<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>علوم و فنون مدیریت اطلاعات</title>
    <link>https://stim.qom.ac.ir/</link>
    <description>علوم و فنون مدیریت اطلاعات</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>اطلاع‌گرایی مضاعف: مثلث اختلال در عصر دانایی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4592.html</link>
      <description>تحوّلات دیجیتال، گسترش شبکه‌های ارتباطی، افزایش وابستگی انسان به اطلاعات و پیچیده‌تر شدن محیط‌های تصمیم‌گیری، شرایطی را ایجاد کرده‌اند که در آن انسان معاصر بیش از هر زمان دیگری در معرض فشارهای اطلاعاتی قرار دارد. نظریۀ &amp;amp;laquo;اطلاع‌گرایی مضاعف&amp;amp;raquo; تلاشی برای تبیین این وضعیت نوین است؛ وضعیتی که در آن نیازهای اطلاعاتی نه‌تنها افزایش می‌یابند، بلکه به‌شدت پیچیده، مبهم، و پایان‌ناپذیر می‌شوند. این مقاله با اتکا به نظریۀ اطلاع‌گرایی مضاعف، مؤلفه‌های اصلی آن را در سه سطح اطلاع‌شناختی، جامعه‌شناختی، و عصب‌-روان‌شناختی تحلیل می‌کند و نشان می‌دهد چگونه بحران‌هایی نظیر جنگ، زلزله، همه‌گیری، تغییر شغل، مهاجرت، تصمیم‌های بزرگ انسان‌ها را وارد چرخه‌ای از جست‌وجوی بی‌پایان اطلاعات می‌کند. همچنین نسبت اطلاع‌گرایی مضاعف با اختلالاتی نظیر ای‌دی‌اچ‌دی و اوسی‌دی، و اعتیاد اینترنتی بررسی شده است. استدلال اصلی این است که مسئلۀ عصر دیجیتال دیگر کمبود اطلاعات نیست، بلکه ناتوانی انسان در دستیابی به کفایت شناختی و توقف جست‌وجوی اطلاعات است. لازم است راهکارهایی برای پیشگیری و یا درمان اختلال اطلاع‌گرایی مضاعف پیش‌بینی شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدیریت دانش در بانک‌ها و موسسات مالی، فرصت‌ها و کارکردها: مرور نظام‌مند</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_2184.html</link>
      <description>هدف: تحلیل پژوهشهای حوزه مدیریت دانش در بانکها و موسسات مالی به منظور شناخت ادبیات این حوزه، محورهای مورد تاکید مطالعات و ابعاد مختلف مدیریت دانش در بانک‌ها و موسسات مالی و شناسایی شکاف‌های پژوهشی این حوزه در داخل و خارج از کشور است.
روش: مطالعه پیش رو توصیفی تحلیلی و از نوع بنیادی است که با استفاده از روش مرور نظام‌مند به تحلیل کمی و کیفی پژوهش‌های انجام شده در حوزه مدیریت دانش در بانکها و موسسات مالی میپردازد. به منظور انجام مرور نظام مند، از گام‌های 12 گانه پتیگرو و رابرت، پیروی شده است. برای انجام مطالعه پس از جستجوی کلیدواژه‌های مرتبط در پایگاه‌های اطلاعاتی منتخب داخلی و خارجی شامل پایگاه استنادی علوم جهان اسلام، نورمگز، مگیران، پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی، ایرانداک، امرالد، اسکوپوس و ساینس دایرکت و پروکوئست در نهایت تعداد 76 مطالعه بررسی و تحلیل قرار گرفتند.
نتیجه گیری: نتایج حاصل از این مطالعه که خلاصه‌ای از نکات و ابعاد با اهمیت مدیریت دانش در بانک‌ها و موسسات مالی با تکیه بر پژوهش‌های اصیل مستخرج از پایگاه‌ها و منابع علمی معتبر ارائه نموده، راهگشای محققان این حوزه بوده و ضمن فراهم نمودن بسترهایی تازه برای پژوهش و شناسائی شکاف‌ها از انجام مطالعات تکراری، جلوگیری می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی و ارزیابی مدل مدیریت دانش آموزش الکترونیکی برای نظام آموزش عالی ایران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3156.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف شناسایی فرایندها و سازوکارهای مدیریت دانشِ آموزش الکترونیکی در نظام آموزش عالی ایران و ارزیابی و اعتبار‌سنجی مدل مفهومی آن انجام شده است.روش‌شناسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، یک پژوهش پیمایشی است. ابعاد اولیه مدل بر پایه روش کیفیِ نظریه داده‌بنیاد (گراندد تئوری) و مصاحبه با خبرگان استخراج شد. در بخش کمی، جامعه آماری شامل ۳۸۰ نفر از کارشناسان و مدیران حوزه مدیریت دانش و آموزش الکترونیکی بود که به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها پرسش‌نامه بود که روایی و پایایی آن از طریق شاخص‌های بار عاملی، روایی هم‌گرا، آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی در نرم‌افزار اسمارت پی‌ال‌اس تأیید شد. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها و بررسی روابط مدل، از تکنیک مدل‌یابی معادلات ساختاری، آزمون تی تک‌نمونه‌ای و آزمون فریدمن استفاده شد.یافته‌ها: تحلیل معادلات ساختاری نشان داد که تمامی روابط بین متغیرها و مؤلفه‌ها در سطح اطمینان ۹۵ درصد معنادار است. مدل نهایی شامل ۷ فرایند اصلی (انتخاب، کسب، خلق، سازمان‌دهی، اشتراک، ارزیابی و ممیزی، و به‌کارگیری دانش) و ۲۱ سازوکار است. بر اساس آزمون فریدمن، بیشترین میزان تأثیر بر فرایندهای مدیریت دانش آموزش الکترونیکی به ترتیب متعلق به عامل‌های &amp;amp;laquo;خلق دانش&amp;amp;raquo; (رتبه ۴/۵۸)، &amp;amp;laquo;سازمان‌دهی دانش&amp;amp;raquo; (رتبه ۴/۵۴) و &amp;amp;laquo;کسب دانش&amp;amp;raquo; (رتبه ۴/۵۳) است. همچنین در میان سازوکارها، مؤلفه‌های تبادل دانش، هم‌جوشی و مصورسازی بیشترین رتبه اهمیت را کسب کردند.نتیجه‌گیری: استقرار مدیریت دانش در بستر آموزش الکترونیکی به دلیل ساختار دانش‌محور دانشگاه‌ها ابزاری استراتژیک برای کسب مزیت رقابتی است. نتایج پژوهش تایید کرد که چرخۀ حیات دانش در دانشگاه‌های آنلاین با تمرکز بر خلق اشتراکی، سازمان‌دهی محتوای دیجیتال و تبادل پویای دانش شکل می‌گیرد. مدل ارزیابی‌شده در این پژوهش می‌تواند به عنوان یک الگوی کاربردی به سیاست‌گذاران آموزش عالی کمک کند تا کیفیت، اثربخشی و بهره‌وری نظام‌های یادگیری مجازی را ارتقا بخشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی عملکرد شرکت‌های دانش‌بنیان براساس مدل سه شاخگی مدیریت دانش و نوآوری سازمانی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3157.html</link>
      <description>هدف: شتاب دگرگونی‌ها هر روز بر میزان ابهام، عدم قطعیت و پیچیدگی سازمان‌ها می‌افزاید که این امر، شایستگی‌های کلیدی اثربخشی را دچار تغییر اساسی می‌کند. بنابراین، هدف از پژوهش حاضر تحلیل نقش مدیریت دانش و نوآوری سازمانی در عملکرد شرکت‌های دانش‌بنیان است. روش: این پژوهش از نظر هدف، از نوع کاربردی و از نظر روش، توصیفی بوده و از ابزار پرسش‌نامه بهره گرفته است. 280 پرسش‌نامه‌ در سال 1402 در بین جامعة آماری مدیران ارشد، میانی و کارکنان شرکت‌های دانش‌بنیان استان تهران توزیع شد. برای بررسی روایی صوری، اجرای آزمایشی بین 30 نفر از اعضاء جامعة آماری، برای بررسی روایی محتوایی (میزان توافق خبرگان از ابزار) نظر 10 تن از خبرگان (تأیید اولیة ابزار از سوی خبرگان) استفاده شد. پایایی با استفاده از آلفای کرونباخ به تأیید رسید. برای مدل‌سازی روابط بین متغیرهای مستقل و وابسته و بررسی مدل مفهومی پژوهش از مدل‌ساختاری استفاده شد.یافته‌ها: نتایج نشان داد که تأثیر مدیریت دانش بر نوآوری سازمانی مستقیم، مثبت و نسبتاً بالا و بر عملکرد سازمانی مستقیم، مثبت و نسبتاً بالا است. همچنین تأثیر نوآوری سازمانی بر عملکرد سازمانی مستقیم، مثبت و نسبتاً بالا است.نتیجه‌گیری: برای شرکت‌های دانش‌بنیان ضرورت دارد که راهبردهای مؤثر مدیریت دانش را در راستای شناسایی خلأهای موجود خود در زمینة دانش سازمانی، بهره‌وری بیشتر از سرمایه‌های انسانی، یادگیری مؤثر و کارآمدتر کارکنان، کسب رضایت ذی‌نفعان داخلی و خارجی، جلوگیری از تکرار خطاها، ایجاد انگیزة خلاقیت و نوآوری و تقویت جایگاه رقابتی خود به خدمت گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی بلوغ هوشمندی کسب وکار کتابخانه های دانشگاهی ؛ با رویکرد علم طراحی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_2355.html</link>
      <description>پژوهش حاضر، با هدف ارزیابی بلوغ هوشمندی کسب‌وکاردر کتابخانه‌های دانشگاهی انجام شده است. روش  پژوهش، آمیخته (کیفی- کمی) با رویکرد علم طراحی است. در گام کیفی، به منظور گردآوری داده‌‌ها، از فراترکیب مطالعات پیشین استفاده شد. به منظور کاربردی کردن، مطابق با مدل بلوغ قابلیت، مدل پژوهش در پنج سطح،آغازشده، تکرارپذیر، تعریف شده، مدیریت شده وبهینه شده، طراحی شد. در گام کمّی، گردآوری داده‌ها، از طریق پرسشنامه و تکنیک دلفی فازی انجام شد. در این گام، نظر خبرگان نسبت به ابعاد و سطوح مدل دریافت و تغییرات لازم مطابق با نظر ایشان اعمال شد. سپس با استفاده از پرسشنامه، مدل نهایی، از جنبه‌های دقّت، کیفیّت، سودمندی و کاربردی بودن مورد ارزیابی قرار گرفت. مدل ارائه شده که شامل 4 مقوله، 16 بعد و 72 زیربعد است در کتابخانه‌های دانشگاه تهران، مورد مطالعه قرار گرفت که طبق نتایج در مقوله‌‌های فناوری، سازمان و فرایند درسطح  دوم بلوغ و در مقوله نیروی انسانی در سطح سوم بلوغ قرار داشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحول دیجیتال در بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران (با تمرکز بر شناسایی حوزه‌های دانشی و شاخص‌ها)</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3337.html</link>
      <description>هدف: پیشرفت‌های روزافزون فناوری‌های نوظهور در تمامی عرصه‌ها به تحولات عمیقی در سطح جوامع منجر شده است. بانک‌ها و مؤسسات اعتباری و همچنین بانک مرکزی در رأس آن نیز دستخوش تحول فناورانه بوده‌اند. بهره‌مندی از فناوری‌های تحوّل‌آفرین به‌مثابه راهکار حل چالش‌ها و همچنین پتانسیلی برای ایجاد فرصت‌های جدید در ارائۀ بهتر خدمات بانک مرکزی موثر خواهد بود. این مقاله با هدف شناسایی حوزه‌های دانشی و شاخص‌های مبتنی‌بر تحول دیجیتال در بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تدوین شده است تا دیدگاهی نظام‌مند در راستای تحوّل دیجیتال در بانک مرکزی و همچنین بانک‌ها و مؤسسات اعتباری نیز ایجاد کند.روش‌شناسی: پژوهش حاضر با هدف شناسایی شاخص‌های مؤثر بر تحوّل دیجیتال بانک مرکزی، با رویکرد مرور نظام‌مند پیشینه انجام شد. همچنین برای بهره‌گیری از ایده‌ها و نقطه نظرات خبرگان موضوعی در راستای توسعۀ بدنۀ دانشی موجود و اعتبارسنجی و پالایش یافته‌های پژوهش، از روش دلفی استفاده شد. برای ارزیابی مؤلفه‌های شناسایی‌شده، نسبت به انتخاب 24 نفر از کارشناسان، مدیران، پژوهشگران، و اعضای هیئت‌علمی دانشگاه‌ها که دانش (حداقل مدرک کارشناسی) و تجربۀ کافی (حداقل پنج سال سابقه کاری) و فعالیت در حوزۀ پژوهش داشتند، مؤلفه‌ها و شاخص‌ها در قالب پرسش‌نامه برای گروه خبرگان ارسال شد.&amp;amp;nbsp; در نهایت مؤلفه‌ها و شاخص‌های اولیه بر مبنای نظرات 15 نفر از خبرگان موضوعی که با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند شناسایی شده بودند، توسعه یافته، پالایش شده و به تأیید رسید. طی این مرحله، ترتیب اهمیت هر یک از عناصر مدل پژوهش نیز تعیین شد. برای غربالگری و حصول اطمینان از اهمیت شاخص‌های شناسایی‌شده و انتخاب شاخص‌های نهایی از دیدگاه خبرگان از روش دلفی استفاده شده است. دیدگاه خبرگان پیرامون اهمیت هر یک از شاخص‌ها در قالب طیف 5درجه‌ای لیکرت در قالب پرسش‌نامه گردآوری شده است. پس از دستیابی به اتفاق نظر میان اعضای پنل دلفی، خروجی نهایی مطالعه در قالب مدل مفهومی پژوهش تدوین و تبیین گردید. در این مطالعه، از ضریب همبستگی کندال برای سنجش میزان توافق نظر بین اعضای پانل استفاده شد. این ضریب نشان می‌دهد که آیا افراد در رتبه‌بندی اهمیت چندین مقوله، از معیارهای مشابهی استفاده می‌کنند یا خیر. به‌عبارتی دیگر، ضریب همبستگی کندال نشان‌دهندۀ میزان هم‌نظری افراد در مورد اهمیت هر یک از مقوله‌ها است. از این ضریب همچنین برای تصمیم‌گیری در مورد توقف یا ادامۀ دورهای نظرسنجی دلفی استفاده می‌شود.یافته‌ها: براساس تحلیل کیفی انجام‌‌شده، حوزه‌های موثر بر تحوّل دیجیتال بانک مرکزی با 16 مؤلفه و 101 شاخص در حوزۀ تحول دیجیتال شناسایی شدند. اما در نهایت حوزه‌ها و شاخص‌های موثر در تحوّل دیجیتال با 14 مؤلفۀ اصلی و 51 شاخص طبقه‌بندی شده است. نتایج نشان داد شاخص‌های هوشمندسازی فرایندهای جمع‌آوری، تحلیل داده‌های آماری، و شاخص‌های عملکردی با میانگین 4.93، مدیریت ابزارهای تحلیلی برای شناسایی فرصت‌های به‌دست‌آمده از داده‌ها با میانگین 4.66، مدیریت راهبردی معماری فناوری اطلاعات با میانگین 4.66، و هوشمندسازی فرایندهای کسب&amp;amp;rlm;وکار برای پیشگیری از وقوع تقلب و تراکنش‌های مجرمانه با میانگین 4.6 بالاترین امتیاز را دارند و به‌عنوان مهمترین شاخص‌ها در بانک مرکزی شناسایی شدند.نتیجه‌گیری: طی فرایند تحلیل، تفسیر، و ترکیب یافته‌ها، مدل مفهومی حاصل از مؤلفه‌ها و شاخص‌های تحوّل دیجیتال بانک مرکزی ترسیم شد. مدل حاصل می‌تواند در طراحی مدل‌های تحوّل دیجیتال بانکی در پژوهش‌های آتی استفاده شود. اهمیت شناخت حوزه‌های دانش تحول دیجیتال را به‌عنوان یک عامل توانمندساز در ارتقای پویایی، چابکی، انعطاف‌پذیری، و نوآوری بانک‌ مرکزی می‌توان در نظر گرفت.دانش‌افزایی: توجه بانک مرکزی به استفاده از فناوری‌های تحول‌آفرین در بانک‌ها و مؤسسات مالی و اعتباری برای بهبود عملکرد مالی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی پیشنهادی مدیریت ریسک تولیدمحتوا در کتابخانه های دیجیتالی دولتی شهر تهران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_2433.html</link>
      <description>چکیده:
هدف: ارائه الگوی پیشنهادی برای مدیریت ریسک تولیدمحتوا در کتابخانه های دیجیتالی دولتی شهر تهران است.
روش شناسی: پژوهش حاضر آمیخته (مطالعات کتابخانه ای، کیفی، کمی) و از حیث هدف کاربردی است، با مطالعات پیشین سیاهه ای از ریسکهای تولیدمحتوا بدست آمد که بر اساس نظر خبرگان و با روش دلفی 9 گویه اصلی و 39 گویه فرعی تایید و نهایی شد، در بخش کمی بر اساس سه معیار شدت اثر، احتمال وقوع، و توانایی سازمان در واکنش به ریسک، در قالب پرسشنامه‌ای میان اعضای جامعه پژوهش (100 نفر، مدیران و کارشناسان کتابخانه‌های دیجیتالی دولتی شهر تهران) توزیع شد، جامعه آماری بخش کیفی شامل خبرگان علوم اطلاعات و دانش‌شناسی، و متخصصین حوزه های مختلفی که در زمینه مدیریت ریسک تخصص و تجربه داشتند بود، لذا روش نمونه‌گیری آنها هدفمند بوده است. جامعه آماری در بخش کمی تحقیق، مدیران و کارشناسان بخش‌های کتابخانه‌های دیجیتالی وابسته به سازمانهای دولتی مستقر در شهر تهران بود. البته مرجع درست و واضحی در این خصوص یافت نشد لذا با جستجو در اینترنت، مرور برخی منابع و نیز مراجعه به بخش شابکا کتابخانه ملی در زمان تحقیق(1398) لیستی تهیه شد. تعداد 28 کتابخانه دیجیتال وابسته به سازمان دولتی واقع در تهران فعال بودند که شناسایی شدند. در مرحله رتبه بندی با به‌کارگیری روش آنتروپی شانون، داده‌ها وزن‌دهی شده و با استفاده از نرم‌افزار تاپسیس رتبه‌بندی شدند، در نهایت الگوی مدیریت ریسک تولیدمحتوا در کتابخانه های دیجیتالی دولتی شهر تهران با نرم افزار PLS و بر اساس تحلیل عامل تاییدی اجرا شد.
یافته ها: بر اساس رتبه بندی ریسکها با استفاده از تکنیک تاپسیس فازی در تولیدمحتوای کتابخانه های دیجتالی دولتی شهر تهران به ترتیب ریسک های حفاظت و نگهداری، ریسکهای نیروی انسانی،ریسکهای فنی، ریسکهای امنیت اطلاعات و ریسکهای زیرساختی، ارزیابی محتوای منابع و پدیدآورندگان، حقوق پدیدآورندگان، یکپارجه سازی، محیطی رتبه 1 تا 9 را از نظر اهمیت ریسکها کسب نموده اند.
نتیجه گیری: با ضریب همبستگی بین متغیرهای تحقیق و آزمون مدل سازی معادلات ساختاری، فرضیه های تحقیق تأیید شدند و مقادیر بیان شده برایGOF، نشان از برازش کلی بسیار قوی مدل تحقیق است.
کلیدواژه ها: الگوی مدیریت ریسک، تاپسیس فازی، تولید محتوا، رتبه بندی ریسک، کتابخانه‌های دیجیتالی دولتی شهر تهران.

