‌کننده در سطح بین‌المللی تبدیل گردد. در نتیجه این مطالعه با هدف شناسایی عناصر و مولفه‌های اصلی مدیریت دانش در سازمان‌های پروژه‌محور دانش‌بنیان انجام شده است. امروز بیش از هر زمانی ضرورت توجه عالمانه به فرایند تولید، سازماندهی، انتقال، تبدیل، به‌کارگیری، نگهداری دانش و ارزیابی آن رخ می‌نماید. مدیریت دانش، طراحی هوشمندانه فرایندها، ابزار، ساختار و غیره با قصد افزایش، نوسازی، اشتراک یا بهبود استفاده از دانش است که در هر کدام از سه عنصر سرمایه فکری، یعنی ساختاری، انسانی و اجتماعی نمایان می‌شود. روش: رویکرد پژوهش حاضر کیفی است و از روش هفت مرحله‌ای فراترکیب سندلوسکی و باروسو استفاده شده است. جامعه پژوهش شامل کلیه منابع مرتبط با شناسایی عناصر و مولفه‌های مدیریت دانش مشتمل بر 163 مقاله، کتاب و پایاننامه از منابع معتبر داخلی و خارجی منتشر شده از پایگاه اطلاعات علمی در بازه زمانی 1402-1397 خورشیدی و 2018 تا 2023 میلادی است. سپس با درنظر گرفتن میزان ارتباط با موضوع پژوهش منابع اولیه غربال و تعداد 63 منبع انتخاب و کدگذاری روی مفاهیم مستخرج از آنها انجام شد. نتایج: در مجموع، بر اساس روش فراترکیب با رویکرد دلفی، تعداد 6 بعد اصلی ( فرآیند، فناوری، منابع انسانی، ساختار سازمانی،استراتژی و اهداف و رهبری)، 25 مولفه و 76 شاخص برای 25 مولفه استخراج شده به عنوان عناصر و مولفه‌های مدیریت دانش شناسایی شدند. نتایج سنجش پایایی با روش ضریب کندال بالاتر از 0.5 مقدار احتمال، کمتر از 0.05 نشان‌دهنده توافق مناسب بین خبرگان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اولویت بندی اطلاعات عوامل موثر بر گرایش به ورزش های همگانی و قهرمانی با تاکید بر رسانه های جمعی و شبکه های اجتماعی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3229.html</link>
      <description>هدف این تحقیق ، اولویت بندی عوامل موثر بر گرایش به ورزش همگانی و قهرمانی با تاکید بر رسانه های گروهی و شبکه های اجتماعی می باشد. تحقیق حاضر،  جزء تحقیقات توصیفی - مقایسه ای  با هدف کاربردی و از نظر جمع آوری اطلاعات جزء تحقیقات میدانی می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه دانشجویان، کارکنان و اساتید دانشگاه آزاد اسلامی استان قم بوده است  که ،  در مجموع تعداد  کل آنها (حجم جامعه آماری)   12400 نفر می باشد. در این تحقیق،  از روش نمونه گیری تصادفی  طبقه ای از طریق جدول مورگان استفاده شد،  که تعداد 375 نفر دانشجو، 136 نفر کارمند و 118 نفر استاد به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده  برای این تحقیق ، شامل پرسشنامه اطلاعات جمعیت شناختی و پرسشنامه &amp;amp;laquo; تعیین عوامل مؤثر برگرایش به ورزش همگانی  و قهرمانی&amp;amp;raquo; سید عامری  و جامعی (1393) بود که شامل 6 مؤلفه (رسانه‌های گروهی، تقاضای اجتماعی، سازمان‌های غیر ورزشی، سازمان های ورزشی، جهانی سازی و ارتباطات و شبکه‌های اجتماعی) و 62 سؤال بود. پرسشنامه مذکور به صورت پنج ارزشی بوده که پاسخ دهندگان از گزینۀ کاملاً مخالفم تا کاملاً موافقم به سؤالات پاسخ می‌دهند روایی صوری پرسشنامه مورد تایید متخصصان علوم ورزشی قرار گرفت و پایایی آن از طریق آلفای  کرونباخ به میزان 980/0 محاسبه گردید. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی و آمار استنباطی استفاده گردید. در بخش آمار توصیفی از فراوانی و درصد فراوانی و در بخش آمار استنباطی  برای به دست آوردن پایایی پرسشنامه از آزمون آلفای کرونباخ و جهت نرمال بودن توزیع ، آزمون کولموگروف، اسمیرنوف، آزمون رتبه بندی فریدمن و آزمون t تک نمونه ای استفاده شد. در ضمن تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری  spss.23  انجام شد. نتایج تحقیق نشان داد  بین رتبه‌بندی عوامل مؤثر در گرایش به ورزش همگانی و قهرمانی بطور جداگانه از دیدگاه دانشجویان  دانشگاه آزاد اسلامی استان قم تفاوت معناداری وجود دارد  از دیدگاه دانشجویان به ترتیب شاخص‌های تقاضای اجتماعی، رسانه‌های گروهی، جهانی سازی و ارتباطات، شبکه‌های اجتماعی، سازمان‌های ورزشی و سازمان‌های غیرورزشی در رتبه اول تا ششم قرار گرفتند بین میانگین شاخص های رسانه های گروهی و شبکه های اجتماعی از دیدگاه دانشجویان با میانگین جامعه تفاوت معناداری وجود دارد و میانگین این دو شاخص از میانگین جامعه بیشتر است. همچنین،  براساس نتایج تحقیق بین رتبه‌ بندی عوامل مؤثر در گرایش به ورزش همگانی و قهرمانی از دیدگاه کارمندان دانشگاه آزاد اسلامی استان قم تفاوت معناداری وجود دارد. از دیدگاه کارمندان به ترتیب شاخص‌های تقاضای اجتماعی، رسانه‌های گروهی، جهانی سازی و ارتباطات، شبکه‌های اجتماعی، سازمان‌های ورزشی و سازمان‌های غیرورزشی در رتبه اول تا ششم قرار گرفتند. دیگر نتایج تحقیق نشان داد که بین رتبه‌بندی عوامل مؤثر در گرایش به ورزش همگانی و قهرمانی از دیدگاه اساتید دانشگاه آزاد اسلامی استان قم تفاوت معناداری وجود دارد و از دیدگاه اساتید به ترتیب شاخص‌های رسانه‌های گروهی، تقاضای اجتماعی، جهانی سازی و ارتباطات، شبکه‌های اجتماعی، سازمان‌های ورزشی و سازمان‌های غیرورزشی در رتبه اول تا ششم قرار گرفتند  بین میانگین شاخص های رسانه های گروهی و شبکه های اجتماعی از دیدگاه کارمندان و اساتید با میانگین جامعه تفاوت معناداری وجود دارد و میانگین این دو شاخص از میانگین جامعه کمتر است. بر اساس نتایج، شبکه‌های اجتماعی یکی دیگر از ظرفیت‌های فضای مجازی است، به‌گونه‌ای که شبکه‌های اجتماعی با ایجاد شبکه ارتباطی میان کاربران اینترنت، ارتباطات را تقویت می‌کند. همچنین، تأکید شده که ایجاد کانون‌ها و شبکه‌های ارتباطی در فضای مجازی؛ منجر به احساس تعلق، انسجام و اطلاع‌رسانی صحیح، تبادل اطلاعات، انگیزه و مشترکات ورزشی می‌شود، لذا می‌‌توان از فضای مجازی به‌‌عنوان ابزاری مهم در توسعۀ ورزش دانشگاهی و ایجاد ساختارهای جدید ورزشی استفاده کرد. نتایج تحقیق نشانگر مؤثر بودن رسانه‌های جمعی در گرایش  مردم به ورزش همگانی و قهرمانی می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی کارکردهای اصلی و خرده کارکردهای توسعه هوش مصنوعی در ایران با رویکرد نگاشت‌نهادی نظام ملی نوآوری</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3232.html</link>
      <description>پیاده‌سازی هوش مصنوعی یکی از دغدغه‌ها و مسائل اصلی جوامع، حکومت‌ها و سازمان‌های امروزی است. از اولین و مهم‌ترین گام‌های عملیاتی‌سازی توسعه هوش مصنوعی، ساختار، کارکرد و به صورت کلی سیستم لازم برای این عملیاتی‌سازی است. تا زمانی که ساختار و کارکرد پیاده‌سازی و عملیاتی‌سازی هوش مصنوعی تدارک نگردد، ایده، نظریه و نقشه توسعه هوش مصنوعی نمی تواند ظهور و بروز پیدا کند. لذا اگرچه ممکن است بسیاری از کشورها از جمله ایران، در تولید علم در عرصه هوش مصنوعی رتبه بالایی داشته باشد اما در پیاده‌سازی هوش مصنوعی رتبه پایینی دارد. یکی از کاربردی‌ترین و در عین حال متناسب‌ترین چارچوب‌های پیاده‌سازی هوش مصنوعی، نگاشت‌نهادی است. نگاشت‌نهادی با احصای کارکردها و زیرکارکردهای لازم برای توسعه هوش مصنوعی و بالتبع ساختار مورد نیاز، به نحوی کاملا انضمامی، توسعه هوش مصنوعی را به مرحله اجرا و عمل نزدیک می‌نماید. هدف پژوهش پیش رو کمک به توسعه هوش مصنوعی در عمل با بکارگیری نگاشت‌نهادی است. لذا در پژوهش پیش رو با وام گرفتن از چارچوب نظری نظام ملی نوآوری، با روش فراترکیب کارکردهای مورد نیاز برای عملیاتی‌سازی هوش مصنوعی و با روش تحلیل مضمون زیرکارکردهای متناسب با هوش مصنوعی شناسایی شد. بنابراین نوآوری این پژوهش،‌ ترسیم نقشه کارکردها و زیرکارکردهای لازم برای توسعه هوش مصنوعی و نیز کنشگران و موجودیت‌هایی است تا از رهگذر آن نقش‌های لازم برای توسعه هوش مصنوعی در کشور شناسایی گردد.پیاده‌سازی هوش مصنوعی یکی از دغدغه‌ها و مسائل اصلی جوامع، حکومت‌ها و سازمان‌های امروزی است. از اولین و مهم‌ترین گام‌های عملیاتی‌سازی توسعه هوش مصنوعی، ساختار، کارکرد و به صورت کلی سیستم لازم برای این عملیاتی‌سازی است. تا زمانی که ساختار و کارکرد پیاده‌سازی و عملیاتی‌سازی هوش مصنوعی تدارک نگردد، ایده، نظریه و نقشه توسعه هوش مصنوعی نمی تواند ظهور و بروز پیدا کند. لذا اگرچه ممکن است بسیاری از کشورها از جمله ایران، در تولید علم در عرصه هوش مصنوعی رتبه بالایی داشته باشد اما در پیاده‌سازی هوش مصنوعی رتبه پایینی دارد. یکی از کاربردی‌ترین و در عین حال متناسب‌ترین چارچوب‌های پیاده‌سازی هوش مصنوعی، نگاشت‌نهادی است. نگاشت‌نهادی با احصای کارکردها و زیرکارکردهای لازم برای توسعه هوش مصنوعی و بالتبع ساختار مورد نیاز، به نحوی کاملا انضمامی، توسعه هوش مصنوعی را به مرحله اجرا و عمل نزدیک می‌نماید. هدف پژوهش پیش رو کمک به توسعه هوش مصنوعی در عمل با بکارگیری نگاشت‌نهادی است. لذا در پژوهش پیش رو با وام گرفتن از چارچوب نظری نظام ملی نوآوری، با روش فراترکیب کارکردهای مورد نیاز برای عملیاتی‌سازی هوش مصنوعی و با روش تحلیل مضمون زیرکارکردهای متناسب با هوش مصنوعی شناسایی شد. بنابراین نوآوری این پژوهش،‌ ترسیم نقشه کارکردها و زیرکارکردهای لازم برای توسعه هوش مصنوعی و نیز کنشگران و موجودیت‌هایی است تا از رهگذر آن نقش‌های لازم برای توسعه هوش مصنوعی در کشور شناسایی گردد.پیاده‌سازی هوش مصنوعی یکی از دغدغه‌ها و مسائل اصلی جوامع، حکومت‌ها و سازمان‌های امروزی است. از اولین و مهم‌ترین گام‌های عملیاتی‌سازی توسعه هوش مصنوعی، ساختار، کارکرد و به صورت کلی سیستم لازم برای این عملیاتی‌سازی است. تا زمانی که ساختار و کارکرد پیاده‌سازی و عملیاتی‌سازی هوش مصنوعی تدارک نگردد، ایده، نظریه و نقشه توسعه هوش مصنوعی نمی تواند ظهور و بروز پیدا کند. لذا اگرچه ممکن است بسیاری از کشورها از جمله ایران، در تولید علم در عرصه هوش مصنوعی رتبه بالایی داشته باشد اما در پیاده‌سازی هوش مصنوعی رتبه پایینی دارد. یکی از کاربردی‌ترین و در عین حال متناسب‌ترین چارچوب‌های پیاده‌سازی هوش مصنوعی، نگاشت‌نهادی است. نگاشت‌نهادی با احصای کارکردها و زیرکارکردهای لازم برای توسعه هوش مصنوعی و بالتبع ساختار مورد نیاز، به نحوی کاملا انضمامی، توسعه هوش مصنوعی را به مرحله اجرا و عمل نزدیک می‌نماید. هدف پژوهش پیش رو کمک به توسعه هوش مصنوعی در عمل با بکارگیری نگاشت‌نهادی است. لذا در پژوهش پیش رو با وام گرفتن از چارچوب نظری نظام ملی نوآوری، با روش فراترکیب کارکردهای مورد نیاز برای عملیاتی‌سازی هوش مصنوعی و با روش تحلیل مضمون زیرکارکردهای متناسب با هوش مصنوعی شناسایی شد. بنابراین نوآوری این پژوهش،‌ ترسیم نقشه کارکردها و زیرکارکردهای لازم برای توسعه هوش مصنوعی و نیز کنشگران و موجودیت‌هایی است تا از رهگذر آن نقش‌های لازم برای توسعه هوش مصنوعی در کشور شناسایی گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تاثیر اقتصاد دیجیتال و مدیریت اطلاعات بر بهره‌وری نیروی کار در استان‌های ایران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3238.html</link>
      <description>چکیده
هدف: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر اقتصاد دیجیتال و نقش مدیریت اطلاعات بر بهره‌وری نیروی کار در استان‌های ایران طی سال‌های 1391 تا 1401 انجام شده است. اقتصاد دیجیتال به عنوان یک محرک کلیدی توسعه اقتصادی، در دهه‌های اخیر اهمیت فزاینده‌ای یافته است. مدیریت اطلاعات نیز به عنوان بخشی از این اقتصاد، نقشی مؤثر در بهبود کارایی، کاهش هزینه‌ها و افزایش بهره‌وری ایفا می‌کند. تحقیق حاضر در پی ارائه تحلیلی جامع از نقش فناوری‌های دیجیتال و اطلاعاتی در بهبود بهره‌وری نیروی کار است.
روش: در این پژوهش، داده‌های مربوط به بهره‌وری نیروی کار و شاخص‌های اقتصاد دیجیتال، شامل تعداد کاربران تلفن ثابت، تعداد کاربران موبایل، تعداد مشترکین اینترنت، پهنای باند، مدیریت تراکنش‌های مالی و اطلاعاتی، تراکنش‌های پرداخت الکترونیک، ارزش افزوده صنایع دانش‌بر و شاخص‌های مرتبط با تحریم، جمع‌آوری شدند. روش تحقیق ترکیبی از تحلیل توصیفی و اقتصادسنجی پیشرفته بوده است. داده‌ها با استفاده از روش‌های مدل‌سازی پویا و سری‌های زمانی تحلیل شدند تا تأثیر شاخص‌های منتخب اقتصاد دیجیتال و مدیریت اطلاعات بر بهره‌وری نیروی کار مورد بررسی قرار گیرد. این روش‌ها امکان شناسایی روابط علی و تعیین اهمیت نسبی هر یک از متغیرها را فراهم آوردند.
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که شاخص‌های اقتصاد دیجیتال و مدیریت اطلاعات تأثیر مثبت و معناداری بر بهره‌وری نیروی کار دارند. از جمله مهم‌ترین نتایج می‌توان به تأثیر مستقیم و قوی افزایش تعداد کاربران اینترنت و پهنای باند بر بهره‌وری نیروی کار اشاره کرد. پهنای باند بیشتر، امکان دسترسی سریع‌تر به اطلاعات و کاهش زمان انجام فعالیت‌های مرتبط با کار را فراهم کرده و به این ترتیب باعث افزایش کارایی می‌شود. علاوه بر این، تراکنش‌های پرداخت الکترونیک به دلیل کاهش نیاز به تعاملات حضوری و سرعت بخشیدن به فرایندهای مالی، تأثیر قابل توجهی در بهبود عملکرد اقتصادی داشته‌اند. مدیریت اطلاعات نیز به عنوان یک متغیر کلیدی، بهینه‌سازی تصمیم‌گیری‌ها و ارتقای کیفیت خدمات را به دنبال داشته است.
بحث و تحلیل: نتایج این پژوهش حاکی از آن است که سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های دیجیتال و تقویت فناوری‌های اطلاعاتی نه تنها می‌تواند موجب افزایش بهره‌وری نیروی کار شود، بلکه به‌طور غیرمستقیم به توسعه اقتصادی و اجتماعی در استان‌های ایران نیز کمک می‌کند. در عین حال، تأثیر تحریم‌ها به عنوان یک متغیر مداخله‌گر، عملکرد اقتصاد دیجیتال را محدود کرده است؛ اما یافته‌ها نشان می‌دهند که مدیریت مؤثر اطلاعات و استفاده بهینه از منابع موجود می‌تواند اثرات منفی این محدودیت‌ها را تا حدی کاهش دهد.
نتیجه‌گیری: با توجه به یافته‌های پژوهش، می‌توان نتیجه گرفت که توسعه و ارتقای زیرساخت‌های دیجیتال و فناوری‌های اطلاعاتی برای بهبود بهره‌وری نیروی کار در ایران ضروری است. سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیران باید برنامه‌هایی جامع و هدفمند برای گسترش پهنای باند، افزایش دسترسی به اینترنت و تسهیل تراکنش‌های الکترونیک تدوین کنند. همچنین، آموزش مهارت‌های دیجیتال به نیروی کار می‌تواند بهره‌وری را به میزان چشمگیری افزایش دهد. در مطالعات آینده، پیشنهاد می‌شود متغیرهایی همچون سطح آموزش، ثبات سیاسی و تغییرات فناوری به‌طور دقیق‌تر مورد بررسی قرار گیرند تا تصویری کامل‌تر از تأثیر اقتصاد دیجیتال بر بهره‌وری نیروی کار ارائه شود.
کلیدواژه‌‌ها: بهره‌وری نیروی کار، تحریم، ارزش افزوده، اقتصاد دیجیتال و مدیریت اطلاعات ،بانکداری الکترونیک
هدف: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر اقتصاد دیجیتال و نقش مدیریت اطلاعات بر بهره‌وری نیروی کار در استان‌های ایران طی سال‌های 1391 تا 1401 انجام شده است. اقتصاد دیجیتال به عنوان یک محرک کلیدی توسعه اقتصادی، در دهه‌های اخیر اهمیت فزاینده‌ای یافته است. مدیریت اطلاعات نیز به عنوان بخشی از این اقتصاد، نقشی مؤثر در بهبود کارایی، کاهش هزینه‌ها و افزایش بهره‌وری ایفا می‌کند. تحقیق حاضر در پی ارائه تحلیلی جامع از نقش فناوری‌های دیجیتال و اطلاعاتی در بهبود بهره‌وری نیروی کار است.
روش: در این پژوهش، داده‌های مربوط به بهره‌وری نیروی کار و شاخص‌های اقتصاد دیجیتال، شامل تعداد کاربران تلفن ثابت، تعداد کاربران موبایل، تعداد مشترکین اینترنت، پهنای باند، مدیریت تراکنش‌های مالی و اطلاعاتی، تراکنش‌های پرداخت الکترونیک، ارزش افزوده صنایع دانش‌بر و شاخص‌های مرتبط با تحریم، جمع‌آوری شدند. روش تحقیق ترکیبی از تحلیل توصیفی و اقتصادسنجی پیشرفته بوده است. داده‌ها با استفاده از روش‌های مدل‌سازی پویا و سری‌های زمانی تحلیل شدند تا تأثیر شاخص‌های منتخب اقتصاد دیجیتال و مدیریت اطلاعات بر بهره‌وری نیروی کار مورد بررسی قرار گیرد. این روش‌ها امکان شناسایی روابط علی و تعیین اهمیت نسبی هر یک از متغیرها را فراهم آوردند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی مؤلفه‌های دانش بومی منطقه ترکمن صحرا</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3266.html</link>
      <description>هدف: امروزه دانش بومی‌ مجموعه‌ای کامل از دانش و مهارت است که توسط افراد در محیط‌های روستایی تولید و نگهداری می‌شود. این افراد دانش بومی ‌را از طریق تاریخ و تعامل با محیط طبیعی می‌سازند. دانش بومی حاصل هزاران سال تجربه بشری است و یکی از ارزشمندترین سرمایه‌های هر ملتی است، اما به دلیل ماهیت شفاهی آن، بسیاری از این دانش در خطر نابودی و فراموشی قرار دارد. شناسایی مؤلفه‌های دانش بومی منطقه ترکمن صحرا است.
روش‌شناسی: به سبب نبود پژوهش یا نظریه‌ای در خصوص شناسایی مؤلفه‌های دانش بومی در منطقه ترکمن صحرا ، نیاز به روشی بود تا این پدیده را به‌صورت اکتشافی مطالعه کند؛ استخراج داده‌ها ‌و مؤلفه‌ها ‌به ‌صورت کیفی و هدف این پژوهش نیز اکتشافی است. جامعه آماری شامل کلیه کارشناسان و صاحب‌نظران آشنا با دانش بومی‌  منطقه ترکمن صحرا که در این زمینه کار کرده‌اند و اطلاعات لازم را دارند، شناسایی شده‌اند و از نظراتشان استفاده شده است. ملاک ورود مشارکت‌کنندگان در مصاحبه برخوردار بودن از 1. حداقل سه سال زندگی در منطقه ترکمن صحرا و ترکمن بودن، 2. مدرک تحصیلی  کارشناسی و ارشد و بالاتر و 2. آشنایی یا حوزه دانش بومی بود. برای گردآوری داده‌ها ‌از مصاحبه نیمه‌ساختاریافته جهت شناسایی مؤلفه‌ها‌ و زیرمؤلفه‌ها ‌استفاده شد. در این راستا، پس از اخذ مجوزهای لازم با مصاحبه شونده‌های مورد نظر هماهنگی لازم صورت گرفت و یک نسخه از پروتکل و سؤالات مصاحبه از قبل جهت آمادگی پاسخ به سؤالات در اختیار مصاحبه‌شوندگان قرار داده شد. سپس پژوهشگر در زمان تعیین شده در محل کار مصاحبه‌شوندگان حضور یافت و مصاحبه‌هایی را به مدت 30 تا 60 دقیقه انجام داد. در حین مصاحبه به جمع‌آوری نظرات در رابطه مؤلفه‌های دانش بومی منطقه ترکمن صحرا ‌پرداخته شد و عوامل اصلی و فرعی مورد نظر بررسی و نهایی شد. در طول مصاحبه به روش‌های مختلف مانند یادداشت‌برداری مصاحبه و ضبط جریان مصاحبه بر روی نوار صوتی یا تصویری ثبت شد. پس از اتمام مصاحبه یادداشت‌های مشروحی درباره جریان مصاحبه برداشته ‌شد. جهت سنجش روایی بررسی متن مصاحبه‌ها، بررسی روش تحلیل مضمون: در این مرحله، مفاهیم اولیه به روش استقرائی و از طریق کدگذاری و تحلیل مفاهیمی که از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با خبرگان تحقیق انجام شد، مورد بررسی قرار گرفت و سپس به غربالگری و تحلیل مفاهیم و ارائه ابعاد، مؤلفه‌ها و شاخص‌های مدل پیشنهادی پرداخته شد. به منظور سنجش پایایی یافته‌های  از دو روش بازآزمون و پایایی بین دو کدگذار استفاده شد. میزان پایایی باز آزمون 89/0 و پایایی بین دو کدگذار برابر 91/0 محاسبه شد. در این روش از نرم‌افزار Maxqda برای تحلیل استفاده می‌گردد. بدین ترتیب، پس ازکدگذاری اولیه مصاحبه ها کدهای  اولیه شناسائی گردید که پس از حذف مفاهیم تکراری و هم مفهوم، مفاهیم اولیه به 54 مفهوم پایه تعدیل گردید. و مضامین به 93 مضمون پایه ، 12 مضمون سازمان‌دهنده و 2 مضمون فراگیر دسته‌بندی گردید و سپس به غربالگری و تحلیل مفاهیم و ارائه ابعاد، مؤلفه‌ها و شاخص‌های مدل پیشنهادی پرداخته شد. 
یافته‌ها: در پژوهش حاضر جهت تشکیل چارچوب اولیه شاخص‌هایی که در اجرای خط‌مشی‌های دانش بومی مؤثر بود، از درون مصاحبه‌هایی با خبرگان و پژوهشگران دانش بومی منطقه ترکمن صحرا احصا شد، سپس داده‌های بدست آمده به صورت سطر به سطر جهت استخراج مفاهیم اولیه کدگذاری شدند. تعداد زیادی کد بدست آمد که از میان کدهای اولیه، با مطالعه رفت و برگشتی میان داده‌ها، مفاهیم مشترک و مشابه از نطر معنایی ترکیب شدند، پس از آن سعی شد این عوامل طبقه‌بندی شوند، پس از اینکه مفهوم‌سازی اولیه کامل و عملیات کدگذاری انجام شد، نوبت به دسته‌بندی یا جایگزاری شاخص‌ها در ابعاد رسید. درادامه زمانی که همه داده‌ها کدگذاری شدند مضمون‌ها شکل گرفت و پس از بازبینی و تعریف آن‌ها، نتایج در قالب مضمون‌های پایه ،سازمان‌دهنده و فراگیردسته‌بندی گردید. بدین ترتیب که پس ازکدگذاری اولیه مصاحبه‌ها کدهای اولیه شناسائی گردید که پس از حذف مفاهیم تکراری و هم مفهوم، مفاهیم اولیه به 54 مفهوم پایه تعدیل گردید.
نتیجه‌گیری: امروزه اهمیت دانش بومی‌و ضرورت حفاظت و بهره‌گیری از آن توسط نهادهای ملی و بین‌المللی بیش از پیش درک شده است. بسیاری از پژوهشگران در مورد چگونگی جریان اشاعه دانش بومی ‌هم نظر هستند. بدین ترتیب نتایج نشان داد که دانش بومی‌ منطقه شامل چند مؤلفه اولیه بوده که از این تعداد مؤلفه‌های اولیه؛ در نهایت 6 مؤلفه تعیین گردید. از این‌رو، مؤلفه‌های دانش بومی منطقه ترکمن صحرا شامل کشاورزی، دامداری، موسیقی، ساخت‌وساز، موسقی، طب سنتی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحول دیجیتال در بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران (با تمرکز بر شناسایی حوزه‌های دانشی و شاخص‌ها)</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3337.html</link>
      <description>چکیدههدف: پیشرفت‌های روزافزون فناوری‌های نوظهور در تمامی عرصه‌ها منجر به تحولات عمیقی در سطح جوامع شده است. بانک‌ها و موسسات اعتباری و همچنین بانک مرکزی در راس آن، نیز دستخوش تحول فناورانه بوده است. بهره‌مندی از فناوری‌های تحول‌آفرین به عنوان راهکار حل چالش‌ها و همچنین پتانسیلی برای ایجاد فرصت‌های جدید در ارائه بهتر خدمات بانک مرکزی موثر خواهد بود. این مقاله با هدف شناسایی حوزه‌های دانشی و شاخص‌های مبتنی بر تحول دیجیتال در بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تدوین شده است تا دیدگاهی نظام‌مند در راستای تحول دیجیتال در بانک مرکزی و همچنین بانک‌ها و موسسات اعتباری نیز ایجاد نماید. روش: هدف از پژوهش حاضر، شناسایی حوزه‌های دانشی و شاخص‌های مؤثر بر تحول دیجیتال بانک مرکزی است. همچنین به منظور بهره‌گیری از ایده‌ها و نقطه نظرات خبرگان موضوعی در جهت توسعه بدنه دانشی موجود و اعتبارسنجی و پالایش یافته‌های پژوهش، از روش دلفی استفاده گردید. جامعه آماری مورد مطالعه در بخش دلفی، 15 نفر از کارشناسان، مدیران، پژوهشگران و اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها که دانش (حداقل مدرک کارشناسی) و تجربه کافی (حداقل پنج سال سابقه کاری) و فعالیت در حوزه تحقیق داشتند، مولفه‌ها و شاخص‌ها در قالب پرسشنامه برای گروه خبرگان ارسال گردید. در نهایت مولفه‌ها و شاخص‌های اولیه بر مبنای نظرات خبرگان موضوعی توسعه یافته، پالایش شده و به تأیید رسید. طی این مرحله، ترتیب اهمیت هر یک از عناصر مدل پژوهش نیز تعیین شد. شاخص‌های منتخب در این پژوهش، با به‌کارگیری نرم‌افزار مکس کیودا کدگذاری شدند. دیدگاه خبرگان پیرامون اهمیت هر یک از شاخص‌ها در قالب طیف 5 درجه‌ای لیکرت در قالب پرسشنامه گردآوری شده است. پس از حصول اتفاق نظر میان اعضای پنل دلفی، خروجی نهایی مطالعه در قالب مدل مفهومی پژوهش تدوین و تبیین گردید. در این مطالعه، از ضریب همبستگی کندال برای سنجش میزان توافق نظر بین اعضای پانل استفاده شد. این ضریب نشان می‌دهد که آیا افراد در رتبه‌بندی اهمیت چندین مقوله، از معیارهای مشابهی استفاده می‌کنند یا خیر. به عبارتی دیگر، ضریب همبستگی کندال نشان‌دهنده میزان هم‌نظری افراد در مورد اهمیت هر یک از مقوله‌ها است. از این ضریب همچنین برای تصمیم‌گیری در مورد توقف یا ادامه دورهای نظرسنجی دلفی استفاده می‌شود.یافته‌ها: بر اساس تحلیل کیفی انجام‌ شده، حوزه‌های موثر بر تحول دیجیتال بانک مرکزی با 16 مولفه و 101 شاخص در حوزه تحول دیجیتال شناسایی شد. اما در نهایت حوزه‌ها و شاخص‌های موثر در تحول دیجیتال با 14 مولفه اصلی و 51 شاخص طبقه‌بندی شده است. نتایج نشان داد شاخص‌های هوشمندسازی فرایندهای جمع‌آوری، تحلیل داده‌های آماری و شاخص‌های عملکردی با میانگین 4.93، مدیریت ابزارهای تحلیلی برای شناسایی فرصت‌های به دست آمده از داده‌ها با میانگین 4.66، مدیریت راهبردی معماری فناوری اطلاعات با میانگین 4.66 و هوشمندسای فرآیندهای کسب&amp;amp;rlm;وکار برای پیشگیری از وقوع تقلب و تراکنش‌های مجرمانه با میانگین 4.6 بالاترین امتیاز را دارند و به عنوان مهم‌ترین شاخص‌ها در بانک مرکزی شناسایی شدند.نتیجه‌گیری: طی فرایند تحلیل، تفسیر و ترکیب یافته‌ها، مدل مفهومی حاصل از مولفه‌ها و شاخص‌های تحول دیجیتال بانک مرکزی ترسیم شد. مدل حاصل می‌تواند در طراحی مدل‌های تحول دیجیتال بانکی در پژوهش‌های آتی مورداستفاده قرار گیرد. اهمیت شناخت حوزه‌های دانش تحول را دیجیتال به عنوان یک عامل توانمندساز در ارتقای پویایی، چابکی، انعطاف‌پذیری و نوآوری بانک‌ مرکزی می‌توان در نظر گرفت. در این پژوهش نتایجی که از روش دلفی حاصل گردید نشان داد که شاخص‌های مدنظر صاحب‌نظران حوزه تحول دیجیتال بانک مرکزی شامل 51 شاخص است. این شاخص‌ها نشان می‌دهند که سازمان با چالش‌های پیچیده‌ای مانند امنیت سایبری، مدیریت داده‌های بزرگ، رقابت شدید و انتظارات بالای مشتریان روبرو خواهد بود. برای موفقیت در این محیط پویا، سازمان باید بر فناوری‌های نوین تکیه کنند، فرآیندهای خود را بهبود بخشند و به داده‌ها به عنوان یک دارایی ارزشمند نگاه کنند. برای موفقیت در این محیط پویا، سازمان باید بر فناوری‌های نوین تکیه کنند، فرآیندهای خود را بهبود بخشند و به داده‌ها به عنوان یک دارایی ارزشمند نگاه کنند.دانش‌افزایی: توجه بانک مرکزی به استفاده از فناوری‌های تحول‌آفرین در بانک‌ها و مؤسسات مالی و اعتباری در جهت بهبود عملکرد مالی. کلمات کلیدی: دانش، حوزه‌های دانشی، شاخص‌های دانشی، شاخص‌های تحول دیجیتال، تحول دیجیتال، بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدلسازی موانع اجرای فناوری‌های نوین اطلاعاتی در سازمان‌های آموزشی (نمونه موردی: دانشگاه شهید چمران اهواز)</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3352.html</link>
      <description>فناوری‌های نوین اطلاعاتی و کاربردهای وسیع آن تغییر و تحولات شگرفی را برای سازمان‌ها به همراه داشته است اما بسیاری از سازمان‌ها و به ویژه دانشگاه‌ها در اجرا و استفاده بهینه از این فناوری‌ها با چالش‌ها و مشکلاتی روبرو هستند. علی‌رغم مزایای بهره‌گیری از فناوری‌های نوین اطلاعاتی در برخی سازمان‌های آموزشی، ناکامی‌ در استفاده از فناوری‌های نوین اطلاعاتی نسبت به توفیق در آن‌ها رایج‌تر بوده و در سطح سازمانی از جمله دانشگاه‌ها، کارایی و اثربخشی مورد انتظار از سرمایه‌گذاری در این زمینه به دست نیامده است.
از آن‌جایی که فناوری اطلاعات به عنوان محور توسعه جوامع و سازمان‌های آموزشی به ویژه دانشگاه مطرح است، بنابراین طراحی ساختار و رفع موانع توسعه آن نیازمند ژرف اندیشی و تأمل همراه با ارائه مدل مناسب و بررسی مدل‌های موجود در سازمان‌های دولتی به ویژه سازمان‌های آموزشی مانند دانشگاه است. با توجه به موارد گفته شده در این تحقیق علت انتخاب موضوع ناشی از نقشی است که امروزه مکانیزه کردن امور با استفاده از فناوری اطلاعات بر عملکرد نیروی انسانی ایفا می‌کند. بنابراین با توجه به گسترش روز افزون استفاده از فناوری اطلاعات در سازمان‌ها و بویژه در مراکز آموزشی چون دانشگاه‌ها و تأثیراتی را که این فناوری بر رفتار و عملکرد کارکنان و تعالی و بالندگی سازمان می‌توانند داشته باشند مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد تا بتوان از نتایج این تحقیق برای استفاده بهتر از فناوری اطلاعات در جهت بهبود عملکرد دانشگاه استفاده کرد. 