Presenting a proposed model for content production risk management in governmental digital libraries in 
Tehran
Abstract

Methodology: The current research is mixed (library studies, qualitative, quantitative) and is practical in terms of its purpose. With previous studies, a list of content production risks was obtained, in which 9 main items and 39 sub-items using the Delphi method were confirmed and finalized based on the opinion of experts. In the quantitative part, a questionnaire was distributed among the members of the research community (100 people, managers, and experts of the government digital libraries of Tehran) based on the three criteria of the effect intensity, the probability of occurrence, and the ability of the organization to react to the risk. The statistical population of the qualitative section included experts in knowledge and information science, and experts in various fields who had expertise and experience in the field of risk management. Therefore, the sampling method was purposeful. The statistical population in the quantitative part of the research was managers and experts of digital library departments affiliated with government organizations in Tehran. Since there is no clear reference, a list was prepared by searching the internet, reviewing some sources, and referring to the online section of the National Library at the time of the research (2018). A number of 28 active digital libraries affiliated with government organizations located in Tehran were identified. In the ranking st</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کیفیت داده‌های مقاله‌های اعضاء هیئت‌علمی دانشکدۀ داروسازی دانشگاه علوم پزشکی کرمان براساس مدل دی.کیو.ای</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3645.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر ارزیابی کیفیت داده‌های مقاله‌ها تولیدشدۀ اعضای هیئت‌علمی دانشکدۀ داروسازی دانشگاه علوم پزشکی کرمان را براساس مدل دی.کیو.ای&amp;amp;nbsp; بررسی کرده است.&#13;
روش‌شناسی: این پژوهش از نوع کاربردی&amp;amp;nbsp; و روش آن پیمایشی_ توصیفی از نوع ارزیابانه است.جامعۀ&amp;amp;shy;آماری 340 مقاله از مقاله‌های اعضاء هیئت‌علمی دانشکدۀ داروسازی دانشگاه علوم پزشکی کرمان در سال‌های2022-2018 است که براساس جدول مورگان، 181 مقاله به‌روش تصادفی از پایگاه اطلاعاتی پاب‌مد انتخاب شد. برای استخراج داده‌ها، ابتداکلمات کلیدی مرتبط با موضوع مقاله‌ها انتخاب شدند، سپس با استفاده از فیلترهای کلیدی، داده‌ها براساس مؤلفه‌های پژوهش (اعتبار داده&amp;amp;shy;ها، قابلیت اطمینان داده&amp;amp;shy;ها، به‌موقع بودن و روزآمدی داده&amp;amp;shy;ها، دقت داده&amp;amp;shy;ها، یکپارچگی داده&amp;amp;shy;ها، و سازگاری داده&amp;amp;shy;ها) بر اساس مدل&amp;amp;nbsp; دی.کیو.ای استخراج شدند. &amp;amp;nbsp;ارزیابی کیفیت داده‌های مقاله‌ها براساس مقیاس جدول بازرگان و&amp;amp;nbsp; آزمون تی تک‌نمونه&amp;amp;shy;ای انجام شد.&#13;
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش بیانگر این است که مؤلفۀ اعتبار داده با بیشترین فراوانی(13) گزینه کاملا غیرمطلوب و مؤلفۀ یکپارچگی کمترین فراوانی(7) گزینۀ کاملا مطلوب را در بین ابعاد کیفیت داده‌های مقالات را دارند. مؤلفۀ روزآمدی داده‌ها با فراوانی42 و مؤلفۀ سازگاری داده‌ها با فروانی40 گزینۀ کاملا مطلوب بالاترین سطح کیفیت داده‌های مقاله را داشته‌اند.&amp;amp;nbsp; نتایج آزمون فرضیۀ اصلی پژوهش، با میانگین کیفیت داده‌ها 83/3= &amp;amp;micro;0 نشان می‌دهد مقاله‌ها در وضعیت مطلوب قرار دارند.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان داد کیفیت داده&amp;amp;shy;های مقاله‌ها براساس مدل دی.کیو.ای در وضعیت مطلوب قرار دارد. جمع‌آوری داده‌های معتبر و دقیق از منابع معتبر و قابل اعتماد و به‌روز، استفاده از روش‌های آماری پیشرفته برای تحلیل دقیق‌ترداده‌ها، حذف داده‌های نامعتبر، اصلاح داده‌های گم‌شده و کنترل خطاهای انسانی، استفاده از الگوریتم‌های یادگیری ماشین برای پیش‌بینی و تحلیل دقیق‌تر داده‌ها، استفاده از آزمون‌ها و روش‌های مختلف برای اعتبارسنجی داده‌ها، و در نهایت مستندسازی دقیق مراحل جمع‌آوری، تحلیل، و پردازش داده‌ها عوامل موثر بر بالا بردن کیفیت داده‌ها مقلات علمی هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تأثیر خوداستنادی بر نوسانات ضریب تأثیر و چارک مجلات در سامانه نشریات علمی موسسه آی.اس.سی پی.جی.سی.آر</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3618.html</link>
      <description>هدف: تحلیل استنادی یکی از شاخص‌های مهم در ارزیابی عملکرد مجلات و پژوهشگران به شمار می‌رود؛ چرا که استناد، نشان‌دهندۀ پویایی ارتباطات علمی در یک جامعه و بر رشد علم اثرگذار است. در این میان مبحث خوداستنادی نامتعارف یکی از چالش‌های مهم در ارزیابی برون‌دادهای علمی است که انواع مختلفی از جمله خوداستنادی نویسنده، خوداستنادی مجله، خوداستنادی زبانی، خوداستنادی سازمانی، و خوداستنادی کشوری را شامل می شود.. آن‌چه که در این پژوهش مورد نظر است خوداستنادی نامتعارف مجله به‌معنای ارجاع مقالات منتشرشده در یک مجله به آثار قبلی منتشرشده در همان مجله است. از این‌رو پژوهش با بررسی مجلات حاضر در سامانه نشریات علمی موسسه آی.اس.سی، به تحلیل تأثیرخوداستنادی در جایگاه این مجلات پرداخته است.&amp;amp;nbsp;روش‌شناسی: پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی با استفاده از روش پیمایشی انجام شده است. جامعۀ پژوهش دربردارنده کلیۀ مجلات شش حوزه موضوعی سطح کلان (علوم اجتماعی، علوم پایه و مهندسی، علوم پزشکی و سلامت، علوم زیستی، هنر و علوم انسانی و میان&amp;amp;shy;رشته&amp;amp;shy;ای) موجود در سامانه نشریات علمی &amp;amp;nbsp;بر اساس آخرین ارزیابی (1402) به تعداد 1713می&amp;amp;shy;شود. برای گردآوری داده&amp;amp;shy;های موردنیاز به سامانۀ مجلات علمی مؤسسه آی.اس.سی رجوع و پس از فیلترگذاری سال، فهرست و اطلاعات مرتبط با هر مجله استخراج شد. در ادامه تأثیر خوداستنادی بر رتبۀ مجلات و رابطۀ آن با ضریب تأثیر، چارک و تعداد مقالات مجله به کمک آمار توصیفی و با استفاده از نرم&amp;amp;shy;افزار اس.پی.اس.اس تحلیل شد.یافته&amp;amp;shy;ها: در سال 1402تعداد 1713 عنوان مجله موفق به کسب ضریب تأثیر شدند. از این تعداد 21 درصد در چارک اول، 25 درصد در چارک دوم، 24 درصد در چارک سوم، و 30 درصد در چارک چهارم قرار دارند. همچنین بیشترین مقدار ضریب‌تأثیر در بین به حوزه&amp;amp;shy;های &amp;amp;laquo;هنر و علوم انسانی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;علوم اجتماعی&amp;amp;raquo; و کمترین آن به حوزۀ &amp;amp;laquo;میان رشته‌ای&amp;amp;raquo; اختصاص دارد. در مجموع نسبت به سال قبل 896 مجله ارتقاء جایگاه ، 588 مجله کاهش، و مابقی بدون تغییر باقی ماندند. میانگین ضریب تأثیر کل مجلات با احتساب خود استنادی 229/0 بود که پس از حذف موارد به 153/0 کاهش یافت. چارک مجلات با درصد خوداستنادی رابطۀ معنادار منفی در سطح یک درصد دارد. همچنین تعداد مقالات مجلات با تعداد و درصد خوداستنادی مجله رابطۀ معنادار در سطح یک درصد نشان می‌دهد. مقایسۀ تفاضل ضرایب تأثیر مجلات با و بدون خوداستنادی در حوزه&amp;amp;shy;های موضوعی شش&amp;amp;shy;گانه نشان داد بیشترین تفاضل مربوط به مجلات دو گروه موضوعی علوم اجتماعی و میان&amp;amp;shy;رشته&amp;amp;shy;ای و کمترین اختلاف نیز مربوط به مجلات حوزۀ علوم پزشکی و سلامت و نیز حوزۀ هنر و علوم انسانی است.نتیجه&amp;amp;shy;گیری: با توجه به یافته&amp;amp;shy;های پژوهش که نشان‌دهندۀ بالا بودن میانگین نرخ خوداستنادی در مجله&amp;amp;shy;های بررسی‌شده است؛ تدوین خط‌مشی معین در رابطه با تعیین حد آستانۀ خوداستنادی مجله‌ها از سوی هیئت‌تحریریه و تلاش برای کاهش نرخ خوداستنادی و جذب استناد از سایر مجله ها لازم به نظر می‌رسد. همچنین آگاهی‌بخشی به پژوهشگران و دست&amp;amp;shy;اندرکاران مجلات علمی در کنار رصد منظم عملکرد استنادی مجله&amp;amp;shy;ها می‌تواند از وقوع مواردی مانند تعلیق احتمالی مجلات از پایگاه&amp;amp;shy;های معتبر جلوگیری کند. توجه به سیاست‌گذاری&amp;amp;shy;ها در سطح ملی برای بهبود وضعیت استنادی، توجه به رفتار خوداستنادی، و ارتقا کیفی مقالات؛ برگزاری کارگاه&amp;amp;shy;های آموزشی برای نویسندگان و ارکان مجلات برای آشنایی با اصول درست افزایش رؤیت&amp;amp;shy;پذیری و استنادپذیری؛ عضویت فعال در شبکه&amp;amp;shy;های علمی اجتماعی؛ تشویق به ارائۀ مقالات اصیل از جمله راهکارهای جذب استناد و همچنین ایجاد سیستم‌هایی برای تشخیص و ردیابی خوداستنادی نامتعارف با استفاده از فناوری‌های مدرن مانند پایش‌وتحلیل داده‌ها؛ تنظیم مقررات و اصول اخلاقی قوی برای نشر مقالات، و اجبار به پیگیری و اطلاع‌رسانی در مورد خوداستنادی نامتعارف، استفاده از سایر معیارها و سنجه&amp;amp;shy;هایی مانند&amp;amp;nbsp; ایگن فاکتور و اس.سی.آی و ... در کنار شاخص ضریب در سامانه نشریات علمی موسسه آی.اس.سیرعایت آستانۀ متعارف خوداستنادی از سوی مجله&amp;amp;shy;ها به‌عنوان یکی از شاخص&amp;amp;shy;های ارزیابی مجله&amp;amp;shy;ها در کمیسیون&amp;amp;shy;های مجلات در وزارتین می&amp;amp;shy;تواند در ارتقاء کیفی پژوهش‌ها و به‌تبع آن جایگاه مجلات علمی کشور&amp;amp;nbsp; مؤثر واقع شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل پیشنهادی برای استقرار حکمرانی داده‌ها با تأکید بر حریم خصوصی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3464.html</link>
      <description>هدف: در دنیای دیجیتال امروز، حکمرانی داده‌ها یکی از مهمترین چالش‌های سیاست‌گذاری و حقوق فناوری اطلاعات است. با افزایش پردازش و تبادل داده‌های شخصی، نیاز به چارچوبی بومی برای حکمرانی داده‌ها که متناسب با زیرساخت‌های قانونی و فناوری کشور باشد، بیش‌ازپیش احساس می‌شود. این پژوهش، مدلی پیشنهادی برای حکمرانی داده‌ها با تأکید بر حریم خصوصی ارائه می‌دهد. مدل یادشده با بررسی چالش‌های موجود، برای بهبود مدیریت داده‌های شخصی راهکارهای اجرایی را پیشنهاد می‌کند. هدف اصلی پژوهش، ارائة الگویی بومی برای حکمرانی داده در ایران و تطبیق آن با استانداردهای بین‌المللی مانند مقررات عمومی حفاظت از داده‌ها&amp;amp;nbsp; و قانون حفظ حریم خصوصی مصرف‌کنندگان کالیفرنیا است. این مطالعه با تحلیل شکاف‌های قانونی، مشکلات اجرایی، و راهکارهای کاربردی، چارچوبی عملیاتی برای مدیریت داده‌ها ارائه می‌کند که می‌تواند امنیت و حریم خصوصی را افزایش دهد و موجب تقویت اعتماد عمومی به خدمات دیجیتال شود.روش: پژوهش حاضر از نوع کاربردی-توسعه‌ای با رویکرد ترکیبی (کمّی و کیفی) است. در بخش کیفی، اسناد حقوقی، سیاست‌های تنظیم‌گری، و مدل‌های حکمرانی داده در ایران و کشورهای دیگر تحلیل شدند. با استفاده از روش دلفی، نظرات ۵۸ متخصص در حوزه‌های فناوری، حقوق دیجیتال، و امنیت اطلاعات گردآوری و تحلیل شد. در بخش کمّی، تحلیل عاملی تأییدی برای اعتبارسنجی مدل به کار رفت. داده‌ها با مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته، تحلیل قوانین داخلی، و مقایسة تطبیقی با چارچوب‌های بین‌المللی گردآوری شد.یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد که در ایران، نبود چارچوب قانونی یکپارچه، نهاد نظارتی مستقل، و ضعف در اجرای سیاست‌های حفاظت از داده، از چالش‌های اصلی حکمرانی داده هستند. مدل پیشنهادی شامل سه بُعد (حقوقی-سیاستی، فنی-فناورانه، سازمانی-نظارتی)، شش مؤلفة کلیدی، و ۲۴ شاخص اجرایی است. تحلیل داده‌ها نشان داد که اجرای مدل پیشنهادی می‌تواند میزان نقض حریم خصوصی را تا ۳۰ درصد کاهش دهد و اعتماد کاربران به خدمات دیجیتال را تا ۴۵ درصد افزایش دهد.نتیجه‌گیری: برای بهبود وضعیت حکمرانی داده در ایران، تدوین قانون جامع، ایجاد نهاد نظارتی مستقل، و شفافیت در سیاست‌های جمع‌آوری داده ضروری است. مقایسة مدل پیشنهادی با استانداردهای بین‌المللی، نشان‌دهندة سازگاری بالای آن است و اجرای مؤثر آن می‌تواند استانداردهای حفاظت از داده را تا ۸۰ درصد ارتقاء دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی راهبردهای ارتقای نظام داده باز در روایت سیاست‌گذاران و کسب و کارها: یک مطالعه کیفی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3673.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف واکاوی تجربه زیسته سیاست‌گذاران، صاحب‌نظران و کنشگران کسب‌وکارهای فناورانه درباره راهبردهای موردنیاز برای ارتقای نظام داده باز انجام شد. تمرکز اصلی پژوهش بر شناسایی الزامات، چالش‌ها و راهبردهایی بود که می‌توانند به توسعه مؤثرتر داده‌های باز در سطح حکمرانی و سازمان‌ها کمک کنند.&#13;
روش‌شناسی: این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از راهبرد پدیدارشناسی انجام شد. مشارکت‌کنندگان بالقوه شامل قانون‌گذاران، صاحب‌نظران دانشگاهی و صاحبان کسب‌وکارهای مبتنی بر فناوری بالا بودند. نمونه‌گیری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت و در نهایت داده‌ها با مشارکت ۲۱ نفر به اشباع رسید. گردآوری داده‌ها از طریق مصاحبه روایتی، به‌صورت فردی و گروهی، انجام شد. داده‌های به‌دست‌آمده با روش تحلیل مضمون تجزیه‌وتحلیل شدند. برای افزایش اعتبار یافته‌ها از تکنیک‌های مسیر ممیزی، ذکر جزئیات و بررسی مقبولیت کدها توسط دو ناظر استفاده شد.&#13;
یافته‌ها: نتایج تحلیل داده‌ها نشان داد که راهبردهای ارتقای نظام داده باز در شش مضمون سازمان‌دهنده قابل دسته‌بندی است: تقویت تعامل بین‌دستگاهی، توسعه زیرساخت‌های موردنیاز برای انتشار داده، سیاست‌گذاری دقیق و تدوین و اصلاح قوانین، کیفیت‌بخشی به داده‌های باز، توجه به داده‌های خصوصی و قواعد والزامات شفاف در محرمانگی داده‌های دولتی و نیز تغییر نگرش‌های فردی و سازمانی نسبت به انتشار داده. در مجموع، ۹۸ مضمون پایه نیز ذیل این مضامین سازمان‌دهنده شناسایی شد.&#13;
نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد ارتقای نظام داده باز مستلزم اصلاح هم‌زمان زیرساخت‌ها، قوانین، رویه‌های سازمانی، کیفیت داده و نگرش کنشگران نهادی است. بر این اساس، سیاست‌گذاران و مجریان می‌توانند با بهره‌گیری از چارچوب حاصل از پژوهش، رویه‌های موجود را بازنگری و مسیر توسعه داده باز را تقویت کنند. تدوین قواعد شفاف برای اشتراک‌گذاری داده‌های عمومی، تعیین دقیق نقش نهادهای سیاست‌گذار و مجری، اجرای الزامات مربوط به آرشیو داده‌های سازمانی و نیز طراحی برنامه‌های آموزشی و فرهنگ‌سازی برای کارکنان مرتبط با داده، از مهم‌ترین پیشنهادهای پژوهش است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی کسب و کار فناورانه مبتنی بر رایانش ابری با استفاده از رویکرد فراترکیب</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3018.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی کسب و کار فناورانه مبتنی بر رایانش ابری با استفاده از رویکرد فراترکیب انجام شده است. رویکرد پژوهش حاضر کیفی است و از روش هفت مرحله ای فراترکیب سندلوسکی و باروسو استفاده شده است. جامعۀ پژوهش شامل کلیۀ منابع مرتبط با کسب و کار فناورانه مشتمل بر 436 منبع منتشر شده از پایگاه اطلاعات علمی در بازۀ زمانی 1390-1401 خورشیدی و 2010-2022 میلادی است. سپس با در نظر گرفتن میزان ارتباط با موضوع پژوهش، منابع اولیه غربال و 55 منبع انتخاب و کدگذاری روی مفاهیم مستخرج از آنها انجام شد. در مجموع، 39 مفهوم شناسایی شد که در قالب39 مقولۀ فرعی و 6 مقولۀ اصلی، دسته بندی شد. در نهایت، بر اساس رویکرد کدگذاری سه مرحله ای استراوس و کوربین (باز، محوری و گزینشی) در نظریۀ داده بنیاد، کدهای شناسایی شده اند که شامل: عوامل کلیدی، ویژگی های مهم رایانش ابری، مزایای رایانش ابری، شاخص های اساسی رایانش ابری، چالش های مهم رایانش ابری و ریسک های رایانش ابری می باشند. در پژوهش حاضر، عوامل زیادی به شکل گیری کسب وکارهای فناورانه منجر شد؛ از این رو نباید آن را پدیده ای ساده انگاشت و با توجه به شدت تجارت الکترونیک در جهان باید به مفهوم چند بعدی این پدیده با توجه بیشتری نگریست.پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی کسب و کار فناورانه مبتنی بر رایانش ابری با استفاده از رویکرد فراترکیب انجام شده است. رویکرد پژوهش حاضر کیفی است و از روش هفت مرحله ای فراترکیب سندلوسکی و باروسو استفاده شده است. جامعۀ پژوهش شامل کلیۀ منابع مرتبط با کسب و کار فناورانه مشتمل بر 436 منبع منتشر شده از پایگاه اطلاعات علمی در بازۀ زمانی 1390-1401 خورشیدی و 2010-2022 میلادی است. سپس با در نظر گرفتن میزان ارتباط با موضوع پژوهش، منابع اولیه غربال و 55 منبع انتخاب و کدگذاری روی مفاهیم مستخرج از آنها انجام شد. در مجموع، 39 مفهوم شناسایی شد که در قالب39 مقولۀ فرعی و 6 مقولۀ اصلی، دسته بندی شد. در نهایت، بر اساس رویکرد کدگذاری سه مرحله ای استراوس و کوربین (باز، محوری و گزینشی) در نظریۀ داده بنیاد، کدهای شناسایی شده اند که شامل: عوامل کلیدی، ویژگی های مهم رایانش ابری، مزایای رایانش ابری، شاخص های اساسی رایانش ابری، چالش های مهم رایانش ابری و ریسک های رایانش ابری می باشند. در پژوهش حاضر، عوامل زیادی به شکل گیری کسب وکارهای فناورانه منجر شد؛ از این رو نباید آن را پدیده ای ساده انگاشت و با توجه به شدت تجارت الکترونیک در جهان باید به مفهوم چند بعدی این پدیده با توجه بیشتری نگریست.پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی کسب و کار فناورانه مبتنی بر رایانش ابری با استفاده از رویکرد فراترکیب انجام شده است. رویکرد پژوهش حاضر کیفی است و از روش هفت مرحله ای فراترکیب سندلوسکی و باروسو استفاده شده است. جامعۀ پژوهش شامل کلیۀ منابع مرتبط با کسب و کار فناورانه مشتمل بر 436 منبع منتشر شده از پایگاه اطلاعات علمی در بازۀ زمانی 1390-1401 خورشیدی و 2010-2022 میلادی است. سپس با در نظر گرفتن میزان ارتباط با موضوع پژوهش، منابع اولیه غربال و 55 منبع انتخاب و کدگذاری روی مفاهیم مستخرج از آنها انجام شد. در مجموع، 39 مفهوم شناسایی شد که در قالب39 مقولۀ فرعی و 6 مقولۀ اصلی، دسته بندی شد. در نهایت، بر اساس رویکرد کدگذاری سه مرحله ای استراوس و کوربین (باز، محوری و گزینشی) در نظریۀ داده بنیاد، کدهای شناسایی شده اند که شامل: عوامل کلیدی، ویژگی های مهم رایانش ابری، مزایای رایانش ابری، شاخص های اساسی رایانش ابری، چالش های مهم رایانش ابری و ریسک های رایانش ابری می باشند. در پژوهش حاضر، عوامل زیادی به شکل گیری کسب وکارهای فناورانه منجر شد؛ از این رو نباید آن را پدیده ای ساده انگاشت و با توجه به شدت تجارت الکترونیک در جهان باید به مفهوم چند بعدی این پدیده با توجه بیشتری نگریست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر آستانه ای اقتصاد دیجیتال بر اقتصاد سایه در ایران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3072.html</link>
      <description>هدف: اقتصاد سایه یکی از پدیده‌های مهم اقتصادی است که با افزایش بدهی‌های دولت، به استفاده ناکارآمد از منابع جامعه، کاهش درآمدهای مالیاتی، افزایش نرخ بهره و افزایش تورم و بیکاری در اقتصاد منجر می‌شود. بنابراین بررسی عوامل موثر بر اقتصاد سایه از اهمیت بالایی برخوردار است. همزمان با توسعه و گسترش فناوری اطلاعات و ارتباطات، در دهه گذشته، اقتصاد دیجیتال به عنوان مکانیزم و ابزاری کارآمد برای کنترل و کاهش حجم معاملات در فضای غیررسمی مورد توجه سیاستگذاران حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات قرار گرفته است. از این‌رو، بررسی ادبیات موضوع حاکی است اقتصاد دیجیتال نقش قابل توجهی در افزایش کارایی نوآوری و تحول صنعتی ایفا می‌کند، باعث افزایش کارایی تولید و ارتقای توسعه اقتصادی می‌شود. بنابراین، اقتصاد دیجیتال تأثیر مهمی بر اندازه اقتصاد سایه دارد. برخی از مطالعات تاکید می‌کنند که مولفه‌های اقتصاد دیجیتال از جمله فناوری اطلاعات و ارتباطات به دلیل کاهش تراکنش‌های نقدی و افزایش بهره‌وری عوامل تولید منجر به کاهش اندازه اقتصاد سایه می‌شود. در مقابل، برخی مطالعات نشان می‌دهد که فناوری اطلاعات و ارتباطات با افزایش فرار مالیاتی و افزایش تقاضا برای کالاها و خدمات بخش غیررسمی، اندازه اقتصاد سایه را افزایش می‌دهد. بنابراین، هیچ اتفاق نظری در مورد تأثیر مثبت یا منفی اقتصاد دیجیتال بر اقتصاد سایه وجود ندارد. بر این اساس، پژوهش حاضر در صدد پاسخ به این سوال است که اقتصاد دیجیتال چه تأثیری بر اقتصاد سایه در ایران دارد.
روش: هدف این مقاله بررسی تاثیر غیرخطی اقتصاد دیجیتال بر اقتصاد سایه در ایران از سال 1369 تا 1400 است. برای این منظور ابتدا شاخص اقتصاد دیجیتال بر اساس روش تحلیل مولفه‌های اصلی و با استفاده از متغیرهای اشتراک تلفن همراه، اشتراک تلفن ثابت و میزان استفاده از اینترنت استخراج شد. سپس برای اندازه‌گیری اثر تخمینی شاخص اقتصاد دیجیتال و سایر متغیرهای توضیحی، یعنی بار مالیاتی مستقیم، بیکاری، تورم، درجه باز بودن اقتصاد و سرمایه انسانی بر روی اندازه اقتصاد سایه از رویکرد رگرسیون آستانه استفاده شد.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان دادند اندازه آستانه اقتصاد دیجیتال 7/6 درصد است. قبل از رسیدن به سطح آستانه، اقتصاد دیجیتال منجر به افزایش اندازه اقتصاد سایه می‌شود، اما پس از عبور از سطح آستانه، اقتصاد دیجیتال حجم اقتصاد سایه را کاهش می‌دهد. اقتصاد دیجیتال ابتدا با کاهش هزینه مبادلات تجاری به افزایش اندازه اقتصاد سایه منجر می‌شود. با این حال، توسعه بیشتر اقتصاد دیجیتال با افزایش توانایی دولت برای نظارت بر تراکنش‌های مالی، اندازه اقتصاد سایه را کاهش می-دهد. همچنین سایر نتایج حاکی است که رشد اقتصادی و سرمایه انسانی تأثیر منفی و معناداری بر اقتصاد سایه دارند. در مقابل، متغیرهای مالیات مستقیم، بیکاری، تورم و باز بودن تجارت تأثیر مثبت و معناداری بر اقتصاد سایه دارند.
نتیجه‌گیری: رفتار غیرخطی اقتصاد دیجیتال نشان می‌دهد در رژیم پایین اقتصاد دیجیتال، اقتصاد دیجیتال به علت بهره‌گیری از پیشرفت‌های حوزه فناوری، کاهش هزینه مبادلات و تسهیل عرضه کالا و خدمات را در پی دارد که به افزایش ظرفیت تولید و حجم مبادلات بخش اقتصاد سایه منجر می‌گردد. اما در رژیم بالا اقتصاد دیجیتال، توسعه شتابان اقتصاد دیجیتال با ارائه فناوری‌های جدید، بهبود شیوه تولید کالا و خدمات، به افزایش توانایی بکارگیری فناوری و بهبود دسترسی افراد به اطلاعات منجر می‌شود که افزایش تولید کالا و خدمات را به همراه دارد. از آنجا که توانایی بنگاه‌های فعال در بخش رسمی برای بکارگیری فناوری در فرآیند تولید بیشتر از بنگاه‌های فعال در بخش غیررسمی اقتصاد می‌باشد، لذا، اقتصاد دیجیتال از طریق افزایش بهره‌وری تولید در بخش رسمی و بهبود نظارت دولت بر مبادلات بخش غیر رسمی، حجم فعالیت بخش رسمی را افزایش و اندازه اقتصاد سایه را کاهش می‌دهد. با توجه به تاثیر منفی اقتصاد سایه بر بخش زیرزمینی ایران، پیشنهاد می‌شود دولت با توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات، ارتقای بهره‌وری در ارائه خدمات عمومی، هزینه دسترسی بنگاه‌های اقتصادی به فناوری‌های دیجیتال و نظارت را کاهش دهد. از فرار مالیاتی جلوگیری کند، کارایی تولید بخش رسمی اقتصاد را افزایش دهد و اندازه اقتصاد سایه را کاهش دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عناصر و مولفه‌های مدیریت دانش در سازمان‌های پروژه‌محور دانش‌بنیان با رویکرد فراترکیب</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3169.html</link>
      <description>هدف: با توجه به اینکه حفظ و ارتقای سرمایه‌های دانشی سازمان، بدون شک مهمترین مؤلفه در نقش‌آفرینی مؤثر سازمان‌ها در فضای متلاطم امروز است، اجرای مدیریت دانش می‌تواند به حربه‌ای قدرتمند و تعیین‌کننده در سطح بین‌المللی تبدیل گردد. در نتیجه این مطالعه با هدف شناسایی عناصر و مولفه‌های اصلی مدیریت دانش در سازمان‌های پروژه‌محور دانش‌بنیان انجام شده است. امروز بیش از هر زمانی ضرورت توجه عالمانه به فرایند تولید، سازماندهی، انتقال، تبدیل، به‌کارگیری، نگهداری دانش و ارزیابی آن رخ می‌نماید. مدیریت دانش، طراحی هوشمندانه فرایندها، ابزار، ساختار و غیره با قصد افزایش، نوسازی، اشتراک یا بهبود استفاده از دانش است که در هر کدام از سه عنصر سرمایه فکری، یعنی ساختاری، انسانی و اجتماعی نمایان می‌شود. روش: رویکرد پژوهش حاضر کیفی است و از روش هفت مرحله‌ای فراترکیب سندلوسکی و باروسو استفاده شده است. جامعه پژوهش شامل کلیه منابع مرتبط با شناسایی عناصر و مولفه‌های مدیریت دانش مشتمل بر 163 مقاله، کتاب و پایاننامه از منابع معتبر داخلی و خارجی منتشر شده از پایگاه اطلاعات علمی در بازه زمانی 1402-1397 خورشیدی و 2018 تا 2023 میلادی است. سپس با درنظر گرفتن میزان ارتباط با موضوع پژوهش منابع اولیه غربال و تعداد 63 منبع انتخاب و کدگذاری روی مفاهیم مستخرج از آنها انجام شد. نتایج: در مجموع، بر اساس روش فراترکیب با رویکرد دلفی، تعداد 6 بعد اصلی ( فرآیند، فناوری، منابع انسانی، ساختار سازمانی،استراتژی و اهداف و رهبری)، 25 مولفه و 76 شاخص برای 25 مولفه استخراج شده به عنوان عناصر و مولفه‌های مدیریت دانش شناسایی شدند. نتایج سنجش پایایی با روش ضریب کندال بالاتر از 0.5 مقدار احتمال، کمتر از 0.05 نشان‌دهنده توافق مناسب بین خبرگان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اولویت بندی اطلاعات عوامل موثر بر گرایش به ورزش های همگانی و قهرمانی با تاکید بر رسانه های جمعی و شبکه های اجتماعی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3229.html</link>
      <description>هدف این تحقیق ، اولویت بندی عوامل موثر بر گرایش به ورزش همگانی و قهرمانی با تاکید بر رسانه های گروهی و شبکه های اجتماعی می باشد. تحقیق حاضر،  جزء تحقیقات توصیفی - مقایسه ای  با هدف کاربردی و از نظر جمع آوری اطلاعات جزء تحقیقات میدانی می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه دانشجویان، کارکنان و اساتید دانشگاه آزاد اسلامی استان قم بوده است  که ،  در مجموع تعداد  کل آنها (حجم جامعه آماری)   12400 نفر می باشد. در این تحقیق،  از روش نمونه گیری تصادفی  طبقه ای از طریق جدول مورگان استفاده شد،  که تعداد 375 نفر دانشجو، 136 نفر کارمند و 118 نفر استاد به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده  برای این تحقیق ، شامل پرسشنامه اطلاعات جمعیت شناختی و پرسشنامه &amp;amp;laquo; تعیین عوامل مؤثر برگرایش به ورزش همگانی  و قهرمانی&amp;amp;raquo; سید عامری  و جامعی (1393) بود که شامل 6 مؤلفه (رسانه‌های گروهی، تقاضای اجتماعی، سازمان‌های غیر ورزشی، سازمان های ورزشی، جهانی سازی و ارتباطات و شبکه‌های اجتماعی) و 62 سؤال بود. پرسشنامه مذکور به صورت پنج ارزشی بوده که پاسخ دهندگان از گزینۀ کاملاً مخالفم تا کاملاً موافقم به سؤالات پاسخ می‌دهند روایی صوری پرسشنامه مورد تایید متخصصان علوم ورزشی قرار گرفت و پایایی آن از طریق آلفای  کرونباخ به میزان 980/0 محاسبه گردید. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی و آمار استنباطی استفاده گردید. در بخش آمار توصیفی از فراوانی و درصد فراوانی و در بخش آمار استنباطی  برای به دست آوردن پایایی پرسشنامه از آزمون آلفای کرونباخ و جهت نرمال بودن توزیع ، آزمون کولموگروف، اسمیرنوف، آزمون رتبه بندی فریدمن و آزمون t تک نمونه ای استفاده شد. در ضمن تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری  spss.23  انجام شد. نتایج تحقیق نشان داد  بین رتبه‌بندی عوامل مؤثر در گرایش به ورزش همگانی و قهرمانی بطور جداگانه از دیدگاه دانشجویان  دانشگاه آزاد اسلامی استان قم تفاوت معناداری وجود دارد  از دیدگاه دانشجویان به ترتیب شاخص‌های تقاضای اجتماعی، رسانه‌های گروهی، جهانی سازی و ارتباطات، شبکه‌های اجتماعی، سازمان‌های ورزشی و سازمان‌های غیرورزشی در رتبه اول تا ششم قرار گرفتند بین میانگین شاخص های رسانه های گروهی و شبکه های اجتماعی از دیدگاه دانشجویان با میانگین جامعه تفاوت معناداری وجود دارد و میانگین این دو شاخص از میانگین جامعه بیشتر است. همچنین،  براساس نتایج تحقیق بین رتبه‌ بندی عوامل مؤثر در گرایش به ورزش همگانی و قهرمانی از دیدگاه کارمندان دانشگاه آزاد اسلامی استان قم تفاوت معناداری وجود دارد. از دیدگاه کارمندان به ترتیب شاخص‌های تقاضای اجتماعی، رسانه‌های گروهی، جهانی سازی و ارتباطات، شبکه‌های اجتماعی، سازمان‌های ورزشی و سازمان‌های غیرورزشی در رتبه اول تا ششم قرار گرفتند. دیگر نتایج تحقیق نشان داد که بین رتبه‌بندی عوامل مؤثر در گرایش به ورزش همگانی و قهرمانی از دیدگاه اساتید دانشگاه آزاد اسلامی استان قم تفاوت معناداری وجود دارد و از دیدگاه اساتید به ترتیب شاخص‌های رسانه‌های گروهی، تقاضای اجتماعی، جهانی سازی و ارتباطات، شبکه‌های اجتماعی، سازمان‌های ورزشی و سازمان‌های غیرورزشی در رتبه اول تا ششم قرار گرفتند  بین میانگین شاخص های رسانه های گروهی و شبکه های اجتماعی از دیدگاه کارمندان و اساتید با میانگین جامعه تفاوت معناداری وجود دارد و میانگین این دو شاخص از میانگین جامعه کمتر است. بر اساس نتایج، شبکه‌های اجتماعی یکی دیگر از ظرفیت‌های فضای مجازی است، به‌گونه‌ای که شبکه‌های اجتماعی با ایجاد شبکه ارتباطی میان کاربران اینترنت، ارتباطات را تقویت می‌کند. همچنین، تأکید شده که ایجاد کانون‌ها و شبکه‌های ارتباطی در فضای مجازی؛ منجر به احساس تعلق، انسجام و اطلاع‌رسانی صحیح، تبادل اطلاعات، انگیزه و مشترکات ورزشی می‌شود، لذا می‌‌توان از فضای مجازی به‌‌عنوان ابزاری مهم در توسعۀ ورزش دانشگاهی و ایجاد ساختارهای جدید ورزشی استفاده کرد. نتایج تحقیق نشانگر مؤثر بودن رسانه‌های جمعی در گرایش  مردم به ورزش همگانی و قهرمانی می باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تاثیر اقتصاد دیجیتال و مدیریت اطلاعات بر بهره‌وری نیروی کار در استان‌های ایران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3238.html</link>
      <description>چکیده
هدف: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر اقتصاد دیجیتال و نقش مدیریت اطلاعات بر بهره‌وری نیروی کار در استان‌های ایران طی سال‌های 1391 تا 1401 انجام شده است. اقتصاد دیجیتال به عنوان یک محرک کلیدی توسعه اقتصادی، در دهه‌های اخیر اهمیت فزاینده‌ای یافته است. مدیریت اطلاعات نیز به عنوان بخشی از این اقتصاد، نقشی مؤثر در بهبود کارایی، کاهش هزینه‌ها و افزایش بهره‌وری ایفا می‌کند. تحقیق حاضر در پی ارائه تحلیلی جامع از نقش فناوری‌های دیجیتال و اطلاعاتی در بهبود بهره‌وری نیروی کار است.
روش: در این پژوهش، داده‌های مربوط به بهره‌وری نیروی کار و شاخص‌های اقتصاد دیجیتال، شامل تعداد کاربران تلفن ثابت، تعداد کاربران موبایل، تعداد مشترکین اینترنت، پهنای باند، مدیریت تراکنش‌های مالی و اطلاعاتی، تراکنش‌های پرداخت الکترونیک، ارزش افزوده صنایع دانش‌بر و شاخص‌های مرتبط با تحریم، جمع‌آوری شدند. روش تحقیق ترکیبی از تحلیل توصیفی و اقتصادسنجی پیشرفته بوده است. داده‌ها با استفاده از روش‌های مدل‌سازی پویا و سری‌های زمانی تحلیل شدند تا تأثیر شاخص‌های منتخب اقتصاد دیجیتال و مدیریت اطلاعات بر بهره‌وری نیروی کار مورد بررسی قرار گیرد. این روش‌ها امکان شناسایی روابط علی و تعیین اهمیت نسبی هر یک از متغیرها را فراهم آوردند.
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که شاخص‌های اقتصاد دیجیتال و مدیریت اطلاعات تأثیر مثبت و معناداری بر بهره‌وری نیروی کار دارند. از جمله مهم‌ترین نتایج می‌توان به تأثیر مستقیم و قوی افزایش تعداد کاربران اینترنت و پهنای باند بر بهره‌وری نیروی کار اشاره کرد. پهنای باند بیشتر، امکان دسترسی سریع‌تر به اطلاعات و کاهش زمان انجام فعالیت‌های مرتبط با کار را فراهم کرده و به این ترتیب باعث افزایش کارایی می‌شود. علاوه بر این، تراکنش‌های پرداخت الکترونیک به دلیل کاهش نیاز به تعاملات حضوری و سرعت بخشیدن به فرایندهای مالی، تأثیر قابل توجهی در بهبود عملکرد اقتصادی داشته‌اند. مدیریت اطلاعات نیز به عنوان یک متغیر کلیدی، بهینه‌سازی تصمیم‌گیری‌ها و ارتقای کیفیت خدمات را به دنبال داشته است.
بحث و تحلیل: نتایج این پژوهش حاکی از آن است که سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های دیجیتال و تقویت فناوری‌های اطلاعاتی نه تنها می‌تواند موجب افزایش بهره‌وری نیروی کار شود، بلکه به‌طور غیرمستقیم به توسعه اقتصادی و اجتماعی در استان‌های ایران نیز کمک می‌کند. در عین حال، تأثیر تحریم‌ها به عنوان یک متغیر مداخله‌گر، عملکرد اقتصاد دیجیتال را محدود کرده است؛ اما یافته‌ها نشان می‌دهند که مدیریت مؤثر اطلاعات و استفاده بهینه از منابع موجود می‌تواند اثرات منفی این محدودیت‌ها را تا حدی کاهش دهد.
نتیجه‌گیری: با توجه به یافته‌های پژوهش، می‌توان نتیجه گرفت که توسعه و ارتقای زیرساخت‌های دیجیتال و فناوری‌های اطلاعاتی برای بهبود بهره‌وری نیروی کار در ایران ضروری است. سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیران باید برنامه‌هایی جامع و هدفمند برای گسترش پهنای باند، افزایش دسترسی به اینترنت و تسهیل تراکنش‌های الکترونیک تدوین کنند. همچنین، آموزش مهارت‌های دیجیتال به نیروی کار می‌تواند بهره‌وری را به میزان چشمگیری افزایش دهد. در مطالعات آینده، پیشنهاد می‌شود متغیرهایی همچون سطح آموزش، ثبات سیاسی و تغییرات فناوری به‌طور دقیق‌تر مورد بررسی قرار گیرند تا تصویری کامل‌تر از تأثیر اقتصاد دیجیتال بر بهره‌وری نیروی کار ارائه شود.
کلیدواژه‌‌ها: بهره‌وری نیروی کار، تحریم، ارزش افزوده، اقتصاد دیجیتال و مدیریت اطلاعات ،بانکداری الکترونیک
هدف: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر اقتصاد دیجیتال و نقش مدیریت اطلاعات بر بهره‌وری نیروی کار در استان‌های ایران طی سال‌های 1391 تا 1401 انجام شده است. اقتصاد دیجیتال به عنوان یک محرک کلیدی توسعه اقتصادی، در دهه‌های اخیر اهمیت فزاینده‌ای یافته است. مدیریت اطلاعات نیز به عنوان بخشی از این اقتصاد، نقشی مؤثر در بهبود کارایی، کاهش هزینه‌ها و افزایش بهره‌وری ایفا می‌کند. تحقیق حاضر در پی ارائه تحلیلی جامع از نقش فناوری‌های دیجیتال و اطلاعاتی در بهبود بهره‌وری نیروی کار است.
روش: در این پژوهش، داده‌های مربوط به بهره‌وری نیروی کار و شاخص‌های اقتصاد دیجیتال، شامل تعداد کاربران تلفن ثابت، تعداد کاربران موبایل، تعداد مشترکین اینترنت، پهنای باند، مدیریت تراکنش‌های مالی و اطلاعاتی، تراکنش‌های پرداخت الکترونیک، ارزش افزوده صنایع دانش‌بر و شاخص‌های مرتبط با تحریم، جمع‌آوری شدند. روش تحقیق ترکیبی از تحلیل توصیفی و اقتصادسنجی پیشرفته بوده است. داده‌ها با استفاده از روش‌های مدل‌سازی پویا و سری‌های زمانی تحلیل شدند تا تأثیر شاخص‌های منتخب اقتصاد دیجیتال و مدیریت اطلاعات بر بهره‌وری نیروی کار مورد بررسی قرار گیرد. این روش‌ها امکان شناسایی روابط علی و تعیین اهمیت نسبی هر یک از متغیرها را فراهم آوردند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی مؤلفه‌های دانش بومی منطقه ترکمن صحرا</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3266.html</link>
      <description>هدف: امروزه دانش بومی‌ مجموعه‌ای کامل از دانش و مهارت است که توسط افراد در محیط‌های روستایی تولید و نگهداری می‌شود. این افراد دانش بومی ‌را از طریق تاریخ و تعامل با محیط طبیعی می‌سازند. دانش بومی حاصل هزاران سال تجربه بشری است و یکی از ارزشمندترین سرمایه‌های هر ملتی است، اما به دلیل ماهیت شفاهی آن، بسیاری از این دانش در خطر نابودی و فراموشی قرار دارد. شناسایی مؤلفه‌های دانش بومی منطقه ترکمن صحرا است.
روش‌شناسی: به سبب نبود پژوهش یا نظریه‌ای در خصوص شناسایی مؤلفه‌های دانش بومی در منطقه ترکمن صحرا ، نیاز به روشی بود تا این پدیده را به‌صورت اکتشافی مطالعه کند؛ استخراج داده‌ها ‌و مؤلفه‌ها ‌به ‌صورت کیفی و هدف این پژوهش نیز اکتشافی است. جامعه آماری شامل کلیه کارشناسان و صاحب‌نظران آشنا با دانش بومی‌  منطقه ترکمن صحرا که در این زمینه کار کرده‌اند و اطلاعات لازم را دارند، شناسایی شده‌اند و از نظراتشان استفاده شده است. ملاک ورود مشارکت‌کنندگان در مصاحبه برخوردار بودن از 1. حداقل سه سال زندگی در منطقه ترکمن صحرا و ترکمن بودن، 2. مدرک تحصیلی  کارشناسی و ارشد و بالاتر و 2. آشنایی یا حوزه دانش بومی بود. برای گردآوری داده‌ها ‌از مصاحبه نیمه‌ساختاریافته جهت شناسایی مؤلفه‌ها‌ و زیرمؤلفه‌ها ‌استفاده شد. در این راستا، پس از اخذ مجوزهای لازم با مصاحبه شونده‌های مورد نظر هماهنگی لازم صورت گرفت و یک نسخه از پروتکل و سؤالات مصاحبه از قبل جهت آمادگی پاسخ به سؤالات در اختیار مصاحبه‌شوندگان قرار داده شد. سپس پژوهشگر در زمان تعیین شده در محل کار مصاحبه‌شوندگان حضور یافت و مصاحبه‌هایی را به مدت 30 تا 60 دقیقه انجام داد. در حین مصاحبه به جمع‌آوری نظرات در رابطه مؤلفه‌های دانش بومی منطقه ترکمن صحرا ‌پرداخته شد و عوامل اصلی و فرعی مورد نظر بررسی و نهایی شد. در طول مصاحبه به روش‌های مختلف مانند یادداشت‌برداری مصاحبه و ضبط جریان مصاحبه بر روی نوار صوتی یا تصویری ثبت شد. پس از اتمام مصاحبه یادداشت‌های مشروحی درباره جریان مصاحبه برداشته ‌شد. جهت سنجش روایی بررسی متن مصاحبه‌ها، بررسی روش تحلیل مضمون: در این مرحله، مفاهیم اولیه به روش استقرائی و از طریق کدگذاری و تحلیل مفاهیمی که از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با خبرگان تحقیق انجام شد، مورد بررسی قرار گرفت و سپس به غربالگری و تحلیل مفاهیم و ارائه ابعاد، مؤلفه‌ها و شاخص‌های مدل پیشنهادی پرداخته شد. به منظور سنجش پایایی یافته‌های  از دو روش بازآزمون و پایایی بین دو کدگذار استفاده شد. میزان پایایی باز آزمون 89/0 و پایایی بین دو کدگذار برابر 91/0 محاسبه شد. در این روش از نرم‌افزار Maxqda برای تحلیل استفاده می‌گردد. بدین ترتیب، پس ازکدگذاری اولیه مصاحبه ها کدهای  اولیه شناسائی گردید که پس از حذف مفاهیم تکراری و هم مفهوم، مفاهیم اولیه به 54 مفهوم پایه تعدیل گردید. و مضامین به 93 مضمون پایه ، 12 مضمون سازمان‌دهنده و 2 مضمون فراگیر دسته‌بندی گردید و سپس به غربالگری و تحلیل مفاهیم و ارائه ابعاد، مؤلفه‌ها و شاخص‌های مدل پیشنهادی پرداخته شد. 
یافته‌ها: در پژوهش حاضر جهت تشکیل چارچوب اولیه شاخص‌هایی که در اجرای خط‌مشی‌های دانش بومی مؤثر بود، از درون مصاحبه‌هایی با خبرگان و پژوهشگران دانش بومی منطقه ترکمن صحرا احصا شد، سپس داده‌های بدست آمده به صورت سطر به سطر جهت استخراج مفاهیم اولیه کدگذاری شدند. تعداد زیادی کد بدست آمد که از میان کدهای اولیه، با مطالعه رفت و برگشتی میان داده‌ها، مفاهیم مشترک و مشابه از نطر معنایی ترکیب شدند، پس از آن سعی شد این عوامل طبقه‌بندی شوند، پس از اینکه مفهوم‌سازی اولیه کامل و عملیات کدگذاری انجام شد، نوبت به دسته‌بندی یا جایگزاری شاخص‌ها در ابعاد رسید. درادامه زمانی که همه داده‌ها کدگذاری شدند مضمون‌ها شکل گرفت و پس از بازبینی و تعریف آن‌ها، نتایج در قالب مضمون‌های پایه ،سازمان‌دهنده و فراگیردسته‌بندی گردید. بدین ترتیب که پس ازکدگذاری اولیه مصاحبه‌ها کدهای اولیه شناسائی گردید که پس از حذف مفاهیم تکراری و هم مفهوم، مفاهیم اولیه به 54 مفهوم پایه تعدیل گردید.
نتیجه‌گیری: امروزه اهمیت دانش بومی‌و ضرورت حفاظت و بهره‌گیری از آن توسط نهادهای ملی و بین‌المللی بیش از پیش درک شده است. بسیاری از پژوهشگران در مورد چگونگی جریان اشاعه دانش بومی ‌هم نظر هستند. بدین ترتیب نتایج نشان داد که دانش بومی‌ منطقه شامل چند مؤلفه اولیه بوده که از این تعداد مؤلفه‌های اولیه؛ در نهایت 6 مؤلفه تعیین گردید. از این‌رو، مؤلفه‌های دانش بومی منطقه ترکمن صحرا شامل کشاورزی، دامداری، موسیقی، ساخت‌وساز، موسقی، طب سنتی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدلسازی موانع اجرای فناوری‌های نوین اطلاعاتی در سازمان‌های آموزشی (نمونه موردی: دانشگاه شهید چمران اهواز)</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3352.html</link>
      <description>فناوری‌های نوین اطلاعاتی و کاربردهای وسیع آن تغییر و تحولات شگرفی را برای سازمان‌ها به همراه داشته است اما بسیاری از سازمان‌ها و به ویژه دانشگاه‌ها در اجرا و استفاده بهینه از این فناوری‌ها با چالش‌ها و مشکلاتی روبرو هستند. علی‌رغم مزایای بهره‌گیری از فناوری‌های نوین اطلاعاتی در برخی سازمان‌های آموزشی، ناکامی‌ در استفاده از فناوری‌های نوین اطلاعاتی نسبت به توفیق در آن‌ها رایج‌تر بوده و در سطح سازمانی از جمله دانشگاه‌ها، کارایی و اثربخشی مورد انتظار از سرمایه‌گذاری در این زمینه به دست نیامده است.
از آن‌جایی که فناوری اطلاعات به عنوان محور توسعه جوامع و سازمان‌های آموزشی به ویژه دانشگاه مطرح است، بنابراین طراحی ساختار و رفع موانع توسعه آن نیازمند ژرف اندیشی و تأمل همراه با ارائه مدل مناسب و بررسی مدل‌های موجود در سازمان‌های دولتی به ویژه سازمان‌های آموزشی مانند دانشگاه است. با توجه به موارد گفته شده در این تحقیق علت انتخاب موضوع ناشی از نقشی است که امروزه مکانیزه کردن امور با استفاده از فناوری اطلاعات بر عملکرد نیروی انسانی ایفا می‌کند. بنابراین با توجه به گسترش روز افزون استفاده از فناوری اطلاعات در سازمان‌ها و بویژه در مراکز آموزشی چون دانشگاه‌ها و تأثیراتی را که این فناوری بر رفتار و عملکرد کارکنان و تعالی و بالندگی سازمان می‌توانند داشته باشند مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد تا بتوان از نتایج این تحقیق برای استفاده بهتر از فناوری اطلاعات در جهت بهبود عملکرد دانشگاه استفاده کرد. 