دانشگاه شهید چمران اهواز به دلیل وجود فراوانی اطلاعات در آن و تبدیل این اطلاعات به دانش مورد نیاز سازمان آموزشی و از طرفی لزوم بهره‌گیری از کارکنان توانمند با دانش و مهارت بالا، ضرورت استفاده صحیح از فناوری اطلاعات در آن قابل درک است؛ اما با بررسی روند استقرار نظام مدیریت دانش با استفاده از فناوری‌های‌ نوین اطلاعاتی در این دانشگاه، ملاحظه می‌شود که تاکنون هزینه‌های زیادی در بخش‌های گوناگون این دانشگاه در قالب طرح‌های مختلفی مانند پروژه‌های مطالعاتی، استقرار، نرم افزار و نظایر آن هزینه شده است که بسیاری از این طرح‌ها راکد و از فرایند سازمانی حذف شده است. بنابراین، مسئله‌ای که مطالعه حاضر به دنبال آن است، بررسی موانع و دلایل استفاده ناکارآمد از فناوری‌های‌ نوین اطلاعاتی در دانشگاه شهید چمران اهواز بوده است. چراکه به نظر می‌رسد آن چنان که شایسته است  فناوری‌های‌ نوین اطلاعاتی جهت تسهیل امور در بخش‌ها و حوزه‌های مختلف در دانشگاه شهید چمران اهواز به کار گرفته نمی‌شود.
بنابراین بررسی و تحلیل موانع کاربرد فناوری‌های نوین اطلاعات و عواملی که باعث شکست کامل کاربرد این فناوری‌ها در دانشگاه می‌شوند یا پس از کاربرد، باعث رها شدن یا توقف آن می‌گردند، دارای اهمیت فروان می‌باشد در این راستا هدف پژوهش حاضر تبیین ساختاری موانع اجرای فناوری‌های نوین اطلاعاتی در سازمان در دانشگاه شهید چمران اهواز است که نظر هدف‌گذاری کاربردی و از نظر روش‌شناسی به صورت توصیفی- تحلیلی است. در روند تهیه و تولید داده‌ها ابتدا موانع تببین‌کننده فناوری نوین اطلاعاتی با استفاده از نظرات 30 نفر از اساتید، کارشناسان و خبرگان از طریق روش دلفی شناسایی شده‌است. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات 15 مانع در 5 دسته به عنوان موانع تأثیرگذار قوی بر اجرای فناوری‌های نوین اطلاعاتی در دانشگاه شهید چمران اهواز از مدلسازی تفسیری-ساختاری ISM و سپس با نرم افزار میک‌مک بهره گرفته شده است. نتایج پژوهش نشان داد که موانع مدیریتی(عدم وجود برنامه مشخص جهت توسعه فناوری در سازمان) و موانع فردی(نگرش- انگیزش) جز تأثیرگذارترین موانع بر اجرای فناوری نوین اطلاعاتی و موانع اقتصادی(منابع مالی و هزینه مهارت آموزی) جزء تأثیرپذیرترین عوامل به شمار می‌آیند. همچنین نتایج حاصل از میک مک نشان می‌دهد از 15 موانع پیش‌روی اجرای فناوری نوین اطلاعاتی در دانشگاه شهید چمران اهواز 11 مانع جز متغیرهای پیوندی می‌باشند که از قدرت نفوذ و وابستگی بالای برخوردارند و نیازمند توجه ویژه‌ی مسئولین دانشگاه شهید چمران اهواز است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست مدل یکپارچه پذیرش و استفاده از فناوری برای پذیرش کتابخانه مجازی (مورد مطالعه: دانشگاه علوم پزشکی کرمان)</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3463.html</link>
      <description>هدف: فناوری اطلاعات نقشی محوری در تحولات دانشگاه‌ها داشته و موجب تسهیل فرایندهای آموزشی و پژوهشی شده است. کتابخانه‌ مجازی به عنوان مصداقی برای یک فناوری نوین اطلاعات، می‌تواند نقش مهمی در دانشگاه‌ها ایفا نمایند. از طرفی پذیرش و بکارگیری فناوری‌های جدید توسط کاربران یکی از دغدغه‌های اصلی آنهاست. هدف از این پژوهش تعیین وضعیت یکپارچگی پذیرش و استفاده از فناوری برای پذیرش کتابخانه مجازی دانشگاه علوم پزشکی کرمان در بین اعضای هیأت علمی است.
روش: این پژوهش به بر اساس روش گردآوری داده‌ها پیمایشی از نوع توصیفی- تحلیلی و از نظر زمانی مقطعی و از نظر هدف کاربردی می‌باشد. جامعه آماری این پژوهش را کلیه اعضای هیأت علمی شاغل در دانشگاه علوم پزشکی کرمان در سال تحصیلی 1403-1402 تشکیل می‌دهد. روش نمونه‌گیری پژوهش حاضر، تصادفی- طبقه‌ای می‌باشد؛ در آغاز به صورت تصادفی، تعداد ابتدایی نمونه با استفاده از جدول مورگان تعیین شد (220 نفر). سپس بر اساس تعداد اعضای هیأت علمی هر دانشکده، سهم هر دانشکده مشخص گردید. ابزار گردآوری داده های پژوهش پرسشنامه‌ای مبتنی بر مدل یکپارچگی پذیرش و استفاده از فناوری ونکاتش و همکاران است که شامل بخش‌های جمعیت‌شناختی و سنجش یکپارچگی پذیرش و استفاده از فناوری در قالب 21 سؤال و شش مؤلفه انتظار عملکرد، انتظار تلاش، شرایط اجتماعی، شرایط تسهیل‌گر، نیت استفاده و استفاده در عمل است. برای آزمون فرضیات پژوهش از روش تحلیل مسیر در قالب مدل معادلات ساختاری استفاده شد. نرم‌افزار مورد استفاده برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها، نسخه 23 نرم‌افزار SPSS و Smart PLS بود.
یافته‌ها: نتایج به دست آمده  پژوهش مبتنی بر مدلسازی معدلات ساختاری نشان داد که انتظار عملکرد و وجود شرایط تسهیل‌گر، تأثیر مثبت و معناداری بر نیت استفاده اعضای هیأت علمی از کتابخانه مجازی داشته‌اند (005/&amp;amp;gt;P-value). همچنین نیت استفاده اعضای هیأت علمی و انتظار عملکرد آنها، بر رفتار واقعی استفاده از کتابخانه مجازی تأثیر مثبت و معناداری داشته‌ است (005/&amp;amp;gt;P-value). با این حال مشخص گردید انتظار تلاش و شرایط اجتماعی نتوانسته‌اند بر نیت و رفتار استفاده اعضای هیأت علمی از کتابخانه مجازی تأثیر معناداری بگذارند (005/&amp;amp;lt;P-value).
نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش حاضر نشان داد که در پذیرش و استفاده اعضای هیأت علمی از کتابخانه مجازی، عواملی همچون انتظار عملکرد و شرایط تسهیل‌گر نقش مهم و تعیین‌کننده‌ای دارند اما عواملی مانند انتظار تلاش و شرایط اجتماعی تأثیر چندانی بر پذیرش و استفاده از کتابخانه مجازی توسط اعضای هیأت علمی نداشته‌اند. بنابراین به منظور افزایش پذیرش و استفاده از کتابخانه مجازی، باید بر عواملی مانند انتظار عملکرد و شرایط تسهیل‌گر تمرکز گردد. به بیان دقیق تر، یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که انتظارات عملکردی مثبتِ اعضای هیأت علمی، نقش مهمی در شکل‌گیری نیت آنها برای استفاده از کتابخانه مجازی برعهده داشته است. این موضوع را می‌توان از چند منظر مورد بررسی قرار داد: اولاً، افراد در رفتارهای خود، منطقی عمل می‌کنند؛ به نحوی که رفتارشان حداکثر مطلوبیت را برایشان به همراه داشته باشد. بر این اساس، اعضای هیأت علمی زمانی اقدام به استفاده از کتابخانه مجازی می‌کنند که انتظار داشته باشند این اقدام، مطلوبیت بیشتری را نسبت به سایر رفتارهای جایگزین، برایشان به ارمغان بیاورد. ثانیاً ، افرادی که انتظار دارند استفاده از کتابخانه مجازی باعث بهبود عملکردشان شود، پس از استفاده از آن، ارزیابی می‌کنند که آیا واقعاً به انتظارات عملکردی‌شان پاسخ داده است یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت باشد، احتمال ادامه‌ی استفاده از کتابخانه مجازی افزایش می‌یابد. در مجموع، مطابق با ادبیات پژوهش در این حوزه، انتظارات عملکردی می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در تصمیم به پذیرش و استفاده از یک فناوری جدید برعهده داشته باشد. بدین صورت اعضای هیأت علمی که انتظار دارند کتابخانه مجازی بتواند نیازهای عملکردی آنها مانند دسترسی سریع و راحت به منابع علمی مورد نیازشان را برآورده کند، انگیزه بیشتری برای استفاده از آن خواهند داشت. زیرا اعضای هیأت علمی اغلب نیاز به دسترسی سریع و آسان به منابع گسترده‌ای از مقالات و کتب تخصصی دارند تا بتوانند پژوهش‌ها و مطالعات خود را پیش ببرند. اگر انتظار داشته باشند کتابخانه مجازی به خوبی این نیاز را برآورده کند، انگیزه‌ی بیشتری برای استفاده مکرر از آن خواهند داشت. اگر اعضای هیأت علمی انتظار داشته باشند که کتابخانه مجازی بتواند بهره‌وری علمی آنها را افزایش دهد، نیت قوی‌تری برای استفاده از آن خواهند داشت تا بتوانند سریع‌تر مقالات و پژوهش‌های بیشتری منتشر کنند. به طور کلی، با توجه به تأثیر مثبت و معنادار انتظار عملکرد بر نیت و رفتار استفاده از کتابخانه مجازی، پیشنهاد می‌شود با برگزاری دوره‌های آموزشی و ارائه راهنماهای گام به گام، مهارت و توانایی اعضای هیأت علمی در استفاده از امکانات کتابخانه مجازی افزایش یابد. این امر منجر به افزایش انتظار عملکرد آنها خواهد شد. همچنین، با توجه به تأثیر مثبت شرایط تسهیل‌گر بر نیت استفاده، پیشنهاد می‌شود رابط کاربری کتابخانه مجازی ساده و کاربردی طراحی شود و امکاناتی مانند جستجوی پیشرفته به شکل کاربردی، دسترسی آسان به منابع و کمک به کاربران اضافه گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل پیشنهادی برای استقرار حکمرانی داده‌ها با تأکید بر حریم خصوصی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3464.html</link>
      <description>در عصر دیجیتال، حکمرانی داده‌ها به یکی از مسائل کلیدی در سیاست‌گذاری و حقوق فناوری اطلاعات تبدیل شده است. با توجه به گسترش پردازش و تبادل داده‌های شخصی، نیاز به تدوین یک مدل بومی برای حکمرانی داده در ایران بیش از پیش احساس می‌شود. عدم وجود یک چارچوب یکپارچه و بومی در این حوزه موجب شده است که چالش‌های متعددی از جمله نقض حریم خصوصی، ناهماهنگی در اجرای سیاست‌های داده‌ای، و کاهش اعتماد کاربران به خدمات دیجیتال پدید آید. از این رو، این پژوهش با هدف ارائه‌ی یک چارچوب پیشنهادی برای استقرار حکمرانی داده‌ها با تأکید بر حریم خصوصی در ایران انجام شده است.

حکمرانی داده‌ها یکی از مهم‌ترین موضوعات مرتبط با فناوری‌های نوین است که به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه از جمله ایران، نیازمند توجه ویژه‌ای است. در حالی که کشورهای پیشرفته به‌ویژه در اتحادیه اروپا و ایالات متحده قوانین و مقررات جامعی برای حفاظت از داده‌های شخصی دارند، ایران به دلیل نداشتن چارچوبی منسجم و واحد در این حوزه با چالش‌های بسیاری روبه‌رو است. از جمله این چالش‌ها می‌توان به مواردی همچون نقض حریم خصوصی کاربران، نقض اصول قانونی در حوزه داده‌ها، و همچنین ضعف در ایجاد نهادهای نظارتی و قضائی اشاره کرد. در این راستا، ارائه یک مدل بومی که با توجه به شرایط فرهنگی، اجتماعی و حقوقی ایران طراحی شود، ضروری به نظر می‌رسد.

روش تحقیق این پژوهش از نوع کاربردی-توسعه‌ای بوده و با رویکرد ترکیبی (کمی و کیفی) اجرا شده است. در این تحقیق، تلاش شده است تا با جمع‌آوری داده‌ها از روش‌های مختلف، نتایج قابل اتکایی برای طراحی مدل حکمرانی داده‌ها استخراج شود. داده‌های مورد نیاز از طریق تحلیل اسناد و مدارک، مصاحبه با ۵۸ متخصص در حوزه‌های فناوری و حقوق، و روش دلفی گردآوری شده‌اند. تحلیل داده‌ها با استفاده از روش تحلیل محتوا و تحلیل عاملی تأییدی صورت گرفته است. 

مدل پیشنهادی این پژوهش شامل سه بُعد اصلی حقوقی-سیاستی، فنی-فناورانه و سازمانی-نظارتی است که در مجموع دارای شش مؤلفه کلیدی و ۲۴ شاخص اجرایی می‌باشد. بُعد حقوقی-سیاستی شامل تدوین قوانین متناسب با شرایط ایران و ایجاد چارچوب‌های نظارتی مؤثر است. به‌ویژه در این بُعد، ضروری است که قوانین موجود در زمینه حفاظت از داده‌های شخصی به‌روز شده و قوانینی برای مقابله با نقض حریم خصوصی کاربران تصویب شوند. در این راستا، قانون‌گذاران باید به مدل‌هایی نظیر مقررات عمومی حفاظت از داده‌های اتحادیه اروپا (GDPR) توجه داشته باشند و آن‌ها را با شرایط فرهنگی و حقوقی ایران تطبیق دهند. همچنین، این بُعد نیازمند ایجاد نهادهای نظارتی مؤثر و مستقل است  

بُعد فنی-فناورانه بر توسعه زیرساخت‌های امنیت داده و اتخاذ فناوری‌های نوین برای حفاظت از اطلاعات تأکید دارد. در دنیای امروز که تهدیدات سایبری به سرعت در حال افزایش هستند، زیرساخت‌های امنیتی برای حفاظت از داده‌های شخصی و جلوگیری از نقض آن‌ها ضروری است. این بُعد تأکید دارد که فناوری‌های نوین مانند رمزنگاری، بلاک‌چین، و سیستم‌های مبتنی بر هوش مصنوعی باید در فرآیندهای حکمرانی داده به‌کار گرفته شوند تا امنیت داده‌ها تضمین شود. همچنین، توسعه این فناوری‌ها باید در راستای قوانین و سیاست‌های حریم خصوصی باشد.

بُعد سازمانی-نظارتی بر لزوم ایجاد نهادهای مستقل و مسئولیت‌پذیر جهت اجرای مؤثر سیاست‌های داده متمرکز است. در این راستا، نهادهای مختلف دولتی و غیردولتی باید مسئولیت‌های مشخصی در زمینه نظارت بر اجرای سیاست‌های داده داشته باشند. این نهادها باید به‌طور فعال از حقوق کاربران در برابر نقض‌های احتمالی حفاظت کنند و برای برخورد با متخلفان دارای قدرت اجرایی کافی باشند. همچنین، ایجاد هم‌افزایی میان نهادهای دولتی، خصوصی و عمومی برای اجرای مؤثر این سیاست‌ها ضروری است.

نتایج پژوهش نشان می‌دهند که اجرای این مدل می‌تواند نقض حریم خصوصی را کاهش داده و موجب افزایش اعتماد کاربران به خدمات دیجیتال شود. مقایسه مدل پیشنهادی با مقررات بین‌المللی نظیر مقررات عمومی حفاظت از داده‌های اتحادیه اروپا (GDPR) و قانون حریم خصوصی مصرف‌کنندگان کالیفرنیا (CCPA) نشان داد که قابلیت انطباق آن با زیرساخت‌های حقوقی ایران وجود دارد. این تطبیق‌پذیری می‌تواند زمینه‌ساز بهبود قوانین داخلی و ایجاد استانداردهای ملی در حوزه حکمرانی داده‌ها باشد.

اجرای موفق این مدل مستلزم اصلاح و به‌روزرسانی قوانین مرتبط، ایجاد نهادهای نظارتی مستقل، و اتخاذ رویکردی ترکیبی در سیاست‌گذاری داده‌ها و فناوری‌های امنیتی است. استقرار این چارچوب می‌تواند نقش مؤثری در بهبود حفاظت از داده‌های شخصی، کاهش جرایم سایبری، و افزایش اعتماد عمومی به خدمات دیجیتال ایفا کند. علاوه بر این، اجرای این مدل می‌تواند به افزایش شفافیت در فرآیندهای داده‌ای، بهبود همکاری بین بخش‌های دولتی و خصوصی، و توسعه اقتصاد دیجیتال کمک کند.
نتایج این پژوهش می‌توانند مبنای تصمیم‌گیری‌های کلان در حوزه سیاست‌گذاری داده در ایران قرار گرفته و مسیر توسعه‌ی پایدار در حوزه حکمرانی داده‌ها را هموار سازند. پیشنهاد می‌شود که در آینده، پژوهش‌های بیشتری برای ارزیابی اثرات اجرای این مدل در سطح عملیاتی انجام شود و شاخص‌های جدیدی برای افزایش کارآمدی آن مورد بررسی قرار گیرد. این پژوهش می‌تواند به‌عنوان یک نقطه شروع برای اصلاحات قانونی و اجرایی در حوزه حکمرانی داده‌ها در ایران مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی وضعیت مخازن دانش سازمانی دانشگاه‌های ایران در OPEN DOAR</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3747.html</link>
      <description>چکیدههدف: این پژوهش با هدف بررسی وضعیت مخازن دانش سازمانی دانشگاه‌های ایران ثبت شده در فهرست اپن‌دار انجام شده است.روش پژوهش: پژوهش حاضر از نظر نوع پژوهش‌های کاربردی است که با استفاده از روش پیمایشی-تحلیلی صورت گرفته است. برای گردآوری داده‌ها از چک‌لیست محقق ساخته بر اساس معیارهای ثبت مخازن اپن‌دار استفاده شده است. جامعه پژوهش را کلیه مخازن دانش ثبت شده در فهرست اپن‌دار تشکیل می‌دهند که کلا ۱۸ مخزن دانش سازمانی بود. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار اکسل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند و نتایج آن در قالب آمار توصیفی در نمودارها و جداول مختلف نمایش داده و تحلیل شده است.یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که در ایران دانشگاه‌های علوم پزشکی جز اولین نهاد‌هایی هستند که مخازن دانش را ایجاد و آن را توسعه دادند. تعداد 18 مخزن دانش از ایران در فهرست اپن‌دار ثبت شده بود که از این تعداد 11 مخزن دانش فعال و ۷ مورد غیر فعال بودند. 9 مخزن دانش مربوط به دانشگاهای علوم پزشکی، ۱ مخزن دانش مربوط به دانشگاه‌های وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بود. اولین مخزن دانش فعال در 2009 و آخرین آن در 2019 ثبت شده اند. بیشترین تراکم ثبت مخازن دانش ایران در سال 2015 و 2019 بوده است. همچنین نرم‌افزارهای مورد استفاده مخازن دانش فعال ایران نرم‌افزار ای‌پرینت هستند. بیشترین رکورد ثبت شده در مخزن دانش مربوط به دانشگاه علوم پزشکی مشهد بعد از آن به ترتیب دانشگاه محقق اردبیلی رتبه دوم، دانشگاه علوم پزشکی ایران رتبه سوم، دانشگاه علوم پزشکی اردبیل رتبه چهارم، دانشگاه علوم پزشکی بوشهر رتبه پنجم، دانشگاه علوم پزشکی شهر‌کرد رتبه ششم، دانشگاه علوم پزشکی ایلام رتبه هفتم، دانشگاه علوم پزشکی گلستان رتبه هشتم، دانشگاه علوم پزشکی سبزوار رتبه نهم، دانشگاه علوم پزشکی بابل رتبه دهم، دانشگاه علوم پزشکی قزوین رتبه یازدهم را در ثبت رکورد در مخازن دانش اپن‌دار دارند. مطالعه رشد مخازن دانش سازمانی در ایران حاکی از رشد کند این پدیده است. رکورد‌های ثبت شده در مخازن دانش ایران دقیقا بر مینای فهرست مخازن دانش دانشگاه ناتینگهام، شامل 12 نوع سند اصلی است: مقالات مجله، پایان‌نامه‌های ارشد و دکتری، مقالات کنفرانسی و کارگاهی، طرح‌های پژوهشی، تک‌نگاشت‌ها، اسلاید‌های آموزشی، گزارش‌های اداری، کتاب‌ها، فصل و بخش‌های کتاب، مجموعه داده‌ها و مواد بصری چند رسانه‌ای و صوتی هستند. از طرفی دارا بودن محتویات علمی و انباشتگی به صورت تدریجی و داعمی بودن آن از ویژگی‌های مخازن دانش به شمار می‌رود که در این پژوهش بیشترین مدارک ثبت شده در مخازن دانش سازمانی ایران مقالات و پایان نامه ها بودند. اما نتایج نشان داد در بیشتر مراکز رشد منابع بسیار کند بود. بیشترین نوع مخزن دانش، مخازن مربوط به سازمان‌های دولتی بوده است. از نظر موضوع؛ بیشتر مخازن ثبت شده از حوزه علوم پزشکی و سلامت بود. نتیجه‌گیری: پس از بررسی مشخص شد که دانشگاه‌ها ایران از راه‌اندازی مخازن دانش سازمانی غفلت ورزیده و نقش آن را در رویت‌پذیری دانشگاه‌ها و کمک به ارتقاء رتبه دانشگاه‌ها در نظام‌های رتبه بندی غافل بودند. می‌توان گفت که پرداختن به موضوع مخزن دانش سازمانی در کشور چه در عمل و چه در پژوهش‌ها در ابتدای راه قرار دارد. کم بودن مجموعه مخازن دانش ثبت شده در اپن‌دار حاکی از عدم آگاهی کافی عمومی در مورد مفهوم مخازن دسترسی باز در دانشگاه‌های ایران برای حمایت از تحقیق و توسعه است. از طرفی رشد و توسعه همین مخازن دانش بسیار کند بوده است و در وضعیت مطلوبی قرار ندارد.پس از بررسی مشخص شد که دانشگاه‌ها ایران از راه‌اندازی مخازن دانش سازمانی غفلت ورزیده و نقش آن را در رویت‌پذیری دانشگاه‌ها و کمک به ارتقاء رتبه دانشگاه‌ها در نظام‌های رتبه بندی غافل بودند. می‌توان گفت که پرداختن به موضوع مخزن دانش سازمانی در کشور چه در عمل و چه در پژوهش‌ها در ابتدای راه قرار دارد. کم بودن مجموعه مخازن دانش ثبت شده در اپن‌دار حاکی از عدم آگاهی کافی عمومی در مورد مفهوم مخازن دسترسی باز در دانشگاه‌های ایران برای حمایت از تحقیق و توسعه است. از طرفی رشد و توسعه همین مخازن دانش بسیار کند بوده است و در وضعیت مطلوبی قرار ندارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی توسعه منابع انسانی در ساختارهای دانشی و پژوهشی فراجا</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3540.html</link>
      <description>چکیده: 
زمینه : در عصری زندگی میکنیم که در آن تلاطم و پیچیدگی به شدت در حال افزایش است. بیش از هر زمان دیگری جهان در حال تغییرات پی در پی است. به عبارت دیگر مشخصه دنیای امروز تغییرات مستمر می باشد. سازمانها به منظور مواجهه با چنین تغییراتی باید به نقش حیاتی دانش و توسعه در بقاء و رشد خود واقف باشند. در واقع سازمان باید به توسعه دانش، مهارتها و توانائیهای کارکنان خود بیش از پیش توجه نماینداین موضوع باعث شده است در سالیان اخیر توجه جدی به توسعه منابع انسانی از سوی محققان و افراد اجرایی بشود توسعه منابع انسانی رشد مداوم و پیوسته توسعه و بهبود ابعاد مختلف و همه جانبه فرد محسوب می شود (پاکدل، قلی پور و حسینی، 1398: 51)
تا همین اواخر کم تر کسی منابع انسانی را منشأ مزیت رقابتی سازمان ها می دانست. اما، امروزه ادعا می‌شود که نیروی انسانی بزرگ ترین سرمایه سازمان ها و کشورها است و توسعه ورشد این مجموعه های انسانی بدون توسعه انسان ها به نتیجه نمی رسد. پژوهش های متعددی نشان داد ه اند که توسعه منابع انسانی منجر به توسعه سازمان ها و به تبع آن توسعه جوامع شده است.از این رو، توسعه منابع انسانی به یکی از مهم ترین و بزرگ ترین دغدغه های مدیران و سازمان های این دوران تبدیل شده است)سینهه ، 2019: 29) توسعه منابع انسانی یکی از مهمترین مولفه های متمایزکننده سازمان‌های اثربخش وسرآمد از دیگر نهادها و موسسات اجتماعی به شمار می‌رود، به گونه ای که تحقیقات متعدد میزان توفیق و ماندگاری سازمان‌ها در عرصه‌های رقابت بین المللی و پیشتازی در عرصه های خدماتی، اقتصادی و فناوری را مرهون پرداختن به توسعه منابع انسانی به عنوان یکی از سیاستهای اصلی سازمان تلقی کرده اند ، به عبارت دیگر بحث توسعه منابع انسانی توسعه فرد در جمیع جهت‌ها است. توسعه فرد در زندگی کاری، زندگی اجتماعی، زندگی خصوصی و مسایل فرهنگی ومعنوی است(موسی خانی، 1392: 25).توسعه منابع انسانی به مفهوم تولید فکر و ایده توسط کارکنان سازمان است ومفهوم جدید آن ایجاب می‌کند کارکنان به کیفیت‌ها و مهارت‌هایی مجهز شوند که با دلسوزی وتعهد کامل توانمندی‌ها، انرژی، تخصص و فکر خود را در راستای تحقق مأموریت‌های سازمان قرار دهند و به طور دائم برای سازمان ارزش‌های فکری وکیفی جدیدی پدید آورند.(روزبه ، تیمورنژاد  و ربیعی مندجین، 1398: 18)
هدف پژوهش : بررسی الگوی توسعه منابع انسانی در ساختارهای دانشی و پژوهشی فراجا می باشد .
روش: پژوهش حاضر از نظر هدف توسعه‌ای کاربردی و از حیث روش پژوهشی آمیخته است که در آن از دو روش کیفی و کمی استفاده شده است ابزار گردآوری داده‌ها در بخش کیفی مصاحبه نامه و در بخش کمی پرسشنامه می باشد،  جامعه آماری در بخش کیفی شامل 20 نفر از نخبگان علمی، دانشی و انتظامی سطح فراجا می باشند که به روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شده اند همچنین جامعه اماری در بخش کمی شامل 2600 نفر می باشند که تعداد نمونه از طریق فرمول کوکران 335 نفر محاسبه گردید، برای تجزیه و تحلیل داده‌ها در بخش کیفی از تکنیک کدگذاری و در بخش کمی از آزمون‌های کومو، بارتلت و واریمکس بهره برده‌ایم به منظور سنجش  روایی ابزار در بخش کیفی از روش تثلیث و در بخش کمی از روایی محتوا استفاده شده است.
یافته‌ها: الگوی توسعه منابع انسانی در ساختار دانشی و پژوهشی فراجا از سه بعد اصلی سازمانی، فردی و پشتیبانی تشکیل شده است. پشتیبانی، که می‌تواند بخشی از الگوی توسعه منابع انسانی یا یک بعد سازمانی باشد، به منظور ایجاد و حفظ زمینه‌ها و شرایطی که توسعه و پیشرفت منابع انسانی را تسهیل می‌کند، در نظر گرفته می‌شود. این بعد شامل فرآیندها و سیستم‌های مدیریت منابع انسانی، سیاست‌ها و رویه‌ها، زیرساخت‌ها و فناوری‌ها، فرهنگ سازمانی و همکاری با سایر بخش‌های سازمانی است. بنابراین، پشتیبانی همچنان بخشی از الگوی توسعه منابع انسانی در ساختار دانشی و پژوهشی فراجا است و نقش مهمی در بهبود و توسعه منابع انسانی در سازمان ایفا می‌کند. 
نتیجه گیری: ساختارهای دانشی و پژوهشی فراجا به منظور دستیابی به اهداف تعیین شده از جمله نقشه علمی داجا نیازمبرم به توسعه منابع انسانی با در نظر گرفتن الگویی شامل سه بعد سازمانی، فردی و پشتیبانی می‌باشند، توسعه و بکارگیری الگوی یادشده می تواند سبب هم افزایی بهتر بین ساختارهای دانشی و پژوهشی شامل دانشگاه جامع علوم انتظامی امین، معاونت عتف ، معاونت تربیت و آموزش و مرکز مطالعات راهبردی در توسعه منابع انسانی شود.
کلید واژه‌ها: ساختار پژوهشی- ساختار دانشی- توسعه منابع- منابع انسانی</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تاثیر خوداستنادی بر نوسانات ضریب تاثیر و چارک مجلات در پایگاه PJCR.ISC</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3618.html</link>
      <description>هدف: تحلیل استنادی یکی از شاخص‌های مهم در ارزیابی عملکرد نشریات و پژوهشگران به شمار می‌رود؛ چرا که استناد، نشان‌دهنده پویایی ارتباطات علمی در یک جامعه و بر رشد علم اثرگذار است. در این میان مبحث خوداستنادی نامتعارف یکی از چالشهای مهم در ارزیابی بروندادهای علمی است که انواع مختلفی از جمله خوداستنادی نویسنده، خوداستنادی مجله، خوداستنادی زبانی، خوداستنادی سازمانی، خوداستنادی کشوری را شامل می شود.. آنچه که در این پژوهش مورد نظر است خوداستنادی نامتعارف نشریه به معنای ارجاع مقالات منتشر شده در یک نشریه به آثار قبلی منتشر شده در همان نشریه است. از اینرو پژوهش با بررسی نشریات حاضر در JCR.ISC به تحلیل تاثیرخوداستنادی در جایگاه این نشریات پرداخته است. 
 روش: پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی با استفاده از روش پیمایشی انجام شده است. جامعه پژوهش دربردارنده کلیه نشریات شش حوزه موضوعی سطح کلان (علوم اجتماعی، علوم پایه و مهندسی، علوم پزشکی و سلامت، علوم زیستی، هنر و علوم انسانی و چند رشته‌ای) موجود در سامانه JCR.ISC  بر اساس آخرین ارزیابی (1402) به تعداد 1713 عنوان می باشد. برای گرداوری داده‌های مورد نیاز به سامانه نشریات علمی موسسه ISC رجوع و پس از فیلترگذاری سال، فهرست و اطلاعات مرتبط با هر نشریه استخراج شد. در ادامه تاثیر خوداستنادی بر رتبه نشریات و رابطه آن با ضریب تاثیر، چارک و تعداد مقالات نشریه به کمک آمار توصیفی و با استفاده از نرم‌افزار SPSS مورد تحلیل قرار گرفت.
یافته‌ها: در سال 1402تعداد 1713 عنوان نشریه موفق به کسب ضریب تاثیر شدند. از این تعداد 21 درصد در چارک اول، 25 درصد در چارک دوم، 24 درصد در چارک سوم و 30 درصد در چارک چهارم قرار دارند. همچنین بیشترین مقدار ضریب‌تأثیر در بین به حوزه‌های &amp;amp;quot;هنر و علوم انسانی&amp;amp;quot; و &amp;amp;quot;علوم اجتماعی&amp;amp;quot; و کمترین آن به حوزه &amp;amp;quot;میان رشته ای&amp;amp;quot; اختصاص دارد. در مجموع نسبت به سال قبل 896 نشریه ارتقاء جایگاه ، 588 نشریه کاهش و مابقی بدون تغییر باقی ماندند. همچنین بیشترین مقدار ضریب‌تأثیر به حوزه‌های &amp;amp;quot;هنر و علوم انسانی&amp;amp;quot; و &amp;amp;quot;علوم اجتماعی&amp;amp;quot; اختصاص دارد. میانگین ضریب تاثیر کل نشریات با احتساب خود استنادی 229/0 بود که پس از حذف موارد به 153/0 کاهش یافت. چارک مجلات با درصد خود استنادی رابطه معنادار منفی در سطح یک درصد دارد. همچنین تعداد مقالات مجلات با تعداد و درصد خود استنادی مجله رابطه معنادار در سطح یک درصد نشان می‌دهد. مقایسه تفاضل ضرایب تأثیر مجلات با و بدون خوداستنادی در حوزه‌های موضوعی شش‌گانه نشان داد بیش ترین تفاضل مربوط به مجلات دو گروه موضوعی علوم اجتماعی و چند رشته ای ها  و کم ترین اختلاف نیز مربوط به مجلات حوزه علوم پزشکی و سلامت و نیز حوزه هنر و علوم انسانی است. 