دانشگاه شهید چمران اهواز به دلیل وجود فراوانی اطلاعات در آن و تبدیل این اطلاعات به دانش مورد نیاز سازمان آموزشی و از طرفی لزوم بهره‌گیری از کارکنان توانمند با دانش و مهارت بالا، ضرورت استفاده صحیح از فناوری اطلاعات در آن قابل درک است؛ اما با بررسی روند استقرار نظام مدیریت دانش با استفاده از فناوری‌های‌ نوین اطلاعاتی در این دانشگاه، ملاحظه می‌شود که تاکنون هزینه‌های زیادی در بخش‌های گوناگون این دانشگاه در قالب طرح‌های مختلفی مانند پروژه‌های مطالعاتی، استقرار، نرم افزار و نظایر آن هزینه شده است که بسیاری از این طرح‌ها راکد و از فرایند سازمانی حذف شده است. بنابراین، مسئله‌ای که مطالعه حاضر به دنبال آن است، بررسی موانع و دلایل استفاده ناکارآمد از فناوری‌های‌ نوین اطلاعاتی در دانشگاه شهید چمران اهواز بوده است. چراکه به نظر می‌رسد آن چنان که شایسته است  فناوری‌های‌ نوین اطلاعاتی جهت تسهیل امور در بخش‌ها و حوزه‌های مختلف در دانشگاه شهید چمران اهواز به کار گرفته نمی‌شود.
بنابراین بررسی و تحلیل موانع کاربرد فناوری‌های نوین اطلاعات و عواملی که باعث شکست کامل کاربرد این فناوری‌ها در دانشگاه می‌شوند یا پس از کاربرد، باعث رها شدن یا توقف آن می‌گردند، دارای اهمیت فروان می‌باشد در این راستا هدف پژوهش حاضر تبیین ساختاری موانع اجرای فناوری‌های نوین اطلاعاتی در سازمان در دانشگاه شهید چمران اهواز است که نظر هدف‌گذاری کاربردی و از نظر روش‌شناسی به صورت توصیفی- تحلیلی است. در روند تهیه و تولید داده‌ها ابتدا موانع تببین‌کننده فناوری نوین اطلاعاتی با استفاده از نظرات 30 نفر از اساتید، کارشناسان و خبرگان از طریق روش دلفی شناسایی شده‌است. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات 15 مانع در 5 دسته به عنوان موانع تأثیرگذار قوی بر اجرای فناوری‌های نوین اطلاعاتی در دانشگاه شهید چمران اهواز از مدلسازی تفسیری-ساختاری ISM و سپس با نرم افزار میک‌مک بهره گرفته شده است. نتایج پژوهش نشان داد که موانع مدیریتی(عدم وجود برنامه مشخص جهت توسعه فناوری در سازمان) و موانع فردی(نگرش- انگیزش) جز تأثیرگذارترین موانع بر اجرای فناوری نوین اطلاعاتی و موانع اقتصادی(منابع مالی و هزینه مهارت آموزی) جزء تأثیرپذیرترین عوامل به شمار می‌آیند. همچنین نتایج حاصل از میک مک نشان می‌دهد از 15 موانع پیش‌روی اجرای فناوری نوین اطلاعاتی در دانشگاه شهید چمران اهواز 11 مانع جز متغیرهای پیوندی می‌باشند که از قدرت نفوذ و وابستگی بالای برخوردارند و نیازمند توجه ویژه‌ی مسئولین دانشگاه شهید چمران اهواز است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی وضعیت مخازن دانش سازمانی دانشگاه‌های ایران در OPEN DOAR</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3747.html</link>
      <description>چکیدههدف: این پژوهش با هدف بررسی وضعیت مخازن دانش سازمانی دانشگاه‌های ایران ثبت شده در فهرست اپن‌دار انجام شده است.روش پژوهش: پژوهش حاضر از نظر نوع پژوهش‌های کاربردی است که با استفاده از روش پیمایشی-تحلیلی صورت گرفته است. برای گردآوری داده‌ها از چک‌لیست محقق ساخته بر اساس معیارهای ثبت مخازن اپن‌دار استفاده شده است. جامعه پژوهش را کلیه مخازن دانش ثبت شده در فهرست اپن‌دار تشکیل می‌دهند که کلا ۱۸ مخزن دانش سازمانی بود. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار اکسل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند و نتایج آن در قالب آمار توصیفی در نمودارها و جداول مختلف نمایش داده و تحلیل شده است.یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که در ایران دانشگاه‌های علوم پزشکی جز اولین نهاد‌هایی هستند که مخازن دانش را ایجاد و آن را توسعه دادند. تعداد 18 مخزن دانش از ایران در فهرست اپن‌دار ثبت شده بود که از این تعداد 11 مخزن دانش فعال و ۷ مورد غیر فعال بودند. 9 مخزن دانش مربوط به دانشگاهای علوم پزشکی، ۱ مخزن دانش مربوط به دانشگاه‌های وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بود. اولین مخزن دانش فعال در 2009 و آخرین آن در 2019 ثبت شده اند. بیشترین تراکم ثبت مخازن دانش ایران در سال 2015 و 2019 بوده است. همچنین نرم‌افزارهای مورد استفاده مخازن دانش فعال ایران نرم‌افزار ای‌پرینت هستند. بیشترین رکورد ثبت شده در مخزن دانش مربوط به دانشگاه علوم پزشکی مشهد بعد از آن به ترتیب دانشگاه محقق اردبیلی رتبه دوم، دانشگاه علوم پزشکی ایران رتبه سوم، دانشگاه علوم پزشکی اردبیل رتبه چهارم، دانشگاه علوم پزشکی بوشهر رتبه پنجم، دانشگاه علوم پزشکی شهر‌کرد رتبه ششم، دانشگاه علوم پزشکی ایلام رتبه هفتم، دانشگاه علوم پزشکی گلستان رتبه هشتم، دانشگاه علوم پزشکی سبزوار رتبه نهم، دانشگاه علوم پزشکی بابل رتبه دهم، دانشگاه علوم پزشکی قزوین رتبه یازدهم را در ثبت رکورد در مخازن دانش اپن‌دار دارند. مطالعه رشد مخازن دانش سازمانی در ایران حاکی از رشد کند این پدیده است. رکورد‌های ثبت شده در مخازن دانش ایران دقیقا بر مینای فهرست مخازن دانش دانشگاه ناتینگهام، شامل 12 نوع سند اصلی است: مقالات مجله، پایان‌نامه‌های ارشد و دکتری، مقالات کنفرانسی و کارگاهی، طرح‌های پژوهشی، تک‌نگاشت‌ها، اسلاید‌های آموزشی، گزارش‌های اداری، کتاب‌ها، فصل و بخش‌های کتاب، مجموعه داده‌ها و مواد بصری چند رسانه‌ای و صوتی هستند. از طرفی دارا بودن محتویات علمی و انباشتگی به صورت تدریجی و داعمی بودن آن از ویژگی‌های مخازن دانش به شمار می‌رود که در این پژوهش بیشترین مدارک ثبت شده در مخازن دانش سازمانی ایران مقالات و پایان نامه ها بودند. اما نتایج نشان داد در بیشتر مراکز رشد منابع بسیار کند بود. بیشترین نوع مخزن دانش، مخازن مربوط به سازمان‌های دولتی بوده است. از نظر موضوع؛ بیشتر مخازن ثبت شده از حوزه علوم پزشکی و سلامت بود. نتیجه‌گیری: پس از بررسی مشخص شد که دانشگاه‌ها ایران از راه‌اندازی مخازن دانش سازمانی غفلت ورزیده و نقش آن را در رویت‌پذیری دانشگاه‌ها و کمک به ارتقاء رتبه دانشگاه‌ها در نظام‌های رتبه بندی غافل بودند. می‌توان گفت که پرداختن به موضوع مخزن دانش سازمانی در کشور چه در عمل و چه در پژوهش‌ها در ابتدای راه قرار دارد. کم بودن مجموعه مخازن دانش ثبت شده در اپن‌دار حاکی از عدم آگاهی کافی عمومی در مورد مفهوم مخازن دسترسی باز در دانشگاه‌های ایران برای حمایت از تحقیق و توسعه است. از طرفی رشد و توسعه همین مخازن دانش بسیار کند بوده است و در وضعیت مطلوبی قرار ندارد.پس از بررسی مشخص شد که دانشگاه‌ها ایران از راه‌اندازی مخازن دانش سازمانی غفلت ورزیده و نقش آن را در رویت‌پذیری دانشگاه‌ها و کمک به ارتقاء رتبه دانشگاه‌ها در نظام‌های رتبه بندی غافل بودند. می‌توان گفت که پرداختن به موضوع مخزن دانش سازمانی در کشور چه در عمل و چه در پژوهش‌ها در ابتدای راه قرار دارد. کم بودن مجموعه مخازن دانش ثبت شده در اپن‌دار حاکی از عدم آگاهی کافی عمومی در مورد مفهوم مخازن دسترسی باز در دانشگاه‌های ایران برای حمایت از تحقیق و توسعه است. از طرفی رشد و توسعه همین مخازن دانش بسیار کند بوده است و در وضعیت مطلوبی قرار ندارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی توسعه منابع انسانی در ساختارهای دانشی و پژوهشی فراجا</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3540.html</link>
      <description>چکیده: 
زمینه : در عصری زندگی میکنیم که در آن تلاطم و پیچیدگی به شدت در حال افزایش است. بیش از هر زمان دیگری جهان در حال تغییرات پی در پی است. به عبارت دیگر مشخصه دنیای امروز تغییرات مستمر می باشد. سازمانها به منظور مواجهه با چنین تغییراتی باید به نقش حیاتی دانش و توسعه در بقاء و رشد خود واقف باشند. در واقع سازمان باید به توسعه دانش، مهارتها و توانائیهای کارکنان خود بیش از پیش توجه نماینداین موضوع باعث شده است در سالیان اخیر توجه جدی به توسعه منابع انسانی از سوی محققان و افراد اجرایی بشود توسعه منابع انسانی رشد مداوم و پیوسته توسعه و بهبود ابعاد مختلف و همه جانبه فرد محسوب می شود (پاکدل، قلی پور و حسینی، 1398: 51)
تا همین اواخر کم تر کسی منابع انسانی را منشأ مزیت رقابتی سازمان ها می دانست. اما، امروزه ادعا می‌شود که نیروی انسانی بزرگ ترین سرمایه سازمان ها و کشورها است و توسعه ورشد این مجموعه های انسانی بدون توسعه انسان ها به نتیجه نمی رسد. پژوهش های متعددی نشان داد ه اند که توسعه منابع انسانی منجر به توسعه سازمان ها و به تبع آن توسعه جوامع شده است.از این رو، توسعه منابع انسانی به یکی از مهم ترین و بزرگ ترین دغدغه های مدیران و سازمان های این دوران تبدیل شده است)سینهه ، 2019: 29) توسعه منابع انسانی یکی از مهمترین مولفه های متمایزکننده سازمان‌های اثربخش وسرآمد از دیگر نهادها و موسسات اجتماعی به شمار می‌رود، به گونه ای که تحقیقات متعدد میزان توفیق و ماندگاری سازمان‌ها در عرصه‌های رقابت بین المللی و پیشتازی در عرصه های خدماتی، اقتصادی و فناوری را مرهون پرداختن به توسعه منابع انسانی به عنوان یکی از سیاستهای اصلی سازمان تلقی کرده اند ، به عبارت دیگر بحث توسعه منابع انسانی توسعه فرد در جمیع جهت‌ها است. توسعه فرد در زندگی کاری، زندگی اجتماعی، زندگی خصوصی و مسایل فرهنگی ومعنوی است(موسی خانی، 1392: 25).توسعه منابع انسانی به مفهوم تولید فکر و ایده توسط کارکنان سازمان است ومفهوم جدید آن ایجاب می‌کند کارکنان به کیفیت‌ها و مهارت‌هایی مجهز شوند که با دلسوزی وتعهد کامل توانمندی‌ها، انرژی، تخصص و فکر خود را در راستای تحقق مأموریت‌های سازمان قرار دهند و به طور دائم برای سازمان ارزش‌های فکری وکیفی جدیدی پدید آورند.(روزبه ، تیمورنژاد  و ربیعی مندجین، 1398: 18)
هدف پژوهش : بررسی الگوی توسعه منابع انسانی در ساختارهای دانشی و پژوهشی فراجا می باشد .
روش: پژوهش حاضر از نظر هدف توسعه‌ای کاربردی و از حیث روش پژوهشی آمیخته است که در آن از دو روش کیفی و کمی استفاده شده است ابزار گردآوری داده‌ها در بخش کیفی مصاحبه نامه و در بخش کمی پرسشنامه می باشد،  جامعه آماری در بخش کیفی شامل 20 نفر از نخبگان علمی، دانشی و انتظامی سطح فراجا می باشند که به روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شده اند همچنین جامعه اماری در بخش کمی شامل 2600 نفر می باشند که تعداد نمونه از طریق فرمول کوکران 335 نفر محاسبه گردید، برای تجزیه و تحلیل داده‌ها در بخش کیفی از تکنیک کدگذاری و در بخش کمی از آزمون‌های کومو، بارتلت و واریمکس بهره برده‌ایم به منظور سنجش  روایی ابزار در بخش کیفی از روش تثلیث و در بخش کمی از روایی محتوا استفاده شده است.
یافته‌ها: الگوی توسعه منابع انسانی در ساختار دانشی و پژوهشی فراجا از سه بعد اصلی سازمانی، فردی و پشتیبانی تشکیل شده است. پشتیبانی، که می‌تواند بخشی از الگوی توسعه منابع انسانی یا یک بعد سازمانی باشد، به منظور ایجاد و حفظ زمینه‌ها و شرایطی که توسعه و پیشرفت منابع انسانی را تسهیل می‌کند، در نظر گرفته می‌شود. این بعد شامل فرآیندها و سیستم‌های مدیریت منابع انسانی، سیاست‌ها و رویه‌ها، زیرساخت‌ها و فناوری‌ها، فرهنگ سازمانی و همکاری با سایر بخش‌های سازمانی است. بنابراین، پشتیبانی همچنان بخشی از الگوی توسعه منابع انسانی در ساختار دانشی و پژوهشی فراجا است و نقش مهمی در بهبود و توسعه منابع انسانی در سازمان ایفا می‌کند. 
نتیجه گیری: ساختارهای دانشی و پژوهشی فراجا به منظور دستیابی به اهداف تعیین شده از جمله نقشه علمی داجا نیازمبرم به توسعه منابع انسانی با در نظر گرفتن الگویی شامل سه بعد سازمانی، فردی و پشتیبانی می‌باشند، توسعه و بکارگیری الگوی یادشده می تواند سبب هم افزایی بهتر بین ساختارهای دانشی و پژوهشی شامل دانشگاه جامع علوم انتظامی امین، معاونت عتف ، معاونت تربیت و آموزش و مرکز مطالعات راهبردی در توسعه منابع انسانی شود.
کلید واژه‌ها: ساختار پژوهشی- ساختار دانشی- توسعه منابع- منابع انسانی</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل وضعیت فعلی صنعت بیمه از منظر پیاده‌سازی فناوری زنجیره بلوکی در توسعه بیمه‌های زندگی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3671.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش به بررسی ظرفیت‌های فناوری زنجیره بلوکی در تحول صنعت بیمه‌ زندگی می‌پردازد و بر ارتقای شفافیت، کاهش هزینه‌های عملیاتی و بهینه‌سازی فرآیندهای بیمه‌ای تمرکز دارد. مطالعه حاضر در پی تحلیل پتانسیل این فناوری در تقویت اعتماد میان بیمه‌گذاران و شرکت‌های بیمه، تسریع صدور بیمه‌نامه، مدیریت خسارت و کاهش وابستگی به واسطه‌های سنتی از طریق قراردادهای هوشمند است. همچنین، شناسایی موانع اجرایی، حقوقی و زیرساختی مرتبط با کاربرد این فناوری در صنعت بیمه ایران از محورهای کلیدی این پژوهش محسوب می‌شود و با ارائه راهکارهای عملی، به دنبال تسهیل تدوین سیاست‌های راهبردی، بازنگری مقررات و هماهنگی زیرساخت‌های موجود با الزامات زنجیره بلوکی است. این پژوهش به دنبال تشویق نوآوری در صنعت بیمه از طریق بهره‌گیری از فناوری‌های نوظهور است تا با تقویت رقابت‌پذیری، پایداری این صنعت در بازارهای داخلی و بین‌المللی ارتقا یابد. علاوه بر این، تأکید بر ایجاد پلتفرم‌های غیرمتمرکز برای فروش بیمه‌های زندگی و بهبود تجربه مشتریان از طریق دسترسی به خدمات دیجیتال پیشرفته، از دیگر اهداف این مطالعه است.
روش: این تحقیق در زمره پژوهش‌های کاربردی قرار گرفته و از رویکرد تحلیلی-تطبیقی بهره می‌برد. داده‌ها از طریق روش‌های میدانی، شامل توزیع پرسشنامه و مصاحبه با ۲۴ نفر از خبرگان صنعت بیمه که به‌صورت هدفمند و غیرتصادفی انتخاب شده‌اند، جمع‌آوری شده است. پرسشنامه‌ برای ارزیابی زیرساخت‌های مورد نیاز، الزامات پیاده‌سازی و میزان ضرورت به‌کارگیری فناوری زنجیره بلوکی طراحی شده‌اند. تحلیل داده‌ها با بررسی ویژگی‌های جمعیت‌شناختی پاسخ‌دهندگان، شامل جنسیت، سطح تحصیلات، سابقه کاری و نقش سازمانی و پاسخ‌های تخصصی آن‌ها انجام گرفته است. برای تقویت تحلیل، از مطالعات پیشین، گزارش‌های پژوهشی و تجربیات جهانی در زمینه کاربرد زنجیره بلوکی در صنعت بیمه استفاده شده تا نتایج با روندهای بین‌المللی مقایسه و اعتبارسنجی شوند.
یافته‌ها: نتایج پژوهش حاکی از آن است که فناوری زنجیره بلوکی، با ویژگی‌های برجسته‌ای نظیر شفافیت، امنیت بالا و ساختار غیرمتمرکز، قابلیت ایجاد تحول اساسی در صنعت بیمه‌های زندگی را داراست. قراردادهای هوشمند این فناوری امکان خودکارسازی فرآیندهایی مانند صدور بیمه‌نامه، ارزیابی ریسک، مدیریت خسارت، ذخیره امن اطلاعات و پرداخت سریع خسارت را فراهم می‌کنند و هزینه‌های عملیاتی را به‌طور چشمگیری کاهش می‌دهند. بر اساس پاسخ‌های پرسشنامه، ۹۲ درصد از شرکت‌های بیمه در ایران هنوز اقدامات مؤثری برای پیاده‌سازی این فناوری انجام نداده‌اند، اما اکثریت قریب به اتفاق پاسخ‌دهندگان بر ضرورت بالای استفاده از آن در توسعه بیمه‌های زندگی، به‌ویژه در بیمه‌های عمر متصل به واحد و مستمری، تأکید دارند. کاربردهای کلیدی این فناوری شامل پیشگیری و کشف تقلب، ارزیابی دقیق‌تر ریسک، قیمت‌گذاری عادلانه‌تر، مدیریت امن داده‌ها و تسریع فرآیندهای پرداخت خسارت است. با این حال، موانعی مانند نبود زیرساخت‌های فنی، خلاهای حقوقی، مقاومت سازمانی، کمبود نیروی انسانی متخصص و عدم آگاهی کافی از ریسک‌های پیاده‌سازی، پذیرش این فناوری را دشوار ساخته است. همکاری با نهادهایی نظیر وزارت بهداشت، قوه قضاییه، وزارت ارتباطات، مراکز درمانی و مراکز اعتبارسنجی مشتریان برای تبادل اطلاعات نیز به‌عنوان الزامی حیاتی شناخته شده است. پاسخ‌دهندگان همچنین فناوری‌هایی مانند گوشی‌های هوشمند، یادگیری ماشین، هوش مصنوعی، کلان‌داده‌ها و زنجیره بلوکی را به‌عنوان عوامل کلیدی تحول در صنعت بیمه معرفی کرده‌اند که نشان‌دهنده گرایش این صنعت به سوی دیجیتالی شدن و پذیرش فناوری‌های نوین برای بهبود خدمات و جلب رضایت مشتریان است.
نتیجه‌گیری: بررسی‌های این مطالعه نشان می‌دهد که فناوری زنجیره بلوکی ابزاری قدرتمند برای پیشبرد تحول دیجیتال در صنعت بیمه‌های زندگی است. مزایایی نظیر افزایش شفافیت، تقویت امنیت داده‌ها، کاهش هزینه‌ها و تسریع فرآیندهای بیمه‌ای، این فناوری را به گزینه‌ای راهبردی برای شرکت‌های بیمه تبدیل کرده است. با این وجود، تحقق این پتانسیل مستلزم غلبه بر چالش‌هایی مانند اصلاح مقررات، توسعه زیرساخت‌های دیجیتال، آموزش نیروی انسانی و تغییر نگرش مدیران است. پیشنهاد می‌شود شرکت‌های بیمه با اجرای پروژه‌های آزمایشی، تقویت همکاری با نهادهای نظارتی، بهره‌گیری از تجربیات جهانی و همکاری با استارتاپ‌های فناوری، پذیرش این فناوری را تسهیل کنند. تدوین چارچوب‌های حقوقی شفاف، ایجاد شبکه‌های همکاری بین‌سازمانی، ترویج فرهنگ نوآوری و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های فناوری اطلاعات از اقدامات ضروری برای بهره‌برداری کامل از ظرفیت‌های زنجیره بلوکی است. در نهایت، این پژوهش بر اهمیت برنامه‌ریزی راهبردی و هماهنگی میان ذی‌نفعان صنعت بیمه تأکید دارد تا با بهره‌گیری از این فناوری، پایداری، رقابت‌پذیری و توانایی پاسخگویی به نیازهای نوین مشتریان در ایران تقویت شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی الزامات دانشی مدیریت داده های پزشکی با روش مرور نظامند</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3672.html</link>
      <description>هدف: مدیریت دانش در حوزه سلامت به‌عنوان یک سیستم مدیریتی مؤثر میتواند به این سیستم کمک ‌کند تا از منابع دانشی خود به‌طور بهینه استفاده کنند درک گردش کار بالینی، نیازهای اطلاعاتی کاربران مختلف (طراحان سیستم، پزشکان، پرستاران، محققان، مدیران) و توانایی تبدیل داده‌ها به دانش عملی برای بهبود تصمیم‌گیری و مراقبت از بیمار از الزامات اساسی محسوب می‌شود. این مطالعه با هدف شناسایی الزامات دانشی مدیریت داده های پزشکی انجام شده است. 
روش‌شناسی: این پژوهش از نظر هدف از نوع مطالعات کاربردی است و به لحاظ روش در زمره پژوهش‌های کیفی- اسنادی است که از مرور سیستماتیک کوکران  پیروی شده است. در این پژوهش با بهره گیری از رویکرد پریزما و طی مراحل مختلف 53 مقاله وارد تحلیل نهایی سیستماتیک شده است. جهت اطمینان از کیفیت مقالات از نظر همراستا بودن با هدف پژوهش، به روز بودن پژوهش، طرح تحقیق، روش نمونه گیری، شیوه جمع آوری داده ها، میزان تعمیم پذیری از چک لیست استاندارد برنامه مهارت های حیاتی ارزیابی  CASP استفاده شد. در این پژوهش تجزیه و تحلیل اطلاعات شامل کدگذاری باز، برای شناسایی مفاهیم اولیه، کدگذاری محوری به کمک نرم افزار MAXQDA  برای گروه بندی مضامین مشابه و در نهایت کدگذاری انتخابی بهره گرفته شده است. 
یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان داد الزامات دانشی مدیریت داده‌های پزشکی شامل اکتساب داده ها دانش محور (شناسایی، گردآوری و یکپارچه سازی)؛ پردازش و تحلیل داده با هدف تولید دانش (ارزش گذاری، برجسب گذاری و تصویر سازی دانش، دسته بندی و تحلیل داده های دانش محور، رتبه بندی و اولویت گذاری اطلاعات دانشی، تحلیل داده ها)؛ ذخیره سازی داده های دانشی (فرمت بندی و تفکیک نوع فرمت داده و ایجاد ارتباط موضوعی و معنایی)؛ انتخاب داده های دانش محور (ارتباط با اهداف دانش، پتانسیل تولید دانش، کیفیت و قابلیت اعتماد برای تولید دانش، زمینه و معنا و نیازهای کاربران دانش)؛ اشتراک‌گذاری و انتشار دانش استخراج شده از داده (ایجاد پلتفرم‌های اشتراک‌گذاری دانش، مستندسازی و انتشار دانش جوامع عمل و تبادل دانش)؛ ارزیابی و حاکمیت داده دانش‌محور (تعریف شاخص‌های کلیدی ارزیابی عملکرد، نظارت و ارزیابی، حاکمیت داده دانش‌محور)؛ امنیت داده های دانش محور (کنترل دسترسی مبتنی بر نقش (RBAC) و دانش، احراز هویت و مجوزدهی قوی، رمزنگاری داده‌ها، حفاظت از زیرساخت، امنیت فیزیکی و حذف ایمن داده‌ها) می‌شود. 
نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های پژوهش الزامات دانشی مدیریت داده های پزشکی ارتباط متقابل و درهم تنیده‌ای با همدیگر دارند. در این بین اکتساب داده‌های دانش محور در حوزه سلامت ارتباط متقابلی با سایر عناصر همچون پردازش و تحلیل داده ها و سایر عناصر دارند. مدیریت بهینه داده‌های پزشکی نیازمند استانداردسازی، یکپارچگی، و تحلیل دقیق داده هاست تا ارزش واقعی خود را در نجات جان انسانها نشان دهد. یکپارچه‌سازی داده‌های ناهمگون پزشکی و تبدیل آنها به دانش عملیاتی است که نیازمند بهره گیری از اصول مدیریت دانش در علوم پزشکی است و نتایج این پژوهش نشانگر وجود ناهمگونی زیاد در داده های پزشکی است. پردازش داده‌ها در علوم پزشکی با رویکرد مدیریت دانش، یک فرآیند ضروری برای تبدیل داده‌های خام به اطلاعات ارزشمند و دانش قابل استفاده است. این رویکرد با بهره‌گیری از تخصص و دانش سازمانی، امکان سازماندهی، درک و استفاده مؤثرتر از داده‌های پیچیده حوزه سلامت را فراهم می‌کند.  الزامات دانشی در مدیریت داده-های حوزه سلامت، فرآیندی حیاتی برای سازماندهی، به اشتراک‌گذاری و استفاده مؤثر از اطلاعات و تجربیات موجود در سازمان‌های بهداشتی است که با هدف بهبود کیفیت مراقبت از بیمار، ارتقای تصمیم‌گیری‌های بالینی و مدیریتی، تسهیل یادگیری و نوآوری، و افزایش کارایی عملیاتی صورت می‌گیرد و نیازمند ایجاد زیرساخت‌های مناسب، ترویج فرهنگ یادگیری و همکاری، و بهره‌گیری از فناوری‌های اطلاعاتی برای تبدیل داده‌ها به دانش ارزشمند و در دسترس برای کلیه ذینفعان اعم از طراحان سیستم‌ها، پزشکان، پرستاران و کادر مدیریت و اجرایی حوزه سلامت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین چسبندگی انتظارات اطلاعاتی مبتنی برکیفیت افشاء</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3735.html</link>
      <description>هدف:با توجه به اینکه قیمت‌گذاری مبتنی بر انتظارات آتی مدیران از وضعیت شرکت بوده و تغییرات در وضعیت آتی منجر به تغییر قیمت سهام می‌گردد، بررسی چسبندگی انتظارات بر مبنای باورهای مدیران منجر به بهبود شناخت رفتارهای آنها شده و امکان گزینش نادرست و تحمیل هزینه به سرمایه‌گذار را کاهش می‌دهد چرا که ناپایداری عملکردی می‌تواند تصویری پرریسک از شرکت به سهامداران ارائه نماید. به عبارتی، از بعد شناخت رفتار و عملکرد مدیران، امکان کاهش ریسک تحمیلی به سرمایه‌گذار فراهم می‌گردد. تغییر انتظارات عاملی برای تشدید ناهنجاری است که در نتیجه آن ریسک گزینش نادرست برای این دسته از سرمایه‌گذاران افزایش یافته و می‌تواند منجر به شکل‌گیری نوساناتی در وضعیت معاملات بازار سرمایه شود. این مساله در قالب انحراف باورهای فعالان بازار از انتظارات منطقی نمود پیدا می‌کند. تغییر در کیفیت افشا را نمی‌توان ناشی از وقایع ساده تفسیر کرد بلکه می‌توان آن را به عنوان علامتی از انتظارات در نظر گرفت. بنابراین، تغییر در انتظارات می‌تواند منجر به شکل‌گیری نوسانات و ناهنجاری‌های در بازار شود. انتظارات چسبنده، علی‌رغم دریافت اطلاعات جدید مرتبط با وضعیت سازمان، ثابت می‌مانند. به نظر می‌رسد این اثر فقط در موقعیت‌هایی وجود دارد که به نفع مدیر باشد. به عبارتی، مدیر نسبت به تعدیل تصمیمات خود همزمان با دریافت اطلاعات جدید، به کندی عمل می‌کند. هدف از این پژوهش بررسی چسبندگی انتظارات اطلاعاتی مبتنی برکیفیت افشاء است.روش: تحقیق حاضر بر اساس هدف، از نوع توصیفی و بر اساس ماهیت و روش از نوع همبستگی است. با توجه به این که این تحقیق می‌تواند در فرآیند تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاران مورد استفاده قرار گیرد، نوع تحقیق کاربردی محسوب می‌شود. در اجرای طرح تحقیق توصیفی، محقق متغیرها را دستکاری نمی‌کند یا برای وقوع رویدادها شرایطی را به وجود نمی‌آورد. بر اساس این طبقه‌بندی به دلیل این که هیچ یک از متغیرهای تحقیق دستکاری نشده‌اند و به توصیف اطلاعات گردآوری شده بسنده می‌شود، روش تحقیق توصیفی است. تحقیقات همبستگی شامل پژوهش‌هایی است که در آن‌ها سعی می‌شود رابطه‌ی بین متغیرهای مختلف با استفاده از ضریب همبستگی، کشف یا تعیین شود. در تحقیق همبستگی، هدف اصلی مشخص کردن رابطه‌ی بین دو یا چند متغیر، اندازه و مقدار آن رابطه است. در این پژوهش برای گردآوری داده‌ها و اطلاعات، ابتدا از روش کتابخانه‌ای استفاده شده است. در روش کتابخانه‌ای، مبانی نظری پژوهش، از کتب و مجلات تخصصی فارسی و لاتین گردآوری می‌شود. سپس، برای گردآوری داده‌های پژوهش حاضر از لوح‌های فشرده آرشیو تصویری و آماری سازمان بورس اوراق بهادار تهران، سایت رسمی شرکت بورس اوراق بهادار تهران و دیگر پایگاه‌های اینترنتی مرتبط، اطلاعات حسابداری شرکت‌های بورسی و دیگر منابع اطلاعاتی استفاده شده است. به منظور بررسی موضوع مورد مطالعه، از الگوی رگرسیونی داده‌های ترکیبی در دوره زمانی 1395 تا 1402 استفاده شده و داده‌های 120 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران جمع‌آوری و برای آزمون فرضیه‌های پژوهش استفاده شده است. بر مبنای روش غربالگری داده-های پژوهش از شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران جمع‌آوری و با استفاده از رویکرد داده‌های تابلویی برآوردها انجام پذیرفت.نتیجه‌گیری: نتایج تحقیق نشان‌دهنده آن است که در شرکت‌های مورد مطالعه شاهد چسبندگی انتظارات مدیران هستیم. همچنین، نتایج فرضیه دوم پژوهش حاکی از آن است که کیفیت افشا اثر معناداری بر چسبندگی انتظارات اطلاعاتی مدیران شرکت‌های بورسی دارد. در نهایت، تحلیل حساسیت صورت گرفته بیانگر این است که بین طبقه‌های بالا و پایین کیفیت محیط اطلاعاتی از بعد چسبندگی انتظارات ، تفاوت معناداری وجود دارد و می‌توان ابراز داشت که تغییرات در کیفیت محیط اطلاعاتی منجر به تغییر در چسبندگی انتظارات می‌شود.در این تحقیق، تبیین چسبندگی انتظارات اطلاعاتی مبتنی برکیفیت افشاء، مورد مطالعه قرار گرفته است. فرضیه اول پژوهش مبنی بر وجود چسبندگی انتظارات در بین شرکت‌های مورد مطالعه، تایید شده است. چسبندگی انتظارات پدیده‌ای مبتنی بر سوگیری خودارتقایی است. این استدلال، تأثیر انتظارات چسبنده را به عنوان پیامدی از تمایل بیشتر افراد به اقدام بر اساس اطلاعاتی که به نفع خودشان است و تمایل کمتر به اقدام بر اساس اطلاعاتی که به ضرر آنهاست، توضیح می‌دهد. چسبندگی انتظارات مدیران منجر به پراکندگی و انحراف در سودهای آتی می‌گردد که می‌تواند منجر به افزایش ریسک گزینش نادرست توسط فعالان بازار سرمایه شود. بنابراین، پیشنهاد می‌شود لحاظ کردن وضعیت چسبندگی انتظارات مدیران در الگوهای تصمیم‌گیری، می‌تواند مبنایی برای پیش‌بینی انحراف سودهای آتی باشد. در همین راستا، این اطلاعات می‌تواند مبنایی برای افزایش دقت پیش‌بینی تحلیل‌گران تحلیل‌گران بازار سرمایه فراهم نماید.در این پژوهش محدودیت‌هایی شامل رویکرد اندازه‌گیری متغیر چسبندگی انتظارات مدیران وجود دارد. با توجه به اینکه رفتار و واکنش مدیران مبتنی بر خصوصیات درونی و شخصیتی افراد بوده و قابلیت مشاهده و اندازه‌گیری مستقیم ندارد، لازم است در تعمیم نتایج دقت لازم صورت پذیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رابطه میان هوش اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی: مطالعه موردی کتابخانه‌های دانشگاه‌های دولتی شهر اصفهان</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3736.html</link>
      <description>هدف: رفتار شهروندی سازمانی، رفتارهایی است که به طور آگاهانه و داوطلبانه انجام شده و به‌صورت مستقیم توسط سیستم پاداش‌دهی رسمی‌سازمانی تقویت نمی‌شود و در کل باعث ارتقای اثربخشی سازمان می‌شوند. کتابداران در کتابخانه‌ها از خود رفتار شهروندی سازمانی بروز می‌دهند و این رفتار بر نگرش‌ها، رفتارها و تعاملات آنها در جهت ارائه هر چه بیشتر خدمات باکیفیت‌تر تاثیرگذار است. همچنین کتابداران به عنوان عضوی از جامعه، دارای هوش اجتماعی بوده و این هوش می‌تواند بر خدمات و کارکردهای کتابخانه و رضایتمندی کاربران تأثیرگذار باشد. از این رو، پژوهش حاضر به بررسی وضعیت و رابطة هوش اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی در میان کتابداران کتابخانه‌های دانشگاه‎‌های دولتی شهر اصفهان پرداخته است.
روش: پژوهش حاضر بر اساس هدف، کاربردی؛ و از لحاظ روش‌شناسی، توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش مشتمل بر 101 کتابدار کتابخانه‌های دانشگاه‌های دولتی شهر اصفهان در سال 1402 بود که با استفاده از فرمول کوکران و با بهره‌گیری از روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای متناسب با حجم، تعداد 76 کتابدار به عنوان نمونه آماری مورد بررسی قرار گرفتند. جهت گردآوری داده‌ها از پرسشنامه‌های رفتار شهروندی سازمانی امینی آبچویه (1394) مبتنی بر ابعاد مدل پودساکوف و همکاران (2000) و پرسشنامه هوش اجتماعی سیلورا و همکاران (2001) استفاده شد. پایایی دو پرسشنامه‌ از طریق محاسبه ضریب آلفای کرونباخ به ترتیب برای هوش اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی برابر 84/0 و 90/0 محاسبه گردید. همچنین جهت تجزیه و تحلیل داده‌های گردآوری‌شده از آزمون‌ها و تحلیل‌های آماری توصیفی و استنباطی از جمله میانگین، انحراف معیار، آزمون‌های همبستگی پیرسون، آزمون‌های تی. نمونه‌های مستقل، و تحلیل واریانس یک طرفه در نرم افزار اس‌پی‌اس‌اس نسخة 26 جهت بررسی فرضیه‌های پژوهش استفاده شد.
یافته‌ها: یافته‌ها حاکی از آن بود که وضعیت هوش اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی کتابداران کتابخانه‌های دانشگاه‌های دولتی شهر اصفهان در سطح بالاتر از حد متوسط (x=3) قرار دارد و میان هوش اجتماعی کتابداران و رفتار شهروندی سازمانی آنها رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. ضریب همبستگی میان این دو متغیر برابر با 51/0 بود که نشانگر شدت ارتباط متوسط است. همچنین همة ابعاد هوش اجتماعی (پردازش اطلاعات اجتماعی، مهارت‌های اجتماعی، و آگاهی اجتماعی) نیز بر هفت بُعد رفتار شهروندی سازمانی (جوانمردی، اطاعت سازمانی، رفتارهای کمک‌کننده، وفاداری سازمانی، فضیلت مدنی، توسعه شخصی، و ابتکار فردی) رابطه مثبت و معناداری دارند. مقدار ضریب همبستگی پیرسون مربوط به روابط هر یک از سه بعد هوش اجتماعی با رفتار شهروندی سازمانی به ترتیب برای بعد پردازش اطلاعات اجتماعی، مهارت‌های اجتماعی، و آگاهی اجتماعی برابر با 441/0، 285/0، و 545/0 بدست آمد. از میان سه بعد هوش اجتماعی، ابعاد آگاهی اجتماعی و مهارت‌های اجتماعی به ترتیب بیشترین و کمترین همبستگی را با رفتار شهروندی سازمانی دارند. همچنین یافته‌ها نشان داد که میان هوش اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی کتابداران بر اساس متغیرهای جمعیت‌‌شناختی آنها شامل سن، سابقه خدمت، جنسیت، رشته تحصیلی، محل خدمت، و میزان تحصیلات از منظر کتابداران کتابخانه‌های دانشگاه شهر اصفهان تفاوت معناداری وجود ندارد و نظرات یکسانی ابراز داشتند.
اصالت/ارزش: پژوهش حاضر نشان داد که هوش اجتماعی کتابداران، ارتباط و همبستگی مثبت با رفتار شهروندی سازمانی آنها دارد؛ از این رو، هوش اجتماعی می‌تواند به عنوان یک عامل تاثیرگذار بر رفتار شهروندی سازمانی عمل کند. تقویت هوش اجتماعی کتابداران سبب افزایش بروز رفتارهای شهروندی سازمانی در آنها می‌شود. آن دسته از کتابدارانی که اقدام به انجام رفتارهای شهروندی سازمانی می‌کنند، در واقع در مسیر تحقق اهداف کتابخانه گام برمی‌دارند و در مجموع میزان بهره‌وری و اثربخشی را در کتابخانه افزایش خواهند داد. پیشنهاد می‌شود مدیران و مسئولان کتابخانه‌های دانشگاهی شهر اصفهان، برنامه‌ها و راهبرد‌هایی نظیر برگزاری دوره‌ها، کارگاه‌ها، ترغیب کارکنان به انجام فعالیت‌های گروهی و یادگیری مهارت‌های هوش اجتماعی، فضاسازی برای افزایش مشارکت و ارتباطات کارکنان را جهت افزایش هوش اجتماعی کتابداران خود در راستای بهبود رفتارهای شهروندی سازمانی آنها اجرا و پیاده‌سازی کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مفهوم‌سازی، طراحی، و ساخت نظام رتبه‌بندی رؤیت‌پذیری پارک‌های علم و فناوری</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3772.html</link>
      <description>هدف: نقش پارک‌های علم و فناوری در نظام ملی نوآوری به‌طور قابل توجهی تثبیت شده و این پارک‌ها به یکی از اجزای کلیدی این نظام تبدیل شده‌اند. این پارک‌ها به انتقال و انتشار فناوری، تجاری‌سازی یافته‌های پژوهشی و برقراری پیوند میان مؤسسه‌های آموزش عالی، صنعت و جامعه کمک می‌کنند. همچنین، پارک‌های علم و فناوری به عنوان عناصر زیربنایی «اقتصاد دانش‌بنیان» عمل کرده و فضایی برای همکاری مؤسسه‌های آموزش عالی، دولت‌ها و شرکت‌های خصوصی فراهم می‌آورند. از این رو، این نهادها باید بیشتر در کانون توجه مشتریان و ذینفعان‌شان باشند. یکی از راه‌های افزایش رؤیت‌پذیری پارک‌های علم و فناوری فراهم کردن سازوکاری است که بتوانند در زمینۀ رؤیت‌پذیری با یک‌دیگر رقابت کنند. ارزیابی، مقایسه، و رتبه‌بندی چنین سازوکاری است که می‌تواند پارک‌ها را به سوی به کار بستن ابزارها و راهکارهایی برای رؤیت‌پذیری بیشتر سوق دهد. هدف این پژوهش، شناسایی شاخص‌ها و سنجه‌های سنجش رؤیت‌پذیری در یک چارچوب فراگیر و ساخت یک نظام رتبه‌بندی در این حوزه است.
روش‌شناسی: پس از مرور نظام‌مند نوشته‌ها و مطالعۀ نوشته‌ها و ادبیات علمی در زمینۀ رؤیت‌پذیری؛ برای برای شناسایی ابعاد و سنجه‌های چارچوب سنجش رؤیت‌پذیری دو جلسة بارش فکری با حضور کنشگران کلیدی دربارۀ سنجه‌های رؤیت‌پذیری در ایران برگزار شد. در این مطالعه، 1665 اثر مرتبط با رؤیت‌پذیری پارک‌های علم و فناوری از پایگاه‌های جهانی بازیابی شد. پس از وارد کردن این رکوردها به نرم‌افزار «اندنوت» و حذف آثار تکراری بر اساس عنوان، 1612 اثر برای تحلیل‌های بیشتر انتخاب شدند. با بررسی عناوین نوشته‌ها و بر اساس پرسش پژوهش، 156 رکورد گزینش شدند. این رکوردها برای مطالعه چکیده آماده و در نهایت 82 اثر برای مطالعه تمام‌متن انتخاب گردیدند. سنجه‌های شناسایی شده در دو گام پیشین در چارچوب جامعی سازماندهی و توسط 17 حرفه‌مند، سیاست‌گذار، و متخصص وزن‌دهی شدند. وزن‌دهی ابعاد رؤیت‌پذیری با روش «ای.اچ.پی.» و وزن‌دهی سنجه‌ها با روش وزن‌دهی ساده انجام شدند.
یافته‌ها: پس از انجام مرور نظام‌مند، 23 سنجه کلیدی برای ارزیابی رؤیت‌پذیری پارک‌های علم و فناوری ایران شناسایی شدند. برای اعتبارسنجی این یافته‌ها، نشست‌های بارش فکری برگزار گردید و چارچوب جدید 36 سنجه را در بر گرفت. این سنجه‌ها در چهار دسته کلی گروه‌بندی شدند. نتایج نشان می‌دهد که بُعد «برون‌داد» با وزن نزدیک به 40 درصد، بیشترین اهمیت را دارد. پس از آن، بُعد «شبکه‌سازی» با 28 درصد در جایگاه دوم قرار دارد. بُعد «هویت دیجیتال» با 20 درصد در جایگاه سوم و بُعد «فضای وب» با 12 درصد در جایگاه چهارم قرار گرفته است. هویت دیجیتال به اطلاعات و فعالیت‌های آنلاین پارک‌ها اشاره دارد و شامل سنجه‌هایی مانند شمار دنبال‌کنندگان در پلتفرم‌های مختلف است. فضای وب به حضور و اطلاعات موجود پارک‌ها در وبسایت‌ها مربوط می‌شود و شامل سنجه‌هایی مانند شمار زبان‌های تحت پوشش و رتبه جهانی وبسایت است. شبکه‌سازی به گستردگی شبکه‌های همکاری پارک‌ها اشاره دارد و شامل سنجه‌هایی مانند شمار پروژه‌های مشترک و یادداشت‌های تفاهم است. در نهایت، بُعد برون‌داد به کمیت و کیفیت دستاوردهای پارک‌ها می‌پردازد و شامل سنجه‌هایی مانند شمار انتشارات و میزان درآمد سالانه است.
نتیجه‌گیری: امروزه، نهادها در سرتاسر جهان به دلیل فشارهای گوناگون به دنبال بهبود کارایی و افزایش تأثیر خود در حوزه‌های علم، صنعت و جامعه هستند و پارک‌های علم و فناوری نیز از این روند مستثنی نیستند. بدون شک، رؤیت‌پذیری به عنوان یکی از مفاهیم و اقدامات اساسی می‌تواند به این پارک‌ها کمک کند تا تأثیر خود را در جامعه تقویت کنند. رؤیت‌پذیری و سنجه‌های ارزیابی آن موضوع تازه‌ای در ادبیات و نوشته‌های علمی و حرفه‌ای است و تا کنون چارچوبی فراگیر برای سنجش آن پیشنهاد نشده است. این پژوهش نخستین کوشش در این زمینه است که به هدف افزایش رؤیت‌پذیری پارک‌های علم و فناوری ایران، ساخت چنین چارچوبی را در کانون توجه دارد. با آنکه سنجش رؤیت‌پذیری فرایندی دشوار، پیچیده، و چالش‌برانگیز است، چارچوب پیشنهادی در این پژوهش پنجره‌ای به سوی این مفهوم پیچیده گشوده است. نتایج ارزیابی پارک‌ها در سامانة وی.رنک (https://vrank.irandoc.ac.ir/Home/Visibility) در دسترس است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی تحلیلی رابطه موانع زبانی با پردازش دانش و هوش مصنوعی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3773.html</link>
      <description>هدف: هدف این پژوهش، ارائه الگویی تحلیلی برای بررسی رابطه بین موانع زبانی (موانع ترجمه، پیچیدگی زبانی و موانع سازگاری فرهنگی) و پردازش دانش در سازمان، با تأکید بر نقش میانجی‌گر هوش مصنوعی در مخازن صادراتی پتروشیمی شازند ماهشهر است. این مطالعه با توجه به اهمیت مدیریت دانش و به‌کارگیری فناوری‌های نوین هوش مصنوعی در محیط‌های چندفرهنگی و چندزبانه انجام شده است.
روش: پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی–پیمایشی و از نوع علّی (پس‌رویدادی) است. جامعه آماری شامل تمام کارکنان مخازن صادراتی پتروشیمی شازند ماهشهر (۷۰ نفر) بوده که به روش سرشماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها سه پرسش‌نامه استاندارد موانع زبانی شامل سه بعد، 21 گویه، پردازش دانش شامل دو بعد، 5 گویه و هوش مصنوعی شامل پنج بعد و 22 گویه بود. روایی ابزار توسط خبرگان و پایایی با آلفای کرونباخ (بیش از 0.7) تأیید شد. داده‌ها با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی و مدل‌سازی معادلات ساختاری به روش PLS تحلیل گردید.