نتیجه‌گیری: با توجه به یافته‌های پژوهش که حاکی از بالا بودن میانگین نرخ خوداستنادی در مجله‌های مورد بررسی است؛ تدوین خط مشی معین در رابطه با تعیین حد آستانه خوداستنادی مجله ها از سوی هیأت تحریریه و تلاش در جهت کاهش نرخ خوداستنادی و جذب استناد از سایر مجله ها لازم به نظر میرسد. همچنین آگاهی بخشی به پژوهشگران و دست‌اندرکاران نشریات علمی در کنار رصد منظم عملکرد استنادی مجله‌ها میتواند از وقوع مواردی مانند تعلیق احتمالی نشریات از پایگاه‌های معتبر جلوگیری نماید. توجه به سیاستگذاری‌ها در سطح ملی برای بهبود وضعیت استنادی، توجه به رفتار خوداستنادی و ارتقا کیفی مقالات؛ برگزاری کارگاه‌های آموزشی برای نویسندگان و ارکان نشریات به منظور آشنایی با اصول درست افزایش رویت‌پذیری و استنادپذیری؛ عضویت فعال در شبکه‌های علمی اجتماعی؛ تشویق به ارائه مقالات اصیل از جمله راهکارهای جذب استناد و همچنین ایجاد سیستم‌هایی برای تشخیص و ردیابی خوداستنادی نامتعارف با استفاده از تکنولوژی‌های مدرن مانند پایش و تحلیل داده‌ها؛ تنظیم مقررات و اصول اخلاقی قوی برای نشر مقالات و اجبار به پیگیری و اطلاع‌رسانی در مورد خوداستنادی نامتعارف، استفاده از سایر معیارها و سنجه‌هایی مانند Eigen Factor و SCI و ... در کنار شاخص ضریب در سامانه ISC.JCR، رعایت آستانه متعارف خوداستنادی از سوی مجله‌ها به عنوان یکی از شاخص‌های ارزیابی مجله‌ها در کمیسیون‌های نشریات در وزارتین می‌تواند در ارتقای کیفی پژوهشها و بالتبع آن جایگاه نشریات علمی کشور  موثر واقع شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کیفیت داده های مقاله ها اعضاء هیئت علمی دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی کرمان بر اساس مدل DQA</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3645.html</link>
      <description>با توجه به این که تولیدات مقاله ها علمی در گروه های پزشکی در ایران نسبتا زیاد می باشد و بسیاری از این مقاله ها در مجلات معتبر چاپ می شوند ضرورت دارد که مقاله ها تولید شده توسط اعضاء هیئت علمی دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی کرمان مورد ارزیابی قرار گیرند تا کیفیت داده های به کار رفته در این مقاله ها مشخص شود. این پژوهش سعی دارد با ارزیابی کیفیت داده‌ها‌‌ی مقاله ها تولید شده توسط اعضای هیئت علمی دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی کرمان بر اساس مدل  DQA، ضمن شناسایی موارد غیر استاندارد‌، یک نتیجه ارزیابی علمی از این مقاله ها تولیدی استخراج کند و با شناسایی موارد غیر‌ساختاری به تولید داده‌های درست و سالم در محصولات علمی آینده کمک نماید
هدف اصلی این پژوهش ارزیابی کیفیت داده های مقاله ها تولید شده اعضای هیئت علمی دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی کرمان بر اساس مدل DQA  می باشد.این پژوهش از نوع کاربردی روش آن پیمایشی_ توصیفی از نوع ارزیابانه می باشد.جامعه آماری این پژوهش340 مقاله از  مقاله ها اعضاء هیئت علمی دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی کرمان در بازه زمانی سال های2022-2018  می باشد . که بر اساس جدول مورگان ، 181 مقاله بصورت تصادفی به عنوان نمونه انتخاب شده است. از پرسشنامه محقق ساخته ای  بر اساس مدلDQA   با 6 معیار اصلی (اعتبار داده، قابلیت اطمینان داده‌ها، به موقع بودن و روزآمدی داده ها، دقت داده ها، یکپارچگی داده ها و سازگاری داده ها )  با روایی آلفای کرونباخ 0.896 جهت ارزیابی کیفیت داده های مقالات استفاده شد. در این پژوهش به منظور شناسایی و غربالگری معیار‌های کیفیت مقاله ها از روش دلفی فازی استفاده شد. اعضای گروه دلفی را 4نفر ( 40درصد) مرد  و تعداد  6نفر ( 60درصد) زن بودند. همچنین 10درصد افراد جامعه آماری پژوهش دارای رتبه علمی استاد،  30درصد از پانل خبرگان دارای رتبه علمی استادیار و 60 درصد از پانل خبرگان دارای رتبه علمی دانشیار بودند . بر اساس نتایج اعضای گروه دلفی معیار هایی از میانگین 7/0 کمتر بودند حذف گردیدند . جهت استخراج داده ها، ابتداکلمات کلیدی مرتبط با موضوع مقاله ها انتخاب شدند، سپس با استفاده از فیلترهای کلیدی، داده ها بر اساس مولفه های پژوهش (اعتبار داده‌ها، قابلیت اطمینان داده‌ها، به موقع بودن و روزآمدی داده‌ها، دقت داده‌ها، یکپارچگی داده‌ها و سازگاری داده‌ها) بر اساس مدل  DQAاستخراج شدند.  ارزیابی کیفیت داده‌های مقاله ها بر اساس مقیاس جدول بازرگان و  آزمون تی تک نمونه‌ای تعیین گردید.
یافته های پژوهش بیانگر این ست،از بین تعداد 181 مقاله از اعضا هیئت علمی دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی کرمان که مورد بررسی قرار گرفت، بطور میانگین تعداد 2 مقاله (2/1%) در وضعیت کاملا غیر مطلوب، تعداد 3 مقاله (7/1%) در وضعیت غیر مطلوب،  تعداد 16 مقاله (8/8%) وضعیت تا حدودی مطلوب، تعداد 130 مقاله (8/71%) در وضعیت مطلوب وتعداد 30 مقاله (5/16%) در وضعیت کاملا مطلوب قرار دارند. از آنجائیکه کیفیت داده‌های مقالات در رده مطلوب و کاملا مطلوب برابر 3/88 درصد بوده است، نشان می‌دهد که کیفیت داده‌های مقالات از لحاظ یکپارچگی داده‌ها  اکثرا در وضعیت مطلوبی قرار دارند. 
 در نتیجه مولفه اعتبار داده با بیشترین فراوانی(13) گزینه کاملا غیر مطلوب و مولفه یکپارچگی کمترین فراوانی(7) گزینه کاملا مطلوب را در بین ابعاد کیفیت داده های مقالات را دارند.مولفه روزآمدی داده ها با فراوانی(42) و مولفه سازگاری داده ها با فروانی(40) گزینه کاملا مطلوب بالاترین سطح کیفیت داده های مقاله را داشته اند.
  نتایج آزمون فرضیه اصلی پژوهش، با میانگین کیفیت داده ها (83/3= µ0)نشان می دهد مقاله ها در وضعیت مطلوب قرار دارند.  نتایج آزمون فرضیه اصلی پژوهش، با میانگین کیفیت داده ها (83/3= µ0)نشان می دهد مقاله ها در وضعیت مطلوب قرار دارند.
نتایج پژوهش نشان داد ارزیابی کیفیت داده‌های مقاله ها بر اساس مدل DQA در وضعیت مطلوب قرار دارند. جمع‌آوری داده‌های معتبر و دقیق از منابع معتبر و قابل اعتمادو به‌روز، استفاده از روش‌های آماری پیشرفته جهت تحلیل دقیق‌ترداده ها،. حذف داده‌های نامعتبر، اصلاح داده‌های گم‌شده و کنترل خطاهای انسانی، استفاده از الگوریتم‌های یادگیری ماشین جهت پیش‌بینی و تحلیل دقیق‌تر داده‌ها ،استفاده از آزمون‌ها و روش‌های مختلف برای اعتبارسنجی داده‌ها و در نهایت مستندسازی دقیق مراحل جمع‌آوری، تحلیل و پردازش داده‌ها عوامل موثر بر بالا بردن کیفیت داده‌ها مقلات علمی می باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرصت‌ها و چالش‌های استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی مولد در تحقیقات علمی: مرور نظام مند</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3670.html</link>
      <description>هدف: تحقیق حاضر با هدف بررسی فرصت‌ها و چالش‌های استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی مولد در تحقیقات و تولیدات علمی انجام شده است. 
روش: پژوهش حاضر به روش مرور نظام‌مند انجام شده است. بدین منظور پایگاه‌های علمی خارجی از جمله گوگل اسکالر، ساینس دایرکت، وب آو ساینس و اسکوپوس بررسی شدند. پس از جستجوی مقالات و اعمال غربالگری بر اساس معیارهای ورود و خروج به مطالعه شامل انتشار مقالات به زبان انگلیسی، وجود متن کامل و قابل دانلود مقالات، انتشار مقالات در مجلات معتبر علمی، انتشار مقالات بین سال‌های 2000 تا 2024، در مجموع 41 مقاله مرتبط با موضوع برای انجام فراتحلیل کیفی انتخاب شد. دلیل انتخاب پایگاه‌های علمی خارجی، جدید بودن موضوع و فقدان تحقیقات داخلی در این خصوص بود. 
به منظور انجام فراتحلیل کیفی، ابتدا متون مربوط به 41 مقاله مرتبط به دقت مطالعه شد. سپس کدهای باز و محوری استخراج گردید. در مرحله کدگذاری باز، تمامی مقولات شناسایی شدند و در محله کدگذاری محوری، مقولات بر اساس تشابهات و تفاوت‌هایشان در دسته‌بندی‌های مجزایی قرار گرفتند. هدف این مرحله، برقراری ارتباط بین مقولات شناسایی شده در مرحله کدگذاری باز بود و به این دلیل کدگذاری محوری نامیده میشود که کدگذاری حول محور یک مقوله انجام می‌شود. در این مرحله، فرصت‌های استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی مولد در تحقیق و چالش‌های استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی مولد در تحقیق به عنوان دو کد محوری شناسایی شدند و تلاش شد تا سایر کدهای باز پیرامون این دو کد محوری قرار بگیرند. در مجموع یک مقوله اصلی، دو مقوله فرعی (کد محوری) و 18 زیرمقوله شناسایی شد. 
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش در دوسته یافته‌های توصیفی و تحلیلی قابل ارایه می‌باشند. یافته‌های توصیفی این تحقیق نشان داد اغلب مقالات منتشر شده پیرامون موضوع تحقیق حاضر، طی دو سال اخیر (سال 2023 و 2024) و همزمان با توسعه استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی مولد در تحقیقات علمی، نوشته شده‌اند که حاکی از نوظهور بودن و جدید بودن موضوع مورد بررسی می‌باشد. روش مورد استفاده در اغلب مقالات مورد بررسی، روش مروری و اسنادی است و نسبت تحقیقات میدانی (کمی، کیفی و ترکیبی) به تحقیقات اسنادی (مروری و مرور سیستماتیک) در این حوزه کمتر است. توزیع جغرافیایی نویسندگان مسئول مقالات مورد بررسی نشان داد که به ترتیب، بیشترین تعداد مقالات مربوط به نویسندگانی از قاره آمریکا، اروپا، آسیا، استرالیا و آفریقاست. محدوده مورد بررسی مقالات نیز، به ترتیب فراوانی در حوزه‌های فرصت‌ها و چالش‌های ناشی از کاربرد ابزارهای هوش مصنوعی مولد در تحقیق و آموزش، کاربرد هوش مصنوعی مولد در تحقیق، کاربرد هوش مصنوعی مولد در آموزش، کاربرد هوش مصنوعی مولد در تحقیق و آموزش (کاربرد ترکیبی) و آثار اجتماعی، حقوقی و اخلاقی ناشی از کاربرد هوش مصنوعی مولد می‌باشند.
یافته‌های تحلیلی تحقیق نشان داد که استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی مولد در زمینه تحقیقات علمی، فرصت‌ها و چالش‌های متعددی ایجاد کرده است. از جمله فرصت‌های استفاده از این ابزارها می‌توان به افزایش عدالت در تالیفات علمی، افزایش سرعت و دقت در جمع‌آوری، ساماندهی و تحلیل حجم وسیع داده‌های علمی، تسهیل و جامعیت دسترسی دیجیتال، بهبود خدمات دانشگاهی، بهبود دقت و کیفیت نوشتار علمی، تسریع در فرایندهای داوری علمی، جذاب‌تر و قابل درک‌تر کردن تحقیقات و ایجاد اشکال جدید نگارش و تحقیق علمی اشاره کرد. یافته ها همچنین نشان داد که چالش‌های ناشی از استفاده از ابزارهای مذکور در تولیدات علمی نیز عبارتند از: سوگیری و تبعیض الگوریتمی، مسائل مرتبط با شفافیت و حفظ حریم خصوصی، تولید اطلاعات نادرست، عدم اصالت، غیرقابل اعتماد بودن، فقدان مسئولیت‌پذیری و بیم سرقت ادبی، افزایش سرعت تولید مقالات بی‌کیفیت، ناقص یا نامربوط، نگرانی‌های حقوقی در خصوص حقوق مالکیت معنوی و حق چاپ، بیم تفسیر و درک اشتباه کاربران و از بین رفتن یا جایگزین شدن بسیاری از مشاغل در حوزه پژوهش. 
نتیجه‌گیری: موضوع مورد بررسی، جدید است و تحقیقات زیادی با استفاده از روش‌های میدانی در این رابطه انجام نشده است. علاوه براین نتایج تحقیق حاضر نشان داد که استفاده از فناوری هوش مصنوعی مولد در تحقیقات علمی، دارای مزایا و چالش‌های متعددی است. تقویت مزایا و کاهش نقاط ضعف و چالش‌های استفاده از ابزارهای مذکور، نیازمند سیاست‌گذاری در راستای استفاده مسئولانه از این فناوری با هماهنگی و همکاری ذینفعان درگیر و بازیگران متعدد این زیست بوم می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل وضعیت فعلی صنعت بیمه از منظر پیاده‌سازی فناوری زنجیره بلوکی در توسعه بیمه‌های زندگی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3671.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش به بررسی ظرفیت‌های فناوری زنجیره بلوکی در تحول صنعت بیمه‌ زندگی می‌پردازد و بر ارتقای شفافیت، کاهش هزینه‌های عملیاتی و بهینه‌سازی فرآیندهای بیمه‌ای تمرکز دارد. مطالعه حاضر در پی تحلیل پتانسیل این فناوری در تقویت اعتماد میان بیمه‌گذاران و شرکت‌های بیمه، تسریع صدور بیمه‌نامه، مدیریت خسارت و کاهش وابستگی به واسطه‌های سنتی از طریق قراردادهای هوشمند است. همچنین، شناسایی موانع اجرایی، حقوقی و زیرساختی مرتبط با کاربرد این فناوری در صنعت بیمه ایران از محورهای کلیدی این پژوهش محسوب می‌شود و با ارائه راهکارهای عملی، به دنبال تسهیل تدوین سیاست‌های راهبردی، بازنگری مقررات و هماهنگی زیرساخت‌های موجود با الزامات زنجیره بلوکی است. این پژوهش به دنبال تشویق نوآوری در صنعت بیمه از طریق بهره‌گیری از فناوری‌های نوظهور است تا با تقویت رقابت‌پذیری، پایداری این صنعت در بازارهای داخلی و بین‌المللی ارتقا یابد. علاوه بر این، تأکید بر ایجاد پلتفرم‌های غیرمتمرکز برای فروش بیمه‌های زندگی و بهبود تجربه مشتریان از طریق دسترسی به خدمات دیجیتال پیشرفته، از دیگر اهداف این مطالعه است.
روش: این تحقیق در زمره پژوهش‌های کاربردی قرار گرفته و از رویکرد تحلیلی-تطبیقی بهره می‌برد. داده‌ها از طریق روش‌های میدانی، شامل توزیع پرسشنامه و مصاحبه با ۲۴ نفر از خبرگان صنعت بیمه که به‌صورت هدفمند و غیرتصادفی انتخاب شده‌اند، جمع‌آوری شده است. پرسشنامه‌ برای ارزیابی زیرساخت‌های مورد نیاز، الزامات پیاده‌سازی و میزان ضرورت به‌کارگیری فناوری زنجیره بلوکی طراحی شده‌اند. تحلیل داده‌ها با بررسی ویژگی‌های جمعیت‌شناختی پاسخ‌دهندگان، شامل جنسیت، سطح تحصیلات، سابقه کاری و نقش سازمانی و پاسخ‌های تخصصی آن‌ها انجام گرفته است. برای تقویت تحلیل، از مطالعات پیشین، گزارش‌های پژوهشی و تجربیات جهانی در زمینه کاربرد زنجیره بلوکی در صنعت بیمه استفاده شده تا نتایج با روندهای بین‌المللی مقایسه و اعتبارسنجی شوند.
یافته‌ها: نتایج پژوهش حاکی از آن است که فناوری زنجیره بلوکی، با ویژگی‌های برجسته‌ای نظیر شفافیت، امنیت بالا و ساختار غیرمتمرکز، قابلیت ایجاد تحول اساسی در صنعت بیمه‌های زندگی را داراست. قراردادهای هوشمند این فناوری امکان خودکارسازی فرآیندهایی مانند صدور بیمه‌نامه، ارزیابی ریسک، مدیریت خسارت، ذخیره امن اطلاعات و پرداخت سریع خسارت را فراهم می‌کنند و هزینه‌های عملیاتی را به‌طور چشمگیری کاهش می‌دهند. بر اساس پاسخ‌های پرسشنامه، ۹۲ درصد از شرکت‌های بیمه در ایران هنوز اقدامات مؤثری برای پیاده‌سازی این فناوری انجام نداده‌اند، اما اکثریت قریب به اتفاق پاسخ‌دهندگان بر ضرورت بالای استفاده از آن در توسعه بیمه‌های زندگی، به‌ویژه در بیمه‌های عمر متصل به واحد و مستمری، تأکید دارند. کاربردهای کلیدی این فناوری شامل پیشگیری و کشف تقلب، ارزیابی دقیق‌تر ریسک، قیمت‌گذاری عادلانه‌تر، مدیریت امن داده‌ها و تسریع فرآیندهای پرداخت خسارت است. با این حال، موانعی مانند نبود زیرساخت‌های فنی، خلاهای حقوقی، مقاومت سازمانی، کمبود نیروی انسانی متخصص و عدم آگاهی کافی از ریسک‌های پیاده‌سازی، پذیرش این فناوری را دشوار ساخته است. همکاری با نهادهایی نظیر وزارت بهداشت، قوه قضاییه، وزارت ارتباطات، مراکز درمانی و مراکز اعتبارسنجی مشتریان برای تبادل اطلاعات نیز به‌عنوان الزامی حیاتی شناخته شده است. پاسخ‌دهندگان همچنین فناوری‌هایی مانند گوشی‌های هوشمند، یادگیری ماشین، هوش مصنوعی، کلان‌داده‌ها و زنجیره بلوکی را به‌عنوان عوامل کلیدی تحول در صنعت بیمه معرفی کرده‌اند که نشان‌دهنده گرایش این صنعت به سوی دیجیتالی شدن و پذیرش فناوری‌های نوین برای بهبود خدمات و جلب رضایت مشتریان است.
نتیجه‌گیری: بررسی‌های این مطالعه نشان می‌دهد که فناوری زنجیره بلوکی ابزاری قدرتمند برای پیشبرد تحول دیجیتال در صنعت بیمه‌های زندگی است. مزایایی نظیر افزایش شفافیت، تقویت امنیت داده‌ها، کاهش هزینه‌ها و تسریع فرآیندهای بیمه‌ای، این فناوری را به گزینه‌ای راهبردی برای شرکت‌های بیمه تبدیل کرده است. با این وجود، تحقق این پتانسیل مستلزم غلبه بر چالش‌هایی مانند اصلاح مقررات، توسعه زیرساخت‌های دیجیتال، آموزش نیروی انسانی و تغییر نگرش مدیران است. پیشنهاد می‌شود شرکت‌های بیمه با اجرای پروژه‌های آزمایشی، تقویت همکاری با نهادهای نظارتی، بهره‌گیری از تجربیات جهانی و همکاری با استارتاپ‌های فناوری، پذیرش این فناوری را تسهیل کنند. تدوین چارچوب‌های حقوقی شفاف، ایجاد شبکه‌های همکاری بین‌سازمانی، ترویج فرهنگ نوآوری و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های فناوری اطلاعات از اقدامات ضروری برای بهره‌برداری کامل از ظرفیت‌های زنجیره بلوکی است. در نهایت، این پژوهش بر اهمیت برنامه‌ریزی راهبردی و هماهنگی میان ذی‌نفعان صنعت بیمه تأکید دارد تا با بهره‌گیری از این فناوری، پایداری، رقابت‌پذیری و توانایی پاسخگویی به نیازهای نوین مشتریان در ایران تقویت شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی الزامات دانشی مدیریت داده های پزشکی با روش مرور نظامند</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3672.html</link>
      <description>هدف: مدیریت دانش در حوزه سلامت به‌عنوان یک سیستم مدیریتی مؤثر میتواند به این سیستم کمک ‌کند تا از منابع دانشی خود به‌طور بهینه استفاده کنند درک گردش کار بالینی، نیازهای اطلاعاتی کاربران مختلف (طراحان سیستم، پزشکان، پرستاران، محققان، مدیران) و توانایی تبدیل داده‌ها به دانش عملی برای بهبود تصمیم‌گیری و مراقبت از بیمار از الزامات اساسی محسوب می‌شود. این مطالعه با هدف شناسایی الزامات دانشی مدیریت داده های پزشکی انجام شده است. 
روش‌شناسی: این پژوهش از نظر هدف از نوع مطالعات کاربردی است و به لحاظ روش در زمره پژوهش‌های کیفی- اسنادی است که از مرور سیستماتیک کوکران  پیروی شده است. در این پژوهش با بهره گیری از رویکرد پریزما و طی مراحل مختلف 53 مقاله وارد تحلیل نهایی سیستماتیک شده است. جهت اطمینان از کیفیت مقالات از نظر همراستا بودن با هدف پژوهش، به روز بودن پژوهش، طرح تحقیق، روش نمونه گیری، شیوه جمع آوری داده ها، میزان تعمیم پذیری از چک لیست استاندارد برنامه مهارت های حیاتی ارزیابی  CASP استفاده شد. در این پژوهش تجزیه و تحلیل اطلاعات شامل کدگذاری باز، برای شناسایی مفاهیم اولیه، کدگذاری محوری به کمک نرم افزار MAXQDA  برای گروه بندی مضامین مشابه و در نهایت کدگذاری انتخابی بهره گرفته شده است. 
یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان داد الزامات دانشی مدیریت داده‌های پزشکی شامل اکتساب داده ها دانش محور (شناسایی، گردآوری و یکپارچه سازی)؛ پردازش و تحلیل داده با هدف تولید دانش (ارزش گذاری، برجسب گذاری و تصویر سازی دانش، دسته بندی و تحلیل داده های دانش محور، رتبه بندی و اولویت گذاری اطلاعات دانشی، تحلیل داده ها)؛ ذخیره سازی داده های دانشی (فرمت بندی و تفکیک نوع فرمت داده و ایجاد ارتباط موضوعی و معنایی)؛ انتخاب داده های دانش محور (ارتباط با اهداف دانش، پتانسیل تولید دانش، کیفیت و قابلیت اعتماد برای تولید دانش، زمینه و معنا و نیازهای کاربران دانش)؛ اشتراک‌گذاری و انتشار دانش استخراج شده از داده (ایجاد پلتفرم‌های اشتراک‌گذاری دانش، مستندسازی و انتشار دانش جوامع عمل و تبادل دانش)؛ ارزیابی و حاکمیت داده دانش‌محور (تعریف شاخص‌های کلیدی ارزیابی عملکرد، نظارت و ارزیابی، حاکمیت داده دانش‌محور)؛ امنیت داده های دانش محور (کنترل دسترسی مبتنی بر نقش (RBAC) و دانش، احراز هویت و مجوزدهی قوی، رمزنگاری داده‌ها، حفاظت از زیرساخت، امنیت فیزیکی و حذف ایمن داده‌ها) می‌شود. 
نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های پژوهش الزامات دانشی مدیریت داده های پزشکی ارتباط متقابل و درهم تنیده‌ای با همدیگر دارند. در این بین اکتساب داده‌های دانش محور در حوزه سلامت ارتباط متقابلی با سایر عناصر همچون پردازش و تحلیل داده ها و سایر عناصر دارند. مدیریت بهینه داده‌های پزشکی نیازمند استانداردسازی، یکپارچگی، و تحلیل دقیق داده هاست تا ارزش واقعی خود را در نجات جان انسانها نشان دهد. یکپارچه‌سازی داده‌های ناهمگون پزشکی و تبدیل آنها به دانش عملیاتی است که نیازمند بهره گیری از اصول مدیریت دانش در علوم پزشکی است و نتایج این پژوهش نشانگر وجود ناهمگونی زیاد در داده های پزشکی است. پردازش داده‌ها در علوم پزشکی با رویکرد مدیریت دانش، یک فرآیند ضروری برای تبدیل داده‌های خام به اطلاعات ارزشمند و دانش قابل استفاده است. این رویکرد با بهره‌گیری از تخصص و دانش سازمانی، امکان سازماندهی، درک و استفاده مؤثرتر از داده‌های پیچیده حوزه سلامت را فراهم می‌کند.  الزامات دانشی در مدیریت داده-های حوزه سلامت، فرآیندی حیاتی برای سازماندهی، به اشتراک‌گذاری و استفاده مؤثر از اطلاعات و تجربیات موجود در سازمان‌های بهداشتی است که با هدف بهبود کیفیت مراقبت از بیمار، ارتقای تصمیم‌گیری‌های بالینی و مدیریتی، تسهیل یادگیری و نوآوری، و افزایش کارایی عملیاتی صورت می‌گیرد و نیازمند ایجاد زیرساخت‌های مناسب، ترویج فرهنگ یادگیری و همکاری، و بهره‌گیری از فناوری‌های اطلاعاتی برای تبدیل داده‌ها به دانش ارزشمند و در دسترس برای کلیه ذینفعان اعم از طراحان سیستم‌ها، پزشکان، پرستاران و کادر مدیریت و اجرایی حوزه سلامت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی راهبردهای ارتقای نظام داده باز در روایت سیاست‌گذاران و کسب و کارها: یک مطالعه کیفی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3673.html</link>
      <description>در سال های اخیر ضرورت پرداختن به داده باز و راه های توسعه آن مطالعات قابل توجهی صورت گرفته است . داده‌های باز به داده هایی اشاره دارد که به صورت رایگان در دسترس عموم قرار دارد و امکان استفاده، استفاده مجدد و توزیع مجدد آن فراهم است.  به بیان دیگر منظور از داده باز؛ انتسار داده های غیرشخصی و غیر محرمانه ای است که در دسترس عموم مردم قرار می گیرد و عموم جامعه توانایی و حق آگاهی، استفاده و بازنشر این داده ها را دارند. در دسترس بودن داده‌های باز منجر به افزایش تحقیقات با استفاده از هوش مصنوعی برای کاربردهای مختلف شده است. علاوه بر این، داده‌های باز به عنوان کاتالیزوری برای یادگیری ماشین (ML)، به ویژه در پیش‌بینی آلودگی هوا، پیش‌بینی ترافیک، طراحی شهری و تجزیه و تحلیل ویژگی‌های حمل و نقل شناخته شده است. این امر با در نظر گرفتن اصول اساسی داده باز شامل یافت پذیری، دسترسی پذیری، هم کنش پذیری و قابلیت استفاده مجدد کشف دانش را تسهیل کرده است و امکان توسعه تصمیم گیری های فردی و اجتماعی را بهبود می بخشد. در واقع در دسترس بودن داده‌های باز به محققان و توسعه‌دهندگان این امکان را می‌دهد تا ورودی‌های داده مرتبط و متنوعی را برای مدل‌های یادگیری ماشین خود جمع‌آوری کنند و آنها را قادر می‌سازد تا از مجموعه داده‌های بزرگ، بینش‌ها را تجزیه و تحلیل و استخراج کنند. دولت ها در سراسر دنیا داده های فراوانی را ثبت و ذخیره می کنند اما اغلب این داده ها تا چند سال اخیر فقط از طریق گزارش های موردی یا پس از درخوات های رسمی و طی فراینده های طولانی در اختیار مردم قرار می گرفتند. با این وجود در چند سال اخیر تلاش هایی برای افزایش دسترسی مردم به این داده ها و تاکید بر اهمیت و منافع دسترسی به این داده ها برای مردم و حتی دولت های صورت گرفته است. از جمله اینکه درگاه های داده های دولتی باز برای انتشار داده های صحیح و مرتبط در کشورهای مختلف راه اندازی شدند و قوانین حمایت کننده ای نیز تصویب گردید. به همین دلیل در فرانید توسعه داده های باز دولتی یکی از بحث های مهم اماده سازی و پیاده سازی آنها است چرا که چنانچه داده دولتی باز به صورت صحیح پیاده سازی و اجرا شود، می تواند ابزاری تاثیرگذار برای توانمندی شهروندان برای مشاهده، استفاده و بازنشر داده های دولتی باشد. از انجایی که در حال حاضر مفهوم حکومت باز، دولت باز و سیاست گذاری داه باز، از مفاهیم پر تکرار در حوزه حکمرانی است، ضرورت توسعه و بهبود داده ها در سطح ملی نیز ضرورت قابل توجهی پیدا کرده است .  پژوهش حاضر با هدف واکاوی تجارب زیسته‌ی ذینفعان نظام داده باز از استراتژی های موردنیاز ارتقای نظام داده باز صورت گرفته است. رویکرد پژوهش کیفی و با استراتژی پدیدارشناسی انجام شد. مشارکت‌کنندگان بالقوه پژوهش، شامل قانونگذاران، صاحب نظران دانشگاهی و صاحبان کسب و کار با فناوری بالا بودند. با توجه به قاعده‌ی اشباع نظری داده‌ها، مشارکت کنندگان پژوهش شامل 21 نفر  بودند. در واقع داده ها با 21 نفر مشارکت کننده به اشباع نظری رسید. گردآوری داده‌ها با استفاده از روش مصاحبة ‌روایتی( فردی و گروهی) انجام گرفت؛ براین‌اساس، روایتِ صاحب نظران کلیدی مرتبط از راهبردهای مورد نیاز برای توسعه داده های باز احصاء و اصلی ترین مضامین تعیین شدند. شیوه تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل مضمون بود. بدین معنی که داده‌ها تجزیه و مفهوم‌سازی و به‌شکلی تازه، در کنار یکدیگر قرار داده شدند. همچنین اعتبار داده ها با استفاده از دو تکنیک مسیر ممیزی و ذکر جزئیات بررسی ‌شدند. به علاوه، داده‌ها برای بررسی مقبولیت کدها به دو نفر از ناظران داده شد و توافق درباره نتایج به‌دست آمد. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که به طور کلی ادراک و دغدغه مشارکت کنندگان حول 6 مضمون سازماندهنده شامل تقویت تعامل بین دستگاهی، لزوم توسعه زیرساخت های مورد نیاز برای انتشار داده، لزوم سیاست گذاری دقیق و تدوین و اصلاح قوانین، کیفیت بخشی به داده های باز، لزوم توجه به داده های خصوصی  و انعطاف پذیری بالا در محرمانگی داده دولتی، ضرورت تغییر نگرش های فردی و سازمانی در انتشار داده  و 98 مضمون بودند. با توجه به نتایج پژوهش، سیاست گذارن و مجریان می توانند با در نظر گرفتن این چارچوب و اصلاح رویه های موجود، نظام داده باز را ارتقا دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین چسبندگی انتظارات اطلاعاتی مبتنی برکیفیت افشاء</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3735.html</link>
      <description>هدف:با توجه به اینکه قیمت‌گذاری مبتنی بر انتظارات آتی مدیران از وضعیت شرکت بوده و تغییرات در وضعیت آتی منجر به تغییر قیمت سهام می‌گردد، بررسی چسبندگی انتظارات بر مبنای باورهای مدیران منجر به بهبود شناخت رفتارهای آنها شده و امکان گزینش نادرست و تحمیل هزینه به سرمایه‌گذار را کاهش می‌دهد چرا که ناپایداری عملکردی می‌تواند تصویری پرریسک از شرکت به سهامداران ارائه نماید. به عبارتی، از بعد شناخت رفتار و عملکرد مدیران، امکان کاهش ریسک تحمیلی به سرمایه‌گذار فراهم می‌گردد. تغییر انتظارات عاملی برای تشدید ناهنجاری است که در نتیجه آن ریسک گزینش نادرست برای این دسته از سرمایه‌گذاران افزایش یافته و می‌تواند منجر به شکل‌گیری نوساناتی در وضعیت معاملات بازار سرمایه شود. این مساله در قالب انحراف باورهای فعالان بازار از انتظارات منطقی نمود پیدا می‌کند. تغییر در کیفیت افشا را نمی‌توان ناشی از وقایع ساده تفسیر کرد بلکه می‌توان آن را به عنوان علامتی از انتظارات در نظر گرفت. بنابراین، تغییر در انتظارات می‌تواند منجر به شکل‌گیری نوسانات و ناهنجاری‌های در بازار شود. انتظارات چسبنده، علی‌رغم دریافت اطلاعات جدید مرتبط با وضعیت سازمان، ثابت می‌مانند. به نظر می‌رسد این اثر فقط در موقعیت‌هایی وجود دارد که به نفع مدیر باشد. به عبارتی، مدیر نسبت به تعدیل تصمیمات خود همزمان با دریافت اطلاعات جدید، به کندی عمل می‌کند. هدف از این پژوهش بررسی چسبندگی انتظارات اطلاعاتی مبتنی برکیفیت افشاء است.روش: تحقیق حاضر بر اساس هدف، از نوع توصیفی و بر اساس ماهیت و روش از نوع همبستگی است. با توجه به این که این تحقیق می‌تواند در فرآیند تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاران مورد استفاده قرار گیرد، نوع تحقیق کاربردی محسوب می‌شود. در اجرای طرح تحقیق توصیفی، محقق متغیرها را دستکاری نمی‌کند یا برای وقوع رویدادها شرایطی را به وجود نمی‌آورد. بر اساس این طبقه‌بندی به دلیل این که هیچ یک از متغیرهای تحقیق دستکاری نشده‌اند و به توصیف اطلاعات گردآوری شده بسنده می‌شود، روش تحقیق توصیفی است. تحقیقات همبستگی شامل پژوهش‌هایی است که در آن‌ها سعی می‌شود رابطه‌ی بین متغیرهای مختلف با استفاده از ضریب همبستگی، کشف یا تعیین شود. در تحقیق همبستگی، هدف اصلی مشخص کردن رابطه‌ی بین دو یا چند متغیر، اندازه و مقدار آن رابطه است. در این پژوهش برای گردآوری داده‌ها و اطلاعات، ابتدا از روش کتابخانه‌ای استفاده شده است. در روش کتابخانه‌ای، مبانی نظری پژوهش، از کتب و مجلات تخصصی فارسی و لاتین گردآوری می‌شود. سپس، برای گردآوری داده‌های پژوهش حاضر از لوح‌های فشرده آرشیو تصویری و آماری سازمان بورس اوراق بهادار تهران، سایت رسمی شرکت بورس اوراق بهادار تهران و دیگر پایگاه‌های اینترنتی مرتبط، اطلاعات حسابداری شرکت‌های بورسی و دیگر منابع اطلاعاتی استفاده شده است. به منظور بررسی موضوع مورد مطالعه، از الگوی رگرسیونی داده‌های ترکیبی در دوره زمانی 1395 تا 1402 استفاده شده و داده‌های 120 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران جمع‌آوری و برای آزمون فرضیه‌های پژوهش استفاده شده است. بر مبنای روش غربالگری داده-های پژوهش از شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران جمع‌آوری و با استفاده از رویکرد داده‌های تابلویی برآوردها انجام پذیرفت.نتیجه‌گیری: نتایج تحقیق نشان‌دهنده آن است که در شرکت‌های مورد مطالعه شاهد چسبندگی انتظارات مدیران هستیم. همچنین، نتایج فرضیه دوم پژوهش حاکی از آن است که کیفیت افشا اثر معناداری بر چسبندگی انتظارات اطلاعاتی مدیران شرکت‌های بورسی دارد. در نهایت، تحلیل حساسیت صورت گرفته بیانگر این است که بین طبقه‌های بالا و پایین کیفیت محیط اطلاعاتی از بعد چسبندگی انتظارات ، تفاوت معناداری وجود دارد و می‌توان ابراز داشت که تغییرات در کیفیت محیط اطلاعاتی منجر به تغییر در چسبندگی انتظارات می‌شود.در این تحقیق، تبیین چسبندگی انتظارات اطلاعاتی مبتنی برکیفیت افشاء، مورد مطالعه قرار گرفته است. فرضیه اول پژوهش مبنی بر وجود چسبندگی انتظارات در بین شرکت‌های مورد مطالعه، تایید شده است. چسبندگی انتظارات پدیده‌ای مبتنی بر سوگیری خودارتقایی است. این استدلال، تأثیر انتظارات چسبنده را به عنوان پیامدی از تمایل بیشتر افراد به اقدام بر اساس اطلاعاتی که به نفع خودشان است و تمایل کمتر به اقدام بر اساس اطلاعاتی که به ضرر آنهاست، توضیح می‌دهد. چسبندگی انتظارات مدیران منجر به پراکندگی و انحراف در سودهای آتی می‌گردد که می‌تواند منجر به افزایش ریسک گزینش نادرست توسط فعالان بازار سرمایه شود. بنابراین، پیشنهاد می‌شود لحاظ کردن وضعیت چسبندگی انتظارات مدیران در الگوهای تصمیم‌گیری، می‌تواند مبنایی برای پیش‌بینی انحراف سودهای آتی باشد. در همین راستا، این اطلاعات می‌تواند مبنایی برای افزایش دقت پیش‌بینی تحلیل‌گران تحلیل‌گران بازار سرمایه فراهم نماید.در این پژوهش محدودیت‌هایی شامل رویکرد اندازه‌گیری متغیر چسبندگی انتظارات مدیران وجود دارد. با توجه به اینکه رفتار و واکنش مدیران مبتنی بر خصوصیات درونی و شخصیتی افراد بوده و قابلیت مشاهده و اندازه‌گیری مستقیم ندارد، لازم است در تعمیم نتایج دقت لازم صورت پذیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رابطه میان هوش اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی: مطالعه موردی کتابخانه‌های دانشگاه‌های دولتی شهر اصفهان</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3736.html</link>
      <description>هدف: رفتار شهروندی سازمانی، رفتارهایی است که به طور آگاهانه و داوطلبانه انجام شده و به‌صورت مستقیم توسط سیستم پاداش‌دهی رسمی‌سازمانی تقویت نمی‌شود و در کل باعث ارتقای اثربخشی سازمان می‌شوند. کتابداران در کتابخانه‌ها از خود رفتار شهروندی سازمانی بروز می‌دهند و این رفتار بر نگرش‌ها، رفتارها و تعاملات آنها در جهت ارائه هر چه بیشتر خدمات باکیفیت‌تر تاثیرگذار است. همچنین کتابداران به عنوان عضوی از جامعه، دارای هوش اجتماعی بوده و این هوش می‌تواند بر خدمات و کارکردهای کتابخانه و رضایتمندی کاربران تأثیرگذار باشد. از این رو، پژوهش حاضر به بررسی وضعیت و رابطة هوش اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی در میان کتابداران کتابخانه‌های دانشگاه‎‌های دولتی شهر اصفهان پرداخته است.