یافته‌ها: نتایج نشان داد تمامی ابعاد موانع زبانی (موانع ترجمه، پیچیدگی زبانی، موانع سازگاری) بر پردازش دانش در سازمان اثر مثبت و معنادار دارند. همچنین هوش مصنوعی نقش میانجی در این روابط ایفا می‌کند و قوی‌ترین اثر میانجی‌گری مربوط به رابطه موانع ترجمه و پردازش دانش (ضریب مسیر 0.991) بود. این نتایج بیانگر آن است که بخشی از اثر موانع زبانی بر پردازش دانش، از طریق هوش مصنوعی منتقل می‌شود و این فناوری می‌تواند اثر منفی موانع زبانی را کاهش دهد.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها اهمیت ترجمه دقیق، استفاده از زبان ساده، محتوای سازگار فرهنگی و به‌کارگیری هوش مصنوعی را در بهبود پردازش دانش در سازمان تأیید می‌کند. بهره‌گیری از هوش مصنوعی می‌تواند مسیر انتقال دانش را در سازمان‌ها، به‌ویژه در محیط‌های تخصصی و چندزبانه، تسهیل کرده و اثرات منفی موانع زبانی را کاهش دهد. بنابراین، مدیران باید علاوه بر رفع موانع زبانی، زیرساخت‌های لازم برای به‌کارگیری هوش مصنوعی را فراهم و کارکنان را در استفاده از آن آموزش دهند.
هدف: هدف این پژوهش، ارائه الگویی تحلیلی برای بررسی رابطه بین موانع زبانی (موانع ترجمه، پیچیدگی زبانی و موانع سازگاری فرهنگی) و پردازش دانش در سازمان، با تأکید بر نقش میانجی‌گر هوش مصنوعی در مخازن صادراتی پتروشیمی شازند ماهشهر است. این مطالعه با توجه به اهمیت مدیریت دانش و به‌کارگیری فناوری‌های نوین هوش مصنوعی در محیط‌های چندفرهنگی و چندزبانه انجام شده است.
روش: پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی–پیمایشی و از نوع علّی (پس‌رویدادی) است. جامعه آماری شامل تمام کارکنان مخازن صادراتی پتروشیمی شازند ماهشهر (۷۰ نفر) بوده که به روش سرشماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها سه پرسش‌نامه استاندارد موانع زبانی شامل سه بعد، 21 گویه، پردازش دانش شامل دو بعد، 5 گویه و هوش مصنوعی شامل پنج بعد و 22 گویه بود. روایی ابزار توسط خبرگان و پایایی با آلفای کرونباخ (بیش از 0.7) تأیید شد. داده‌ها با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی و مدل‌سازی معادلات ساختاری به روش PLS تحلیل گردید.
یافته‌ها: نتایج نشان داد تمامی ابعاد موانع زبانی (موانع ترجمه، پیچیدگی زبانی، موانع سازگاری) بر پردازش دانش در سازمان اثر مثبت و معنادار دارند. همچنین هوش مصنوعی نقش میانجی در این روابط ایفا می‌کند و قوی‌ترین اثر میانجی‌گری مربوط به رابطه موانع ترجمه و پردازش دانش (ضریب مسیر 0.991) بود. این نتایج بیانگر آن است که بخشی از اثر موانع زبانی بر پردازش دانش، از طریق هوش مصنوعی منتقل می‌شود و این فناوری می‌تواند اثر منفی موانع زبانی را کاهش دهد.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها اهمیت ترجمه دقیق، استفاده از زبان ساده، محتوای سازگار فرهنگی و به‌کارگیری هوش مصنوعی را در بهبود پردازش دانش در سازمان تأیید می‌کند. بهره‌گیری از هوش مصنوعی می‌تواند مسیر انتقال دانش را در سازمان‌ها، به‌ویژه در محیط‌های تخصصی و چندزبانه، تسهیل کرده و اثرات منفی موانع زبانی را کاهش دهد. بنابراین، مدیران باید علاوه بر رفع موانع زبانی، زیرساخت‌های لازم برای به‌کارگیری هوش مصنوعی را فراهم و کارکنان را در استفاده از آن آموزش دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و تببین عوامل موثر بر جایگاه دانشگاه‌های کشور در رتبه‌بندی‌های جهانی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3801.html</link>
      <description>امروزه دانشگاه‌ها به عنوان نهادهای آموزشی، پژوهشی و فناوری یکی از مهمترین اجزاء در اقتصاد دانش‌‌بنیان محسوب می‌شوند و تاثیر به‌سزایی در ارزش آفرینی اجتماعی و اقتصادی ایفا می‌کنند. لذا ارزیابی وضعیت دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی از مهم‌ترین دغدغه‌های سیاست‌گذاران علم و فناوری محسوب می‌شود. 
هدف اصلی این پژوهش ارائه تصویری جامع و متوازن از روند رتبه جهانی دانشگاه‌های کشور در سالهای اخیر (با تمرکز بر 5 سال اخیر) و خصوصا عوامل موثر بر آن می‌باشد. این امر از این جهت اهمیت دارد که رتبه‌بندی‌های گوناگون هریک از منظری و با شاخص‌های متنوع و متفاوتی عمل می‌کنند و اگر دقت لازم صورت نگیرد، تغییرات مقطعی و احیانا تصادفی رتبه‌ چند دانشگاه‌، توجهات را به خود جلب نموده و عرصه را بر فهم روندهای پایدار و نحوه استفاده از نتایج رتبه‌بندی در طراحی و اجرای سیاستها و اقدامات مناسب، تنگ نماید. 
این پژوهش در دو مرحله انجام گرفت؛ در گام نخست وضعیت دانشگاه‌های ایرانی حاضر در رتبه‌بندی‌های بین‌المللی مورد بررسی قرار گرفت. در گام بعدی به منظور بررسی شرایط دانشگاه‌های کشور، مطالعات کتابخانه‌ای و مصاحبه با خبرگان این حوزه انجام شده است. ازآنجایی‌که این پژوهش در پی تحلیل کیفی و غیرآزمایشیِ جایگاه دانشگاه‌های برتر کشور در نظام‌های بین‌المللی است، از روش تحلیل مضمون  استفاده شد و سپس داده‌های حاصل از مصاحبه‌های عمیق با خبرگان و  متون علمی مرتبط با استفاده از نرم افزار مکس‌کیودا  تجزیه و تحلیل شدند.
نتایج تحلیل مضمون نشان می‌دهد، بخشی از تغییرات رتبه ناشی از ماهیت و ساختار نظام‌های رتبه‌بندی و بخشی نیز به عملکرد آموزش عالی و محیط پیرامون آن برمی‌گردد.  عملکرد ضعیف در نسبت دانشجو به استاد، نداشتن هیات علمی و دانشجوی بین‌المللی، امتیاز شهرت علمی پایین و ... از جمله عوامل داخلی افت رتبه دانشگاه‌های ایرانی است. نقطه قوتِ دانشگاه‌های ایرانی هم در نظام‌های رتبه‌بندی مقالات منتشرشده و استنادات است. موانع اصلی تعاملات بین‌المللی اعضای هیئت علمی دانشگاه‌های ایران شامل موانع درون‌دانشگاهی، برون‌دانشگاهی و فردی شناسایی شده است. این پژوهش ابعاد مختلف فناوری، سازمانی و فرهنگی را در قالب یک استراتژی جامع ادغام می‌کند. این مطالعه با تطبیق پیشنهادات خود با زمینه‌های سیاسی، فرهنگی و زیرساختی خاص ایران، فاصله میان واقعیت‌های محلی و معیارهای رتبه‌بندی جهانی را پر می‌کند و نقشه راهی برای تغییرات عملیاتی ارائه می‌دهد. بدین ترتیب  مسیرهای جدیدی برای ارتقاء دانشگاه‌های ایران در نظام‌های جهانی و تقویت اثرگذاری ملی پیشنهاد می‌دهد. تمرکز بر توسعه نظام رتبه‌بندی بومی، تحول ساختاری با ماموریت‌گرا نمودن دانشگاه‌ها،  بین‌المللی‌سازی هدفمند، توسعه شبکه تعاملی ظرفیت‌های دانشگاه و صنعت، ایجاد پایگاه جامع ملی در حوزه داده‌های دانشگاه‌ها و استانداردسازی فرآیندهای گزارش‌دهی، تقویت دیپلماسی علمی بین کشورهای منطقه از جمله ویژگی‌های متمایز این پژوهش هستند که ارزش افزوده ملموسی را به حوزه ادبیات موضوع اضافه می‌کنند.
با جمع‌بندی مضامین می‌توان گفت نقاط اهرمی مؤثر بر رشد رتبه دانشگاه‌های کشور شامل موارد زیر است:
•	افزایش توان کارشناسی دانشگاه‌ها در ارتباط با ارائه اطلاعات صحیح و کامل و داشتن برنامه‌ و پایش آن‌
•	افزایش مراودات بین‌المللی به‌صورت هدفمند و در ازای اهداف عملیاتی مشخص با محوریت اساتید برجسته 
•	تمرکز بر ایجاد برند بین‌المللی برای چند دانشگاه منتخب 
سیاست‌ها و اقدامات پیشنهادی برای ارتقای رتبه دانشگاه‌ها عبارتند از:  
•	اتصال و پیوستگی حرکت دانش‌بنیان در کشور با سازوکارهای داخلی دانشگاه‌ها (مانند آیین نامه ارتقا)
•	توسعه ارتباطات بین‌الملل دانشگاهیان و حضور در شبکه‌های علمی بین المللی و صنعتی موثر در ایجاد شهرت برای دانشگاه
•	توجه به کیفی سازی مقالات، مقالات و محققین پراستناد 
•	اتصال کامل حمایتها به عملکرد اساتید و رفع محدودیت سقف حمایت‌ها برای محققین برتر بین‌المللی
•	پایبندی به شایسته‌سالاری در انتصابات و ارتقا در راستای حفظ انگیزه اساتید
•	برنامه‌ریزی تامین منابع و درآمدهای ارزی برای هزینه کردهای خارجی جهت حفظ مراودات بین‌المللی
•	تعیین انتظارات دقیق از رتبه‌بندی دانشگاه‌های جهان با معیارهای بومی و تعیین مسیر بلوغ رتبه بندی آی‌اِس‌سی در مسیر ایجاد تدریجی یک هویت مستقل و درعین حال معتبر و مقبول   
•	تشکیل گروه‌های رصد و ارزیابی در دانشگاه‌ها و ارائه پیشنهاد‌های اقدمات اهرمی موثر در بهبود رتبه.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل بازاریابی داده‌محور مبتنی بر دانش برای توسعه تعامل و خدمات اطلاعاتی در نهادهای فرهنگی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3806.html</link>
      <description>چکیده
هدف:
این پژوهش با هدف طراحی یک مدل جامع بازاریابی داده‌محور مبتنی بر دانش برای نهادهای فرهنگی انجام شده است. در عصر دیجیتال کنونی، نهادهای فرهنگی با چالش‌های متعددی از جمله تغییر الگوی رفتار مخاطبان، افزایش انتظارات برای خدمات شخصی‌سازی شده، و ضرورت حضور مؤثر در فضای دیجیتال مواجه هستند. هدف اصلی این تحقیق، ارائه چارچوبی است که با استفاده از قابلیت‌های تحلیل داده‌ها و فناوری‌های نوین مانند هوش مصنوعی، یادگیری ماشین و پلتفرم‌های دیجیتال، به نهادهای فرهنگی کمک کند تا تعاملات خود با مخاطبان را عمیق‌تر و مؤثرتر سازند، خدمات اطلاعاتی را ارتقا دهند و در نهایت به توسعه پایدار دست یابند. این پژوهش به دنبال پاسخگویی به چند سؤال کلیدی است: چگونه می‌توان از داده‌های مخاطبان برای بهبود تعاملات فرهنگی استفاده کرد؟ چه راهکارهایی برای شخصی‌سازی خدمات اطلاعاتی در نهادهای فرهنگی وجود دارد؟ و چگونه می‌توان چالش‌های موجود در مسیر تحول دیجیتال این نهادها را مدیریت کرد؟ مدل پیشنهادی این تحقیق نه تنها به بهبود تجربه مخاطبان می‌پردازد، بلکه به نهادهای فرهنگی کمک می‌کند تا در محیطی که به سرعت در حال تغییر است، موقعیت رقابتی خود را حفظ و تقویت کنند.
روش:
این مطالعه با اتخاذ رویکرد کیفی و با استفاده از روش نظریه داده‌بنیاد انجام شده است. جامعه پژوهش شامل ۱۷ نفر از خبرگان و متخصصان حوزه نهادهای فرهنگی بود که با روش نمونه‌گیری گلوله‌برفی انتخاب شدند. این افراد شامل مدیران ارشد سازمان‌های فرهنگی، اساتید دانشگاه و پژوهشگران حوزه بازاریابی دیجیتال بودند که تجربه عملی و تخصص نظری در زمینه موضوع تحقیق داشتند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق جمع‌آوری شدند و فرآیند جمع‌آوری داده‌ها تا رسیدن به مرحله اشباع نظری ادامه یافت. برای اطمینان از اعتبار و پایایی داده‌ها، پروتکل مصاحبه توسط چندین استاد دانشگاه بررسی و تأیید شد. همچنین پرسش‌های مصاحبه پس از مشورت با متخصصان و انجام دو مصاحبه آزمایشی، اصلاح و نهایی شدند. تحلیل داده‌ها در دو مرحله اصلی انجام شد: در مرحله اول (کدگذاری باز)، محققان با بررسی دقیق مصاحبه‌ها، ۱۴۹ کد اولیه را شناسایی کردند. در مرحله دوم (کدگذاری محوری)، این کدها در قالب ۳۰ مقوله اصلی سازماندهی شدند که شامل شش گروه کلی بودند: شرایط علی، پدیده محوری، شرایط زمینه‌ای، شرایط مداخله‌گر، راهبردها و پیامدها. این مقوله‌ها در نهایت به طراحی یک مدل مفهومی جامع منجر شدند که روابط پیچیده بین عوامل مختلف مؤثر بر بازاریابی داده‌محور در نهادهای فرهنگی را نشان می‌دهد.
یافته‌ها:
یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که بازاریابی داده‌محور می‌تواند تحول اساسی در نحوه تعامل نهادهای فرهنگی با مخاطبان ایجاد کند. مهم‌ترین یافته‌ها در قالب مدل پارادایمی ارائه شده‌اند:
عواملی مانند افزایش رقابت فناوری‌محور، ظهور پلتفرم‌های دیجیتال جدید، تغییر رفتار مخاطبان به سمت تجربیات آنلاین، و نیاز به ابزارهای تحلیلی پیشرفته، نهادهای فرهنگی را به سمت اتخاذ رویکرد داده‌محور سوق می‌دهند.
هسته مرکزی مدل، &amp;amp;quot;بازاریابی داده‌محور برای ارتقای تعامل و خدمات اطلاعاتی&amp;amp;quot; است که شامل دو بعد اصلی می‌شود: الف) تعامل دیجیتال پیش‌بینی‌محور با استفاده از تحلیل رفتار مخاطبان و ب) شخصی‌سازی پویای خدمات بر اساس داده‌های جمع‌آوری شده.
موفقیت این مدل به عواملی مانند وجود فرهنگ نوآوری در سازمان، حمایت‌های سیاستی و مالی، در دسترس بودن نیروی انسانی متخصص، وجود زیرساخت‌های دیجیتال قوی و آمادگی سازمان برای تحول دیجیتال بستگی دارد.
موانعی مانند مقاومت در برابر تغییر، نگرانی‌های مربوط به حریم خصوصی داده‌ها، کمبود مهارت‌های دیجیتال در کارکنان و چالش‌های فنی در یکپارچه‌سازی سیستم‌های داده می‌توانند اجرای مدل را تحت تأثیر قرار دهند.
راهکارهای پیشنهادی شامل توسعه سیستم‌های یکپارچه مدیریت داده، استفاده از فناوری‌های تحلیل پیشرفته مانند هوش مصنوعی، سرمایه‌گذاری در آموزش و توانمندسازی کارکنان، طراحی تجربیات کاربری شخصی‌سازی شده و ایجاد همکاری‌های بین‌بخشی است.
اجرای موفقیت‌آمیز این مدل می‌تواند به نتایجی مانند تقویت تعاملات با مخاطبان، بهینه‌سازی منابع سازمانی، افزایش رقابت‌پذیری نهادهای فرهنگی، ایجاد مدل‌های درآمدی جدید و توسعه همکاری‌های بین‌المللی منجر شود.
نتیجه‌گیری:
این پژوهش نشان داد که بازاریابی داده‌محور می‌تواند نقش تحول‌آفرینی در نهادهای فرهنگی ایفا کند. مدل ارائه شده چارچوبی جامع برای بهره‌گیری مؤثر از داده‌ها در بهبود تعاملات و خدمات اطلاعاتی ارائه می‌دهد این پژوهش گامی مهم در جهت تلفیق دانش بازاریابی دیجیتال با نیازهای خاص نهادهای فرهنگی برداشته است. مدل ارائه شده می‌تواند به عنوان راهنمایی برای مدیران و تصمیم‌گیرندگان این نهادها عمل کند. با این حال، پیشنهاد می‌شود مطالعات آینده به بررسی تجربی کارایی این مدل در محیط‌های عملیاتی مختلف بپردازند و عوامل مؤثر بر موفقیت یا شکست آن را در شرایط گوناگون تحلیل کنند. همچنین، پژوهش‌های آتی می‌توانند به توسعه ابزارهای سنجش عملکرد و شاخص‌های ارزیابی اثربخشی این مدل اختصاص یابند.


واژگان کلیدی: بازاریابی داده‌محور، تعاملات فرهنگی، خدمات اطلاعاتی، هوش مصنوعی، پلتفرم دیجیتال، نهادهای فرهنگی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل خودارزیابی اعضای هیئت علمی دانشگاه قم درباره اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌ها: نقش ویژگی‌های فردی و سیاست‌های دانشگاهی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3817.html</link>
      <description>چکیده:
     هدف: در دهه‌های اخیر، «اثرگذاری اجتماعی پژوهش» به‌عنوان یکی از ابعاد مهم ارزیابی کیفیت و کارآمدی علم، به‌شدت مورد توجه نهادهای سیاست‌گذار، تأمین‌کنندگان مالی پژوهش و افکار عمومی قرار گرفته است. در کشور ما نیز، با وجود رشد کمی در تولیدات علمی، همچنان چالشی جدی در زمینه کاربردی شدن نتایج تحقیقات و تأثیر آن‌ها بر جامعه وجود دارد. از این رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی نگرش و خودارزیابی اعضای هیئت علمی دانشگاه قم نسبت به میزان اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌هایشان انجام شده است. علاوه بر این، تلاش شده است تا تأثیر عوامل زمینه‌ای نظیر سن، جنسیت، سابقه کاری، گروه آموزشی و همچنین سیاست‌های سازمانی دانشگاه (از قبیل معیارهای ارتقاء، ترفیع، مشوق‌های مقاله و پژوهانه) بر ادراک اعضای هیئت علمی نسبت به اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌هایشان تحلیل شود.
روش‌: این پژوهش با رویکرد کمی و به روش پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری تحقیق را کلیه اعضای هیئت علمی دانشگاه قم (۳۱۹ نفر در زمان انجام پژوهش) تشکیل دادند. با در نظر گرفتن محدودیت‌های اجرایی و بر اساس تحلیل توان آماری، تعداد ۵۷ نفر از اعضای هیئت علمی به روش هدفمند انتخاب و در پژوهش مشارکت کردند. برای گردآوری داده‌ها، از پرسشنامه‌ای استفاده شده است که با تأیید چهار تن از متخصصان علوم اطلاعات و جامعه‌شناسی، روایی محتوایی آن بررسی شد. همچنین پایایی ابزار با استفاده از آزمون-بازآزمون در فاصله یک هفته روی ۲۰ نفر بررسی و ضریب همبستگی 0.93 به‌دست آمد. داده‌ها با بهره‌گیری از تحلیل‌های توصیفی (میانگین، فراوانی، انحراف معیار) و استنباطی (آزمون t مستقل، تحلیل واریانس یک‌طرفه و آزمون Fدو طرفه) تحلیل شدند.
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که میانگین خودارزیابی اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌ها در میان اعضای هیئت علمی برابر با ۹.۳۶ از ۱۵ بوده که حاکی از سطحی متوسط از اعتماد پژوهشگران به تأثیر اجتماعی تحقیقات‌شان است. در پاسخ به پرسش‌های پژوهش مشخص شد: حدود نیمی از پژوهشگران معتقدند تحقیقاتشان فاقد اثرگذاری ملموس بوده و سهم اثرگذاری در سطح ملی 33.3% و بین‌المللی 12.3% بوده است؛ هیچ‌یک از پاسخ‌دهندگان اثری در سطح محلی گزارش نکردند. تنها 22.8% از پژوهش‌ها از نظر پاسخ‌دهندگان تا مرحله تولید محصول یا اجرا پیش رفته‌اند؛ بخش عمده‌ای در مراحل اولیه باقی مانده‌اند. 55.9% پژوهشگران اثر تحقیقات خود را تنها بر گروه خاصی از جامعه مؤثر دانسته‌اند، در حالی که 5.9% از تأثیر مستقیم بر افراد خاص گزارش داده‌اند. اکثریت پژوهشگران (86%) معتقدند تحقیقاتشان در افزایش آگاهی یا کاربرد دانش در جامعه مؤثر بوده، هرچند اثرگذاری در سطوح عملیاتی پایین‌تر گزارش شده است. این امر نشان می‌دهد که گرچه اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌ها در سطح عملیاتی گسترده محدود است، اما در سطح ارتقای آگاهی عمومی یا انتقال دانش تا حدی تحقق یافته است.
تحلیل‌های آماری انجام‌شده نیز بیانگر آن است که تفاوت معناداری بین گروه‌های آموزشی مختلف، همچنین جنسیت در ارزیابی اثر اجتماعی پژوهش وجود ندارد، اما بین سابقه کاری اعضا و میزان خودارزیابی آن‌ها تفاوت معناداری مشاهده شد. به‌طوری‌که اعضای باسابقه‌تر، نمرات بالاتری برای اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌های خود گزارش کرده‌اند. همچنین، با وجود تفاوت در میانگین نمره در گروه‌های سنی مختلف، آزمون تحلیل واریانس نشان داد که این تفاوت در سطح اطمینان 95% معنادار نیست (۰.۰۷۶)، گرچه نزدیک به آستانه معناداری است. یافته‌ها نشان می‌دهد که میزان بهره‌گیری از روش‌های عمومی مانند مطبوعات، رادیو یا تلویزیون برای انتشار یافته‌های پژوهشی پایین است. در مقابل، 47.4% از پژوهشگران از شبکه‌های اجتماعی تخصصی مانند لینکدین یا ریسرچ‌گیت برای انتشار یافته‌ها استفاده کرده‌اند. این آمار نشان می‌دهد که یکی از موانع اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌ها، ضعف در فرایندهای انتقال دانش به مخاطبان عمومی است.
در نهایت، بررسی دیدگاه پاسخ‌دهندگان نسبت به سیاست‌های رسمی دانشگاه (ارتقاء، ترفیع، سیاست پژوهانه و سیاست مشوق مقاله) نشان داد که اکثریت اعضا، این سیاست‌ها را در جهت افزایش اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌ها مؤثر نمی‌دانند. با این حال، نمرات خودارزیابی در میان کسانی که این سیاست‌ها را مؤثر می‌دانستند، به‌طور معناداری بالاتر بود. این یافته حاکی از آن است که نگرش مثبت نسبت به سیاست‌های حمایتی دانشگاه، می‌تواند با احساس اثرگذاری بیشتر نسبت به پژوهش همراه باشد و در نتیجه اصلاح این سیاست‌ها می‌تواند نقش مهمی در ارتقای اثربخشی اجتماعی پژوهش‌ها ایفا کند.
نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر نشان داد که هرچند اعضای هیئت علمی تا حدی به اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌های خود باور دارند، اما این باور در سطحی متوسط باقی مانده و با نوسانات زیادی همراه است. نتایج همچنین از فقدان یک سازوکار مؤثر برای انتشار عمومی نتایج تحقیقات، و نیز ناکارآمدی سیاست‌های انگیزشی موجود در دانشگاه‌ها برای تقویت پیوند پژوهش با جامعه حکایت دارد. بر این اساس، توصیه می‌شود سیاست‌گذاران دانشگاهی با بازنگری در معیارهای ارتقاء و تخصیص بودجه پژوهشی، بر ارتقای کیفیت و کاربردی شدن پژوهش‌ها تأکید کنند. با این حال، از آنجا که یافته‌های این پژوهش مبتنی بر یک نمونه محدود و در یک دانشگاه خاص بوده، پیشنهاد می‌شود مطالعات گسترده‌تری با حجم نمونه بیشتر و در دانشگاه‌های مختلف کشور انجام گیرد تا امکان تعمیم‌پذیری و مقایسه میان‌دانشگاهی فراهم شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل فراداده‌ای کودک‌محور سازماندهی منابع اطلاعاتی کودکان: یک مطالعه فراترکیب</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3848.html</link>
      <description>هدف: فراداده نقش میانجی در کشف، دسترسی و به اشتراک‌گذاری منابع بین کاربران و اطلاعات ایفا می کند، تمایز در شیوه‌های تفکر کودکان نسبت به بزرگسالان، استفاده از مدل‌های فراداده‌ای موجود را برای این گروه دشوار کرده است. کودکان به‌عنوان کاربران سیستم‌های اطلاعاتی، نیازها و ویژگی‌های رشدی متفاوتی نسبت به بزرگسالان دارند، عواملی مانند رشد شناختی، حافظه، توانایی فراخوانی اطلاعات، رشد عاطفی-اجتماعی و فیزیکی بر تعامل آن‌ها با سیستم‌های بازیابی اطلاعات تأثیر می‌گذارد. طراحی مدل فراداده‌ای کودک‌محور در سازماندهی منابع اطلاعاتی لازمه دستیابی بهتر کودکان به منابع اطلاعاتی خواهد بود. این پژوهش با هدف طراحی مدل فراداده‌ای سازماندهی منابع اطلاعاتی از دیدگاه کودکان انجام شد. 
روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از روش فراترکیب هفت‌مرحله‌ای سندلوسکی و باروسو انجام شد. انتخاب این روش مبتنی بر نیاز به ترکیب نظام‌مند یافته‌های پراکنده و توسعه چارچوبی جامع برای درک ابعاد شناختی-ادراکی کودکان است. جامعه پژوهش شامل مقالات مرتبط در سه حوزه اصلی رفتار اطلاع‌یابی کودکان، انتخاب منابع اطلاعاتی و فراداده‌های کودک‌محور بود. برای تعیین کلیدواژه‌ها از اصطلاحنامه‌های معتبر تخصصی استفاده شد. تمرکز جستجو بر منابعی بود که به دیدگاه کودکان، والدین، مربیان و متخصصان حوزه کودک در مورد انتخاب و سازماندهی منابع اطلاعاتی کودکان پرداخته بودند و منابعی که به استانداردهای فراداده‌ای موجود اشاره داشتند انتخاب ‌نشدند. پس از جستجوی منابع به صورت نظام‌مند در پایگاه‌های اطلاعاتی فارسی و انگلیسی (مگیران، نورمگز، ایرانداک، سید، سیویلیکا، وب آو ساینس، اسکوپوس، امرالد، ساینس دایرکت، و پروکوئست) و اعمال معیارهای ارزیابی انتقادی، 18 مقاله انتخاب و کدگذاری شدند. روایی پژوهش با برنامه مهارت‌های ارزیابی حیاتی، فرآیند کدگذاری توصیفی که در آن مفاهیم کلیدی با حفظ بافت اصلی متن استخراج و طبقه‌بندی شدند، در سه مرحله و تحت نظارت دو محقق انجام شد. با محاسبه ضریب کاپای ۸۹ درصد، پایایی  و اعتبار کدگذاری تحلیل مورد تأیید قرار گرفت.
یافته‌ها: تحلیل داده‌ها به استخراج 128 کد اولیه منتهی شد که پس از ترکیب کدهای مشابه، در قالب 16 مفهوم اصلی و سه مقوله دسته‌بندی شد: 1) ویژگی‌های مربوط به منبع ( شامل: مفاهیم اطلاعات کتابشناختی، جلد کتاب، کتاب‌های داستان، تصویر یا تصاویر، کاراکتر یا کاراکترها، آیتم یا موجودیت، مشخصات ظاهری، ژانر، سری( دنباله)/ بخش کتاب و غیرداستان)، 2) ویژگی‌های مربوط به کاربر (شامل: مفاهیم احساسات، آشنایی یا دانش پیشین و قابلیت فهم)، 3) ویژگی‌های مشترک کاربر-منبع ( شامل: مفاهیم جدید بودن، ترغیب شدن و پیچیدگی). در پاسخ به سوال دوم پژوهش، با توجه به اینکه اغلب فراداده‌های استخراج شده، توصیفی بودند، مدل فراداده‌ای کودک محور  با اتکا بر چارچوب استاندارد فراداده هسته دوبلین‌کور و با بهره‌گیری از مدل انتزاعی به مدل فراداده‌ای سازماندهی کودک محور تبدیل شد. این مدل بر توسعه عناصر توصیفی با رویکرد کودک‌محور تأکید دارد، بدون آنکه مقادیر از پیش تعیین‌شده را تجویز کند. ساختار مدل از چارچوب جفت ویژگی-مقدارتبعیت می‌کند که در آن ویژگی به جنبه‌های توصیفی منبع (مانند عنوان) و مقدار به داده‌های مرتبط (مانند نام کتاب) اشاره دارد. عناصر اصلی مدل شامل نام، تعریف، نظر، اصلاح و نوع مقدار بوده که برخی از آن‌ها اجباری و برخی اختیاری هستند. گروه‌بندی این عناصر با توجه به معیارهای شناختی کودکان صورت گرفت. در این مدل عناصر تکراری زیر مجموعه عناصر مرتبط و عناصری که قابلیت عملیاتی شدن نداشتند حذف شدند. در بخش تحلیلی، مدل حاضر ارزش مقادیر داده را مانند فایل‌های مستند، سرعنوان‌های موضوعی و اصطلاحنامه‌های خاص کودکان پوشش نمی‌دهد. توجه به فراداده‌های فرهنگی، اجتماعی و شناختی کودکان در بافت‌های مختلف بازیابی اطلاعات لازمه تکمیل مدل و بهبود دستیابی کودکان به اطلاعات است. 
نتیجه‌گیری: مدل نهایی ارائه شده به‌عنوان چارچوبی علمی سازماندهی منابع کودکان در کتابخانه‌ها و مراکز اطلاع‌رسانی مورد استفاده قرار گیرد و گامی مؤثر در جهت بهبود خدمات اطلاعاتی به این گروه سنی محسوب می‌شود. این مدل انعطاف‌پذیر، امکان بهره‌گیری از استانداردهای موجود مانند سرعنوان‌های موضوعی را فراهم می‌آورد، همچنین ضمن حفظ اصول استانداردسازی، امکان تطبیق‌پذیری با نیازهای مختلف در توصیف منابع کودکان را ایجاد می‌نماید. 
کلیدواژه ها: فراداده، سازماندهی اطلاعات، بازیابی اطلاعات، رفتار اطلاع‌یابی، منابع اطلاعاتی، کودک</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نقش فناوری اطلاعات در نقل و انتقال بازیکنان فوتبال</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3850.html</link>
      <description>چکیده 
پژوهش حاضر به تحلیل اثرات فناوری اطلاعات بر نقش کارگزارها بر نقل و انتقال بازیکنان فوتبال پرداخته است. استفاده از فناوری های نو ظهور در نقل و انتقالات بازیکنان فوتبال به دلیل پتانسیل آن برای افزایش شفافیت و کارایی توجه‌ها را به خود جلب کرده است. هدف این مطالعه بررسی امکان‌سنجی و پیامدهای پذیرش نقش فناوری در نقل و انتقالات فوتبال است و به این سوال اصلی می‌پردازد که چگونه فناوری اطلاعات می‌تواند مسائلی مانند عدم شفافیت، تقلب و تاخیر در معاملات بازیکنان را کاهش دهد. روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و با استفاده از روش آمیخته (کیفی-کمی) انجام شده است. در بخش کیفی، از تحلیل مضمون و رویکرد گلیزر برای استخراج مفاهیم و الگوها استفاده شد و داده‌ها با کدگذاری باز و محوری تحلیل شد و شامل مصاحبه‌های هدفمند با ذینفعان و کارشناسان حوزه بلاکچین به کار گرفته شد. تکنیک‌های گردآوری داده‌ها شامل مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته و تحلیل اسناد و به دنبال آن تحلیل موضوعی برای شناسایی بینش‌های کلیدی انجام گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد که فناوری بلاکچین راه‌حل‌های امیدوارکننده‌ای را برای چالش‌های نقل و انتقالات بازیکن ارائه می‌دهد. به طور خاص، می‌تواند شفافیت را با ارائه یک دفترکل امن و غیرقابل‌تغییر بهبود بخشد و از این طریق خطر فعالیت‌های متقلبانه را کاهش دهد. علاوه بر این، ماهیت غیرمتمرکز بلاکچین این پتانسیل را دارد که فرآیندهای اداری را ساده کرده و زمان تراکنش ها را کوتاه کند و به نفع باشگاه ها و بازیکنان باشد. این نتایج نشان می‌دهد که ادغام بلاکچین با نقل و انتقالات فوتبال می‌تواند چارچوب عملیاتی صنعت ورزش را متحول کند و راه را برای تراکنش‌های کارآمدتر و قابل اعتمادتر هموار کند. با افزایش شفافیت و کاهش هزینه‌های تراکنش، بلاکچین می‌تواند شیوه‌های منصفانه‌تر را ترویج کند و نقدینگی کلی بازار را در نقل و انتقالات بازیکن بهبود بخشد. این تحقیق با نشان دادن کاربردهای عملی بلاکچین در بخش خاصی از صنعت ورزش به مجموعه دانش موجود کمک می‌کند. تحقیقات آینده می‌تواند مقیاس‌پذیری انواع مختلف بلاکچین را در ورزش‌های مختلف بررسی کند و پیامدهای اقتصادی و نظارتی بلندمدت را ارزیابی کند. بلاکچین با ویژگی‌هایی همچون شفافیت، امنیت و نوآوری می‌تواند تحولات اساسی و پایداری در نقل و انتقال بازیکنان به وجود آورد. این تحقیق نشان می‌دهد، همگرایی بلاکچین و ورزش به‌ویژه در حوزه‌های مالی، مدیریتی و تعاملات با هواداران، موجب شکل‌گیری دورانی نوین و پر از فرصت‌های توسعه و نوآوری در این صنعت خواهد شد.
یده 
پژوهش حاضر به تحلیل اثرات فناوری اطلاعات بر نقش کارگزارها بر نقل و انتقال بازیکنان فوتبال پرداخته است. استفاده از فناوری های نو ظهور در نقل و انتقالات بازیکنان فوتبال به دلیل پتانسیل آن برای افزایش شفافیت و کارایی توجه‌ها را به خود جلب کرده است. هدف این مطالعه بررسی امکان‌سنجی و پیامدهای پذیرش نقش فناوری در نقل و انتقالات فوتبال است و به این سوال اصلی می‌پردازد که چگونه فناوری اطلاعات می‌تواند مسائلی مانند عدم شفافیت، تقلب و تاخیر در معاملات بازیکنان را کاهش دهد. روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و با استفاده از روش آمیخته (کیفی-کمی) انجام شده است. در بخش کیفی، از تحلیل مضمون و رویکرد گلیزر برای استخراج مفاهیم و الگوها استفاده شد و داده‌ها با کدگذاری باز و محوری تحلیل شد و شامل مصاحبه‌های هدفمند با ذینفعان و کارشناسان حوزه بلاکچین به کار گرفته شد. تکنیک‌های گردآوری داده‌ها شامل مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته و تحلیل اسناد و به دنبال آن تحلیل موضوعی برای شناسایی بینش‌های کلیدی انجام گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد که فناوری بلاکچین راه‌حل‌های امیدوارکننده‌ای را برای چالش‌های نقل و انتقالات بازیکن ارائه می‌دهد. به طور خاص، می‌تواند شفافیت را با ارائه یک دفترکل امن و غیرقابل‌تغییر بهبود بخشد و از این طریق خطر فعالیت‌های متقلبانه را کاهش دهد. علاوه بر این، ماهیت غیرمتمرکز بلاکچین این پتانسیل را دارد که فرآیندهای اداری را ساده کرده و زمان تراکنش ها را کوتاه کند و به نفع باشگاه ها و بازیکنان باشد. این نتایج نشان می‌دهد که ادغام بلاکچین با نقل و انتقالات فوتبال می‌تواند چارچوب عملیاتی صنعت ورزش را متحول کند و راه را برای تراکنش‌های کارآمدتر و قابل اعتمادتر هموار کند. با افزایش شفافیت و کاهش هزینه‌های تراکنش، بلاکچین می‌تواند شیوه‌های منصفانه‌تر را ترویج کند و نقدینگی کلی بازار را در نقل و انتقالات بازیکن بهبود بخشد. این تحقیق با نشان دادن کاربردهای عملی بلاکچین در بخش خاصی از صنعت ورزش به مجموعه دانش موجود کمک می‌کند. تحقیقات آینده می‌تواند مقیاس‌پذیری انواع مختلف بلاکچین را در ورزش‌های مختلف بررسی کند و پیامدهای اقتصادی و نظارتی بلندمدت را ارزیابی کند. بلاکچین با ویژگی‌هایی همچون شفافیت، امنیت و نوآوری می‌تواند تحولات اساسی و پایداری در نقل و انتقال بازیکنان به وجود آورد. این تحقیق نشان می‌دهد، همگرایی بلاکچین و ورزش به‌ویژه در حوزه‌های مالی، مدیریتی و تعاملات با هواداران، موجب شکل‌گیری دورانی نوین و پر از فرصت‌های توسعه و نوآوری در این صنعت خواهد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل مفهومی برای پیاده سازی مدیریت دانش در مراکز پژوهشی دولتی ایران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3858.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف ارائه یک مدل مفهومی جامع برای پیاده‌سازی مؤثر مدیریت دانش در مراکز پژوهشی دولتی ایران، به بررسی چالش‌ها، نیازمندی‌ها و عوامل کلیدی موفقیت در این حوزه می‌پردازد. مدل پیشنهادی با در نظر گرفتن شرایط بومی، فرهنگی و ساختاری این مراکز تدوین شده است تا بتواند به بهبود فرآیندهای دانشی و ارتقاء عملکرد آن‌ها در سطح ملی و بین‌المللی کمک کند. هدف اصلی این تحقیق، تدوین یک مدل مفهومی کاربردی برای پیاده‌سازی مدیریت دانش است که با نیازهای ویژه مراکز پژوهشی دولتی ایران سازگار باشد. این هدف از طریق شناسایی چالش‌های موجود، تحلیل عوامل کلیدی موفقیت و ارائه پیشنهادهایی برای سیاست‌گذاری و تحقیقات آتی دنبال می‌شود. پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش است که چگونه می‌توان با یکپارچه‌سازی ابعاد انسانی، فرهنگی، ساختاری و فناورانه، چرخه‌ی دانش (از خلق تا بکارگیری) را در این سازمان‌ها بهینه کرد و فرهنگ یادگیری مستمر را نهادینه ساخت.روش: این مطالعه از یک رویکرد پژوهشی آمیخته اکتشافی بهره برده است. در مرحله کیفی، با مرور نظام‌مند ۵۳ مقاله علمی (منتشر شده بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۲) و تحلیل محتوای آن‌ها با نرم‌افزار MAXQDA، تعداد ۱۰۶ شاخص اولیه استخراج شد. سپس، این شاخص‌ها در یک فرآیند دلفی فازی سه‌مرحله‌ای با مشارکت ۳۰ نفر از خبرگان حوزه مدیریت دانش پالایش شدند. در نهایت، ۲۷ شاخص کلیدی که دارای اجماع بالا بودند، برای مرحله کمی انتخاب شدند.در مرحله کمی، پرسشنامه‌ای بر اساس ۲۷ شاخص نهایی طراحی و در میان ۱۰۰ کارشناس مدیریت دانش از ۱۸ مرکز پژوهشی دولتی توزیع گردید. داده‌های جمع‌آوری‌شده با استفاده از روش مدل‌سازی معادلات ساختاری و نرم‌افزار SmartPLS 4 تحلیل شدند. روایی و پایایی مدل از طریق شاخص‌هایی مانند آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی (CR) و میانگین واریانس استخراج شده (AVE) تأیید شد و روابط علی بین متغیرها مورد آزمون قرار گرفت.یافته‌ها: نتایج تحلیل‌ها نشان داد که مهم‌ترین چالش‌ها در مسیر پیاده‌سازی مدیریت دانش در مراکز پژوهشی دولتی ایران، فرهنگ سازمانی سنتی، مقاومت در برابر تغییر، ضعف در زیرساخت‌های فناوری اطلاعات و فقدان یک سیاست ملی منسجم است. در فرآیند دلفی، شاخص "ایجاد انگیزه برای بکارگیری دانش" با کسب بالاترین میانگین (۴.۱۸) به عنوان مهم‌ترین عامل شناخته شد که بر اهمیت ابعاد انسانی و فرهنگی تأکید دارد.مدل‌سازی معادلات ساختاری مشخص کرد که سه مؤلفه "جمع‌آوری و جذب دانش" (بار عاملی ۰.۳۳۹)، "خلق و ایجاد دانش" (بار عاملی ۰.۳۲۶) و "بکارگیری دانش" (بار عاملی ۰.۱۹۳) بیشترین تأثیر را بر راهبرد توسعه مدیریت دانش دارند. در مقابل، متغیر "سازماندهی و ساماندهی دانش" تأثیر معناداری در مدل نشان نداد که بیانگر پیچیدگی یا عدم کارایی فرآیندهای مستندسازی فعلی است. در نهایت، یک مدل مفهومی چهار لایه شامل لایه‌های راهبردی (رهبری و سیاست)، فرهنگی-انسانی (انگیزه و اعتماد)، ساختاری-فرآیندی (چرخه دانش) و فناورانه (زیرساخت) ارائه شد که با یک حلقه بازخورد ارزیابی، امکان بهبود مستمر را فراهم می‌آورد.نتیجه‌گیری: این پژوهش نتیجه می‌گیرد که موفقیت مدیریت دانش در مراکز پژوهشی دولتی ایران بیش از آنکه به فناوری وابسته باشد، به رهبری متعهد، ایجاد فرهنگ یادگیرنده و طراحی نظام‌های انگیزشی مؤثر بستگی دارد. مدل مفهومی ارائه‌شده، با اولویت‌دهی به خلق، جذب و بکارگیری دانش و ادغام آن در یک معماری چهارلایه، چارچوبی واقع‌بینانه برای این مراکز فراهم می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که فرآیندهای دست‌وپاگیر "سازماندهی دانش" باید با ابزارهای هوشمند ساده‌سازی شوند تا مانعی برای جریان دانش نباشند.از منظر سیاست‌گذاری، تدوین یک "سند ملی مدیریت دانش" با تعیین دقیق نقش‌ها، منابع پایدار و شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPIs) یک ضرورت فوری است. سرمایه‌گذاری دولت در زیرساخت‌های فناورانه یکپارچه و امن و تشویق مراکز به اشتراک‌گذاری دانش از طریق مشوق‌های مالی و غیرمالی، گام‌های اساسی بعدی هستند. اجرای این مدل می‌تواند به تثبیت فرهنگ یادگیری، افزایش نوآوری و در نهایت ارتقای جایگاه علمی ایران کمک شایانی نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سنجش هشت سواد با اهمیت عصر حاضر در دانش‌آموزان دبیرستان‌های دخترانۀ تهران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3923.html</link>
      <description>هدف: هدف اصلی این پژوهش، سنجش وضعیت هشت نوع سواد کلیدی شامل سواد اطلاعاتی، رسانه‌ای، پژوهشی، زیست‌محیطی، سلامت، مالی، فرهنگی و عاطفی در میان دانش‌آموزان دختر دبیرستانی در شهر تهران است. این مطالعه در پی آن بود که ضمن ارزیابی سطح این سوادها، روابط پیچیده و متقابل میان آن‌ها را نیز کشف کند. با توجه به این‌که نظام آموزشی ایران در پرورش مهارت‌های قرن بیست‌ویکم ناکام بوده و جامعه نیاز به نسلی مجهز به سوادهای چندگانه دارد، این پژوهش قصد داشت تا با شناسایی نقاط ضعف و قوت موجود، مبنایی برای برنامه‌ریزی‌های آموزشی و سیاست‌گذاری‌های کلان در حوزه تعلیم و تربیت فراهم آورد. انتخاب دانش‌آموزان دختر به دلیل نقش محوری آنان در آینده فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور و همچنین نقش کلیدی آن‌ها در انتقال ارزش‌ها و دانش‌ها به نسل‌های آینده، حائز اهمیت ویژه بوده است. 
روش: این پژوهش در دو مرحله انجام شد. در مرحله اول، مؤلفه‌های هشت سواد با استفاده از روش تحلیل محتوا و بررسی متون و منابع علمی فارسی و انگلیسی (شامل 8 مقاله فارسی، 12 مقاله انگلیسی و 4 کتاب انگلیسی) استخراج گردید. بر اساس این مؤلفه‌ها، یک پرسشنامه 37 گویه‌ای با طیف ده گزینه‌ای (از 1 تا 10) تدوین شد. در مرحله دوم، با استفاده از روش پیمایشی، پرسشنامه میان 169 نفر از دانش‌آموزان دختر دبیرستانی در 67 مدرسه منتخب شهر تهران توزیع گردید. این دانش‌آموزان بر اساس معیارهایی مانند معدل بالا و عملکرد بهتر در فعالیت‌های مدرسه‌ای توسط معلمان انتخاب شده بودند. برای تحلیل داده‌ها، از آزمون‌های ناپارامتریک و مدل‌سازی معادلات ساختاری به روش GSCA استفاده شد. روایی و پایایی ابزار پژوهش نیز با روش‌هایی مانند دونیم‌کردن (شاخص اسپیرمن ـ براون)، پایایی ترکیبی، روایی محتوایی (شاخص سی‌وی‌آی)، روایی همگرا و روایی تشخیصی مورد تأیید قرار گرفت. 
یافته‌ها: یافته‌های توصیفی نشان داد که میانگین و میانه تمام هشت سواد مورد مطالعه، در میان دانش‌آموزان نخبه تهران، زیر حد متوسط (5) قرار دارد. این امر نشان‌دهنده ضعف چشمگیر در سوادهای اطلاعاتی، رسانه‌ای، پژوهشی، سلامت، مالی، فرهنگی، عاطفی و زیست‌محیطی است. نتایج آزمون دوجمله‌ای تأیید کرد که فراوانی پاسخ‌های «کمتر یا مساوی 5» به طور معناداری بیشتر از فراوانی پاسخ‌های «بزرگ‌تر از 5» است (برای مثال 96% دانش‌آموزان سواد اطلاعاتی خود را زیر حد متوسط ارزیابی کرده‌اند). تحلیل روابط بین سوادها و متغیرهای جمعیت‌شناختی نیز یافته‌های مهمی را آشکار ساخت. اول این‎که سواد اطلاعاتیتنها سوادی بود که با درآمد خانوار رابطه مثبت و معناداری داشت. دوم این‎که با افزایش سن دانش‌آموزان، سطح این سوادها به طور معناداری کاهش می‌یابد که نشان‌دهنده یک «رگرسیون رشدی» به دلیل تمرکز بیش از حد بر کنکور است. سوم این‎که بیشترین همبستگی‌ها میان سواد مالی و فرهنگی، عاطفی و فرهنگی، و اطلاعاتی و رسانه‌ای مشاهده شد. سواد زیست‌محیطی تنها با سواد سلامت همبستگی داشت که نشان‌دهنده «انزوای» این سواد از سایر مهارت‌های زندگی است. یافته‎های حاصل از تحلیل ساختاری نشان داد که سواد رسانه‌ای بر سواد سلامت تأثیر می‌گذارد و این سواد سلامت به نوبه خود بر سواد عاطفی اثرگذار است. سواد پژوهشی نیز بر سواد مالی تأثیر دارد و سواد مالی به شدت بر سوادهای عاطفی و فرهنگی اثرگذار است. این مسیر نشان می‌دهد سواد مالی به عنوان یک «کانال» قدرتمند، تأثیر سواد پژوهشی را به سوادهای نرم منتقل می‌کند. برای سواد زیست‌محیطی هیچ مسیر معناداری یافت نشد که بر «انزوای» این سواد در مهارت‌های دانش‌آموزان تأکید می‌کند. 