روش: پژوهش حاضر بر اساس هدف، کاربردی؛ و از لحاظ روش‌شناسی، توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش مشتمل بر 101 کتابدار کتابخانه‌های دانشگاه‌های دولتی شهر اصفهان در سال 1402 بود که با استفاده از فرمول کوکران و با بهره‌گیری از روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای متناسب با حجم، تعداد 76 کتابدار به عنوان نمونه آماری مورد بررسی قرار گرفتند. جهت گردآوری داده‌ها از پرسشنامه‌های رفتار شهروندی سازمانی امینی آبچویه (1394) مبتنی بر ابعاد مدل پودساکوف و همکاران (2000) و پرسشنامه هوش اجتماعی سیلورا و همکاران (2001) استفاده شد. پایایی دو پرسشنامه‌ از طریق محاسبه ضریب آلفای کرونباخ به ترتیب برای هوش اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی برابر 84/0 و 90/0 محاسبه گردید. همچنین جهت تجزیه و تحلیل داده‌های گردآوری‌شده از آزمون‌ها و تحلیل‌های آماری توصیفی و استنباطی از جمله میانگین، انحراف معیار، آزمون‌های همبستگی پیرسون، آزمون‌های تی. نمونه‌های مستقل، و تحلیل واریانس یک طرفه در نرم افزار اس‌پی‌اس‌اس نسخة 26 جهت بررسی فرضیه‌های پژوهش استفاده شد.
یافته‌ها: یافته‌ها حاکی از آن بود که وضعیت هوش اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی کتابداران کتابخانه‌های دانشگاه‌های دولتی شهر اصفهان در سطح بالاتر از حد متوسط (x=3) قرار دارد و میان هوش اجتماعی کتابداران و رفتار شهروندی سازمانی آنها رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. ضریب همبستگی میان این دو متغیر برابر با 51/0 بود که نشانگر شدت ارتباط متوسط است. همچنین همة ابعاد هوش اجتماعی (پردازش اطلاعات اجتماعی، مهارت‌های اجتماعی، و آگاهی اجتماعی) نیز بر هفت بُعد رفتار شهروندی سازمانی (جوانمردی، اطاعت سازمانی، رفتارهای کمک‌کننده، وفاداری سازمانی، فضیلت مدنی، توسعه شخصی، و ابتکار فردی) رابطه مثبت و معناداری دارند. مقدار ضریب همبستگی پیرسون مربوط به روابط هر یک از سه بعد هوش اجتماعی با رفتار شهروندی سازمانی به ترتیب برای بعد پردازش اطلاعات اجتماعی، مهارت‌های اجتماعی، و آگاهی اجتماعی برابر با 441/0، 285/0، و 545/0 بدست آمد. از میان سه بعد هوش اجتماعی، ابعاد آگاهی اجتماعی و مهارت‌های اجتماعی به ترتیب بیشترین و کمترین همبستگی را با رفتار شهروندی سازمانی دارند. همچنین یافته‌ها نشان داد که میان هوش اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی کتابداران بر اساس متغیرهای جمعیت‌‌شناختی آنها شامل سن، سابقه خدمت، جنسیت، رشته تحصیلی، محل خدمت، و میزان تحصیلات از منظر کتابداران کتابخانه‌های دانشگاه شهر اصفهان تفاوت معناداری وجود ندارد و نظرات یکسانی ابراز داشتند.
اصالت/ارزش: پژوهش حاضر نشان داد که هوش اجتماعی کتابداران، ارتباط و همبستگی مثبت با رفتار شهروندی سازمانی آنها دارد؛ از این رو، هوش اجتماعی می‌تواند به عنوان یک عامل تاثیرگذار بر رفتار شهروندی سازمانی عمل کند. تقویت هوش اجتماعی کتابداران سبب افزایش بروز رفتارهای شهروندی سازمانی در آنها می‌شود. آن دسته از کتابدارانی که اقدام به انجام رفتارهای شهروندی سازمانی می‌کنند، در واقع در مسیر تحقق اهداف کتابخانه گام برمی‌دارند و در مجموع میزان بهره‌وری و اثربخشی را در کتابخانه افزایش خواهند داد. پیشنهاد می‌شود مدیران و مسئولان کتابخانه‌های دانشگاهی شهر اصفهان، برنامه‌ها و راهبرد‌هایی نظیر برگزاری دوره‌ها، کارگاه‌ها، ترغیب کارکنان به انجام فعالیت‌های گروهی و یادگیری مهارت‌های هوش اجتماعی، فضاسازی برای افزایش مشارکت و ارتباطات کارکنان را جهت افزایش هوش اجتماعی کتابداران خود در راستای بهبود رفتارهای شهروندی سازمانی آنها اجرا و پیاده‌سازی کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مفهوم‌سازی، طراحی، و ساخت نظام رتبه‌بندی رؤیت‌پذیری پارک‌های علم و فناوری</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3772.html</link>
      <description>هدف: نقش پارک‌های علم و فناوری در نظام ملی نوآوری به‌طور قابل توجهی تثبیت شده و این پارک‌ها به یکی از اجزای کلیدی این نظام تبدیل شده‌اند. این پارک‌ها به انتقال و انتشار فناوری، تجاری‌سازی یافته‌های پژوهشی و برقراری پیوند میان مؤسسه‌های آموزش عالی، صنعت و جامعه کمک می‌کنند. همچنین، پارک‌های علم و فناوری به عنوان عناصر زیربنایی «اقتصاد دانش‌بنیان» عمل کرده و فضایی برای همکاری مؤسسه‌های آموزش عالی، دولت‌ها و شرکت‌های خصوصی فراهم می‌آورند. از این رو، این نهادها باید بیشتر در کانون توجه مشتریان و ذینفعان‌شان باشند. یکی از راه‌های افزایش رؤیت‌پذیری پارک‌های علم و فناوری فراهم کردن سازوکاری است که بتوانند در زمینۀ رؤیت‌پذیری با یک‌دیگر رقابت کنند. ارزیابی، مقایسه، و رتبه‌بندی چنین سازوکاری است که می‌تواند پارک‌ها را به سوی به کار بستن ابزارها و راهکارهایی برای رؤیت‌پذیری بیشتر سوق دهد. هدف این پژوهش، شناسایی شاخص‌ها و سنجه‌های سنجش رؤیت‌پذیری در یک چارچوب فراگیر و ساخت یک نظام رتبه‌بندی در این حوزه است.
روش‌شناسی: پس از مرور نظام‌مند نوشته‌ها و مطالعۀ نوشته‌ها و ادبیات علمی در زمینۀ رؤیت‌پذیری؛ برای برای شناسایی ابعاد و سنجه‌های چارچوب سنجش رؤیت‌پذیری دو جلسة بارش فکری با حضور کنشگران کلیدی دربارۀ سنجه‌های رؤیت‌پذیری در ایران برگزار شد. در این مطالعه، 1665 اثر مرتبط با رؤیت‌پذیری پارک‌های علم و فناوری از پایگاه‌های جهانی بازیابی شد. پس از وارد کردن این رکوردها به نرم‌افزار «اندنوت» و حذف آثار تکراری بر اساس عنوان، 1612 اثر برای تحلیل‌های بیشتر انتخاب شدند. با بررسی عناوین نوشته‌ها و بر اساس پرسش پژوهش، 156 رکورد گزینش شدند. این رکوردها برای مطالعه چکیده آماده و در نهایت 82 اثر برای مطالعه تمام‌متن انتخاب گردیدند. سنجه‌های شناسایی شده در دو گام پیشین در چارچوب جامعی سازماندهی و توسط 17 حرفه‌مند، سیاست‌گذار، و متخصص وزن‌دهی شدند. وزن‌دهی ابعاد رؤیت‌پذیری با روش «ای.اچ.پی.» و وزن‌دهی سنجه‌ها با روش وزن‌دهی ساده انجام شدند.
یافته‌ها: پس از انجام مرور نظام‌مند، 23 سنجه کلیدی برای ارزیابی رؤیت‌پذیری پارک‌های علم و فناوری ایران شناسایی شدند. برای اعتبارسنجی این یافته‌ها، نشست‌های بارش فکری برگزار گردید و چارچوب جدید 36 سنجه را در بر گرفت. این سنجه‌ها در چهار دسته کلی گروه‌بندی شدند. نتایج نشان می‌دهد که بُعد «برون‌داد» با وزن نزدیک به 40 درصد، بیشترین اهمیت را دارد. پس از آن، بُعد «شبکه‌سازی» با 28 درصد در جایگاه دوم قرار دارد. بُعد «هویت دیجیتال» با 20 درصد در جایگاه سوم و بُعد «فضای وب» با 12 درصد در جایگاه چهارم قرار گرفته است. هویت دیجیتال به اطلاعات و فعالیت‌های آنلاین پارک‌ها اشاره دارد و شامل سنجه‌هایی مانند شمار دنبال‌کنندگان در پلتفرم‌های مختلف است. فضای وب به حضور و اطلاعات موجود پارک‌ها در وبسایت‌ها مربوط می‌شود و شامل سنجه‌هایی مانند شمار زبان‌های تحت پوشش و رتبه جهانی وبسایت است. شبکه‌سازی به گستردگی شبکه‌های همکاری پارک‌ها اشاره دارد و شامل سنجه‌هایی مانند شمار پروژه‌های مشترک و یادداشت‌های تفاهم است. در نهایت، بُعد برون‌داد به کمیت و کیفیت دستاوردهای پارک‌ها می‌پردازد و شامل سنجه‌هایی مانند شمار انتشارات و میزان درآمد سالانه است.
نتیجه‌گیری: امروزه، نهادها در سرتاسر جهان به دلیل فشارهای گوناگون به دنبال بهبود کارایی و افزایش تأثیر خود در حوزه‌های علم، صنعت و جامعه هستند و پارک‌های علم و فناوری نیز از این روند مستثنی نیستند. بدون شک، رؤیت‌پذیری به عنوان یکی از مفاهیم و اقدامات اساسی می‌تواند به این پارک‌ها کمک کند تا تأثیر خود را در جامعه تقویت کنند. رؤیت‌پذیری و سنجه‌های ارزیابی آن موضوع تازه‌ای در ادبیات و نوشته‌های علمی و حرفه‌ای است و تا کنون چارچوبی فراگیر برای سنجش آن پیشنهاد نشده است. این پژوهش نخستین کوشش در این زمینه است که به هدف افزایش رؤیت‌پذیری پارک‌های علم و فناوری ایران، ساخت چنین چارچوبی را در کانون توجه دارد. با آنکه سنجش رؤیت‌پذیری فرایندی دشوار، پیچیده، و چالش‌برانگیز است، چارچوب پیشنهادی در این پژوهش پنجره‌ای به سوی این مفهوم پیچیده گشوده است. نتایج ارزیابی پارک‌ها در سامانة وی.رنک (https://vrank.irandoc.ac.ir/Home/Visibility) در دسترس است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی تحلیلی رابطه موانع زبانی با پردازش دانش و هوش مصنوعی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3773.html</link>
      <description>هدف: هدف این پژوهش، ارائه الگویی تحلیلی برای بررسی رابطه بین موانع زبانی (موانع ترجمه، پیچیدگی زبانی و موانع سازگاری فرهنگی) و پردازش دانش در سازمان، با تأکید بر نقش میانجی‌گر هوش مصنوعی در مخازن صادراتی پتروشیمی شازند ماهشهر است. این مطالعه با توجه به اهمیت مدیریت دانش و به‌کارگیری فناوری‌های نوین هوش مصنوعی در محیط‌های چندفرهنگی و چندزبانه انجام شده است.
روش: پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی–پیمایشی و از نوع علّی (پس‌رویدادی) است. جامعه آماری شامل تمام کارکنان مخازن صادراتی پتروشیمی شازند ماهشهر (۷۰ نفر) بوده که به روش سرشماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها سه پرسش‌نامه استاندارد موانع زبانی شامل سه بعد، 21 گویه، پردازش دانش شامل دو بعد، 5 گویه و هوش مصنوعی شامل پنج بعد و 22 گویه بود. روایی ابزار توسط خبرگان و پایایی با آلفای کرونباخ (بیش از 0.7) تأیید شد. داده‌ها با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی و مدل‌سازی معادلات ساختاری به روش PLS تحلیل گردید.
یافته‌ها: نتایج نشان داد تمامی ابعاد موانع زبانی (موانع ترجمه، پیچیدگی زبانی، موانع سازگاری) بر پردازش دانش در سازمان اثر مثبت و معنادار دارند. همچنین هوش مصنوعی نقش میانجی در این روابط ایفا می‌کند و قوی‌ترین اثر میانجی‌گری مربوط به رابطه موانع ترجمه و پردازش دانش (ضریب مسیر 0.991) بود. این نتایج بیانگر آن است که بخشی از اثر موانع زبانی بر پردازش دانش، از طریق هوش مصنوعی منتقل می‌شود و این فناوری می‌تواند اثر منفی موانع زبانی را کاهش دهد.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها اهمیت ترجمه دقیق، استفاده از زبان ساده، محتوای سازگار فرهنگی و به‌کارگیری هوش مصنوعی را در بهبود پردازش دانش در سازمان تأیید می‌کند. بهره‌گیری از هوش مصنوعی می‌تواند مسیر انتقال دانش را در سازمان‌ها، به‌ویژه در محیط‌های تخصصی و چندزبانه، تسهیل کرده و اثرات منفی موانع زبانی را کاهش دهد. بنابراین، مدیران باید علاوه بر رفع موانع زبانی، زیرساخت‌های لازم برای به‌کارگیری هوش مصنوعی را فراهم و کارکنان را در استفاده از آن آموزش دهند.
هدف: هدف این پژوهش، ارائه الگویی تحلیلی برای بررسی رابطه بین موانع زبانی (موانع ترجمه، پیچیدگی زبانی و موانع سازگاری فرهنگی) و پردازش دانش در سازمان، با تأکید بر نقش میانجی‌گر هوش مصنوعی در مخازن صادراتی پتروشیمی شازند ماهشهر است. این مطالعه با توجه به اهمیت مدیریت دانش و به‌کارگیری فناوری‌های نوین هوش مصنوعی در محیط‌های چندفرهنگی و چندزبانه انجام شده است.
روش: پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی–پیمایشی و از نوع علّی (پس‌رویدادی) است. جامعه آماری شامل تمام کارکنان مخازن صادراتی پتروشیمی شازند ماهشهر (۷۰ نفر) بوده که به روش سرشماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها سه پرسش‌نامه استاندارد موانع زبانی شامل سه بعد، 21 گویه، پردازش دانش شامل دو بعد، 5 گویه و هوش مصنوعی شامل پنج بعد و 22 گویه بود. روایی ابزار توسط خبرگان و پایایی با آلفای کرونباخ (بیش از 0.7) تأیید شد. داده‌ها با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی و مدل‌سازی معادلات ساختاری به روش PLS تحلیل گردید.
یافته‌ها: نتایج نشان داد تمامی ابعاد موانع زبانی (موانع ترجمه، پیچیدگی زبانی، موانع سازگاری) بر پردازش دانش در سازمان اثر مثبت و معنادار دارند. همچنین هوش مصنوعی نقش میانجی در این روابط ایفا می‌کند و قوی‌ترین اثر میانجی‌گری مربوط به رابطه موانع ترجمه و پردازش دانش (ضریب مسیر 0.991) بود. این نتایج بیانگر آن است که بخشی از اثر موانع زبانی بر پردازش دانش، از طریق هوش مصنوعی منتقل می‌شود و این فناوری می‌تواند اثر منفی موانع زبانی را کاهش دهد.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها اهمیت ترجمه دقیق، استفاده از زبان ساده، محتوای سازگار فرهنگی و به‌کارگیری هوش مصنوعی را در بهبود پردازش دانش در سازمان تأیید می‌کند. بهره‌گیری از هوش مصنوعی می‌تواند مسیر انتقال دانش را در سازمان‌ها، به‌ویژه در محیط‌های تخصصی و چندزبانه، تسهیل کرده و اثرات منفی موانع زبانی را کاهش دهد. بنابراین، مدیران باید علاوه بر رفع موانع زبانی، زیرساخت‌های لازم برای به‌کارگیری هوش مصنوعی را فراهم و کارکنان را در استفاده از آن آموزش دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و تببین عوامل موثر بر جایگاه دانشگاه‌های کشور در رتبه‌بندی‌های جهانی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3801.html</link>
      <description>امروزه دانشگاه‌ها به عنوان نهادهای آموزشی، پژوهشی و فناوری یکی از مهمترین اجزاء در اقتصاد دانش‌‌بنیان محسوب می‌شوند و تاثیر به‌سزایی در ارزش آفرینی اجتماعی و اقتصادی ایفا می‌کنند. لذا ارزیابی وضعیت دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی از مهم‌ترین دغدغه‌های سیاست‌گذاران علم و فناوری محسوب می‌شود. 
هدف اصلی این پژوهش ارائه تصویری جامع و متوازن از روند رتبه جهانی دانشگاه‌های کشور در سالهای اخیر (با تمرکز بر 5 سال اخیر) و خصوصا عوامل موثر بر آن می‌باشد. این امر از این جهت اهمیت دارد که رتبه‌بندی‌های گوناگون هریک از منظری و با شاخص‌های متنوع و متفاوتی عمل می‌کنند و اگر دقت لازم صورت نگیرد، تغییرات مقطعی و احیانا تصادفی رتبه‌ چند دانشگاه‌، توجهات را به خود جلب نموده و عرصه را بر فهم روندهای پایدار و نحوه استفاده از نتایج رتبه‌بندی در طراحی و اجرای سیاستها و اقدامات مناسب، تنگ نماید. 
این پژوهش در دو مرحله انجام گرفت؛ در گام نخست وضعیت دانشگاه‌های ایرانی حاضر در رتبه‌بندی‌های بین‌المللی مورد بررسی قرار گرفت. در گام بعدی به منظور بررسی شرایط دانشگاه‌های کشور، مطالعات کتابخانه‌ای و مصاحبه با خبرگان این حوزه انجام شده است. ازآنجایی‌که این پژوهش در پی تحلیل کیفی و غیرآزمایشیِ جایگاه دانشگاه‌های برتر کشور در نظام‌های بین‌المللی است، از روش تحلیل مضمون  استفاده شد و سپس داده‌های حاصل از مصاحبه‌های عمیق با خبرگان و  متون علمی مرتبط با استفاده از نرم افزار مکس‌کیودا  تجزیه و تحلیل شدند.
نتایج تحلیل مضمون نشان می‌دهد، بخشی از تغییرات رتبه ناشی از ماهیت و ساختار نظام‌های رتبه‌بندی و بخشی نیز به عملکرد آموزش عالی و محیط پیرامون آن برمی‌گردد.  عملکرد ضعیف در نسبت دانشجو به استاد، نداشتن هیات علمی و دانشجوی بین‌المللی، امتیاز شهرت علمی پایین و ... از جمله عوامل داخلی افت رتبه دانشگاه‌های ایرانی است. نقطه قوتِ دانشگاه‌های ایرانی هم در نظام‌های رتبه‌بندی مقالات منتشرشده و استنادات است. موانع اصلی تعاملات بین‌المللی اعضای هیئت علمی دانشگاه‌های ایران شامل موانع درون‌دانشگاهی، برون‌دانشگاهی و فردی شناسایی شده است. این پژوهش ابعاد مختلف فناوری، سازمانی و فرهنگی را در قالب یک استراتژی جامع ادغام می‌کند. این مطالعه با تطبیق پیشنهادات خود با زمینه‌های سیاسی، فرهنگی و زیرساختی خاص ایران، فاصله میان واقعیت‌های محلی و معیارهای رتبه‌بندی جهانی را پر می‌کند و نقشه راهی برای تغییرات عملیاتی ارائه می‌دهد. بدین ترتیب  مسیرهای جدیدی برای ارتقاء دانشگاه‌های ایران در نظام‌های جهانی و تقویت اثرگذاری ملی پیشنهاد می‌دهد. تمرکز بر توسعه نظام رتبه‌بندی بومی، تحول ساختاری با ماموریت‌گرا نمودن دانشگاه‌ها،  بین‌المللی‌سازی هدفمند، توسعه شبکه تعاملی ظرفیت‌های دانشگاه و صنعت، ایجاد پایگاه جامع ملی در حوزه داده‌های دانشگاه‌ها و استانداردسازی فرآیندهای گزارش‌دهی، تقویت دیپلماسی علمی بین کشورهای منطقه از جمله ویژگی‌های متمایز این پژوهش هستند که ارزش افزوده ملموسی را به حوزه ادبیات موضوع اضافه می‌کنند.
با جمع‌بندی مضامین می‌توان گفت نقاط اهرمی مؤثر بر رشد رتبه دانشگاه‌های کشور شامل موارد زیر است:
•	افزایش توان کارشناسی دانشگاه‌ها در ارتباط با ارائه اطلاعات صحیح و کامل و داشتن برنامه‌ و پایش آن‌
•	افزایش مراودات بین‌المللی به‌صورت هدفمند و در ازای اهداف عملیاتی مشخص با محوریت اساتید برجسته 
•	تمرکز بر ایجاد برند بین‌المللی برای چند دانشگاه منتخب 
سیاست‌ها و اقدامات پیشنهادی برای ارتقای رتبه دانشگاه‌ها عبارتند از:  
•	اتصال و پیوستگی حرکت دانش‌بنیان در کشور با سازوکارهای داخلی دانشگاه‌ها (مانند آیین نامه ارتقا)
•	توسعه ارتباطات بین‌الملل دانشگاهیان و حضور در شبکه‌های علمی بین المللی و صنعتی موثر در ایجاد شهرت برای دانشگاه
•	توجه به کیفی سازی مقالات، مقالات و محققین پراستناد 
•	اتصال کامل حمایتها به عملکرد اساتید و رفع محدودیت سقف حمایت‌ها برای محققین برتر بین‌المللی
•	پایبندی به شایسته‌سالاری در انتصابات و ارتقا در راستای حفظ انگیزه اساتید
•	برنامه‌ریزی تامین منابع و درآمدهای ارزی برای هزینه کردهای خارجی جهت حفظ مراودات بین‌المللی
•	تعیین انتظارات دقیق از رتبه‌بندی دانشگاه‌های جهان با معیارهای بومی و تعیین مسیر بلوغ رتبه بندی آی‌اِس‌سی در مسیر ایجاد تدریجی یک هویت مستقل و درعین حال معتبر و مقبول   
•	تشکیل گروه‌های رصد و ارزیابی در دانشگاه‌ها و ارائه پیشنهاد‌های اقدمات اهرمی موثر در بهبود رتبه.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل بازاریابی داده‌محور مبتنی بر دانش برای توسعه تعامل و خدمات اطلاعاتی در نهادهای فرهنگی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3806.html</link>
      <description>چکیده
هدف:
این پژوهش با هدف طراحی یک مدل جامع بازاریابی داده‌محور مبتنی بر دانش برای نهادهای فرهنگی انجام شده است. در عصر دیجیتال کنونی، نهادهای فرهنگی با چالش‌های متعددی از جمله تغییر الگوی رفتار مخاطبان، افزایش انتظارات برای خدمات شخصی‌سازی شده، و ضرورت حضور مؤثر در فضای دیجیتال مواجه هستند. هدف اصلی این تحقیق، ارائه چارچوبی است که با استفاده از قابلیت‌های تحلیل داده‌ها و فناوری‌های نوین مانند هوش مصنوعی، یادگیری ماشین و پلتفرم‌های دیجیتال، به نهادهای فرهنگی کمک کند تا تعاملات خود با مخاطبان را عمیق‌تر و مؤثرتر سازند، خدمات اطلاعاتی را ارتقا دهند و در نهایت به توسعه پایدار دست یابند. این پژوهش به دنبال پاسخگویی به چند سؤال کلیدی است: چگونه می‌توان از داده‌های مخاطبان برای بهبود تعاملات فرهنگی استفاده کرد؟ چه راهکارهایی برای شخصی‌سازی خدمات اطلاعاتی در نهادهای فرهنگی وجود دارد؟ و چگونه می‌توان چالش‌های موجود در مسیر تحول دیجیتال این نهادها را مدیریت کرد؟ مدل پیشنهادی این تحقیق نه تنها به بهبود تجربه مخاطبان می‌پردازد، بلکه به نهادهای فرهنگی کمک می‌کند تا در محیطی که به سرعت در حال تغییر است، موقعیت رقابتی خود را حفظ و تقویت کنند.
روش:
این مطالعه با اتخاذ رویکرد کیفی و با استفاده از روش نظریه داده‌بنیاد انجام شده است. جامعه پژوهش شامل ۱۷ نفر از خبرگان و متخصصان حوزه نهادهای فرهنگی بود که با روش نمونه‌گیری گلوله‌برفی انتخاب شدند. این افراد شامل مدیران ارشد سازمان‌های فرهنگی، اساتید دانشگاه و پژوهشگران حوزه بازاریابی دیجیتال بودند که تجربه عملی و تخصص نظری در زمینه موضوع تحقیق داشتند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق جمع‌آوری شدند و فرآیند جمع‌آوری داده‌ها تا رسیدن به مرحله اشباع نظری ادامه یافت. برای اطمینان از اعتبار و پایایی داده‌ها، پروتکل مصاحبه توسط چندین استاد دانشگاه بررسی و تأیید شد. همچنین پرسش‌های مصاحبه پس از مشورت با متخصصان و انجام دو مصاحبه آزمایشی، اصلاح و نهایی شدند. تحلیل داده‌ها در دو مرحله اصلی انجام شد: در مرحله اول (کدگذاری باز)، محققان با بررسی دقیق مصاحبه‌ها، ۱۴۹ کد اولیه را شناسایی کردند. در مرحله دوم (کدگذاری محوری)، این کدها در قالب ۳۰ مقوله اصلی سازماندهی شدند که شامل شش گروه کلی بودند: شرایط علی، پدیده محوری، شرایط زمینه‌ای، شرایط مداخله‌گر، راهبردها و پیامدها. این مقوله‌ها در نهایت به طراحی یک مدل مفهومی جامع منجر شدند که روابط پیچیده بین عوامل مختلف مؤثر بر بازاریابی داده‌محور در نهادهای فرهنگی را نشان می‌دهد.
یافته‌ها:
یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که بازاریابی داده‌محور می‌تواند تحول اساسی در نحوه تعامل نهادهای فرهنگی با مخاطبان ایجاد کند. مهم‌ترین یافته‌ها در قالب مدل پارادایمی ارائه شده‌اند:
عواملی مانند افزایش رقابت فناوری‌محور، ظهور پلتفرم‌های دیجیتال جدید، تغییر رفتار مخاطبان به سمت تجربیات آنلاین، و نیاز به ابزارهای تحلیلی پیشرفته، نهادهای فرهنگی را به سمت اتخاذ رویکرد داده‌محور سوق می‌دهند.
هسته مرکزی مدل، &amp;amp;quot;بازاریابی داده‌محور برای ارتقای تعامل و خدمات اطلاعاتی&amp;amp;quot; است که شامل دو بعد اصلی می‌شود: الف) تعامل دیجیتال پیش‌بینی‌محور با استفاده از تحلیل رفتار مخاطبان و ب) شخصی‌سازی پویای خدمات بر اساس داده‌های جمع‌آوری شده.
موفقیت این مدل به عواملی مانند وجود فرهنگ نوآوری در سازمان، حمایت‌های سیاستی و مالی، در دسترس بودن نیروی انسانی متخصص، وجود زیرساخت‌های دیجیتال قوی و آمادگی سازمان برای تحول دیجیتال بستگی دارد.
موانعی مانند مقاومت در برابر تغییر، نگرانی‌های مربوط به حریم خصوصی داده‌ها، کمبود مهارت‌های دیجیتال در کارکنان و چالش‌های فنی در یکپارچه‌سازی سیستم‌های داده می‌توانند اجرای مدل را تحت تأثیر قرار دهند.
راهکارهای پیشنهادی شامل توسعه سیستم‌های یکپارچه مدیریت داده، استفاده از فناوری‌های تحلیل پیشرفته مانند هوش مصنوعی، سرمایه‌گذاری در آموزش و توانمندسازی کارکنان، طراحی تجربیات کاربری شخصی‌سازی شده و ایجاد همکاری‌های بین‌بخشی است.
اجرای موفقیت‌آمیز این مدل می‌تواند به نتایجی مانند تقویت تعاملات با مخاطبان، بهینه‌سازی منابع سازمانی، افزایش رقابت‌پذیری نهادهای فرهنگی، ایجاد مدل‌های درآمدی جدید و توسعه همکاری‌های بین‌المللی منجر شود.
نتیجه‌گیری:
این پژوهش نشان داد که بازاریابی داده‌محور می‌تواند نقش تحول‌آفرینی در نهادهای فرهنگی ایفا کند. مدل ارائه شده چارچوبی جامع برای بهره‌گیری مؤثر از داده‌ها در بهبود تعاملات و خدمات اطلاعاتی ارائه می‌دهد این پژوهش گامی مهم در جهت تلفیق دانش بازاریابی دیجیتال با نیازهای خاص نهادهای فرهنگی برداشته است. مدل ارائه شده می‌تواند به عنوان راهنمایی برای مدیران و تصمیم‌گیرندگان این نهادها عمل کند. با این حال، پیشنهاد می‌شود مطالعات آینده به بررسی تجربی کارایی این مدل در محیط‌های عملیاتی مختلف بپردازند و عوامل مؤثر بر موفقیت یا شکست آن را در شرایط گوناگون تحلیل کنند. همچنین، پژوهش‌های آتی می‌توانند به توسعه ابزارهای سنجش عملکرد و شاخص‌های ارزیابی اثربخشی این مدل اختصاص یابند.


واژگان کلیدی: بازاریابی داده‌محور، تعاملات فرهنگی، خدمات اطلاعاتی، هوش مصنوعی، پلتفرم دیجیتال، نهادهای فرهنگی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل خودارزیابی اعضای هیئت علمی دانشگاه قم درباره اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌ها: نقش ویژگی‌های فردی و سیاست‌های دانشگاهی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3817.html</link>
      <description>چکیده:
     هدف: در دهه‌های اخیر، «اثرگذاری اجتماعی پژوهش» به‌عنوان یکی از ابعاد مهم ارزیابی کیفیت و کارآمدی علم، به‌شدت مورد توجه نهادهای سیاست‌گذار، تأمین‌کنندگان مالی پژوهش و افکار عمومی قرار گرفته است. در کشور ما نیز، با وجود رشد کمی در تولیدات علمی، همچنان چالشی جدی در زمینه کاربردی شدن نتایج تحقیقات و تأثیر آن‌ها بر جامعه وجود دارد. از این رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی نگرش و خودارزیابی اعضای هیئت علمی دانشگاه قم نسبت به میزان اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌هایشان انجام شده است. علاوه بر این، تلاش شده است تا تأثیر عوامل زمینه‌ای نظیر سن، جنسیت، سابقه کاری، گروه آموزشی و همچنین سیاست‌های سازمانی دانشگاه (از قبیل معیارهای ارتقاء، ترفیع، مشوق‌های مقاله و پژوهانه) بر ادراک اعضای هیئت علمی نسبت به اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌هایشان تحلیل شود.
روش‌: این پژوهش با رویکرد کمی و به روش پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری تحقیق را کلیه اعضای هیئت علمی دانشگاه قم (۳۱۹ نفر در زمان انجام پژوهش) تشکیل دادند. با در نظر گرفتن محدودیت‌های اجرایی و بر اساس تحلیل توان آماری، تعداد ۵۷ نفر از اعضای هیئت علمی به روش هدفمند انتخاب و در پژوهش مشارکت کردند. برای گردآوری داده‌ها، از پرسشنامه‌ای استفاده شده است که با تأیید چهار تن از متخصصان علوم اطلاعات و جامعه‌شناسی، روایی محتوایی آن بررسی شد. همچنین پایایی ابزار با استفاده از آزمون-بازآزمون در فاصله یک هفته روی ۲۰ نفر بررسی و ضریب همبستگی 0.93 به‌دست آمد. داده‌ها با بهره‌گیری از تحلیل‌های توصیفی (میانگین، فراوانی، انحراف معیار) و استنباطی (آزمون t مستقل، تحلیل واریانس یک‌طرفه و آزمون Fدو طرفه) تحلیل شدند.
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که میانگین خودارزیابی اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌ها در میان اعضای هیئت علمی برابر با ۹.۳۶ از ۱۵ بوده که حاکی از سطحی متوسط از اعتماد پژوهشگران به تأثیر اجتماعی تحقیقات‌شان است. در پاسخ به پرسش‌های پژوهش مشخص شد: حدود نیمی از پژوهشگران معتقدند تحقیقاتشان فاقد اثرگذاری ملموس بوده و سهم اثرگذاری در سطح ملی 33.3% و بین‌المللی 12.3% بوده است؛ هیچ‌یک از پاسخ‌دهندگان اثری در سطح محلی گزارش نکردند. تنها 22.8% از پژوهش‌ها از نظر پاسخ‌دهندگان تا مرحله تولید محصول یا اجرا پیش رفته‌اند؛ بخش عمده‌ای در مراحل اولیه باقی مانده‌اند. 55.9% پژوهشگران اثر تحقیقات خود را تنها بر گروه خاصی از جامعه مؤثر دانسته‌اند، در حالی که 5.9% از تأثیر مستقیم بر افراد خاص گزارش داده‌اند. اکثریت پژوهشگران (86%) معتقدند تحقیقاتشان در افزایش آگاهی یا کاربرد دانش در جامعه مؤثر بوده، هرچند اثرگذاری در سطوح عملیاتی پایین‌تر گزارش شده است. این امر نشان می‌دهد که گرچه اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌ها در سطح عملیاتی گسترده محدود است، اما در سطح ارتقای آگاهی عمومی یا انتقال دانش تا حدی تحقق یافته است.
تحلیل‌های آماری انجام‌شده نیز بیانگر آن است که تفاوت معناداری بین گروه‌های آموزشی مختلف، همچنین جنسیت در ارزیابی اثر اجتماعی پژوهش وجود ندارد، اما بین سابقه کاری اعضا و میزان خودارزیابی آن‌ها تفاوت معناداری مشاهده شد. به‌طوری‌که اعضای باسابقه‌تر، نمرات بالاتری برای اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌های خود گزارش کرده‌اند. همچنین، با وجود تفاوت در میانگین نمره در گروه‌های سنی مختلف، آزمون تحلیل واریانس نشان داد که این تفاوت در سطح اطمینان 95% معنادار نیست (۰.۰۷۶)، گرچه نزدیک به آستانه معناداری است. یافته‌ها نشان می‌دهد که میزان بهره‌گیری از روش‌های عمومی مانند مطبوعات، رادیو یا تلویزیون برای انتشار یافته‌های پژوهشی پایین است. در مقابل، 47.4% از پژوهشگران از شبکه‌های اجتماعی تخصصی مانند لینکدین یا ریسرچ‌گیت برای انتشار یافته‌ها استفاده کرده‌اند. این آمار نشان می‌دهد که یکی از موانع اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌ها، ضعف در فرایندهای انتقال دانش به مخاطبان عمومی است.
در نهایت، بررسی دیدگاه پاسخ‌دهندگان نسبت به سیاست‌های رسمی دانشگاه (ارتقاء، ترفیع، سیاست پژوهانه و سیاست مشوق مقاله) نشان داد که اکثریت اعضا، این سیاست‌ها را در جهت افزایش اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌ها مؤثر نمی‌دانند. با این حال، نمرات خودارزیابی در میان کسانی که این سیاست‌ها را مؤثر می‌دانستند، به‌طور معناداری بالاتر بود. این یافته حاکی از آن است که نگرش مثبت نسبت به سیاست‌های حمایتی دانشگاه، می‌تواند با احساس اثرگذاری بیشتر نسبت به پژوهش همراه باشد و در نتیجه اصلاح این سیاست‌ها می‌تواند نقش مهمی در ارتقای اثربخشی اجتماعی پژوهش‌ها ایفا کند.
نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر نشان داد که هرچند اعضای هیئت علمی تا حدی به اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌های خود باور دارند، اما این باور در سطحی متوسط باقی مانده و با نوسانات زیادی همراه است. نتایج همچنین از فقدان یک سازوکار مؤثر برای انتشار عمومی نتایج تحقیقات، و نیز ناکارآمدی سیاست‌های انگیزشی موجود در دانشگاه‌ها برای تقویت پیوند پژوهش با جامعه حکایت دارد. بر این اساس، توصیه می‌شود سیاست‌گذاران دانشگاهی با بازنگری در معیارهای ارتقاء و تخصیص بودجه پژوهشی، بر ارتقای کیفیت و کاربردی شدن پژوهش‌ها تأکید کنند. با این حال، از آنجا که یافته‌های این پژوهش مبتنی بر یک نمونه محدود و در یک دانشگاه خاص بوده، پیشنهاد می‌شود مطالعات گسترده‌تری با حجم نمونه بیشتر و در دانشگاه‌های مختلف کشور انجام گیرد تا امکان تعمیم‌پذیری و مقایسه میان‌دانشگاهی فراهم شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل فراداده‌ای کودک‌محور سازماندهی منابع اطلاعاتی کودکان: یک مطالعه فراترکیب</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3848.html</link>
      <description>هدف: فراداده نقش میانجی در کشف، دسترسی و به اشتراک‌گذاری منابع بین کاربران و اطلاعات ایفا می کند، تمایز در شیوه‌های تفکر کودکان نسبت به بزرگسالان، استفاده از مدل‌های فراداده‌ای موجود را برای این گروه دشوار کرده است. کودکان به‌عنوان کاربران سیستم‌های اطلاعاتی، نیازها و ویژگی‌های رشدی متفاوتی نسبت به بزرگسالان دارند، عواملی مانند رشد شناختی، حافظه، توانایی فراخوانی اطلاعات، رشد عاطفی-اجتماعی و فیزیکی بر تعامل آن‌ها با سیستم‌های بازیابی اطلاعات تأثیر می‌گذارد. طراحی مدل فراداده‌ای کودک‌محور در سازماندهی منابع اطلاعاتی لازمه دستیابی بهتر کودکان به منابع اطلاعاتی خواهد بود. این پژوهش با هدف طراحی مدل فراداده‌ای سازماندهی منابع اطلاعاتی از دیدگاه کودکان انجام شد. 
روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از روش فراترکیب هفت‌مرحله‌ای سندلوسکی و باروسو انجام شد. انتخاب این روش مبتنی بر نیاز به ترکیب نظام‌مند یافته‌های پراکنده و توسعه چارچوبی جامع برای درک ابعاد شناختی-ادراکی کودکان است. جامعه پژوهش شامل مقالات مرتبط در سه حوزه اصلی رفتار اطلاع‌یابی کودکان، انتخاب منابع اطلاعاتی و فراداده‌های کودک‌محور بود. برای تعیین کلیدواژه‌ها از اصطلاحنامه‌های معتبر تخصصی استفاده شد. تمرکز جستجو بر منابعی بود که به دیدگاه کودکان، والدین، مربیان و متخصصان حوزه کودک در مورد انتخاب و سازماندهی منابع اطلاعاتی کودکان پرداخته بودند و منابعی که به استانداردهای فراداده‌ای موجود اشاره داشتند انتخاب ‌نشدند. پس از جستجوی منابع به صورت نظام‌مند در پایگاه‌های اطلاعاتی فارسی و انگلیسی (مگیران، نورمگز، ایرانداک، سید، سیویلیکا، وب آو ساینس، اسکوپوس، امرالد، ساینس دایرکت، و پروکوئست) و اعمال معیارهای ارزیابی انتقادی، 18 مقاله انتخاب و کدگذاری شدند. روایی پژوهش با برنامه مهارت‌های ارزیابی حیاتی، فرآیند کدگذاری توصیفی که در آن مفاهیم کلیدی با حفظ بافت اصلی متن استخراج و طبقه‌بندی شدند، در سه مرحله و تحت نظارت دو محقق انجام شد. با محاسبه ضریب کاپای ۸۹ درصد، پایایی  و اعتبار کدگذاری تحلیل مورد تأیید قرار گرفت.
یافته‌ها: تحلیل داده‌ها به استخراج 128 کد اولیه منتهی شد که پس از ترکیب کدهای مشابه، در قالب 16 مفهوم اصلی و سه مقوله دسته‌بندی شد: 1) ویژگی‌های مربوط به منبع ( شامل: مفاهیم اطلاعات کتابشناختی، جلد کتاب، کتاب‌های داستان، تصویر یا تصاویر، کاراکتر یا کاراکترها، آیتم یا موجودیت، مشخصات ظاهری، ژانر، سری( دنباله)/ بخش کتاب و غیرداستان)، 2) ویژگی‌های مربوط به کاربر (شامل: مفاهیم احساسات، آشنایی یا دانش پیشین و قابلیت فهم)، 3) ویژگی‌های مشترک کاربر-منبع ( شامل: مفاهیم جدید بودن، ترغیب شدن و پیچیدگی). در پاسخ به سوال دوم پژوهش، با توجه به اینکه اغلب فراداده‌های استخراج شده، توصیفی بودند، مدل فراداده‌ای کودک محور  با اتکا بر چارچوب استاندارد فراداده هسته دوبلین‌کور و با بهره‌گیری از مدل انتزاعی به مدل فراداده‌ای سازماندهی کودک محور تبدیل شد. این مدل بر توسعه عناصر توصیفی با رویکرد کودک‌محور تأکید دارد، بدون آنکه مقادیر از پیش تعیین‌شده را تجویز کند. ساختار مدل از چارچوب جفت ویژگی-مقدارتبعیت می‌کند که در آن ویژگی به جنبه‌های توصیفی منبع (مانند عنوان) و مقدار به داده‌های مرتبط (مانند نام کتاب) اشاره دارد. عناصر اصلی مدل شامل نام، تعریف، نظر، اصلاح و نوع مقدار بوده که برخی از آن‌ها اجباری و برخی اختیاری هستند. گروه‌بندی این عناصر با توجه به معیارهای شناختی کودکان صورت گرفت. در این مدل عناصر تکراری زیر مجموعه عناصر مرتبط و عناصری که قابلیت عملیاتی شدن نداشتند حذف شدند. در بخش تحلیلی، مدل حاضر ارزش مقادیر داده را مانند فایل‌های مستند، سرعنوان‌های موضوعی و اصطلاحنامه‌های خاص کودکان پوشش نمی‌دهد. توجه به فراداده‌های فرهنگی، اجتماعی و شناختی کودکان در بافت‌های مختلف بازیابی اطلاعات لازمه تکمیل مدل و بهبود دستیابی کودکان به اطلاعات است. 
نتیجه‌گیری: مدل نهایی ارائه شده به‌عنوان چارچوبی علمی سازماندهی منابع کودکان در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی مورد استفاده قرار گیرد و گامی مؤثر در جهت بهبود خدمات اطلاعاتی به این گروه سنی محسوب می‌شود. این مدل انعطاف‌پذیر، امکان بهره‌گیری از استانداردهای موجود مانند سرعنوان‌های موضوعی را فراهم می‌آورد، همچنین ضمن حفظ اصول استانداردسازی، امکان تطبیق‌پذیری با نیازهای مختلف در توصیف منابع کودکان را ایجاد می‌نماید. 
کلیدواژه ها: فراداده، سازماندهی اطلاعات، بازیابی اطلاعات، رفتار اطلاع‌یابی، منابع اطلاعاتی، کودک</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نقش فناوری اطلاعات در نقل و انتقال بازیکنان فوتبال</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3850.html</link>
      <description>چکیده 
پژوهش حاضر به تحلیل اثرات فناوری اطلاعات بر نقش کارگزارها بر نقل و انتقال بازیکنان فوتبال پرداخته است. استفاده از فناوری های نو ظهور در نقل و انتقالات بازیکنان فوتبال به دلیل پتانسیل آن برای افزایش شفافیت و کارایی توجه‌ها را به خود جلب کرده است. هدف این مطالعه بررسی امکان‌سنجی و پیامدهای پذیرش نقش فناوری در نقل و انتقالات فوتبال است و به این سوال اصلی می‌پردازد که چگونه فناوری اطلاعات می‌تواند مسائلی مانند عدم شفافیت، تقلب و تاخیر در معاملات بازیکنان را کاهش دهد. روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و با استفاده از روش آمیخته (کیفی-کمی) انجام شده است. در بخش کیفی، از تحلیل مضمون و رویکرد گلیزر برای استخراج مفاهیم و الگوها استفاده شد و داده‌ها با کدگذاری باز و محوری تحلیل شد و شامل مصاحبه‌های هدفمند با ذینفعان و کارشناسان حوزه بلاکچین به کار گرفته شد. تکنیک‌های گردآوری داده‌ها شامل مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته و تحلیل اسناد و به دنبال آن تحلیل موضوعی برای شناسایی بینش‌های کلیدی انجام گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد که فناوری بلاکچین راه‌حل‌های امیدوارکننده‌ای را برای چالش‌های نقل و انتقالات بازیکن ارائه می‌دهد. به طور خاص، می‌تواند شفافیت را با ارائه یک دفترکل امن و غیرقابل‌تغییر بهبود بخشد و از این طریق خطر فعالیت‌های متقلبانه را کاهش دهد. علاوه بر این، ماهیت غیرمتمرکز بلاکچین این پتانسیل را دارد که فرآیندهای اداری را ساده کرده و زمان تراکنش ها را کوتاه کند و به نفع باشگاه ها و بازیکنان باشد. این نتایج نشان می‌دهد که ادغام بلاکچین با نقل و انتقالات فوتبال می‌تواند چارچوب عملیاتی صنعت ورزش را متحول کند و راه را برای تراکنش‌های کارآمدتر و قابل اعتمادتر هموار کند. با افزایش شفافیت و کاهش هزینه‌های تراکنش، بلاکچین می‌تواند شیوه‌های منصفانه‌تر را ترویج کند و نقدینگی کلی بازار را در نقل و انتقالات بازیکن بهبود بخشد. این تحقیق با نشان دادن کاربردهای عملی بلاکچین در بخش خاصی از صنعت ورزش به مجموعه دانش موجود کمک می‌کند. تحقیقات آینده می‌تواند مقیاس‌پذیری انواع مختلف بلاکچین را در ورزش‌های مختلف بررسی کند و پیامدهای اقتصادی و نظارتی بلندمدت را ارزیابی کند. بلاکچین با ویژگی‌هایی همچون شفافیت، امنیت و نوآوری می‌تواند تحولات اساسی و پایداری در نقل و انتقال بازیکنان به وجود آورد. این تحقیق نشان می‌دهد، همگرایی بلاکچین و ورزش به‌ویژه در حوزه‌های مالی، مدیریتی و تعاملات با هواداران، موجب شکل‌گیری دورانی نوین و پر از فرصت‌های توسعه و نوآوری در این صنعت خواهد شد.
یده 
پژوهش حاضر به تحلیل اثرات فناوری اطلاعات بر نقش کارگزارها بر نقل و انتقال بازیکنان فوتبال پرداخته است. استفاده از فناوری های نو ظهور در نقل و انتقالات بازیکنان فوتبال به دلیل پتانسیل آن برای افزایش شفافیت و کارایی توجه‌ها را به خود جلب کرده است. هدف این مطالعه بررسی امکان‌سنجی و پیامدهای پذیرش نقش فناوری در نقل و انتقالات فوتبال است و به این سوال اصلی می‌پردازد که چگونه فناوری اطلاعات می‌تواند مسائلی مانند عدم شفافیت، تقلب و تاخیر در معاملات بازیکنان را کاهش دهد. روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و با استفاده از روش آمیخته (کیفی-کمی) انجام شده است. در بخش کیفی، از تحلیل مضمون و رویکرد گلیزر برای استخراج مفاهیم و الگوها استفاده شد و داده‌ها با کدگذاری باز و محوری تحلیل شد و شامل مصاحبه‌های هدفمند با ذینفعان و کارشناسان حوزه بلاکچین به کار گرفته شد. تکنیک‌های گردآوری داده‌ها شامل مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته و تحلیل اسناد و به دنبال آن تحلیل موضوعی برای شناسایی بینش‌های کلیدی انجام گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد که فناوری بلاکچین راه‌حل‌های امیدوارکننده‌ای را برای چالش‌های نقل و انتقالات بازیکن ارائه می‌دهد. به طور خاص، می‌تواند شفافیت را با ارائه یک دفترکل امن و غیرقابل‌تغییر بهبود بخشد و از این طریق خطر فعالیت‌های متقلبانه را کاهش دهد. علاوه بر این، ماهیت غیرمتمرکز بلاکچین این پتانسیل را دارد که فرآیندهای اداری را ساده کرده و زمان تراکنش ها را کوتاه کند و به نفع باشگاه ها و بازیکنان باشد. این نتایج نشان می‌دهد که ادغام بلاکچین با نقل و انتقالات فوتبال می‌تواند چارچوب عملیاتی صنعت ورزش را متحول کند و راه را برای تراکنش‌های کارآمدتر و قابل اعتمادتر هموار کند. با افزایش شفافیت و کاهش هزینه‌های تراکنش، بلاکچین می‌تواند شیوه‌های منصفانه‌تر را ترویج کند و نقدینگی کلی بازار را در نقل و انتقالات بازیکن بهبود بخشد. این تحقیق با نشان دادن کاربردهای عملی بلاکچین در بخش خاصی از صنعت ورزش به مجموعه دانش موجود کمک می‌کند. تحقیقات آینده می‌تواند مقیاس‌پذیری انواع مختلف بلاکچین را در ورزش‌های مختلف بررسی کند و پیامدهای اقتصادی و نظارتی بلندمدت را ارزیابی کند. بلاکچین با ویژگی‌هایی همچون شفافیت، امنیت و نوآوری می‌تواند تحولات اساسی و پایداری در نقل و انتقال بازیکنان به وجود آورد. این تحقیق نشان می‌دهد، همگرایی بلاکچین و ورزش به‌ویژه در حوزه‌های مالی، مدیریتی و تعاملات با هواداران، موجب شکل‌گیری دورانی نوین و پر از فرصت‌های توسعه و نوآوری در این صنعت خواهد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل مفهومی برای پیاده سازی مدیریت دانش در مراکز پژوهشی دولتی ایران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3858.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف ارائه یک مدل مفهومی جامع برای پیاده‌سازی مؤثر مدیریت دانش در مراکز پژوهشی دولتی ایران، به بررسی چالش‌ها، نیازمندی‌ها و عوامل کلیدی موفقیت در این حوزه می‌پردازد. مدل پیشنهادی با در نظر گرفتن شرایط بومی، فرهنگی و ساختاری این مراکز تدوین شده است تا بتواند به بهبود فرآیندهای دانشی و ارتقاء عملکرد آن‌ها در سطح ملی و بین‌المللی کمک کند. هدف اصلی این تحقیق، تدوین یک مدل مفهومی کاربردی برای پیاده‌سازی مدیریت دانش است که با نیازهای ویژه مراکز پژوهشی دولتی ایران سازگار باشد. این هدف از طریق شناسایی چالش‌های موجود، تحلیل عوامل کلیدی موفقیت و ارائه پیشنهادهایی برای سیاست‌گذاری و تحقیقات آتی دنبال می‌شود. پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش است که چگونه می‌توان با یکپارچه‌سازی ابعاد انسانی، فرهنگی، ساختاری و فناورانه، چرخه‌ی دانش (از خلق تا بکارگیری) را در این سازمان‌ها بهینه کرد و فرهنگ یادگیری مستمر را نهادینه ساخت.روش: این مطالعه از یک رویکرد پژوهشی آمیخته اکتشافی بهره برده است. در مرحله کیفی، با مرور نظام‌مند ۵۳ مقاله علمی (منتشر شده بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۲) و تحلیل محتوای آن‌ها با نرم‌افزار MAXQDA، تعداد ۱۰۶ شاخص اولیه استخراج شد. سپس، این شاخص‌ها در یک فرآیند دلفی فازی سه‌مرحله‌ای با مشارکت ۳۰ نفر از خبرگان حوزه مدیریت دانش پالایش شدند. در نهایت، ۲۷ شاخص کلیدی که دارای اجماع بالا بودند، برای مرحله کمی انتخاب شدند.در مرحله کمی، پرسشنامه‌ای بر اساس ۲۷ شاخص نهایی طراحی و در میان ۱۰۰ کارشناس مدیریت دانش از ۱۸ مرکز پژوهشی دولتی توزیع گردید. داده‌های جمع‌آوری‌شده با استفاده از روش مدل‌سازی معادلات ساختاری و نرم‌افزار SmartPLS 4 تحلیل شدند. روایی و پایایی مدل از طریق شاخص‌هایی مانند آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی (CR) و میانگین واریانس استخراج شده (AVE) تأیید شد و روابط علی بین متغیرها مورد آزمون قرار گرفت.یافته‌ها: نتایج تحلیل‌ها نشان داد که مهم‌ترین چالش‌ها در مسیر پیاده‌سازی مدیریت دانش در مراکز پژوهشی دولتی ایران، فرهنگ سازمانی سنتی، مقاومت در برابر تغییر، ضعف در زیرساخت‌های فناوری اطلاعات و فقدان یک سیاست ملی منسجم است. در فرآیند دلفی، شاخص "ایجاد انگیزه برای بکارگیری دانش" با کسب بالاترین میانگین (۴.۱۸) به عنوان مهم‌ترین عامل شناخته شد که بر اهمیت ابعاد انسانی و فرهنگی تأکید دارد.مدل‌سازی معادلات ساختاری مشخص کرد که سه مؤلفه "جمع‌آوری و جذب دانش" (بار عاملی ۰.۳۳۹)، "خلق و ایجاد دانش" (بار عاملی ۰.۳۲۶) و "بکارگیری دانش" (بار عاملی ۰.۱۹۳) بیشترین تأثیر را بر راهبرد توسعه مدیریت دانش دارند. در مقابل، متغیر "سازماندهی و ساماندهی دانش" تأثیر معناداری در مدل نشان نداد که بیانگر پیچیدگی یا عدم کارایی فرآیندهای مستندسازی فعلی است. در نهایت، یک مدل مفهومی چهار لایه شامل لایه‌های راهبردی (رهبری و سیاست)، فرهنگی-انسانی (انگیزه و اعتماد)، ساختاری-فرآیندی (چرخه دانش) و فناورانه (زیرساخت) ارائه شد که با یک حلقه بازخورد ارزیابی، امکان بهبود مستمر را فراهم می‌آورد.نتیجه‌گیری: این پژوهش نتیجه می‌گیرد که موفقیت مدیریت دانش در مراکز پژوهشی دولتی ایران بیش از آنکه به فناوری وابسته باشد، به رهبری متعهد، ایجاد فرهنگ یادگیرنده و طراحی نظام‌های انگیزشی مؤثر بستگی دارد. مدل مفهومی ارائه‌شده، با اولویت‌دهی به خلق، جذب و بکارگیری دانش و ادغام آن در یک معماری چهارلایه، چارچوبی واقع‌بینانه برای این مراکز فراهم می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که فرآیندهای دست‌وپاگیر "سازماندهی دانش" باید با ابزارهای هوشمند ساده‌سازی شوند تا مانعی برای جریان دانش نباشند.از منظر سیاست‌گذاری، تدوین یک "سند ملی مدیریت دانش" با تعیین دقیق نقش‌ها، منابع پایدار و شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPIs) یک ضرورت فوری است. سرمایه‌گذاری دولت در زیرساخت‌های فناورانه یکپارچه و امن و تشویق مراکز به اشتراک‌گذاری دانش از طریق مشوق‌های مالی و غیرمالی، گام‌های اساسی بعدی هستند. اجرای این مدل می‌تواند به تثبیت فرهنگ یادگیری، افزایش نوآوری و در نهایت ارتقای جایگاه علمی ایران کمک شایانی نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنجش هشت سواد با اهمیت عصر حاضر در دانش‌آموزان دبیرستان‌های دخترانۀ تهران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3923.html</link>
      <description>هدف: هدف اصلی این پژوهش، سنجش وضعیت هشت نوع سواد کلیدی شامل سواد اطلاعاتی، رسانه‌ای، پژوهشی، زیست‌محیطی، سلامت، مالی، فرهنگی و عاطفی در میان دانش‌آموزان دختر دبیرستانی در شهر تهران است. این مطالعه در پی آن بود که ضمن ارزیابی سطح این سوادها، روابط پیچیده و متقابل میان آن‌ها را نیز کشف کند. با توجه به این‌که نظام آموزشی ایران در پرورش مهارت‌های قرن بیست‌ویکم ناکام بوده و جامعه نیاز به نسلی مجهز به سوادهای چندگانه دارد، این پژوهش قصد داشت تا با شناسایی نقاط ضعف و قوت موجود، مبنایی برای برنامه‌ریزی‌های آموزشی و سیاست‌گذاری‌های کلان در حوزه تعلیم و تربیت فراهم آورد. انتخاب دانش‌آموزان دختر به دلیل نقش محوری آنان در آینده فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور و همچنین نقش کلیدی آن‌ها در انتقال ارزش‌ها و دانش‌ها به نسل‌های آینده، حائز اهمیت ویژه بوده است. 
روش: این پژوهش در دو مرحله انجام شد. در مرحله اول، مؤلفه‌های هشت سواد با استفاده از روش تحلیل محتوا و بررسی متون و منابع علمی فارسی و انگلیسی (شامل 8 مقاله فارسی، 12 مقاله انگلیسی و 4 کتاب انگلیسی) استخراج گردید. بر اساس این مؤلفه‌ها، یک پرسشنامه 37 گویه‌ای با طیف ده گزینه‌ای (از 1 تا 10) تدوین شد. در مرحله دوم، با استفاده از روش پیمایشی، پرسشنامه میان 169 نفر از دانش‌آموزان دختر دبیرستانی در 67 مدرسه منتخب شهر تهران توزیع گردید. این دانش‌آموزان بر اساس معیارهایی مانند معدل بالا و عملکرد بهتر در فعالیت‌های مدرسه‌ای توسط معلمان انتخاب شده بودند. برای تحلیل داده‌ها، از آزمون‌های ناپارامتریک و مدل‌سازی معادلات ساختاری به روش GSCA استفاده شد. روایی و پایایی ابزار پژوهش نیز با روش‌هایی مانند دونیم‌کردن (شاخص اسپیرمن ـ براون)، پایایی ترکیبی، روایی محتوایی (شاخص سی‌وی‌آی)، روایی همگرا و روایی تشخیصی مورد تأیید قرار گرفت. 
یافته‌ها: یافته‌های توصیفی نشان داد که میانگین و میانه تمام هشت سواد مورد مطالعه، در میان دانش‌آموزان نخبه تهران، زیر حد متوسط (5) قرار دارد. این امر نشان‌دهنده ضعف چشمگیر در سوادهای اطلاعاتی، رسانه‌ای، پژوهشی، سلامت، مالی، فرهنگی، عاطفی و زیست‌محیطی است. نتایج آزمون دوجمله‌ای تأیید کرد که فراوانی پاسخ‌های «کمتر یا مساوی 5» به طور معناداری بیشتر از فراوانی پاسخ‌های «بزرگ‌تر از 5» است (برای مثال 96% دانش‌آموزان سواد اطلاعاتی خود را زیر حد متوسط ارزیابی کرده‌اند). تحلیل روابط بین سوادها و متغیرهای جمعیت‌شناختی نیز یافته‌های مهمی را آشکار ساخت. اول این‎که سواد اطلاعاتیتنها سوادی بود که با درآمد خانوار رابطه مثبت و معناداری داشت. دوم این‎که با افزایش سن دانش‌آموزان، سطح این سوادها به طور معناداری کاهش می‌یابد که نشان‌دهنده یک «رگرسیون رشدی» به دلیل تمرکز بیش از حد بر کنکور است. سوم این‎که بیشترین همبستگی‌ها میان سواد مالی و فرهنگی، عاطفی و فرهنگی، و اطلاعاتی و رسانه‌ای مشاهده شد. سواد زیست‌محیطی تنها با سواد سلامت همبستگی داشت که نشان‌دهنده «انزوای» این سواد از سایر مهارت‌های زندگی است. یافته‎های حاصل از تحلیل ساختاری نشان داد که سواد رسانه‌ای بر سواد سلامت تأثیر می‌گذارد و این سواد سلامت به نوبه خود بر سواد عاطفی اثرگذار است. سواد پژوهشی نیز بر سواد مالی تأثیر دارد و سواد مالی به شدت بر سوادهای عاطفی و فرهنگی اثرگذار است. این مسیر نشان می‌دهد سواد مالی به عنوان یک «کانال» قدرتمند، تأثیر سواد پژوهشی را به سوادهای نرم منتقل می‌کند. برای سواد زیست‌محیطی هیچ مسیر معناداری یافت نشد که بر «انزوای» این سواد در مهارت‌های دانش‌آموزان تأکید می‌کند. 
نتیجه‌گیری: این پژوهش نشان می‌دهد که نظام آموزشی ایران، حتی در میان دانش‌آموزان نخبه، در تجهیز آنان به سوادهای حیاتی مورد نیاز برای موفقیت در جامعه معاصر ناکام بوده است. ضعف عمومی در تمام سوادها، کاهش نگران‌کننده سوادهای عاطفی، فرهنگی و مالی با افزایش سن، و نقش میانجی‌گر قدرتمند سواد مالی، تأییدکننده شکاف عمیق میان آنچه آموزش داده می‌شود و آنچه جامعه نیاز دارد، است. نتایج حاکی از آن است که سواد مالی و پژوهشی، در صورت آموزش مؤثر و کارا، می‌توانند به عنوان کاتالیزورهایی برای توسعه مهارت‌های نرم و حیاتی مانند سواد فرهنگی و عاطفی عمل کنند. همچنین، یافته‌ها بر ضرورت بازنگری در شیوه آموزش محیط زیست تأکید می‌کنند تا این سواد از انزوا خارج شده و به بخشی جدایی‌ناپذیر از مهارت‌های زندگی دانش‌آموزان تبدیل شود. به سیاست‌گذاران و مسئولان آموزشی پیشنهاد می‌شود با کاهش تمرکز بر کنکور و ادغام مهارت‌های قرن بیست و یکم در برنامه‌های درسی، به پرورش نسلی توانمند برای مواجهه با چالش‌های آینده کمک نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و اولویت‌بندی ریسک‌های همکاری شرکت‌های بیمه با اینشورتک‌ها</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3937.html</link>
      <description>هدف: فناوری‌های پیشرفته در سال‌های اخیر صنعت مالی علی‌الخصوص بیمه را دستخوش دگرگونی‌های بسیار کرده‌اند. با این وجود، ارتباط شرکت‌های بیمه با اینشورتک‌ها ریسک‌های خاص خودش را دارد. اینشورتک‌ها به فناوری‌های نوینی گفته می‌شود که برای بهبود عملکرد صنعت بیمه و ارتقای تجربه مشتری به کار می‌روند. این فناوری‌ها با استفاده از ابزارهایی مانند هوش مصنوعی، داده‌های بزرگ، بلاک‌چین و اینترنت اشیاء، باعث تحلیل دقیق‌تر ریسک، قیمت‌گذاری هوشمند و ارائه خدمات متناسب با نیاز هر مشتری می‌شوند. نقش کلیدی اینشورتک‌ها در دیجیتالی‌سازی صنعت بیمه، افزایش سرعت و شفافیت خدمات، کاهش هزینه‌ها و جذب مخاطبان جدید بسیار چشمگیر است. همچنین این فناوری‌ها با ساده‌سازی فرآیندها و حذف واسطه‌ها می‌توانند اعتماد مشتریان را افزایش داده و موقعیت رقابتی شرکت‌های بیمه را بهبود بخشند. تحقیق حاضر به دنبال شناسایی و اولویت‌بندی ریسک‌های همکاری شرکت‌های بیمه با اینشورتک‌ها است.
روش: تحقیق حاضر از نظر جهت‌گیری، کاربردی بوده و از حیث روش‌شناسی به دلیل استفاده از روش‌های کمی و کیفی دارای ماهیت آمیخته است. جامعه نظری پژوهش، خبرگان صنعت بیمه و فناوری‌های بیمه‌ای هستند. نمونه‌گیری به صورت قضاوتی انجام شد و حجم آن برابر با 10 نفر بود. در این پژوهش از ابزار مصاحبه برای استخراج ریسک‌های پژوهش استفاده شد. در ادامه از دو پرسشنامه خبره‌سنجی و اولویت‌سنجی برای غربال و اولویت‌بندی ریسک‌ها استفاده شد. پایایی کدهای استخراجی با ضریب توافق دو کدگذار سنجیده شد و مقدار آن برابر با 87/0 بود که مقدار مطلوبی است.
یافته‌ها: تحقیق حاضر در سه مرحله انجام شد. در گام نخست، ریسک‌های اصلی و فرعی پژوهش از طریق مصاحبه با خبرگان و روش تحلیل تم استخراج شدند. 28 ریسک در قالب هفت ریسک اصلی طبقه‌بندی شدند. ریسک‌های اصلی عبارت بودند از: ریسک‌های قانونی، ریسک‌های زیرساختی، ریسک‌های ساختاری، ریسک‌های امنیتی، ریسک‌های مربوط به اعتماد کاربران، ریسک‌های اقتصادی و ریسک‌های مربوط به گسترش محدود فناوری. ریسک‌های فرعی در مرحله بعد با روش دلفی فازی ارزیابی شدند. برای اخذ نظر از خبرگان در مورد اهمیت ریسک‌ها، نظرات خبرگان در یک طیف پنج‌تایی اخذ شد.  11 ریسک به دلیل داشتن عدد دیفازی مطلوب، برای اولویت‌بندی نهایی انتخاب شدند. ریسک‌های منتخب در مرحله بعد با روش کوکوسو ارزیابی نهایی شدند. برای اخذ نظرات خبرگان در مورد ریسک‌های نهایی، پرسشنامه‌های اولویت‌سنجی بین خبرگان توزیع شد. طیف مورد استفاده برای اخذ نظرات خبرگان، طیف 10تایی بود. ریسک‌های اولویت‌دار عبارت بودند از: عملکرد ضعیف رگ‌تک‌ها، تسلط مدل‌های سنتی کسب‌و کار در صنعت مالی،  عدم اعتماد بخش‌های وسیعی از کاربران و مشتریان به فناوری‌های جدید و  ضعف سیستم‌ها و پایگاه‌های اطلاعاتی شرکت‌های بیمه.
نتایج: پیشنهادهای کاربردی پژوهش بر اساس مهم‌ترین ریسک‌ها توسعه یافت. پیشنهادهای پژوهش دارای ماهیت پاسخ به ریسک بودند. رگ‌تک‌ها با بهره‌گیری از فناوری‌های نظارتی و تحلیل داده، به کاهش ریسک‌های ناشی از همکاری با فین‌تک‌ها کمک می‌کنند و امکان پیش‌بینی رفتار آن‌ها را فراهم می‌سازند. در ایران، فین‌تک‌ها تنوع زیادی ندارند و اغلب در حوزه پرداخت فعال هستند. مشارکت مؤثر نهادهای مالی بزرگ مانند بانک‌ها و شرکت‌های بیمه در کنار ایجاد مقررات حمایتی می‌تواند زمینه‌ساز گسترش فین‌تک‌های متنوع شود. با وجود پتانسیل فناوری‌های نوین در حوزه بیمه، ساختار سنتی، اطلاعات پراکنده و تصمیم‌گیری‌های غیرهوشمند، مانع بهره‌برداری کامل از این ابزارها می‌شود. همچنین بی‌اعتمادی کاربران به فناوری‌های جدید به‌دلیل دغدغه‌های امنیتی و سطح پایین سواد مالی، از دیگر چالش‌هاست که باید با ارتقای امنیت و آموزش کاربران برطرف شود. برای موفقیت اینشورتک‌ها، تمرکز بر امنیت، فراگیری فناوری، و تقویت پایگاه‌های اطلاعاتی یکپارچه در شرکت‌های بیمه ضروری است. مهم‌ترین محدودیت‌های پژوهش عبارت بودند از: قابل تعمیم نبودن برخی ریسک‌ها به صنایع و بخش‌های دیگر مثل بانکداری و قضاوتی بودن ابزارهای اخذ نظر از خبره در این پژوهش. در ارتباط با پیشنهادهای پژوهشی هم می‌توان به مواردی چون آینده‌پژوهی صنعت بیمه با تمرکز بر اینشورتک‌ها و شناسایی و کشف الگوهای همکاری شرکت‌های بیمه و اینشورتک‌ها اشاره کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی کاربرد هوش مصنوعی در بهبود اشتراک دانش از دیدگاه خبرگان: مورد مطالعه سامانه‌های اطلاعاتی شهرداری تهران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4046.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با تمرکز بر دیدگاه خبرگان، پتانسیل کاربرد هوش مصنوعی در رفع موانع فناورانه اشتراک دانش را بررسی کرده و راهکارهای پیشنهادی ارائه می‌دهد. اهمیت مطالعه به تأثیر مستقیم فناوری‌های نوین بر کیفیت اشتراک دانش در سازمان‌های پیچیده‌ای مانند شهرداری بازمی‌گردد، جایی که بیش از ۲۱۸ سامانه اطلاعاتی مستقل، جزیره‌های اطلاعاتی متعددی ایجاد کرده و جریان دانش را مختل می‌سازد. چالش‌های کلیدی شامل عدم یکپارچگی سامانه‌ها، ضعف زیرساخت‌های فناوری، کمبود پشتیبانی فنی، ناکافی بودن آموزش کارکنان و سامانه‌های موروثی ناکارآمد است که منجر به تصمیم‌گیری‌های متناقض، کاهش بهره‌وری و هدررفت منابع می‌شود. ارائه راهکارهای مبتنی بر هوش مصنوعی نه‌تنها این موانع را برطرف می‌کند، بلکه حافظه سازمانی را تقویت، همکاری درون‌سازمانی را افزایش و خدمات شهری را ارتقاء می‌دهد. لذا، سوالاتی مطرح است: موانع فناورانه اشتراک دانش؛ و قابلیت‌های هوش مصنوعی برای حذف موانع فناورانه اشتراک دانش در شهرداری تهران کدام است؟ ؛ و کاربرد ابزارهای هوش‌مصنوعی برای رفع موانع‌ فناورانه اشتراک‌‌ دانش در شهرداری‌ تهران چگونه می‌باشد؟.  این تحقیق، بر پایه مدل مفهومی تعامل انسان-ماشین و چارچوب‌های نظری مانند مدل ووری و همکاران (۲۰۱۸) در موانع فناورانه و مدل جراحی و همکاران (۲۰۲۳) در قابلیت‌های هوش مصنوعی، تدوین شده و راهبردهایی عملی برای مدیریت دانش در محیط‌های دولتی ارائه می‌کند.
روش: رویکرد تحقیق تلفیقی و کاربردی است، با ترکیب روش فراترکیب برای جمع‌آوری و تجمیع یافته‌های کتابخانه‌ای و دلفی فازی برای اجماع دیدگاه خبرگان و تمرکز برآن. در مرحله فراترکیب، بیش از 100 منبع داخلی و خارجی شامل مقالات فارسی و انگلیسی از پایگاه‌هایی مانند SID، MagIran، Scopus، Google Scholar بررسی شد. فرایند جستجو بر اساس کلیدواژه‌هایی مانند &amp;amp;quot;اشتراک دانش&amp;amp;quot;، &amp;amp;quot;هوش مصنوعی&amp;amp;quot;، &amp;amp;quot;موانع فناورانه&amp;amp;quot; و &amp;amp;quot;مدیریت دانش شهری&amp;amp;quot; انجام گرفت و پس از غربالگری (حذف تکراری‌ها، مقالات نامرتبط و منابع غیرمعتبر)، ۸۵ مطالعه شاخص انتخاب شد. این روش امکان استخراج ۳۸ مؤلفه‌ اولیه موانع را فراهم کرد. در مرحله دلفی فازی، پرسشنامه ساختارمند با مقیاس فازی میان ۴۲ خبره توزیع شد. جامعه خبرگان شامل مهندسان هوش مصنوعی از شرکت‌های دانش‌بنیان، کارشناسان فناوری اطلاعات شهرداری تهران و متخصصان با حداقل ۱۰ سال تجربه (۶۱.۹% با ۱۰-۲۰ سال تجربه) بود. نمونه‌گیری هدفمند و تحلیل با نرم‌افزارهای SPSS و Expert Choice انجام شد. آزمون کفایت نمونه KMO=0.826 و بارتلت (χ²=4769.959, p&amp;amp;lt;0.001) صحت داده‌ها را تأیید کرد. تحلیل عاملی اکتشافی ۵ مؤلفه اصلی (توضیح‌دهنده ۷۰.۲۲% واریانس) را شناسایی کرد و دلفی فازی با محاسبه میانگین فازی، ضریب واریانس((CV&amp;amp;lt;0.2  برای اجماع بالا و تاو کندال، اولویت‌بندی موانع و ابزارها را انجام داد. این رویکرد چندمرحله‌ای، ابهامات را مدیریت و اعتبار نتایج را افزایش داد.
یافته‌ها: نتایج تحلیل عاملی نشان داد عدم یکپارچگی سامانه‌های فناوری اطلاعات (۱۵.۲۱% واریانس، میانگین ۴.۶، رتبه ۱) اصلی‌ترین مانع است که به جزیره‌ای شدن داده‌ها و تصمیم‌گیری‌های ناهماهنگ منجر می‌شود. ضعف زیرساخت‌های فناوری (۱۸.۲۰% واریانس، میانگین ۴.۳) به دلیل ناپایداری شبکه و تعدد مخازن، رتبه دوم را کسب کرد. کمبود پشتیبانی فنی (میانگین ۴.۱)، ضعف آموزش کارکنان (میانگین ۳.۹) و سامانه‌های موروثی (۱۳.۳۰% واریانس، میانگین ۳.۵) سایر موانع بودند. از دیدگاه خبرگان، ابزارهای هوش مصنوعی مؤثر شامل پردازش زبان طبیعی (NLP، میانگین تأثیر ۴.۵، رتبه ۱) برای تسهیل ارتباطات و استخراج دانش ضمنی؛ هوش مشارکتی (۴.۳) برای تقویت تعامل انسان-ماشین و حافظه سازمانی؛ تحلیل هوشمند داده‌ها (۴.۱) برای یکپارچه‌سازی و اولویت‌بندی اطلاعات؛ و سیستم‌های پیش‌بینی (۳.۹) برای پیش‌بینی نیازهای دانشی هستند. این ابزارها با هماهنگی منابع، کاهش تناقضات و افزایش دسترسی، اشتراک دانش را تا ۴۰-۶۰% بهبود می‌بخشند (بر اساس اجماع خبرگان). یافته‌ها با مطالعات پیشین مانند ریج (۲۰۰۵) در طبقه‌بندی موانع و تولایی (۱۴۰۳) در تعامل انسان-هوش مصنوعی هم‌خوانی دارد و پتانسیل هوش مصنوعی در تبدیل شهرداری به سازمان دانش‌محور را برجسته می‌کند.
نتیجه‌گیری: کاربرد هوش مصنوعی در سامانه‌های اطلاعاتی شهرداری تهران، اشتراک دانش را از حالت جزیره‌ای به جریان یکپارچه تبدیل کرده و کیفیت خدمات شهری، تصمیم‌گیری راهبردی و یادگیری سازمانی را ارتقاء می‌دهد. این مطالعه، با شناسایی ۵ مانع کلیدی و ۴ ابزار اصلی، چارچوبی عملی برای سازمان‌های دولتی ارائه می‌کند. آثار مثبت شامل افزایش امنیت دانش، پاسخگویی ۲۴ ساعته و بازیابی سریع است، در حالی که چالش‌هایی مانند مقاومت کارکنان، هزینه پیاده‌سازی و مسائل حریم خصوصی نیازمند مدیریت هستند. پیشنهادهای کاربردی شامل اعلام وضعیت بحرانی مدیریت دانش، تدوین استراتژی تغییرات، ارزیابی زیرساخت‌ها، انتخاب پلتفرم‌های هوش مصنوعی مانند چت‌بات‌های (NLP)، پیاده‌سازی آزمایشی با آموزش و بازنویسی استانداردهای امنیتی است. تحقیقات آینده می‌تواند اثرات تجربی این ابزارها را در نمونه‌های گسترده‌تر (مانند سایر شهرداری‌ها و سازمانها و ادارات دولتی بزرگ) و با روش‌های ترکیبی (مانند شبیه‌سازی) بررسی کند تا مدل پیشنهادی رساله دکتری به راهبرد ملی تبدیل شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارایه الگوی نظام یکپارچه مدیریت‌محتوا در وب سایت‌های وزارت نیرو</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4074.html</link>
      <description>هدف: ارایه الگوی نظام یکپارچه مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر کاربردی از نوع ترکیبی بوده و با روش پیمایشی تحلیلی انجام شده‌است. برای گردآوری مؤلفه‎های مدیریت محتوا از روش اسنادی، برای انجام بخش کیفی در طراحی مؤلفه‏ها از روش دلفی و برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه‏ استفاده‎‌شده‌است. جامعه‌آماری پژوهش شامل همه متخصصان بخش انفورماتیک و مدیران عامل شرکت‌های تابعه وزارت نیرو به تعداد 121 نفر می‌باشند.
یافته‏ها: پس از تعیین گویه‌های موثر بر مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو در قالب 34 گویه توسط صاحب‌نظران، عامل‌های مدیریت محتوا پس از تعیین دوران مناسب با توجه به ماتریس همبستگی آنها در قالب 7 عامل به ترتیب ارزش ویژه عبارتند از: بایسته‌های ساختاری و فنی» 103/10، بایسته‌های محتوایی» 96/7، «بایسته‌های ارزیابی و بررسی محتوا» 63/7، «بایسته‌های دسترس‌پذیری محتوا» 61/4، «بایسته‌های کیفی و اصول کاربردپذیری» 007/4، «بایسته‌های عمومی» 12/3 و «بایسته‌های همگامی با هوش مصنوعی» 601/2.
نتیجه‏گیری: جهت پی‎بردن به میزان اهمیت هر یک از مؤلفه‎های مدیریت محتوا از دیدگاه متخصصان بخش انفورماتیک و مدیران عامل شرکت‌های تابعه وزارت نیرو، پس از تجزیه و تحلیل مؤلفه‎ها و تبدیل آنها به عامل‎های جدید به کمک تحلیل عامل اکتشافی و عامل تأییدی، اقدام به ارایه مدل برازش شده‎ای جهت ارایه الگوی نظام یکپارچه مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو گردید.
هدف: ارایه الگوی نظام یکپارچه مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر کاربردی از نوع ترکیبی بوده و با روش پیمایشی تحلیلی انجام شده‌است. برای گردآوری مؤلفه‎های مدیریت محتوا از روش اسنادی، برای انجام بخش کیفی در طراحی مؤلفه‏ها از روش دلفی و برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه‏ استفاده‎‌شده‌است. جامعه‌آماری پژوهش شامل همه متخصصان بخش انفورماتیک و مدیران عامل شرکت‌های تابعه وزارت نیرو به تعداد 121 نفر می‌باشند.
یافته‏ها: پس از تعیین گویه‌های موثر بر مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو در قالب 34 گویه توسط صاحب‌نظران، عامل‌های مدیریت محتوا پس از تعیین دوران مناسب با توجه به ماتریس همبستگی آنها در قالب 7 عامل به ترتیب ارزش ویژه عبارتند از: بایسته‌های ساختاری و فنی» 103/10، بایسته‌های محتوایی» 96/7، «بایسته‌های ارزیابی و بررسی محتوا» 63/7، «بایسته‌های دسترس‌پذیری محتوا» 61/4، «بایسته‌های کیفی و اصول کاربردپذیری» 007/4، «بایسته‌های عمومی» 12/3 و «بایسته‌های همگامی با هوش مصنوعی» 601/2.
نتیجه‏گیری: جهت پی‎بردن به میزان اهمیت هر یک از مؤلفه‎های مدیریت محتوا از دیدگاه متخصصان بخش انفورماتیک و مدیران عامل شرکت‌های تابعه وزارت نیرو، پس از تجزیه و تحلیل مؤلفه‎ها و تبدیل آنها به عامل‎های جدید به کمک تحلیل عامل اکتشافی و عامل تأییدی، اقدام به ارایه مدل برازش شده‎ای جهت ارایه الگوی نظام یکپارچه مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو گردید.هدف: ارایه الگوی نظام یکپارچه مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر کاربردی از نوع ترکیبی بوده و با روش پیمایشی تحلیلی انجام شده‌است. برای گردآوری مؤلفه‎های مدیریت محتوا از روش اسنادی، برای انجام بخش کیفی در طراحی مؤلفه‏ها از روش دلفی و برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه‏ استفاده‎‌شده‌است. جامعه‌آماری پژوهش شامل همه متخصصان بخش انفورماتیک و مدیران عامل شرکت‌های تابعه وزارت نیرو به تعداد 121 نفر می‌باشند.
یافته‏ها: پس از تعیین گویه‌های موثر بر مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو در قالب 34 گویه توسط صاحب‌نظران، عامل‌های مدیریت محتوا پس از تعیین دوران مناسب با توجه به ماتریس همبستگی آنها در قالب 7 عامل به ترتیب ارزش ویژه عبارتند از: بایسته‌های ساختاری و فنی» 103/10، بایسته‌های محتوایی» 96/7، «بایسته‌های ارزیابی و بررسی محتوا» 63/7، «بایسته‌های دسترس‌پذیری محتوا» 61/4، «بایسته‌های کیفی و اصول کاربردپذیری» 007/4، «بایسته‌های عمومی» 12/3 و «بایسته‌های همگامی با هوش مصنوعی» 601/2.
نتیجه‏گیری: جهت پی‎بردن به میزان اهمیت هر یک از مؤلفه‎های مدیریت محتوا از دیدگاه متخصصان بخش انفورماتیک و مدیران عامل شرکت‌های تابعه وزارت نیرو، پس از تجزیه و تحلیل مؤلفه‎ها و تبدیل آنها به عامل‎های جدید به کمک تحلیل عامل اکتشافی و عامل تأییدی، اقدام به ارایه مدل برازش شده‎ای جهت ارایه الگوی نظام یکپارچه مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ترکیبی چالش‌ها و فرصت‌های اکوسیستم اطلاعاتی نشر ایران در عصر تحول دیجیتال با رویکرد آینده‌نگر</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4094.html</link>
      <description>زمینه و هدف:تحول دیجیتال در دهه‌های اخیر به‌صورت بنیادین شیوه‌های تولید، توزیع و مصرف اطلاعات را دگرگون کرده است. صنعت نشر به‌عنوان یکی از ارکان اصلی زیست‌بوم فرهنگی و اطلاع‌رسانی کشور، از این تحولات تأثیرات گسترده‌ای پذیرفته و با چالش‌ها و فرصت‌های متعددی روبه‌رو شده است. در ایران، زیست‌بوم اطلاعاتی نشر با مسائل پیچیده‌ای در سطوح ساختاری، فناورانه، حقوقی، اقتصادی و رفتاری مواجه است که بررسی عمیق و آینده‌نگر آن برای سیاست‌گذاری فرهنگی و توسعه پایدار ضروری به نظر می‌رسد. پژوهش حاضر با هدف ارائه تحلیلی جامع از چالش‌ها و فرصت‌های زیست‌بوم اطلاعاتی نشر ایران در بستر تحول دیجیتال انجام شده و تلاش دارد تصویری کل‌نگر از وضعیت موجود و مسیرهای بالقوه آینده ارائه کند.روش‌شناسیاین پژوهش با رویکرد کیفی و بهره‌گیری از نظریه‌پردازی داده‌بنیاد انجام شده است. داده‌های کیفی از طریق ۲۰ مصاحبه عمیق نیمه‌ساخت‌یافته با ناشران، سیاست‌گذاران فرهنگی و متخصصان فناوری جمع‌آوری شد. فرآیند تحلیل داده‌ها در سه مرحله‌ی کدگذاری باز، محوری و گزینشی صورت گرفت. برای افزایش روایی و جامعیت یافته‌ها، تحلیل نظام‌مند اسناد و منابع علمی معتبر نیز انجام شد. در نهایت، داده‌های حاصل از مصاحبه‌ها و بررسی اسناد با یکدیگر تلفیق شده و مدل مفهومی زیست‌بوم اطلاعاتی نشر ایران در بستر دیجیتال تدوین گردید.یافته‌ها:نتایج نشان داد که زیست‌بوم اطلاعاتی نشر ایران با چالش‌هایی چندبعدی روبه‌رو است که می‌توان آن‌ها را در پنج سطح اصلی طبقه‌بندی کرد:سطح نهادی &amp;amp;ndash; ساختاری: نبود هماهنگی میان نهادهای مسئول، تداخل وظایف، و ضعف حکمرانی فرهنگی موجب از هم‌گسیختگی و کاهش کارایی نظام نشر شده است.سطح فناورانه: کمبود زیرساخت‌های فنی، فقدان استانداردهای تولید محتوای دیجیتال و ضعف در تجربه کاربری از جمله موانع بهره‌گیری مؤثر از ظرفیت‌های فناوری است.سطح حقوقی: نبود قوانین کارآمد در حوزه مالکیت فکری، ضعف در اجرای حقوق مؤلف و گسترش بازارهای غیررسمی تهدیدی جدی برای حقوق پدیدآورندگان به شمار می‌رود.سطح اقتصادی: نبود مدل‌های پایدار درآمدی، ضعف در بازاریابی دیجیتال و مزیت رقابتی پایین کتاب‌های الکترونیکی از عوامل کاهش انگیزه سرمایه‌گذاری در این حوزه است.سطح فرهنگی &amp;amp;ndash; رفتاری: گرایش عمومی به دریافت محتوای رایگان، بی‌اعتمادی نسبت به منابع دیجیتال و فقدان سواد رسانه‌ای مناسب از جمله موانع پذیرش و مشارکت گسترده در فضای نشر دیجیتال است.در کنار این چالش‌ها، فرصت‌های قابل‌توجهی نیز شناسایی شد. گسترش کتاب‌های تعاملی و چندرسانه‌ای، امکان بهره‌گیری از داده‌کاوی برای شخصی‌سازی محتوا، کاهش هزینه‌های تولید و توزیع، علاقه نسل جوان به خواندن دیجیتال، بهبود دسترسی در مناطق کمتر برخوردار، و قابلیت انتشار فرامرزی از طریق ترجمه ماشینی از جمله فرصت‌هایی هستند که می‌توانند مسیر تحول نشر دیجیتال را در ایران هموار سازند. بهره‌برداری هوشمندانه از این فرصت‌ها می‌تواند به احیای زیست‌بوم نشر و ارتقای جایگاه فرهنگی کشور در سطح بین‌المللی منجر شود.نتیجه‌گیری:تحلیل انجام‌شده نشان می‌دهد که زیست‌بوم اطلاعاتی نشر ایران در مرحله‌ای گذار از ساختارهای سنتی به سوی محیطی دیجیتال، مشارکتی و داده‌محور قرار دارد. تحقق این گذار مستلزم اصلاحات نهادی، توسعه زیرساخت‌های فناورانه، تقویت نظام حقوقی حمایت از مالکیت فکری، و ارتقای سطح سواد رسانه‌ای عمومی است. طراحی سناریوهای آینده‌نگر و شناسایی پیشران‌های تحول نیز می‌تواند در تصمیم‌گیری راهبردی سیاست‌گذاران و فعالان صنعت نشر مؤثر واقع شود. ارائه این مدل تحلیلی چندلایه از چالش‌ها و فرصت‌ها می‌تواند درک عمیق‌تری از وضعیت کنونی نشر دیجیتال در ایران فراهم آورد و زمینه را برای تدوین راهبردهای رشد‌محور و آینده‌نگر فراهم سازد. یافته‌های این پژوهش، علاوه بر کمک به بهبود کیفیت سیاست‌گذاری فرهنگی و توسعه بازار نشر دیجیتال، می‌تواند منجر به افزایش مشارکت مخاطبان در فرآیند تولید و مصرف اطلاعات گردد. در نهایت، پژوهش حاضر بر ضرورت نگاه سیستمی، آینده‌نگر و بین‌رشته‌ای به تحول دیجیتال در صنعت نشر تأکید دارد؛ نگاهی که نه تنها به چالش‌های موجود می‌پردازد، بلکه ظرفیت‌های پنهان و مسیرهای نوآورانه رشد را نیز آشکار می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی عوامل موثر بر پذیرش و استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی توسط کتابداران کتابخانه‌های دانشگاهی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4095.html</link>
      <description>مقدمه: هوش مصنوعی، شاخه ای از علوم کامپیوتر است که با هدف طراحی سیستم‌هایی ایجاد شده که قادر باشند رفتارهایی مشابه انسان مانند یادگیری، استدلال، حل مسأله، درک زبان و تصمیم گیری را انجام دهند. براین اساس، ابزارهای هوش مصنوعی با تکیه بر این توانمندیها ، می توانند در ارائه خدمات هوشمند کتابخانه ای نقش موثری داشته باشند. علیرغم این قابلیت ها، در بسیاری از کتابخانه ها فاصله زیادی میان دسترس پذیری فناوری و پذیرش و استفاده موثر از این ابزارها وجود دارد. هدف پژوهش حاضر آنست تا براساس مدل یکپارچه پذیرش و استفاده از فناوری، وضعیت پذیرش و استفاده از ابزارهای هوض مصنوعی در میان کتابداران کتابخانه های دانشگاهی ایران را مورد ارزیابی قرار دهد.روش شناسی: پـژوهش حاضر کمّی و از نوع کاربردی است؛ که با استفاده از روش پیمایشی انجام شد. ابزار گردآوری، پرسشنامه استاندارد ونکاتش وهمکاران بود که در قالب 21 گویه و 6 مولفه (انتظارعملکرد، انتظار تلاش، نفوذ اجتماعی، تسهیل شرایط، رفتار هدفمند و استفاده نهایی) میزان پذیرش و استفاده کاربران از فناوری را مورد بررسی قرار می دهد. نسخه به کار رفته این ابزار با توجه به بافت کتابخانه های دانشگاهی ایران و موضوع هوش مصنوعی زیر نظر متخصصان و اساتید حوزه علم اطلاعات و دانش شناسی تدوین شده و روایی و پایایی آن ارزیابی گردیده است. جامعه آماری کلیه کتابداران شاغل در کتابخانه های دانشگاهی وابسته به وزارت علوم تحقیقات و فناوری، و وزارت بهداشت (450 نفر)بودند؛ که براساس جدول مورگان ابزار پژوهش در قالب پرسشنامه الکترونیکی به شکل تصادفی در اختیار 210 کتابدار قرار گرفت و در نهایت 136 نفر در این پژوهش شرکت کردند.یافته‌ها: نتایج بدست آمده از آزمون t تک نمونه ای نشان داد که میانگین همه مولفه ها بالاتر از عدد معیار (3) قرار دارد (Sig&amp;amp;lt; 0.001). با این حال، مقایسه میانگین نظرات کتابداران در 4 مولفه اصلی نشان می دهد که مولفه انتظار عملکرد با میانگین (67/3) در بالاترین سطح و مولفه تسهیل شرایط با میانگین (42/3) در پایین ترین سطح قرار داد. این یافته ها نشان می دهد که علیرغم اینکه کتابداران به بهبود بهره وری و کارایی خدمات کتابخانه با بهره گیری از ابزارهای هوش مصنوعی واقف هستند؛ اما زیرساخت ها و منابع حمایتی جهت استفاده از این ابزارها نیازمند توجه بیشتری از جانب مدیران و سیاست گذاران بالادستی است. از سوی دیگر، آزمون های t مستقل و تحلیل واریانس یکطرفه (ANOVA ) نشان دادکه هیچ کدام از متغیرهای جمعیت شناختی، تفاوت معناداری در سطح پذیرش و استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی در میان کتابداران کتابخانه های دانشگاهی ایجاد نکرده اند.نتیجه گیری: کتابداران کتابخانه‌های دانشگاهی ایران نگرش مثبتی به ابزارهای هوش مصنوعی دارند و مسیر پذیرش این فناوری در کتابخانه‌های دانشگاهی ایران باز شده است و ظرفیت بالقوه‌ برای گسترش وتوسعه آن وجود دارد. رفتار هدفمند و استفاده واقعی کتابداران دانشگاهی ایران در سطح بالایی قرار دارد و این نشاندهنده آنست که نه تنها نیت و انگیزه استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی در میان کتابداران وجود دارد؛ بلکه آنها در عمل نیز از این ابزارها برای بهبود و پیشرفت حرفه‌ای خود استفاده می‌کنند. با این حال زیرساخت‌های فنی و تسهیلات مورد نیاز برای استفاده بهینه از این ابزارها در سطح مناسبی قرار ندارد.پیشنهاد می شود برای بهره مندی بیشتر کتابداران از این ابزارها، سیاست گذاران سازمان مادر نسبت به تدوین راهبردهای مدون، برگزاری دوره های آموزشی سیستماتیک برای کتابداران و سرمایه گذاری جهت ایجاد زیرساخت لازم استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی در کتابخانه ها اقدام کنند.همچنین نتایج نشان می‌دهد کتابداران کتابخانه‌های دانشگاهی ایران به بهبود کیفیت خدمات کتابخانه با بهره-گیری از ابزارهای هوش مصنوعی باور دارند و آن را عاملی در جهت تحول و نوآوری در ارائه خدمات و تغییر نقش خود از کتابدار سنتی به کتابدار مدرن می‌دانند. براین اساس می توان نتیجه گرفت که مسیر آینده برای کتابخانه‌های دانشگاهی ایران روشن است و کتابداران این کتابخانه‌ها پذیرای ابزارهای نوین هوش مصنوعی خواهند بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نظام‌مند مدل‌های بلوغ داده باز: یک مطالعه نگاشت</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4096.html</link>
      <description>هدف: در سال‌های اخیر، داده باز به عنوان ابزاری مؤثر در ارتقای شفافیت، نوآوری و رشد اقتصادی، به یکی از محورهای اصلی حکمرانی داده تبدیل شده است. اما با وجود رشد کمّی چشمگیر داده‌های باز، شکاف قابل توجهی میان انتشار داده‌ها و تحقق کامل منافع مورد انتظار وجود دارد. پر کردن این شکاف مستلزم ارزیابی دقیق وضعیت موجود و تدوین نقشه راهی راهبردی برای پیشرفت است. در این زمینه، مدل‌های بلوغ به عنوان ابزارهایی کلیدی برای سنجش وضعیت فعلی و ترسیم مسیر بهبود، نقش مهمی ایفا می‌کنند. با این حال، ادبیات این حوزه پراکنده بوده و فقدان یک چارچوب نظری کل‌نگر برای تلفیق ابعاد فناورانه، سازمانی و محیطی، سنجش بلوغ داده باز را با محدودیت‌هایی مواجه ساخته است. این پژوهش با هدف نگاشت نظام‌مند ادبیات موجود انجام شده تا با سازمان‌دهی دانش، شناسایی ابعاد کلیدی بلوغ در چارچوب نظری فناوری-سازمان-محیط (TOE)، تحلیل شکاف‌های پژوهشی، و بسترسازی برای توسعه چارچوب‌های کل‌نگر در آینده، به این خلأ نظری پاسخ دهد.روش‌شناسی: این پژوهش با به‌کارگیری روش نگاشت نظام‌مند و با پیروی از دستورالعمل پنج مرحله‌ای پترسن و دیگران (۲۰۰۸) انجام شد که شامل تعریف سؤال‌های پژوهش، جستجوی نظام‌مند، انتخاب مطالعات، استخراج داده‌ها، و نگاشت نهایی است. در گام نخست، پرسش‌های پژوهش در سه محور اصلی تنظیم گردید: الف) روند توسعه و کاربرد مدل‌ها، ب) روش‌شناسی توسعه مدل‌ها، و ج) ساختار مفهومی و محتوایی آن‌ها. جستجوی نظام‌مند در ۱۳ پایگاه داده علمی معتبر از جمله Scopus، Web of Science، IEEE، Springer و Google Scholar، با استفاده از کلیدواژه‌های تعریف‌شده در دو گروه معنایی &amp;amp;laquo;داده باز&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مدل بلوغ&amp;amp;raquo; که با عملگرهای بولی ترکیب شدند، اجرا گردید. به‌منظور دستیابی به حداکثر جامعیت، هیچ محدودیت زمانی برای انتخاب مطالعات اعمال نشد. پس از غربالگری مبتنی بر معیارهای ورود و خروج (زبان انگلیسی، تمرکز بر مدل بلوغ)، با به‌کارگیری روش گلوله برفی، و درنهایت بررسی محتوای مطالعات، در نهایت 25 مطالعه برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. سپس، یک طرح طبقه‌بندی برای ساختاریافته‌سازی داده‌ها و پاسخگویی به پرسش‌های پژوهش توسعه داده شد. در پایان، داده‌ها با استفاده از تحلیل محتوای کیفی، استخراج، طبقه‌بندی و ابعاد شناسایی‌شده در قالب چارچوب تئوریک شناخته شده‌ی فناوری، سازمان و محیط (TOE) نگاشت شدند.یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد که ادبیات مدل‌های بلوغ داده باز عمدتاً مبتنی بر مقالات ژورنالی و کنفرانسی است، اما حضور پررنگ گزارش‌های فنی غیرآکادمیک نیز قابل توجه است. روند زمانی توسعه مدل‌ها نامنظم بوده و ظهور مدل‌های جدید در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که این حوزه هنوز به اشباع نرسیده است. از نظر جغرافیایی، تمرکز تولید دانش در اروپا و آمریکا و محدودیت کاربرد مدل‌ها به این مناطق، شکاف قابل توجهی در توسعه مدل‌های بومی را آشکار می‌سازد. بیشتر مدل‌ها در سطح ملی طراحی شده‌اند و تمرکز آن‌ها بر داده‌های حاکمیتی باز است، در حالی که توسعه مدل‌هایی برای بخش خصوصی و حوزه‌های تخصصی هنوز محدود باقی مانده است. روش‌های پژوهش آمیخته و کیفی رایج‌ترین رویکردهای روش شناختی بودند. تحلیل محتوای عمیق منجر به شناسایی ۱۱ بعد کلیدی ارزیابی بلوغ شد که در ذیل چارچوب TOE دسته‌بندی گردیدند: ابعاد فناوری (فناوری و زیرساخت، مدیریت داده و کیفیت، انتشار و دسترسی)، ابعاد سازمانی (حکمرانی و راهبرد، ساختار و مدیریت سازمانی، توانمندسازی و دانش، مالی و اقتصادی)، و ابعاد محیطی (شامل حقوقی و قانونی، مشارکت و تعامل، تأثیر و ارزش عمومی، تنوع حوزه‌های موضوعی). با این حال، تحلیل تطبیقی نشان داد که علی‌رغم توجه ۵۲٪ از مدل‌ها به هر سه بعد TOE، هیچ یک از مدل‌های موجود به طور جامع تمامی ۱۱ بعد شناسایی‌شده را پوشش نمی‌دهند. بعلاوه تمرکز اصلی مدل‌های پیشین بر ابعاد فنی مانند &amp;amp;laquo;مدیریت داده و کیفیت&amp;amp;raquo; (با پوشش ۷۲٪) بوده، در حالی که ابعاد استراتژیک‌تر مانند &amp;amp;laquo;مالی و اقتصادی&amp;amp;raquo; (با پوشش کمتر از ۲۰٪) به شدت مغفول مانده‌اند.نتیجه‌گیری: مدل‌های بلوغ داده باز تاکنون نتوانسته‌اند به‌طور جامع ابعاد فناورانه، سازمانی و محیطی را پوشش دهند و بیشتر بر جنبه‌های فنی متمرکز بوده‌اند. همچنین تمرکز جغرافیایی تولید دانش در کشورهای غربی و فقدان مدل‌های بومی، ضرورت توسعه چارچوب‌هایی سازگار با زمینه‌های محلی را برجسته می‌سازد. این مطالعه با ارائه یک طبقه‌بندی نظام‌مند و شناسایی ۱۱ بعد کلیدی، بستری نظری برای طراحی مدل‌های آینده فراهم کرده و پیشنهاد می‌کند مطالعات آتی از رویکردهای آمیخته، اعتبارسنجی استاندارد و تلفیق نظریه با تجربه‌های میدانی بهره‌مند شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناخت و فهم پدیده داستان سرایی دیجیتال؛ تحلیل عوامل اثرگذار و پیامدها با روش FCM</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4097.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف شناخت و درک پدیده داستان‌سرایی دیجیتال، تحلیل عوامل مؤثر و پیامدهای آن، به صورت آمیخته طراحی و اجرا گردید.روش‌شناسی: این پژوهش از منظر هدف، کاربردی و از حیث روش گردآوری داده‌ها، پیمایشی-اکتشافی بوده و بر مبنای فلسفه پژوهشی قیاسی-استقرایی استوار است. جامعه آماری شامل خبرگان، اعم از مدیران ارشد بازاریابی و اساتید دانشگاه، بودند که نمونه ۲۰ نفره آن با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند و براساس اصل اشباع نظری انتخاب شدند. ابزارهای جمع‌آوری داده‌ها در فاز کیفی شامل مصاحبه و در فاز کمی پرسش‌نامه بود. روایی و پایایی ابزارها به ترتیب با استفاده از روایی محتوایی و پایایی درون سازنده/ بین‌کدگذار برای مصاحبه‌ها، و روایی محتوایی و پایایی بازآزمون برای پرسش‌نامه‌ها مورد تأیید قرار گرفت. پژوهش حاضر از منظر روش‌شناسی، یک رویکرد ترکیبی (آمیخته) را دنبال می‌کند که شامل مولفه‌های کیفی و کمی است. از نظر فلسفه پژوهش، این مطالعه در دسته رویکردهای قیاسی-استقرایی قرار می‌گیرد. هدف آن کاربردی بوده و از نظر شیوه گردآوری داده‌ها، ماهیت اکتشافی دارد. جامعه آماری این پژوهش را مدیران ارشد بازاریابی و اساتید دانشگاه تشکیل می‌دهند. انتخاب این افراد به این دلیل صورت گرفت که موضوع پژوهش، یعنی داستان‌سرایی دیجیتال، نیازمند دانش نظری و تجربه عملی عمیق بود تا پاسخگویان بتوانند به سوالات مصاحبه و پرسشنامه اشراف کامل داشته باشند. بنابراین، با بهره‌گیری از روش نمونه‌گیری هدفمند و براساس اصل اشباع نظری، ۲۰ نفر از این متخصصان بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار اصلی گردآوری داده‌های کیفی، مصاحبه بوده است که روایی محتوایی و نظری، و همچنین پایایی آن از طریق ارزیابی درون‌کدگذار و میان‌کدگذار مورد تأیید قرار گرفت. از آنجایی که این پژوهش آمیخته با رویکرد اکتشافی است، ابتدا فاز کیفی و سپس فاز کمی اجرا شد. در بخش کیفی، داده‌های حاصل از مصاحبه با ۲۰ خبره، با استفاده از نرم‌افزار مکس‌کیو‌دی‌ای و روش تحلیل محتوا و کدگذاری، تجزیه و تحلیل شدند. در مرحله بعدی (بخش کمی)، همان نمونه قبلی از طریق پرسشنامه مقایسه زوجی مورد سنجش قرار گرفت. داده‌های بهدست آمده با به‌کارگیری مراحل شش‌گانه روش &amp;amp;laquo;نقشه شناخت فازی&amp;amp;raquo; تحلیل شدند. روایی و پایایی پرسشنامه نیز با استفاده از روایی محتوایی و پایایی بازآزمون تأیید گردید. روش نقشه شناختی فازی، ابزاری تحلیلی است که با ارزیابی شاخص‌های مرکزیت، مهم‌ترین ابعاد تشکیل‌دهنده یک مفهوم را مشخص کرده و سپس روابط علی میان متغیرها را بررسی می‌کند.یافته‌های پژوهش: تحلیل داده‌ها در بخش کیفی با بهره‌گیری از روش تحلیل محتوا و کدگذاری و در بخش کمی با استفاده از روش نقشه شناختی فازی (FCM) انجام پذیرفت. یافته‌های کیفی به شناسایی عوامل اثرگذار و پیامدها اختصاص داشت، در حالی که بخش کمی به اولویت‌بندی آن‌ها پرداخت.نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که بر این اساس، نتایج پژوهش حاضر مشتمل بر دو بخش کمی و کیفی و شناسایی انواع عوامل موثر و پیامدهای پدیده داستان‌‌‌‌‌‌‌سرایی دیجیتالی است. در بخش کیفی پژوهش مجموعه‌ای از انواع عوامل موثر بر داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سرایی دیجیتالی شناخته شد که این عوامل عبارتند از: یک ایده یا پیام مرکزی قوی، شناخت دقیق مخاطب هدف، مهارت‌های فنی پایه، سواد بصری و رسانه‌ای، تعیین هدف واضح، دسترسی به پلتفرم مناسب، تخصیص منابع، یک استراتژی و برنامه محتوایی، در دسترس بودن محتوای چندرسانه‌ای و تعاملی بودن یا امکان مشارکت مخاطب. همچنین مجموعه‌ای از پیامدهای داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سرایی دیجیتالی شناسایی شد که عبارتنداز: افزایش تعامل و درگیر شدن مخاطب، افزایش آگاهی از برند یا موضوع، تقویت وفاداری مخاطب، تاثیرگذاری عاطفی و ماندگاری بیشتر پیام، قابلیت اشتراک‌گذاری آسان و گسترش ارگانیک، بهبود سئو و ترافیک وبسایت، ایجاد جامعه‌ حول محور داستان، افزایش نرخ تبدیل، جمع‌آوری داده و شناخت بهتر مخاطب از طریق تحلیل تعاملات و ایجاد دارایی دیجیتال با ارزش ماندگار. براساس محاسبات صورت گرفته از میان 20 عامل شناسایی شده استراتژی و برنامه محتوایی به‌عنوان مهم‌ترین عوامل موثر بر داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سرایی دیجیتالی و همچنین تقویت وفاداری مخاطب به‌عنوان مهم‌ترین پیامدهای داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سرایی دیجیتالی شناسایی شدند.در عصر حاضر، داستان‌سرایی دیجیتال به یک ضرورت استراتژیک برای افراد، برندها و سازمان‌ها تبدیل شده است. این فرآیند، کهن‌الگوی ارتباط انسانی را با قابلیت‌های بی‌نظیر فناوری تلفیق می‌کند تا پیام‌ها نه تنها انتقال یابند، بلکه در ذهن و قلب مخاطب ماندگار شوند. نتیجه‌گیری از این بحث نشان می‌دهد که موفقیت در این عرصه، حاصل یک چرخه کامل و پویا است که &amp;amp;laquo;پیشایندها&amp;amp;raquo; را به &amp;amp;laquo;پسایندها&amp;amp;raquo; پیوند می‌زند. این چرخه، یک مسیر خطی ساده نیست، بلکه یک اکوسیستم پیچیده و درهم‌تنیده است که در آن هر اقدام حساب‌شده، نتایج چندوجهی به بار می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل مفهومی حکمرانی داده در سازمان‌های داده‌محور با بهره‌گیری از هوش مصنوعی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4098.html</link>
      <description>این پژوهش به طراحی و ارزیابی یک مدل مفهومی نوین برای حکمرانی داده در سازمان‌های داده‌محور می‌پردازد که از تلفیق استانداردهای بین‌المللی با فناوری‌های هوش مصنوعی بهره می‌برد. مطالعه حاضر با هدف پاسخگویی به چالش‌های پیچیده سازمان‌ها در مدیریت داده‌های حجیم و پراکنده طراحی شده است، به گونه‌ای که بتواند همزمان کیفیت، امنیت و کارایی فرآیندهای تصمیم‌گیری مبتنی بر داده را ارتقا بخشد. در این پژوهش، یک مدل مفهومی پیشرفته برای حکمرانی داده در سازمان‌های داده‌محور ارائه شده است که سه استاندارد بین‌المللی اصلی را با فناوری‌های هوش مصنوعی تلفیق می‌کند: ISO/IEC 38505 استاندارد حاکمیت داده در سطح هیئت مدیره، COBIT 2019 چارچوب کنترل اهداف مرتبط با فناوری اطلاعات و ISO/IEC 42001 استاندارد مدیریت سیستم‌های هوش مصنوعی.روش تحقیق این مطالعه از نوع ترکیبی (کیفی-کمی) است که در سه مرحله اصلی اجرا شده است. در مرحله کیفی، با استفاده از تحلیل محتوای سیستماتیک، ۴۰ مقاله معتبر علمی در بازه زمانی ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۴ مورد بررسی قرار گرفتند. در مرحله دوم، مدل مفهومی اولیه طراحی و با استفاده از نظر ۱۵ خبره حوزه حکمرانی داده و هوش مصنوعی اعتبارسنجی شد. نهایتاً در مرحله کمی، مدل نهایی از طریق پرسشنامه‌های ساختاریافته و مطالعه موردی در ۵ سازمان ایرانی بزرگ مورد آزمون قرار گرفت. ابزارهای اصلی جمع‌آوری داده شامل پرسشنامه‌های لیکرت ۵ نقطه‌ای با پایایی ۰.۸۹ (محاسبه شده با آلفای کرونباخ) و مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته بودند. برای تحلیل داده‌ها از روش‌های پیشرفته آماری شامل مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) با نرم‌افزار SmartPLS و تحلیل‌های یادگیری ماشین در پایتون استفاده شد. یافته‌های کلیدی این پژوهش نشان می‌دهد که به‌کارگیری هوش مصنوعی در حکمرانی داده می‌تواند بهبودهای چشمگیری در شاخص‌های کلیدی ایجاد کند. مهم‌ترین این یافته‌ها شامل بهبود ۴۷ درصدی در شاخص کیفیت داده (DQI)، کاهش ۵۰ درصدی زمان لازم برای انطباق با مقرراتی مانند GDPR، و افزایش ۳۸ درصدی در سطح امنیت داده‌هاست. تحلیل‌های آماری نیز نشان دادند که رابطه معناداری (p &amp;amp;lt; 0.01) بین استفاده از هوش مصنوعی و بهبود حکمرانی داده وجود دارد. به ویژه، ضریب مسیر در مدل SEM برای تأثیر هوش مصنوعی بر کیفیت داده ۰.۶۸، بر امنیت داده ۰.۷۲ و بر شفافیت داده‌ها ۰.۵۹ به دست آمد که همگی در سطح اطمینان ۹۹ درصد معنادار بودند. یکی از نوآوری‌های مهم این پژوهش، معرفی شاخص DQAI (شاخص کیفیت داده مبتنی بر هوش مصنوعی) است که امکان سنجش دقیق‌تر بهبودهای حاصل از به‌کارگیری فناوری‌های هوشمند را فراهم می‌کند. همچنین، مدل پیشنهادی به صورت خاص برای سازمان‌های ایرانی بومی‌سازی شده و چالش‌های خاص این محیط‌ها را در نظر گرفته است. نتایج مطالعه موردی در سازمان‌های ایرانی نشان داد که پیاده‌سازی این مدل می‌تواند تا ۳۷.۵ درصد در هزینه‌های عملیاتی صرفه‌جویی ایجاد کند و نرخ خطای انسانی را تا ۶۵ درصد کاهش دهد. با وجود دستاوردهای مهم، این پژوهش با برخی محدودیت‌ها نیز روبرو بوده است. مهم‌ترین این محدودیت‌ها شامل نیاز به سرمایه‌گذاری اولیه نسبتاً بالا برای پیاده‌سازی زیرساخت‌های هوش مصنوعی و وجود مقاومت فرهنگی در برخی سازمان‌ها در برابر تغییر فرآیندهای سنتی است. همچنین، فقدان داده‌های تاریخی بلندمدت در برخی سازمان‌های ایرانی، امکان تحلیل روندهای زمانی را محدود کرده است. پیامدهای عملی این پژوهش برای مدیران سازمان‌ها بسیار قابل توجه است. پیشنهاد می‌شود سازمان‌ها پیاده‌سازی مدل را به صورت گام‌به‌گام و با شروع از ماژول‌های کم‌ریسک مانند مدیریت فراداده آغاز کنند. همچنین، سرمایه‌گذاری در آموزش نیروی انسانی و ایجاد فرهنگ داده‌محور در تمام سطوح سازمانی ضروری است. از دیدگاه سیاست‌گذاری، نتایج این پژوهش می‌تواند مبنایی برای تدوین سند راهبردی ملی حکمرانی داده هوشمند قرار گیرد. در مقایسه با پژوهش‌های پیشین، این مطالعه از چند جهت حائز اهمیت است. نخست آنکه به جای تمرکز صرف بر استانداردهای سنتی حکمرانی داده، به صورت نظام‌مند قابلیت‌های هوش مصنوعی را در مدل خود ادغام کرده است. دوم آنکه شواهد تجربی محکمی از سازمان‌های ایرانی ارائه می‌دهد که می‌تواند به بومی‌سازی بیشتر مفاهیم حکمرانی داده کمک کند. سوم آنکه به جای رویکردهای صرفاً توصیفی، از روش‌های کمی پیشرفته برای آزمون مدل استفاده کرده است. پژوهش‌های آتی می‌توانند در چند جهت به توسعه این مطالعه کمک کنند. اولاً، طراحی الگوریتم‌های اختصاصی هوش مصنوعی برای صنایع خاص مانند بانکداری و سلامت می‌تواند سودمندی مدل را افزایش دهد. ثانیاً، انجام تحلیل‌های هزینه-فایده دقیق‌تر برای محاسبه بازگشت سرمایه (ROI) در بازه‌های زمانی بلندمدت (۳ تا ۵ ساله) پیشنهاد می‌شود. ثالثاً، بررسی سوگیری‌های احتمالی در الگوریتم‌های مورد استفاده و ارائه راهکارهای اخلاق‌محور می‌تواند به تکمیل این خط پژوهشی کمک کند. در جمع‌بندی نهایی می‌توان گفت که مدل ارائه‌شده در این پژوهش، چارچوبی عملیاتی و اثربخش برای سازمان‌هایی است که قصد دارند از داده‌های خود به عنوان یک مزیت رقابتی پایدار استفاده کنند. یافته‌ها به وضوح نشان می‌دهند که ترکیب هوشمندانه استانداردهای بین‌المللی با فناوری‌های پیشرفته هوش مصنوعی می‌تواند تحولی اساسی در حکمرانی داده ایجاد کند و سازمان‌ها را برای چالش‌های عصر دیجیتال آماده سازد. این پژوهش گامی مهم در جهت بومی‌سازی دانش حکمرانی داده و توسعه راهکارهای هوشمند برای سازمان‌های ایرانی محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحقیق در عملیات به مثابه یک دانش فناورانه نرم: کاربردها و کارکردها</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4099.html</link>
      <description>هدف: شروع تحقیق در عملیات به سال‌های جنگ جهانی دوم باز می‌گردد. این دانش در طول دهه‌ها تکامل پیدا کرد و نگرش‌های مختلفی در مورد ماهیت این رشته، کارکردها و کاربردهای آن وجود دارد. تحقیق در عملیات در ابتدا از ماهیت بین رشته‌ای برخوردار بود و اندیشمندان ان به دنبال بررسی و حل مسائل کلان بودند. در ادامه مرزهای این رشته محدود شد و صاحب‌نظران آن تلاش کردند با توسعه روش‌های کمی و ریاضی، مسائل عملیاتی را بررسی و حل کنند. تحقیق حاضر به دنبال تحلیل ریشه‌های تاریخی و سیر تطور دانش تحقیق در عملیات با رویکرد دیالکتیکی است. علاوه بر این، کارکردها و کاربردهای تحقیق در عملیات برای بررسی و ساختاردهی به مسائل مختلف و تقویت رویکرد تصمیم‌گیری داده‌محور مورد بررسی قرار گرفته است. روش: روش تحلیل در این مطالعه، رویکرد دیالکتیکی و استدلالی است. در رویکرد دیالکتیک، اندیشه‌ها و دیدگاه‌های متضاد مورد بررسی قرار گرفته و نحوه ترکیب آن‌ها نشان داده می‌شود. این رویکرد توسط هگل، فیلسوف ایدئالیست آلمانی پیشنهاد شده است. از منظر هگل، تاریخ بر اساس تضاد و تعارض ایده‌ها پیش می‌رود. ترکیب و سنتز ایده‌ها باعث تکامل تاریخ و حرکت آن به سمت بهبود می‌شود. این رویکرد هگل متأثر از فلسفه یونان بوده و پیگیری ایده‌های عصر روشنگری است. عصر روشنگری، عصر خوش‌بینی به تمدن اروپایی است. مارکس از اندیشه دیالکتیک هگل استفاده کرد. دیالکتیک مارکس برخلاف هگل، ماهیت ماتریالیستی دارد. رویکرد هگلی و اندیشه‌های مارکس از طریق هابرماس و برخی از اندیشمندان تحقیق در عملیات مثل جکسون به این رشته ورود کرده است. ماهیت اصلی اندیشه و روش‌شناسی انتقادی، تحلیل ساختاری است. یافته‌ها: نتایج نشان داد که تحقیق در عملیات به تدریج به سمت همگرایی و تنوع پارادایمی حرکت می‌کند و فلسفه پراگماتیسم به میزان زیادی روی این دانش اثر گذاشته است. تنوع روشی و استفاده از روش‌های کیفی و کمی در کنار هم از سال 2000 به میزان چشمگیری افزایش یافته است. در گذشته تعصب پارادایمی اجازه توسعه تحقیقات آمیخته را نمی‌داد و بسیاری از اندیشمندان تحقیق در عملیات، صرفاً رویکردهای کمی را جزء تحقیق در عملیات می‌دانستند. از طرفی تحلیل معرفت‌شناسانه تحقیق در عملیات نشان داد که این رشته با وجود متأثر شدن از علوم و فلسفه‌های مختلف، ماهیت فناورانه و ابزاری دارد. رویکرد بین رشته‌ای و کاربردی آن باعث می‌شود تا از ابزارها و فنون این دانش در حوزه‌ها و مسائل مختلفی استفاده کرد. مسائل مورد بررسی کاربران تحقیق در عملیات از منظر پیچیدگی و تعارض ذی‌نفعان به سمت مسائل هنجاری-اجتماعی حرکت کرده است. در نهایت باید گفت که از دانش تحقیق در عملیات می‌توان برای بررسی طیف وسیعی از مسائل سازمانی علی‌الخصوص تقویت تصمیم‌گیری‌ داده‌محور بهره جست. در گذشته نقش تحقیق در عملیات محدود به مسائل جهان فیزیکی بود و روش‌های این دانش تلاش می‌کردند با استفاده از ابزارهای کمی و ریاضی به حل مسائل عملیاتی بپردازند. در دنیای امروز نقش تحقیق در عملیات در بررسی و حل مسائل در حوزه‌های مختلف بسیار راهبردی است. با توسعه روش‌های نرم و انتقادی، محققان در حوزه‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی به دنبال استفاده از روش‌شناسی‌ها و روش‌های تحقیق در عملیات هستند. نتیجه‌گیری: مرور تحلیلی و تاریخی دانش تحقیق در عملیات از دهه 1950 میلادی، یک تعریف جامع به ما می‌دهد. تحقیق در عملیات، دانشی کاربردی، فناورانه و پراگماتیستی است که به بررسی مسائل سازمان و جامعه می‌پردازد و هدف غایی آن، بهبود است. همچنین تحقیق در عملیات نقش مهمی در تقویت تصمیم‌گیری داده‌محور و استفاده از فناوری‌های جدید دارد. پارادایم داده‌محور در حوزه‌های مختلف کسب‌و‌کار به دنبال استفاده از تحلیل‌های کمی و آماری در تصمیم‌گیری‌ها است تا سوگیری در ارزیابی‌ها به حداقل ممکن برسد. نقش تحقیق در عملیات در حوزه‌های مختلف مدیریت و کسب‌وکار مثل بازاریابی، منابع انسانی و مالی رو به گسترش است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر اعتماد سازمانی و انگیزه فردی بر انتقال دانش ضمنی کارکنان کتابخانه‌های عمومی.</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4100.html</link>
      <description>هدف . این تحقیق به بررسی تأثیر اعتماد سازمانی و نقش میانجی انگیزه فردی بر تمایل به انتقال دانش ضمنی کارکنان کتابخانه های عمومی پرداخته است.روش‌شناسی . تحقیق حاضر بر اساس هدف کاربردی و از نظر روش گردآوری اطلاعات، توصیفی است. جامعه آماری این تحقیق شامل کلیه کارکنان کتابخانه‌های عمومی استان فارس در سال 1400(350 نفر) می‌باشند که با کمک فرمول کوکران، 142 نفر به عنوان نمونه آماری تحقیق انتخاب شده‌اند. نتایج . میزان تأثیر اعتماد سازمانی بر تمایل به انتقال دانش ضمنی 390/0 میباشد. میزان تأثیر اعتماد سازمانی بر انگیزه فردی کارکنان 798/0 و میزان تأثیر انگیزه فردی کارکنان بر تمایل به انتقال دانش ضمنی 437/0 می‌باشد. بنابراین اعتماد سازمانی و انگیزه فردی به صورت مستقیم تأثیر مثبت و معناداری بر تمایل به انتقال دانش ضمنی کارکنان دارند. اما تأثیر غیرمستقیم اعتماد سازمانی بر تمایل به انتقال دانش ضمنی به واسطه انگیزه فردی 349/0 می‌باشد که نسبت به حالت مستقیم کاهش یافته است. نتیجه‌گیری. اعتماد سازمانی و انگیزه فردی هر کدام به صورت مستقیم تأثیر مثبت و معناداری بر تمایل به انتقال دانش ضمنی کارکنان کتابخانه‌های عمومی دارند، نقش میانجی انگیزه فردی باعث افزایش تأثیر اعتماد سازمانی بر تمایل به انتقال دانش ضمنی نشده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش سواد رسانه‌ای در خودافشایی برخط و اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4122.html</link>
      <description>مقدمه/ زمینه: گسترش روزافزون و استفادۀ افراطی از اینترنت و افزایش بسیار زیاد مخاطبان شبکه‌های اجتماعی، و نیز آسیب‌های خود افشاییِ برخط در فضای مجازی، رو‌به‌رشد است و فناوری‌های اینترنت، فضای سایبری و (شبکه‌های اجتماعی) به صورت روز‌افزون افراد بیشتری را درگیر خود کرده‌اند. به نحوی که تأثیرات بعضاً نامطلوبی بر خانواده‌ها، جوانان و زوجین داشته است.
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی نقش سواد رسانه‌ای در خودافشایی برخط و اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل است.
روش شناسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی، از لحاظ روش از نوع توصیفی- همبستگی است. جامعه آماری پژوهش را کلیه کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل بالای سیزده سال شامل 1237 نفر تشکیل می‌دهند که کارت عضویت دارند. که براساس فرمول کوکران تعداد 293 نفر به روش نمونه‌گیری چند مرحله‌ای به‌عنوان نمونه پژوهش انتخاب شد. گردآوری داده‌ها با استفاده از سه پرسشنامه، شامل پرسشنامه سواد رسانه‌ای فلسفی 1393، پرسشنامه اعتیاد به اینترنت یانگ۱۹۹۶ و پرسشنامۀ خودافشایی آنلاین والکنبرگ و پیتر۲۰۰۷، اجرا شده است. در پژوهش حاضر جهت تعیین پایایی پرسشنامه‌ها از روش آلفای کرونباخ استفاده شد که ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامه سوادرسانه‌ای فلسفی 70/0، ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامه اعتیاد به اینترنت یانگ 1996 74/0، و ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامۀ خودافشایی آنلاین والکنبرگ و پیتر 74/0 بدست آمد، جهت بررسی روایی، پرسشنامه‌ها در اختیار تعدادی از متخصصان این رشته قرار گرفت و روایی آن سنجیده شد.
یافته ها/ نتایج: نتایج پژوهش حاکی از آن است که سطح سواد رسانه‌ای در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل کمتر از حد متوسط است. همچنین نتایج نشان داد که میزان خودافشایی برخط و میزان اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل بیشتر از حد متوسط است. نتایج نشان داد که بین میزان خودافشایی برخط و میزان اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی، همبستگی مثبت و رابطه معنادار وجود دارد. نتایج حاکی از وجود رابطه معنادار بین سواد رسانه‌ای و خود افشایی برخط؛ و همچنین بین سواد رسانه‌ای و اعتیاد مجازی کاربران کتابخانه‌های عمومی در شهرستان زابل بوده است.
اصالت/ ارزش: براساس جست‌وجوی محقق مشخص شد در مورد نقش سواد رسانه‌ای در خودافشایی برخط و اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی پژوهش‌های اندکی انجام گرفته است اما تاکنون هیچگونه تحقیقی در سطح ملی و بین‌المللی در مورد بررسی نقش سواد رسانه‌ای در خودافشایی برخط و اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی صورت نگرفته است. طی این پژوهش مشخص شد که سواد رسانه‌ای رابطه تنگاتنگی با خودافشایی برخط و اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی دارد.
مقدمه/ زمینه: گسترش روزافزون و استفادۀ افراطی از اینترنت و افزایش بسیار زیاد مخاطبان شبکه‌های اجتماعی، و نیز آسیب‌های خود افشاییِ برخط در فضای مجازی، رو‌به‌رشد است و فناوری‌های اینترنت، فضای سایبری و (شبکه‌های اجتماعی) به صورت روز‌افزون افراد بیشتری را درگیر خود کرده‌اند. به نحوی که تأثیرات بعضاً نامطلوبی بر خانواده‌ها، جوانان و زوجین داشته است.
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی نقش سواد رسانه‌ای در خودافشایی برخط و اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل است.
روش شناسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی، از لحاظ روش از نوع توصیفی- همبستگی است. جامعه آماری پژوهش را کلیه کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل بالای سیزده سال شامل 1237 نفر تشکیل می‌دهند که کارت عضویت دارند. که براساس فرمول کوکران تعداد 293 نفر به روش نمونه‌گیری چند مرحله‌ای به‌عنوان نمونه پژوهش انتخاب شد. گردآوری داده‌ها با استفاده از سه پرسشنامه، شامل پرسشنامه سواد رسانه‌ای فلسفی 1393، پرسشنامه اعتیاد به اینترنت یانگ۱۹۹۶ و پرسشنامۀ خودافشایی آنلاین والکنبرگ و پیتر۲۰۰۷، اجرا شده است. در پژوهش حاضر جهت تعیین پایایی پرسشنامه‌ها از روش آلفای کرونباخ استفاده شد که ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامه سوادرسانه‌ای فلسفی 70/0، ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامه اعتیاد به اینترنت یانگ 1996 74/0، و ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامۀ خودافشایی آنلاین والکنبرگ و پیتر 74/0 بدست آمد، جهت بررسی روایی، پرسشنامه‌ها در اختیار تعدادی از متخصصان این رشته قرار گرفت و روایی آن سنجیده شد.
یافته ها/ نتایج: نتایج پژوهش حاکی از آن است که سطح سواد رسانه‌ای در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل کمتر از حد متوسط است. همچنین نتایج نشان داد که میزان خودافشایی برخط و میزان اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل بیشتر از حد متوسط است. نتایج نشان داد که بین میزان خودافشایی برخط و میزان اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی، همبستگی مثبت و رابطه معنادار وجود دارد. نتایج حاکی از وجود رابطه معنادار بین سواد رسانه‌ای و خود افشایی برخط؛ و همچنین بین سواد رسانه‌ای و اعتیاد مجازی کاربران کتابخانه‌های عمومی در شهرستان زابل بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کیفیت پایگاههای داده علمی با استفاده از الگوریتمهای هوش مصنوعی: مطالعه موردی پایگاههای فارسی و بین المللی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4125.html</link>
      <description>پایگاههای داده علمی به عنوان یکی از مهمترین اجزای زیرساخت اطلاعاتی نظام علمی و پژوهشی ، نقش تعیین کننده ای در تولید، سازماندهی، بازیابی و ارزیابی دانش ایفا می کنند. این پایگاهها مبنای انجام پژوهش های علمی، تحلیل های علم سنجی ، ارزیابی عملکرد پژوهشگران و نهادهای علمی و همچنین تدوین سیاستهای کلان علمی در سطح ملی و بین المللی هستند. کیفیت داده‌ها ، و فراداده های ثبت شده در این پایگاهها تاثیر مستقیمی بر اعتبار نتایج پژوهش‌ها ، دقت تحلیل های کمی علم سنجی و اثر بخشی تصمیم گیری های مبتنی بر شواهد دارد. با توجه به رشد فزاینده تولیدات علمی ، افزایش تنوع منابع اطلاعاتی و گسترش پایگاههای داده فارسی و بین المللی ، نیاز به رویکردهای نظام مند ، دقیق ، عینی و مقیاس پذیر برای ارزیابی کیفیت این پایگاهها بیش از پیش احساس می شود. .روشهای سنتی ارزیابی کیفیت پایگاههای داده که عمدتا مبتنی بر قضاوتهای انساتی و بررسی های محدود نمونه ای هستند به دلیل حجم بالای داده ها و پیچیدگی ساختار اطلاعاتی ، کارایی و دقت لازم را ندارند.هدف: هدف اصلی این پژوهش توسعه چارچوبی نوین و علمی مبتنی بر الگوریتمهای هوش مصنوعی برای ارزیابی کیفیت پایگاههای داده علمی است . این پژوهش می‌کوشد با شناسایی و تحلیل نقاط قوت وضعف پایگاههای داده فارسی در مقایسه با پایگاههای بین المللی معتبر ضمن ارائه تصویری روشن از وضعیت موجود ، راهکارهایی علمی برای ارتقای کیفیت خدمات اطلاعاتی این پایگاهها ارائه دهد و چارچوبی قابل استناد برای استفاده پزوهشگران ، مدیران پایگاهها و سیاستگذاران حیطه علم سنجی فراهم نماید.روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت و روش توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی است. جامعه پژوهش شامل پایگاههای داده علمی فارسی و بین الملل فعال در حوزه نمایه سازی و اشاعه تولیدات علمی است.در این پژوهش پایگاههای داده فارسی شامل پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی ( SID) ، مگ ایران و نورمگز و پایگاههای بین المللی شامل Scopus, Web of science به عنوان نمونه‌ ‌های مورد بررسی انتخاب شدند.داده های پژوهش از طریق استخراج رکوردهای کتابشناختی و فراداده های مرتبط با مقالات علمی موجود در این پایگاه گردآوری شد. به منظور ارزیابی کیفیت پایگاهها مجموعه ای از شاخص های کلیدی کیفیت شامل دقت، داده ها ، جامعیت اطلاعات ، انسجام و استاندارد سازی فراداده ، به روز بودن داده ها ، قابلیت بازیابی اطلاعات ، و نرخ داده های تکراری تعیین شد .برای تحلیل داده ها و ارزیابی عینی شاخص ها از الگوریتمهای هوش مصنوعی و یادگیری ماشین به منظور تحلیل خطاهای فراداده ، شناسایی رکوردهای تکراری ، ارزیابی همسانی اطلاعات توصیفی و سنجش کارایی بازیابی اطلاعات استفاده شد. به کارگیری این رویکرد ها امکان پردازش حجم بالای داده ها ، کاهش دخالت قضاوت انسانی و افزایش دقت و مقیاس پذیری فرایند ارزیابی کیفیت را فراهم نمودیافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که پایگاههای بین المللی در اغلب شاخص های کیفیت عملکرد مطلوب تری دارند. به طور مشخص میانگین دقت داده ها در پایگاه اسکوپوس برابر با 96 درصد و در وب آو ساینس حدود 95 درصد برآورد شد در حالی که این شاخص ها در پایگاههای فارسی به طور میانگین 85 درصد بود. از نظر انسجام فراداده ، پایگاههای بین المللی امتیاز 94 درصد را کسب کرند، در حالی که این امتیاز برای پایگاههای فارسی 80 درصد گزارش شد. همچنین نرخ داده های تکراری در پایگاههای فارسی به طور متوسط5 درصد برآورد گردیددر حالی که این میزان در پایگاههای بین المللی کمتر از 2 درصد بود. در شاخص به روز بودن اطلاعات نیز پایگاههای بین المللی با میانگین تاخیر زمانی کمتر از سه ماه عملکرد بهتری نسبت به پایگاههای فارسی با تاخیر 5 ماهه داشتند.نتیجه‌گیری:پژوهش حاضر نشان می دهد که استفاده از الگوریتمهای هوش مصنوعی می تواند ابزار موثری برای ارزیابی عینی و مقیاس پذیر کیفیت پایگاههای داده علمی باشد . اگرچه پایگاههای فارسی نقش مهمی در دسترسی به تولیدات علمی بومی ایفا می کنند ، اما برای دستیابی به استانداردهای بین المللی نیازمند بهبود در ساختار فراداده ، کاهش خطاهای اطلاعاتی ، تسریع فرایند به روز رسانی و به کارگیری گسترده فناوریهای هوشمند هستند. چارچوب ارائه شده در این پژوهش می تواند به عنوان مبنایی علمی برای انتخاب بهینه پایگاههای داده توسط پژوهشگران و نیز بهبود سیاستگذاریهای اطلاعات علمی مورد استفاده قرار گیرد. به کارگیری این چارچوب می تواند به بهبود کیفیت فراداده ، کاهش خطاها، و داده های تکراری ، افزایش قابلیت بازیابی اطلاعات و در نهایت اعتبار و کارآمدی پایگاههای داده علمی به ویژه پایگاههای فارسی منجر شود. این پژوهش بر ضرورت سرمایه گذاری هدفمند در توسعه زیرساختهای هوشمند اطلاعاتی و بهره گیری از فناوریهای نوین در مدیریت دانش علمی تاکید می کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سرفصل‌های آموزشی مقطع کارشناسی ارشد رشته علم اطلاعات و دانش شناسی ) یک مطالعه نطبیقی بین ایران و عراق)</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4126.html</link>
      <description>چکیده:هدف: هدف این پژوهش، مقایسه برنامه‌های درسی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناس مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های ایران و عراق است. با توجه به تحولات گسترده در حوزه فناوری اطلاعات، نیاز به بازنگری و به‌روزرسانی سرفصل‌های آموزشی در این رشته، بیش از پیش احساس می‌شود. روش‌شناسی: در این تحقیق، با استفاده از روش پیمایشی توصیفی-تحلیلی، واحدهای درسی، ساختار دوره و محتوای آموزشی مقطع کارشناسی ارشد این رشته در تظام دانشگاهی دو کشور بررسی شده است. یافته‌های تحقیق نشان داد که هرچند در هر دو کشور شباهت‌هایی در برخی دروس پایه و عمومی وجود دارد، اما نظام آموزشی ایران از تنوع، گستره و نوآوری بیشتری برخوردار است. در ایران، گرایش‌های مختلف همچون کتابخانه‌های دانشگاهی، کتابخانه‌های عمومی، مدیریت اطلاعات، علم‌سنجی و کتابخانه‌های دیجیتالی، شامل مجموعه‌ای از دروس نوین مانند هوش مصنوعی، داده‌کاوی، آینده‌پژوهی، تجربه کاربری، بازاریابی اطلاعات و دیجیتال، و سیاست‌گذاری علم هستند که در دانشگاه‌های عراق فاقد معادل مستقیم یا غیرمستقیم می‌باشند. این تفاوت نشان‌دهنده‌ی رویکرد ایران به سمت نیازهای نوظهور حوزه اطلاعات و دانش و همگامی بیشتر با تحولات جهانی است، در حالی که عراق هنوز بیشتر بر مباحث سنتی و بنیادی این رشته متمرکز است. بررسی برنامه‌های درسی نشان داد که در دانشگاه‌های عراق نیز دروسی ارائه می‌شوند که در هیچ‌یک از گرایش‌های رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی در ایران، چه به‌صورت مستقیم و چه غیرمستقیم، مشابهی ندارند. این دروس بیشتر بر جنبه‌های فنی و فناورانه متمرکزند و نشان‌دهنده‌ی گرایش نظام آموزشی عراق به بهره‌گیری از فناوری‌های نوین در حوزه اطلاعات هستند. از جمله این دروس می‌توان به کامپیوتری‌سازی سازمان اطلاعاتی، سیستم‌های خبره و نرم‌افزار متن‌باز در دانشگاه مستنصریه، سیستم‌های برنامه‌نویسی و تحلیل محتوای دیجیتال در دانشگاه موصل، و نیز شبکه‌های اطلاعات، رسانه دیجیتال و پایگاه‌های داده و نرم‌افزارهای کامپیوتری در دانشگاه بصره اشاره کرد. این دروس در هیچ‌یک از برنامه‌های درسی ایران جایگاهی نداشته و فاقد معادل مشابه هستند.یافته‌ها: نتایج نشان می‌دهد که میزان مشابهت میان گرایش‌های ایران و دانشگاه‌های عراق متفاوت است. در گرایش علم‌سنجی، کمترین همپوشانی مشاهده شد و میزان مشابهت از ۱۵ درصد دانشگاه بصره تا ۳۶ درصد در دانشگاه المستنصریه متغیر بود. در گرایش مدیریت اطلاعات بیشترین میزان مشابهت ثبت شد؛ به‌طوری که همپوشانی بین ۳۰ درصد در دانشگاه بصره تا ۵۵ درصد در دانشگاه المستنصریه وجود دارد. برای گرایش کتابخانه‌های دیجیتال میزان مشابهت بین ۲۳ درصد در بصره تا ۴۵ درصد در المستنصریه متغیر بود، در حالی که گرایش‌های کتابخانه‌های عمومی و دانشگاهی با درصدهای نسبتا بالا، به ترتیب حدود ۳۱&amp;amp;ndash;۳۸ درصد و ۳۸&amp;amp;ndash;۴۶ درصد، بیشترین شباهت با سرفصل‌های عراق را نشان دادند. به‌طور کلی، بیشترین میزان همپوشانی در گرایش‌های مدیریت اطلاعات و کتابخانه‌های دانشگاهی مشاهده می‌شود و کمترین میزان مشابهت مربوط به گرایش علم‌سنجی است. درس روش تحقیق تنها درسی است که در بین دانشگاه های عراق و گرایش‌های ایران به صورت مشترک ارائه شده است.هدف: هدف این پژوهش، مقایسه برنامه‌های درسی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناس مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های ایران و عراق است. با توجه به تحولات گسترده در حوزه فناوری اطلاعات، نیاز به بازنگری و به‌روزرسانی سرفصل‌های آموزشی در این رشته، بیش از پیش احساس می‌شود. هدف: هدف این پژوهش، مقایسه برنامه‌های درسی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناس مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های ایران و عراق است. با توجه به تحولات گسترده در حوزه فناوری اطلاعات، نیاز به بازنگری و به‌روزرسانی سرفصل‌های آموزشی در این رشته، بیش از پیش احساس می‌شود. هدف: هدف این پژوهش، مقایسه برنامه‌های درسی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناس مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های ایران و عراق است. با توجه به تحولات گسترده در حوزه فناوری اطلاعات، نیاز به بازنگری و به‌روزرسانی سرفصل‌های آموزشی در این رشته، بیش از پیش احساس می‌شود. هدف: هدف این پژوهش، مقایسه برنامه‌های درسی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناس مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های ایران و عراق است. با توجه به تحولات گسترده در حوزه فناوری اطلاعات، نیاز به بازنگری و به‌روزرسانی سرفصل‌های آموزشی در این رشته، بیش از پیش احساس می‌شود.نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های پژوهش نظام آموزشی ایران بسیار سازمان یافته، متنوع و پیشرفته اما مبتنی بر تئوری است اما نظام آموزشی عزلق با تنوع کمتر و بیشتر مبتنی بر کاربردی است و بیشتر ناظر بر مسائل و مشکلات اجرایی است. اما از آنجایی تقریبا مسیر آموزش در ایران همواره بوده بیشتر سعی بر حرکت همگام با تحولات جهانی مد نظر است</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی آموزش سواد رسانه‌ای بر خودکنترلی و خلاقیت دانش‌آموزان دختر پایه ششم ابتدایی ناحیه1 قم در سال تحصیلی 1404-1403</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4129.html</link>
      <description>چکیدههدف: این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی آموزش سواد&amp;amp;lrm;رسانه&amp;amp;lrm;ای بر خودکنترلی و خلاقیت دانش&amp;amp;lrm;آموزان دختر پایه ششم ابتدایی ناحیه1 قم انجام شد.روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و در چارچوب یک مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش&amp;amp;lrm;آزمون ـ پس‌آزمون با گروه کنترل صورت گرفت. جامعه آماری شامل کلیه دانش&amp;amp;lrm;آموزان دختر پایه ششم شهر قم در سال تحصیلی 1404-1403 بود. نمونه تحقیق شامل 52 نفر از دانش&amp;amp;lrm;آموزان دختر بودند که به روش نمونه&amp;amp;lrm;گیری در دسترس از دبستان شهید محمدعلی قمی انتخاب شدند. این افراد در دو گروه آزمایش(26نفر) و گروه کنترل(26نفر) به طور تصادفی گمارده شدند. قبل از آموزش سواد&amp;amp;lrm;رسانه&amp;amp;lrm;ای در مورد گروه&amp;amp;lrm;های آزمایش و کنترل، پیش‌آزمون اجرا شد. آموزش سواد&amp;amp;lrm;رسانه&amp;amp;lrm;ای (به مدت دوازده جلسه، هر جلسه 45دقیقه و هر هفته دو جلسه)، مطابق با درسنامه دبستان سواد رسانه‌ای مرکز تربیت رسانه باران، به گروه آزمایش، آموزش داده شد. در حالی که گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکرد. پس از پایان یافتن جلسات، از هر دو گروه پس&amp;amp;lrm;آزمون به عمل آمد. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از روش&amp;amp;lrm;های آمار استنباطی تحلیل کوواریانس چند متغیره، تک متغیره و نرم افزار آماری 27SPSS- استفاده شد.ابزارهای اندازه‌گیری مورد استفاده: پرسش&amp;amp;lrm;نامه خود&amp;amp;lrm;کنترلی تانجی و همکاران(2004): این مقیاس توسط تانجی، بومایستر و بون در سال 2004 طراحی شد و دارای 36 پرسش است. گزینه&amp;amp;lrm;های این پرسش&amp;amp;lrm;نامه پنج&amp;amp;lrm;گانه بوده که از به هیچ وجه در مورد من درست نیست(1) تا همیشه در مورد من درست است(5) نمره&amp;amp;lrm;گذاری شده&amp;amp;lrm;است. روایی و پایایی پرسش&amp;amp;lrm;نامه خود&amp;amp;lrm;کنترلی تانجی در پژوهش موسوی مقدم و همکاران (۱۳۹۴) با استفاده از آلفای کرونباخ 84/0 محاسبه و مورد تایید قرار گرفته است. در پژوهش تانجی و همکاران (۲۰۰۴) روایی این مقیاس با ارزیابی همبستگی آن با مقیاس&amp;amp;lrm;های پیشرفت تحصیلی، سازگاری، روابط مثبت، و مهارت&amp;amp;lrm;های بین فردی مورد تأیید قرار گرفته است. همچنین پایایی آن بر روی دو نمونه آماری با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ ۸۳/۰ و ۸۵/۰ بدست آمده است.ب) پرسش&amp;amp;lrm;نامه خلاقیت عابدی: این مقیاس بـر اساس نظریه تورنس درباره خلاقیت در سال 1363 به وسیله عـابدی(1372) در تــهران ســاخته شــد، روی یــک گروه 650 نفـــری از دانش&amp;amp;lrm;آموزان کلاس سوم راهنمایی مدارس تهران اجـرا گردیـد. در سال 1986، عابدی و شوماخر در آمریکا به علت عدم دسترسی بــه نسخه اصلی، مواد آزمون را از نو ساختند. نسخه جدید آزمون بارها مورد تجدید نظر همکـاران قرار گرفت. اولین بار به وسـیله انیـل و همکاران(1994) تشریح گردید. این آزمون 60 سؤال سه گزینه&amp;amp;lrm;ای دارد که از چهار خرده آزمون سیالی، بسط، ابتکار و انعطاف‌پذیری تشــکیل شـده اسـت. نمـره (1) از آزمون نشان&amp;amp;lrm;دهنده میزان خلاقیت پایین، نمره(2) برای خلاقیت متوسط و نمره(3) برای خلاقیت بالا در نظر گرفته شده است. مجمـوع نمـرات کسـب شده در هر خــرده آزمـون، نمایـانگر نمـره آزمودنـی در آن بخـش است و مجموع نمرات آزمودنی در چهار خرده آزمون، نمــره کلـی خلاقیت او را نشان می&amp;amp;lrm;دهد. دامنه نمره کل خلاقیــت هـر آزمودنـی بین 60 و 180 خواهد بود. سوال&amp;amp;lrm;های 1 تا 22 به سیالی، 23 تا 33 به بسط، 34 تا 49 به ابتکار و 50 تا 60 به انعطاف&amp;amp;lrm;پذیری مربوط است. پایایی آزمون خلاقیت عابدی، از طریق آزمون مجدد دانش&amp;amp;lrm;آموزان مدارس راهنمایی تهران در سال 1363 در چهار بخش آزمون به این ترتیب به دست آمد: ضریب پایایی بخش سیالی 85/0، ابتکار 82/0، انعطاف پذیری 84/0 و بسط 80/0 (عابدی،1372). ضریب همسانی درونی با استفاده از آلفای کرونباخ برای خرده آزمون های سیالی، انعطاف پذیری، ابتکار و بسط روی 2270 دانش آموز اسپانیایی به ترتیب 75/0، 66/0، 61/0 و 61/0 به دست آمد. همچنین پایایی آزمون توسط عابدی 85/. و توسط شکرکن و کفایت (1373) و مبینی(1379) با استفاده از روش دو نیمه کردن و آلفای کرونباخ در کل آزمون بین 81/. تا 87/. گزارش شده است.یافته&amp;amp;lrm;ها: نتایج نشان داد که آموزش سواد رسانه‌ای بر خودکنترلی دانش‌آموزان پایه ششم ابتدایی گروه آزمایش تأثیر مثبت دارد(011/0=P،92/6=49,1F). هم‌چنین نتایج نشان داد که آموزش سواد رسانه‌ای بر خلاقیت دانش‌آموزان پایه ششم ابتدایی گروه آزمایش تأثیر مثبت دارد(001/0&amp;amp;gt;P،23/118=49,1F). از نظر مؤلفه های خلاقیت، میانگین مؤلفه&amp;amp;lrm;ای سیالی، ابتکار،انعطاف‌پذیری در گروه آزمایش بیش از گروه کنترل بود و تفاوت معناداری بین دو گروه وجود دارد(05/0&amp;amp;gt;P). اما در مؤلفه بسط بین دو گروه تفاوت معناداری دیده نشد(056/0=P). بر این اساس می‌توان با طراحی مداخلات مبتنی بر آموزش سواد رسانه‌ای گام‌های اساسی در افزایش خودکنترلی و خلاقیت دانش&amp;amp;lrm;آموزان برداشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش مدل ذهنی و شکاف دانش در رفتار جستجوی اطلاعات: مرور نظامند منابع</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4138.html</link>
      <description>هدف: مدل ذهنی و شکاف دانش دو مفهوم کلیدی در حوزه رفتار جستجوی اطلاعات هستند که درک عمیق از آنها می‌تواند به بهبود فرآیندهای یادگیری، تصمیم‌گیری و مدیریت اطلاعات در محیط‌های مختلف کمک کند. تعامل بین مدل ذهنی و شکاف دانش یک فرایند پویا و مستمر است که با بازخوردهای محیطی و تجربیات جدید تقویت می‌شود و در نهایت منجر به ایجاد یادگیری مداوم و ارتقای قابلیت‌های شناختی فرد می‌شود. این مطالعه با هدف بررسی نقش مدل ذهنی و شکاف دانش در رفتار جستجوی اطلاعات به صورت مرور نظام‌مند انجام شد.روش: این مطالعه به روش مرورنظام مند انجام شده است. مراحل بررسی ادبیات پژوهش بر اساس رویکرد پِریزما انجام گرفته است. معیار ورود مطالعه شامل مقالات پژوهشی، پایان‌نامه‌ها و گزارش‌های علمی منتشرشده به زبان فارسی و انگلیسی، بین سال‌های 2000 تا 2025، که به بررسی مدل ذهنی، شکاف دانش و رفتار جستجوی اطلاعات پرداخته اند، میباشد و معیار خروج شامل منابع بدون متن کامل، مطالعات غیرعلمی، مقالات تکراری و مطالعاتی که تنها به یک مفهوم از مفاهیم مورد نظر پرداخته‌اند بدون بررسی روابط بین آن‌ها بود. در این مطالعه در پایگاه‌های داده معتبر شامل Web of Science، Scopus، Google Scholar، SID و Magiran با استفاده از ترکیب کلیدواژه‌های &amp;amp;laquo;مدل ذهنی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شکاف دانش&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;رفتار جستجوی اطلاعات &amp;amp;raquo; &amp;amp;laquo;information seeking behavior&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;knowledge gap&amp;amp;raquo; مورد جستجو قرار گرفتند. همچنین از روش جستجوی پیوندی (backward and forward citation tracking) برای شناسایی منابع مرتبط استفاده شد. در مرحله نخست 93 مقاله شناسایی گردید که پس از حذف 15 مقاله تکراری و کنار گذاشتن 16 مقاله غیرمرتبط، در نهایت 62 مقاله واجد شرایط برای تحلیل انتخاب شد. در فاز دوم پژوهش، پس از جمع‌آوری داده‌های متنی از منابع مختلف، تحلیل متن با استفاده از نرم‌افزارهای تخصصی متن‌کاوی انجام شد. سپس داده‌ها بر اساس الگوریتم‌های خوشه‌بندی گروه‌بندی شدند تا الگوها و روابط پنهان بین مدل‌های ذهنی، شکاف دانش و رفتار جستجوی اطلاعات مشخص شود. علاوه بر خوشه‌بندی، تحلیل شبکه‌ای نیز برای بررسی روابط بین مفاهیم کلیدی استفاده شد.یافته‌ها نشان دادند که بیشترین تمرکز مطالعات بر تأثیر مدل ذهنی بر رفتار جستجو بوده است به طوری که 28 مقاله معادل 45 درصد کل مطالعات به این محور اختصاص داشتند. این یافته نشان‌دهنده اهمیت بنیادین مدل ذهنی در شکل‌دهی رفتار جستجوی اطلاعات است، به گونه‌ای که مدل ذهنی دقیق، کامل و ساختاریافته می‌تواند توانایی فرد را در شناسایی منابع معتبر، فرمول‌بندی پرسش‌های هدفمند، ارزیابی اطلاعات بازیابی شده و ترکیب آن با دانش پیشین افزایش دهد و به بهبود کیفیت و اثربخشی رفتار جستجو منجر شود. در محور دوم، نقش شکاف دانش در رفتار جستجو با 22 مقاله و سهم 35 درصدی مورد توجه قرار گرفت. این یافته حاکی از آن است که شکاف دانش می‌تواند محرکی برای کشف اطلاعات جدید و استفاده از منابع متعدد باشد، اما تأثیر آن نسبت به مدل ذهنی کمتر است زیرا تحقق رفتار جستجوی مؤثر نیازمند توانایی فرد در مدیریت نقص اطلاعات، شناخت منابع مناسب و ترکیب آن‌ها با دانش موجود است. و در محور سوم تعامل مدل ذهنی و شکاف دانش با 12 مقاله معادل 20 درصد کل پژوهش‌ها بررسی شد. تحلیل تعامل میان مدل ذهنی و شکاف دانش نیز نشان داد که این رابطه مثبت و با شدت متوسط است و بیانگر آن است که مدل ذهنی می‌تواند شکاف‌های دانش را تعدیل کند و بالعکس، وجود شکاف دانش می‌تواند بازتابی از محدودیت یا ضعف در مدل ذهنی فرد باشد. نتایج تحلیل روابط کیفی نیز حاکی از وجود رابطه مثبت و قوی میان مدل ذهنی و رفتار جستجو و رابطه مثبت اما متوسط میان شکاف دانش و رفتار جستجو و همچنین تعامل میان مدل ذهنی و شکاف دانش بود. نتیجه گیری: در مجموع، مرور انجام شده نشان داد که مدل ذهنی مهم‌ترین عامل تأثیرگذار بر رفتار جستجوی اطلاعات است، شکاف دانش به عنوان محرک جستجو عمل می‌کند و تعامل این دو متغیر می‌تواند پیچیدگی‌های رفتاری کاربران را توضیح دهد. این یافته‌ها ضرورت توجه به عوامل شناختی در طراحی نظام‌ها و ابزارهای اطلاعاتی و همچنین اهمیت آموزش و تقویت مدل‌های ذهنی کاربران را برجسته می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی حلقه‌های مفقوده ارائه خدمات اطلاعات سلامت در کتابخانه‌های عمومی: مرور نظام‌مند</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4157.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی حلقه‌های مفقوده در ارائه خدمات اطلاعات سلامت در کتابخانه‌های عمومی انجام شده است. مطالعه تلاش دارد کمبودها و محدودیت‌های موجود در زیرساخت‌ها، منابع انسانی، سیاست‌ها و بسترهای حمایتی، و ملاحظات فرهنگی را شناسایی کند تا راهنمایی برای بهبود کیفیت و اثربخشی خدمات اطلاعات سلامت در کتابخانه‌های عمومی ارائه دهد.روش: پژوهش حاضر با استفاده از مرور نظام‌مند متون و بر اساس چارچوب کیچنهام و چارترز انجام شد. این چارچوب با تأکید بر شفافیت، دقت و قابلیت تکرار، مراحل شناسایی، انتخاب و تحلیل منابع را به‌صورت منظم و سیستماتیک هدایت می‌کند. در این مطالعه، پس از تعیین پایگاه‌های اطلاعاتی داخلی و بین‌المللی و تدوین عبارات پرس‌وجو، جست‌وجوهای سیستماتیک انجام شد و منابع مرتبط بازیابی گردیدند. در مرحله پالایش، منابع تکراری، غیرمرتبط یا فاقد دسترسی کامل حذف و معیارهای ورود و خروج شامل موضوع، زبان و نوع مطالعه اعمال شد. در نهایت، ۶۳ منبع شامل ۵۴ پژوهش انگلیسی و ۹ پژوهش فارسی وارد فرآیند تحلیل شدند. داده‌ها با استفاده از ابزار فهرست‌وارسی استخراج و پس از بررسی و تلخیص، بر اساس محورهای اصلی پژوهش در قالب جدول سازمان‌دهی و تحلیل شدند تا شفافیت و انسجام در ارائه نتایج حفظ شود. این روش امکان شناسایی دقیق شکاف‌ها و حلقه‌های مفقوده در ارائه خدمات اطلاعات سلامت در کتابخانه‌های عمومی را فراهم می‌کند.یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که ارائه خدمات اطلاعات سلامت در کتابخانه‌های عمومی با ضعف‌ها و کمبودهای قابل توجهی در چند بعد اصلی مواجه است. در بعد زیرساخت و منابع انسانی، تجهیزات و فناوری اطلاعات ناکافی، منابع اطلاعاتی قدیمی و ناکارآمد و کمبود آموزش و مهارت‌های تخصصی کتابداران باعث محدودیت دسترسی مراجعان به اطلاعات معتبر و کاهش کیفیت خدمات شده است. همچنین، ضعف در مهارت‌های ارتباطی و سواد سلامت کارکنان، توان پاسخگویی به نیازهای اطلاعاتی کاربران، به ویژه گروه‌های آسیب‌پذیر، را کاهش داده است. در بعد بسترها و سیاست‌های پشتیبان، فقدان سیاست‌های یکپارچه، نبود مأموریت و راهبرد روشن در اسناد ملی و منطقه‌ای، کمبود بودجه و منابع مالی پایدار و محدودیت همکاری سازمانی با نهادهای سلامت، موجب ناهماهنگی، پراکندگی خدمات و کاهش اثربخشی برنامه‌ها شده است. بعد عدالت اجتماعی و ملاحظات فرهنگی نیز با شکاف دیجیتال، محدودیت دسترسی گروه‌های آسیب‌پذیر، ضعف در سواد سلامت و منابع زبان محور، و کمبود توجه به تفاوت‌های فرهنگی و باورهای بومی، دسترسی عادلانه و متناسب به اطلاعات سلامت را محدود می‌سازد. این محدودیت‌ها به ویژه بر گروه‌های نیازمند، مانند سالمندان، کودکان، افراد دارای معلولیت و ساکنان مناطق کم‌دسترسی تأثیر مضاعف دارند. یافته‌ها نشان می‌دهد که ارتقای زیرساخت‌ها، به‌روزرسانی منابع اطلاعاتی، توانمندسازی و آموزش مستمر کتابداران، تدوین سیاست‌های حمایتی و برنامه‌های آموزشی یکپارچه، و توجه جدی به عدالت و ملاحظات فرهنگی، برای بهبود کیفیت، دسترسی و اثربخشی خدمات اطلاعات سلامت در کتابخانه‌های عمومی ضروری است.نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد که کتابخانه‌های عمومی با وجود ظرفیت بالای خود در ارتقای سواد سلامت، در ارائه خدمات اطلاعات سلامت با محدودیت‌ها و چالش‌های جدی مواجه‌اند. ضعف زیرساخت‌ها و فناوری، کمبود منابع اطلاعاتی به‌روز و معتبر، ناکافی بودن آموزش و توانمندسازی کتابداران، فقدان سیاست‌ها و حمایت‌های مالی یکپارچه و محدودیت دسترسی گروه‌های مختلف جامعه، از مهم‌ترین موانع شناسایی شده هستند. این محدودیت‌ها نه تنها کیفیت و اثربخشی خدمات را کاهش می‌دهند، بلکه مانع دسترسی برابر و عادلانه به اطلاعات سلامت می‌شوند. برای بهبود عملکرد کتابخانه‌های عمومی و تقویت نقش آنها در ارتقای سواد سلامت جامعه، ضروری است که زیرساخت‌ها و منابع اطلاعاتی تقویت شده، آموزش و توانمندسازی نیروی انسانی انجام شود، سیاست‌ها و برنامه‌های حمایتی یکپارچه تدوین گردد و ملاحظات عدالت اجتماعی و فرهنگی در طراحی و ارائه خدمات لحاظ شوند. پیاده‌سازی این اقدامات می‌تواند دسترسی عادلانه و مؤثر به اطلاعات سلامت را افزایش دهد، کیفیت خدمات را ارتقا بخشد و جایگاه کتابخانه‌های عمومی را به‌عنوان نهادهای کلیدی در نظام سلامت اطلاعاتی تثبیت کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شایستگی‌های عملی و نظری خلق دانش در بین پژوهشگران صنعت 5.0</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4353.html</link>
      <description>مقدمه و بیان مسئله:
با گذر از دهه اول قرن بیست و یکم، ادبیات مدیریت فناوری و آموزش عالی شاهد یک چرخش پارادایمی بنیادین از رویکرد «تکنولوژی‌محور» (صنعت 4.0) به رویکرد «ارزش‌محور» (صنعت 5.0) بوده است. در حالی که انقلاب صنعتی چهارم بر خودکارسازی، هوش مصنوعی و بهره‌وری تمرکز داشت، صنعت 5.0 با معرفی سه رکن اساسی «انسان‌محوری»، «پایداری» و «تاب‌آوری»، تلاش دارد تا رفاه انسان و سلامت سیاره را به کانون سیستم‌های صنعتی بازگرداند. در این زیست‌بوم نوین، نقش پژوهشگران به‌عنوان متولیان اصلی خلق دانش دستخوش تحولات عمیقی شده است. آن‌ها دیگر صرفاً تکنسین‌هایی برای کار با ابزارهای پیشرفته نیستند، بلکه باید نقش «معماران همزیستی انسان و ماشین» را ایفا کنند. با وجود اهمیت حیاتی این تغییر نقش، مرور ادبیات موجود نشان‌دهنده یک شکاف نظری و عملی آشکار است؛ اکثر مطالعات یا بر مهارت‌های عمومی نیروی کار (بدون توجه به ماهیت خاص پژوهش) تمرکز کرده‌اند و یا صرفاً به جنبه‌های فنی پرداخته و ابعاد شناختی و ارزشی را نادیده گرفته‌اند. فقدان یک الگوی یکپارچه که بتواند شایستگی‌های «نظری» (چرایی) و «عملی» (چگونگی) را در کنار هم تبیین کند، انگیزه اصلی این پژوهش است.

روش‌شناسی پژوهش:
این مطالعه با هدف شناسایی و طبقه‌بندی شایستگی‌های پژوهشگران، با رویکرد «مرور نظام‌مند» (Systematic Review) و بر اساس پروتکل استاندارد PRISMA 2020 طراحی و اجرا شده است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه اسناد علمی مرتبط منتشر شده در بازه زمانی سال 2017 (آغاز طرح مفاهیم صنعت 5.0) تا پایان سال 2025 بود. جستجوی منابع در دو سطح بین‌المللی و ملی انجام گرفت؛ در سطح بین‌المللی پایگاه‌های استنادی معتبر Scopus، Web of Science، IEEE Xplore و Emerald Insight، و در سطح ملی پایگاه‌های SID، Noormags و IranDoc با استفاده از استراتژی‌های جستجوی پیشرفته و عملگرهای بولی (AND/OR) مورد کاوش قرار گرفتند.
در مرحله نخست جستجو، تعداد 1197 رکورد شناسایی شد. پس از حذف موارد تکراری و غربالگری اولیه بر اساس عنوان و چکیده، تعداد قابل‌توجهی از مقالات که صرفاً ماهیت فنی مهندسی داشته و فاقد رویکرد مدیریتی یا انسانی بودند، حذف شدند. در نهایت، متن کامل 162 مقاله مورد ارزیابی دقیق قرار گرفت و پس از اعمال معیارهای ورود (تمرکز صریح بر صنعت 5.0، خلق دانش و شایستگی‌های انسانی)، تعداد 54 مطالعه اصیل برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. برای تضمین روایی انتخاب، فرایند غربالگری توسط دو پژوهشگر به صورت مستقل انجام شد و ضریب توافق کاپا (Cohen&amp;amp;#039;s Kappa) مقدار 0.84 محاسبه گردید که نشان‌دهنده پایایی عالی است. داده‌های استخراج‌شده با روش «سنتز کیفی» و تحلیل مضمون دسته‌بندی شدند.

یافته‌های پژوهش:
تحلیل عمیق متون منتخب نشان داد که پروفایل شایستگی پژوهشگران در صنعت 5.0 نیازمند ترکیبی پیچیده از دو بُعد اصلی و یک بُعد تطبیقی است:

شایستگی‌های نظری (بینشی): این دسته به عنوان «قطب‌نمای راهبردی» عمل می‌کند. یافته‌ها نشان داد پژوهشگر باید دارای «سواد پایداری» (درک اقتصاد چرخشی و محدودیت‌های سیاره‌ای)، «تفکر سیستمی» (دیدن پژوهش در زنجیره ارزش جهانی) و «بینش انسان‌محور» باشد تا بتواند فناوری را نه به‌عنوان جایگزین، بلکه به‌عنوان مکمل انسان در نظر بگیرد.

شایستگی‌های عملی (اجرایی): این دسته فراتر از مهارت‌های دیجیتال معمول است و شامل «مدیریت تعامل هوشمند» می‌شود. مؤلفه‌های کلیدی استخراج‌شده شامل توانایی کار با «ربات‌های همکار» (Cobots)، استفاده از «هوش مصنوعی توضیح‌پذیر» (XAI) برای اعتبارسنجی داده‌ها، بهره‌گیری از «دوقلوهای دیجیتال» (Digital Twins) برای شبیه‌سازی پژوهشی، و تحلیل کلان‌داده‌هاست. همچنین مهارت‌های نرم سطح بالا نظیر تفکر انتقادی، خلاقیت و حل مسائل پیچیده میان‌رشته‌ای در این دسته قرار دارند.

تحلیل تطبیقی (ملی در برابر جهانی): یک یافته مهم پژوهش، تفاوت ماهوی در تمرکز مطالعات است. پژوهش‌های داخلی (ایران) عمدتاً بر ابعاد «ارزشی، هویتی و اخلاقی» (مانند تعهد، عدالت‌محوری و الگوهای بومی/اسلامی) تأکید دارند، در حالی که پژوهش‌های بین‌المللی بیشتر بر «انطباق‌پذیری دیجیتال» و مهارت‌های شناختی متمرکز هستند.

نتیجه‌گیری و پیامدها:
پژوهش حاضر نشان می‌دهد که پارادایم صنعت 5.0، تعریف «پژوهشگر نخبه» را تغییر داده است. پژوهشگر موفق در این عصر، نه یک تکنسین منزوی، بلکه یک «راهبر ارزش‌آفرین» است که توانایی تلفیق خرد نظری (برای تشخیص درست و غلط اخلاقی) با قدرت عملیاتی (برای استفاده از ابزارهای هوشمند) را دارد. مدل استخراج‌شده در این پژوهش پیشنهاد می‌کند که دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی باید از مدل‌های سنتی و تک‌بعدی عبور کرده و سرفصل‌های درسی را به گونه‌ای بازطراحی کنند که مهارت‌های «تعامل انسان-ماشین» و «اخلاق دیجیتال» به طور همزمان به پژوهشگران آموزش داده شود. این رویکرد یکپارچه، ضامن خلق دانش پایدار و مسئولانه در آینده خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی علل پنهان تعارض منافع و راهبردهای مدیریت آن در حکمرانی داده</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4360.html</link>
      <description> با گسترش داده‌محوری در سازمان‌ها و دولت‌ها، حکمرانی داده به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های کلیدی تحول رقمی، سیاست‌گذاری عمومی و خلق ارزش اقتصادی و اجتماعی مطرح شده است. بااین‌حال، تجربه‌های عملی نشان می‌دهد که بسیاری از ناکامی‌ها و تنش‌های مرتبط با حکمرانی داده، نه ناشی از فقدان چارچوب‌ها و ابزارهای فنی، بلکه ریشه‌دار در تعارض منافع پنهان و کمتر مسئله‌مند شده‌ای است که در لایه‌های زیرین ساختارهای سازمانی، نهادی و گفتمانی عمل می‌کنند. ادبیات موجود عمدتاً بر ابعاد آشکار حکمرانی داده، نظیر کیفیت داده، معماری، مالکیت، امنیت و اشتراک‌گذاری تمرکز دارد و کمتر به این پرسش بنیادین می‌پردازد که چرا تعارض منافع در حکمرانی داده اغلب دیده نمی‌شود، به رسمیت شناخته نمی‌شود یا به مسائل فنی تقلیل می‌یابد؛ به‌ویژه در بستر کشورهای درحال‌توسعه و زمینه نهادی ایران، این خلأ پژوهشی به‌صورت جدی احساس می‌شود.
 هدف این پژوهش، شناسایی و تبیین علل پنهان تعارض منافع در حکمرانی داده و کشف سازوکارهایی است که موجب می‌شوند این تعارض‌ها به‌صورت ساختاری بازتولید شده، اما در سطح سیاست‌ها و تصمیمات رسمی نامرئی باقی بمانند. تمرکز مقاله نه بر مصادیق سطحی تعارض منافع، بلکه بر ریشه‌های ذهنی، نهادی و مفهومی آن است؛ ریشه‌هایی که اغلب بدیهی انگاشته شده، کم‌سنجیده یا خارج از دایره توجه سیاست‌گذاران و مدیران باقی می‌مانند.
 پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با استفاده از روش نظریه داده‌بنیاد (Strauss &amp;amp;amp; Corbin) انجام شده است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۳۰ نفر از مدیران، متخصصان و خبرگان حوزه‌های حکمرانی داده، مدیریت داده، فناوری اطلاعات، امنیت اطلاعات و سیاست‌گذاری گردآوری شده و فرایند نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و گلوله‌برفی تا دستیابی به اشباع نظری در مصاحبه بیستم ادامه یافته است. بازه زمانی انجام مصاحبه‌ها از اسفند ۱۴۰۲ تا آبان ۱۴۰۴ بوده و تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شده است. به‌منظور اطمینان از اعتبار و پایایی یافته‌ها، از راهبردهایی نظیر بازآزمون کدگذاری بافاصله زمانی، محاسبه پایایی بازآزمون (با میانگین ۷۱.۰۵ درصد)، زاویه‌بندی پژوهشگر و تأیید کدها توسط خبرگان شغلی استفاده شده است.
 یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تعارض منافع در حکمرانی داده عمدتاً از طریق مجموعه‌ای از عوامل پنهان و غیر آشکار شکل می‌گیرد که در نگاه اول به‌عنوان «مسئله» شناخته نمی‌شوند. این عوامل در سه سطح اصلی قابل‌تحلیل‌اند. در سطح مفهومی، ابهام در درک حکمرانی داده و خلط آن با یکپارچه‌سازی، واپایش یا مدیریت فنی داده‌ها، موجب می‌شود ابعاد ارزشی، اخلاقی و حکمرانی داده به حاشیه رانده شود. در سطح نهادی، هم‌پوشانی نقش‌های حاکمیتی، اقتصادی و اجرایی در زنجیره ارزش داده، فقدان تفکیک مسئولیت‌ها و ضعف نهادهای تنظیم‌گر، زمینه‌ساز تعارض‌های نهادی و سازمانی می‌شود که اغلب در قالب تصمیمات عادی و مشروع بازنمایی می‌گردند. در سطح زمینه‌ای، فشار رشد، فرهنگ «رشد به هر قیمتی»، محیط حقوقی مبهم و داده‌ای شدن شتاب‌زده سازمان‌ها، موجب تقویت این تعارض‌ها و پنهان ماندن آن‌ها در پشت گفتمان توسعه و نوآوری می‌شود.
 تحلیل‌محوری نشان می‌دهد که این علل پنهان، پیامدهایی فراتر از اختلالات فنی ایجاد می‌کنند؛ از جمله افزایش ریسک‌های اخلاقی، حقوقی و سیاسی - اجتماعی، کاهش سرمایه اعتماد، محدودسازی اشتراک‌گذاری داده، توقف نوآوری داده‌محور، بروز سوگیری‌های الگوریتمی و تضعیف پاسخ‌گویی نهادی. در مرحله کدگذاری انتخابی، «مدیریت تعارض منافع در حکمرانی داده» به‌عنوان مقوله هسته شناسایی شد و یک مدل مفهومی ارائه گردید که روابط میان شرایط علی، شرایط زمینه‌ای، شرایط مداخله‌گر، راهبردهای کنش - واکنش و پیامدها را به‌صورت یکپارچه تبیین می‌کند.
 در مجموع، این پژوهش نشان می‌دهد که تعارض منافع در حکمرانی داده پدیده‌ای تصادفی یا استثنایی نیست، بلکه ریشه در سازوکارهای پنهان و نهادینه‌شده دارد که بدون شناسایی و آشکارسازی آن‌ها، مداخلات فنی و سیاستی کارآمد نخواهند بود. مقاله با تمرکز بر کشف این علل پنهان، چارچوبی تحلیلی و بومی برای فهم و مدیریت تعارض منافع در حکمرانی داده ارائه می‌کند و بر ضرورت گذار از رویکردهای صرفاً فنی به رویکردهای بازاندیشانه و حکمرانی محور تأکید دارد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