نتیجه‌گیری: این پژوهش نشان می‌دهد که نظام آموزشی ایران، حتی در میان دانش‌آموزان نخبه، در تجهیز آنان به سوادهای حیاتی مورد نیاز برای موفقیت در جامعه معاصر ناکام بوده است. ضعف عمومی در تمام سوادها، کاهش نگران‌کننده سوادهای عاطفی، فرهنگی و مالی با افزایش سن، و نقش میانجی‌گر قدرتمند سواد مالی، تأییدکننده شکاف عمیق میان آنچه آموزش داده می‌شود و آنچه جامعه نیاز دارد، است. نتایج حاکی از آن است که سواد مالی و پژوهشی، در صورت آموزش مؤثر و کارا، می‌توانند به عنوان کاتالیزورهایی برای توسعه مهارت‌های نرم و حیاتی مانند سواد فرهنگی و عاطفی عمل کنند. همچنین، یافته‌ها بر ضرورت بازنگری در شیوه آموزش محیط زیست تأکید می‌کنند تا این سواد از انزوا خارج شده و به بخشی جدایی‌ناپذیر از مهارت‌های زندگی دانش‌آموزان تبدیل شود. به سیاست‌گذاران و مسئولان آموزشی پیشنهاد می‌شود با کاهش تمرکز بر کنکور و ادغام مهارت‌های قرن بیست و یکم در برنامه‌های درسی، به پرورش نسلی توانمند برای مواجهه با چالش‌های آینده کمک نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و اولویت‌بندی ریسک‌های همکاری شرکت‌های بیمه با اینشورتک‌ها</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_3937.html</link>
      <description>هدف: فناوری‌های پیشرفته در سال‌های اخیر صنعت مالی علی‌الخصوص بیمه را دستخوش دگرگونی‌های بسیار کرده‌اند. با این وجود، ارتباط شرکت‌های بیمه با اینشورتک‌ها ریسک‌های خاص خودش را دارد. اینشورتک‌ها به فناوری‌های نوینی گفته می‌شود که برای بهبود عملکرد صنعت بیمه و ارتقای تجربه مشتری به کار می‌روند. این فناوری‌ها با استفاده از ابزارهایی مانند هوش مصنوعی، داده‌های بزرگ، بلاک‌چین و اینترنت اشیاء، باعث تحلیل دقیق‌تر ریسک، قیمت‌گذاری هوشمند و ارائه خدمات متناسب با نیاز هر مشتری می‌شوند. نقش کلیدی اینشورتک‌ها در دیجیتالی‌سازی صنعت بیمه، افزایش سرعت و شفافیت خدمات، کاهش هزینه‌ها و جذب مخاطبان جدید بسیار چشمگیر است. همچنین این فناوری‌ها با ساده‌سازی فرآیندها و حذف واسطه‌ها می‌توانند اعتماد مشتریان را افزایش داده و موقعیت رقابتی شرکت‌های بیمه را بهبود بخشند. تحقیق حاضر به دنبال شناسایی و اولویت‌بندی ریسک‌های همکاری شرکت‌های بیمه با اینشورتک‌ها است.
روش: تحقیق حاضر از نظر جهت‌گیری، کاربردی بوده و از حیث روش‌شناسی به دلیل استفاده از روش‌های کمی و کیفی دارای ماهیت آمیخته است. جامعه نظری پژوهش، خبرگان صنعت بیمه و فناوری‌های بیمه‌ای هستند. نمونه‌گیری به صورت قضاوتی انجام شد و حجم آن برابر با 10 نفر بود. در این پژوهش از ابزار مصاحبه برای استخراج ریسک‌های پژوهش استفاده شد. در ادامه از دو پرسشنامه خبره‌سنجی و اولویت‌سنجی برای غربال و اولویت‌بندی ریسک‌ها استفاده شد. پایایی کدهای استخراجی با ضریب توافق دو کدگذار سنجیده شد و مقدار آن برابر با 87/0 بود که مقدار مطلوبی است.
یافته‌ها: تحقیق حاضر در سه مرحله انجام شد. در گام نخست، ریسک‌های اصلی و فرعی پژوهش از طریق مصاحبه با خبرگان و روش تحلیل تم استخراج شدند. 28 ریسک در قالب هفت ریسک اصلی طبقه‌بندی شدند. ریسک‌های اصلی عبارت بودند از: ریسک‌های قانونی، ریسک‌های زیرساختی، ریسک‌های ساختاری، ریسک‌های امنیتی، ریسک‌های مربوط به اعتماد کاربران، ریسک‌های اقتصادی و ریسک‌های مربوط به گسترش محدود فناوری. ریسک‌های فرعی در مرحله بعد با روش دلفی فازی ارزیابی شدند. برای اخذ نظر از خبرگان در مورد اهمیت ریسک‌ها، نظرات خبرگان در یک طیف پنج‌تایی اخذ شد.  11 ریسک به دلیل داشتن عدد دیفازی مطلوب، برای اولویت‌بندی نهایی انتخاب شدند. ریسک‌های منتخب در مرحله بعد با روش کوکوسو ارزیابی نهایی شدند. برای اخذ نظرات خبرگان در مورد ریسک‌های نهایی، پرسشنامه‌های اولویت‌سنجی بین خبرگان توزیع شد. طیف مورد استفاده برای اخذ نظرات خبرگان، طیف 10تایی بود. ریسک‌های اولویت‌دار عبارت بودند از: عملکرد ضعیف رگ‌تک‌ها، تسلط مدل‌های سنتی کسب‌و کار در صنعت مالی،  عدم اعتماد بخش‌های وسیعی از کاربران و مشتریان به فناوری‌های جدید و  ضعف سیستم‌ها و پایگاه‌های اطلاعاتی شرکت‌های بیمه.
نتایج: پیشنهادهای کاربردی پژوهش بر اساس مهم‌ترین ریسک‌ها توسعه یافت. پیشنهادهای پژوهش دارای ماهیت پاسخ به ریسک بودند. رگ‌تک‌ها با بهره‌گیری از فناوری‌های نظارتی و تحلیل داده، به کاهش ریسک‌های ناشی از همکاری با فین‌تک‌ها کمک می‌کنند و امکان پیش‌بینی رفتار آن‌ها را فراهم می‌سازند. در ایران، فین‌تک‌ها تنوع زیادی ندارند و اغلب در حوزه پرداخت فعال هستند. مشارکت مؤثر نهادهای مالی بزرگ مانند بانک‌ها و شرکت‌های بیمه در کنار ایجاد مقررات حمایتی می‌تواند زمینه‌ساز گسترش فین‌تک‌های متنوع شود. با وجود پتانسیل فناوری‌های نوین در حوزه بیمه، ساختار سنتی، اطلاعات پراکنده و تصمیم‌گیری‌های غیرهوشمند، مانع بهره‌برداری کامل از این ابزارها می‌شود. همچنین بی‌اعتمادی کاربران به فناوری‌های جدید به‌دلیل دغدغه‌های امنیتی و سطح پایین سواد مالی، از دیگر چالش‌هاست که باید با ارتقای امنیت و آموزش کاربران برطرف شود. برای موفقیت اینشورتک‌ها، تمرکز بر امنیت، فراگیری فناوری، و تقویت پایگاه‌های اطلاعاتی یکپارچه در شرکت‌های بیمه ضروری است. مهم‌ترین محدودیت‌های پژوهش عبارت بودند از: قابل تعمیم نبودن برخی ریسک‌ها به صنایع و بخش‌های دیگر مثل بانکداری و قضاوتی بودن ابزارهای اخذ نظر از خبره در این پژوهش. در ارتباط با پیشنهادهای پژوهشی هم می‌توان به مواردی چون آینده‌پژوهی صنعت بیمه با تمرکز بر اینشورتک‌ها و شناسایی و کشف الگوهای همکاری شرکت‌های بیمه و اینشورتک‌ها اشاره کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی کاربرد هوش مصنوعی در بهبود اشتراک دانش از دیدگاه خبرگان: مورد مطالعه سامانه‌های اطلاعاتی شهرداری تهران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4046.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با تمرکز بر دیدگاه خبرگان، پتانسیل کاربرد هوش مصنوعی در رفع موانع فناورانه اشتراک دانش را بررسی کرده و راهکارهای پیشنهادی ارائه می‌دهد. اهمیت مطالعه به تأثیر مستقیم فناوری‌های نوین بر کیفیت اشتراک دانش در سازمان‌های پیچیده‌ای مانند شهرداری بازمی‌گردد، جایی که بیش از ۲۱۸ سامانه اطلاعاتی مستقل، جزیره‌های اطلاعاتی متعددی ایجاد کرده و جریان دانش را مختل می‌سازد. چالش‌های کلیدی شامل عدم یکپارچگی سامانه‌ها، ضعف زیرساخت‌های فناوری، کمبود پشتیبانی فنی، ناکافی بودن آموزش کارکنان و سامانه‌های موروثی ناکارآمد است که منجر به تصمیم‌گیری‌های متناقض، کاهش بهره‌وری و هدررفت منابع می‌شود. ارائه راهکارهای مبتنی بر هوش مصنوعی نه‌تنها این موانع را برطرف می‌کند، بلکه حافظه سازمانی را تقویت، همکاری درون‌سازمانی را افزایش و خدمات شهری را ارتقاء می‌دهد. لذا، سوالاتی مطرح است: موانع فناورانه اشتراک دانش؛ و قابلیت‌های هوش مصنوعی برای حذف موانع فناورانه اشتراک دانش در شهرداری تهران کدام است؟ ؛ و کاربرد ابزارهای هوش‌مصنوعی برای رفع موانع‌ فناورانه اشتراک‌‌ دانش در شهرداری‌ تهران چگونه می‌باشد؟. این تحقیق، بر پایه مدل مفهومی تعامل انسان-ماشین و چارچوب‌های نظری مانند مدل ووری و همکاران (۲۰۱۸) در موانع فناورانه و مدل جراحی و همکاران (۲۰۲۳) در قابلیت‌های هوش مصنوعی، تدوین شده و راهبردهایی عملی برای مدیریت دانش در محیط‌های دولتی ارائه می‌کند.روش: رویکرد تحقیق تلفیقی و کاربردی است، با ترکیب روش فراترکیب برای جمع‌آوری و تجمیع یافته‌های کتابخانه‌ای و دلفی فازی برای اجماع دیدگاه خبرگان و تمرکز برآن. در مرحله فراترکیب، بیش از 100 منبع داخلی و خارجی شامل مقالات فارسی و انگلیسی از پایگاه‌هایی مانند SID، MagIran، Scopus، Google Scholar بررسی شد. فرایند جستجو بر اساس کلیدواژه‌هایی مانند "اشتراک دانش"، "هوش مصنوعی"، "موانع فناورانه" و "مدیریت دانش شهری" انجام گرفت و پس از غربالگری (حذف تکراری‌ها، مقالات نامرتبط و منابع غیرمعتبر)، ۸۵ مطالعه شاخص انتخاب شد. این روش امکان استخراج ۳۸ مؤلفه‌ اولیه موانع را فراهم کرد. در مرحله دلفی فازی، پرسشنامه ساختارمند با مقیاس فازی میان ۴۲ خبره توزیع شد. جامعه خبرگان شامل مهندسان هوش مصنوعی از شرکت‌های دانش‌بنیان، کارشناسان فناوری اطلاعات شهرداری تهران و متخصصان با حداقل ۱۰ سال تجربه (۶۱.۹% با ۱۰-۲۰ سال تجربه) بود. نمونه‌گیری هدفمند و تحلیل با نرم‌افزارهای SPSS و Expert Choice انجام شد. آزمون کفایت نمونه KMO=0.826 و بارتلت (&amp;amp;chi;&amp;amp;sup2;=4769.959, p&amp;amp;lt;0.001) صحت داده‌ها را تأیید کرد. تحلیل عاملی اکتشافی ۵ مؤلفه اصلی (توضیح‌دهنده ۷۰.۲۲% واریانس) را شناسایی کرد و دلفی فازی با محاسبه میانگین فازی، ضریب واریانس((CV&amp;amp;lt;0.2 برای اجماع بالا و تاو کندال، اولویت‌بندی موانع و ابزارها را انجام داد. این رویکرد چندمرحله‌ای، ابهامات را مدیریت و اعتبار نتایج را افزایش داد.یافته‌ها: نتایج تحلیل عاملی نشان داد عدم یکپارچگی سامانه‌های فناوری اطلاعات (۱۵.۲۱% واریانس، میانگین ۴.۶، رتبه ۱) اصلی‌ترین مانع است که به جزیره‌ای شدن داده‌ها و تصمیم‌گیری‌های ناهماهنگ منجر می‌شود. ضعف زیرساخت‌های فناوری (۱۸.۲۰% واریانس، میانگین ۴.۳) به دلیل ناپایداری شبکه و تعدد مخازن، رتبه دوم را کسب کرد. کمبود پشتیبانی فنی (میانگین ۴.۱)، ضعف آموزش کارکنان (میانگین ۳.۹) و سامانه‌های موروثی (۱۳.۳۰% واریانس، میانگین ۳.۵) سایر موانع بودند. از دیدگاه خبرگان، ابزارهای هوش مصنوعی مؤثر شامل پردازش زبان طبیعی (NLP، میانگین تأثیر ۴.۵، رتبه ۱) برای تسهیل ارتباطات و استخراج دانش ضمنی؛ هوش مشارکتی (۴.۳) برای تقویت تعامل انسان-ماشین و حافظه سازمانی؛ تحلیل هوشمند داده‌ها (۴.۱) برای یکپارچه‌سازی و اولویت‌بندی اطلاعات؛ و سیستم‌های پیش‌بینی (۳.۹) برای پیش‌بینی نیازهای دانشی هستند. این ابزارها با هماهنگی منابع، کاهش تناقضات و افزایش دسترسی، اشتراک دانش را تا ۴۰-۶۰% بهبود می‌بخشند (بر اساس اجماع خبرگان). یافته‌ها با مطالعات پیشین مانند ریج (۲۰۰۵) در طبقه‌بندی موانع و تولایی (۱۴۰۳) در تعامل انسان-هوش مصنوعی هم‌خوانی دارد و پتانسیل هوش مصنوعی در تبدیل شهرداری به سازمان دانش‌محور را برجسته می‌کند.نتیجه‌گیری: کاربرد هوش مصنوعی در سامانه‌های اطلاعاتی شهرداری تهران، اشتراک دانش را از حالت جزیره‌ای به جریان یکپارچه تبدیل کرده و کیفیت خدمات شهری، تصمیم‌گیری راهبردی و یادگیری سازمانی را ارتقاء می‌دهد. این مطالعه، با شناسایی ۵ مانع کلیدی و ۴ ابزار اصلی، چارچوبی عملی برای سازمان‌های دولتی ارائه می‌کند. آثار مثبت شامل افزایش امنیت دانش، پاسخگویی ۲۴ ساعته و بازیابی سریع است، در حالی که چالش‌هایی مانند مقاومت کارکنان، هزینه پیاده‌سازی و مسائل حریم خصوصی نیازمند مدیریت هستند. پیشنهادهای کاربردی شامل اعلام وضعیت بحرانی مدیریت دانش، تدوین استراتژی تغییرات، ارزیابی زیرساخت‌ها، انتخاب پلتفرم‌های هوش مصنوعی مانند چت‌بات‌های (NLP)، پیاده‌سازی آزمایشی با آموزش و بازنویسی استانداردهای امنیتی است. تحقیقات آینده می‌تواند اثرات تجربی این ابزارها را در نمونه‌های گسترده‌تر (مانند سایر شهرداری‌ها و سازمانها و ادارات دولتی بزرگ) و با روش‌های ترکیبی (مانند شبیه‌سازی) بررسی کند تا مدل پیشنهادی رساله دکتری به راهبرد ملی تبدیل شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارایه الگوی نظام یکپارچه مدیریت‌محتوا در وب سایت‌های وزارت نیرو</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4074.html</link>
      <description>هدف: ارایه الگوی نظام یکپارچه مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر کاربردی از نوع ترکیبی بوده و با روش پیمایشی تحلیلی انجام شده‌است. برای گردآوری مؤلفه‎های مدیریت محتوا از روش اسنادی، برای انجام بخش کیفی در طراحی مؤلفه‏ها از روش دلفی و برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه‏ استفاده‎‌شده‌است. جامعه‌آماری پژوهش شامل همه متخصصان بخش انفورماتیک و مدیران عامل شرکت‌های تابعه وزارت نیرو به تعداد 121 نفر می‌باشند.
یافته‏ها: پس از تعیین گویه‌های موثر بر مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو در قالب 34 گویه توسط صاحب‌نظران، عامل‌های مدیریت محتوا پس از تعیین دوران مناسب با توجه به ماتریس همبستگی آنها در قالب 7 عامل به ترتیب ارزش ویژه عبارتند از: بایسته‌های ساختاری و فنی» 103/10، بایسته‌های محتوایی» 96/7، «بایسته‌های ارزیابی و بررسی محتوا» 63/7، «بایسته‌های دسترس‌پذیری محتوا» 61/4، «بایسته‌های کیفی و اصول کاربردپذیری» 007/4، «بایسته‌های عمومی» 12/3 و «بایسته‌های همگامی با هوش مصنوعی» 601/2.
نتیجه‏گیری: جهت پی‎بردن به میزان اهمیت هر یک از مؤلفه‎های مدیریت محتوا از دیدگاه متخصصان بخش انفورماتیک و مدیران عامل شرکت‌های تابعه وزارت نیرو، پس از تجزیه و تحلیل مؤلفه‎ها و تبدیل آنها به عامل‎های جدید به کمک تحلیل عامل اکتشافی و عامل تأییدی، اقدام به ارایه مدل برازش شده‎ای جهت ارایه الگوی نظام یکپارچه مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو گردید.
هدف: ارایه الگوی نظام یکپارچه مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر کاربردی از نوع ترکیبی بوده و با روش پیمایشی تحلیلی انجام شده‌است. برای گردآوری مؤلفه‎های مدیریت محتوا از روش اسنادی، برای انجام بخش کیفی در طراحی مؤلفه‏ها از روش دلفی و برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه‏ استفاده‎‌شده‌است. جامعه‌آماری پژوهش شامل همه متخصصان بخش انفورماتیک و مدیران عامل شرکت‌های تابعه وزارت نیرو به تعداد 121 نفر می‌باشند.
یافته‏ها: پس از تعیین گویه‌های موثر بر مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو در قالب 34 گویه توسط صاحب‌نظران، عامل‌های مدیریت محتوا پس از تعیین دوران مناسب با توجه به ماتریس همبستگی آنها در قالب 7 عامل به ترتیب ارزش ویژه عبارتند از: بایسته‌های ساختاری و فنی» 103/10، بایسته‌های محتوایی» 96/7، «بایسته‌های ارزیابی و بررسی محتوا» 63/7، «بایسته‌های دسترس‌پذیری محتوا» 61/4، «بایسته‌های کیفی و اصول کاربردپذیری» 007/4، «بایسته‌های عمومی» 12/3 و «بایسته‌های همگامی با هوش مصنوعی» 601/2.
نتیجه‏گیری: جهت پی‎بردن به میزان اهمیت هر یک از مؤلفه‎های مدیریت محتوا از دیدگاه متخصصان بخش انفورماتیک و مدیران عامل شرکت‌های تابعه وزارت نیرو، پس از تجزیه و تحلیل مؤلفه‎ها و تبدیل آنها به عامل‎های جدید به کمک تحلیل عامل اکتشافی و عامل تأییدی، اقدام به ارایه مدل برازش شده‎ای جهت ارایه الگوی نظام یکپارچه مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو گردید.هدف: ارایه الگوی نظام یکپارچه مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو 
روش‌شناسی: پژوهش حاضر کاربردی از نوع ترکیبی بوده و با روش پیمایشی تحلیلی انجام شده‌است. برای گردآوری مؤلفه‎های مدیریت محتوا از روش اسنادی، برای انجام بخش کیفی در طراحی مؤلفه‏ها از روش دلفی و برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه‏ استفاده‎‌شده‌است. جامعه‌آماری پژوهش شامل همه متخصصان بخش انفورماتیک و مدیران عامل شرکت‌های تابعه وزارت نیرو به تعداد 121 نفر می‌باشند.
یافته‏ها: پس از تعیین گویه‌های موثر بر مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو در قالب 34 گویه توسط صاحب‌نظران، عامل‌های مدیریت محتوا پس از تعیین دوران مناسب با توجه به ماتریس همبستگی آنها در قالب 7 عامل به ترتیب ارزش ویژه عبارتند از: بایسته‌های ساختاری و فنی» 103/10، بایسته‌های محتوایی» 96/7، «بایسته‌های ارزیابی و بررسی محتوا» 63/7، «بایسته‌های دسترس‌پذیری محتوا» 61/4، «بایسته‌های کیفی و اصول کاربردپذیری» 007/4، «بایسته‌های عمومی» 12/3 و «بایسته‌های همگامی با هوش مصنوعی» 601/2.
نتیجه‏گیری: جهت پی‎بردن به میزان اهمیت هر یک از مؤلفه‎های مدیریت محتوا از دیدگاه متخصصان بخش انفورماتیک و مدیران عامل شرکت‌های تابعه وزارت نیرو، پس از تجزیه و تحلیل مؤلفه‎ها و تبدیل آنها به عامل‎های جدید به کمک تحلیل عامل اکتشافی و عامل تأییدی، اقدام به ارایه مدل برازش شده‎ای جهت ارایه الگوی نظام یکپارچه مدیریت محتوا در وب‌سایت‌های وزارت نیرو گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ترکیبی چالش‌ها و فرصت‌های اکوسیستم اطلاعاتی نشر ایران در عصر تحول دیجیتال با رویکرد آینده‌نگر</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4094.html</link>
      <description>زمینه و هدف:تحول دیجیتال در دهه‌های اخیر به‌صورت بنیادین شیوه‌های تولید، توزیع و مصرف اطلاعات را دگرگون کرده است. صنعت نشر به‌عنوان یکی از ارکان اصلی زیست‌بوم فرهنگی و اطلاع‌رسانی کشور، از این تحولات تأثیرات گسترده‌ای پذیرفته و با چالش‌ها و فرصت‌های متعددی روبه‌رو شده است. در ایران، زیست‌بوم اطلاعاتی نشر با مسائل پیچیده‌ای در سطوح ساختاری، فناورانه، حقوقی، اقتصادی و رفتاری مواجه است که بررسی عمیق و آینده‌نگر آن برای سیاست‌گذاری فرهنگی و توسعه پایدار ضروری به نظر می‌رسد. پژوهش حاضر با هدف ارائه تحلیلی جامع از چالش‌ها و فرصت‌های زیست‌بوم اطلاعاتی نشر ایران در بستر تحول دیجیتال انجام شده و تلاش دارد تصویری کل‌نگر از وضعیت موجود و مسیرهای بالقوه آینده ارائه کند.روش‌شناسیاین پژوهش با رویکرد کیفی و بهره‌گیری از نظریه‌پردازی داده‌بنیاد انجام شده است. داده‌های کیفی از طریق ۲۰ مصاحبه عمیق نیمه‌ساخت‌یافته با ناشران، سیاست‌گذاران فرهنگی و متخصصان فناوری جمع‌آوری شد. فرآیند تحلیل داده‌ها در سه مرحله‌ی کدگذاری باز، محوری و گزینشی صورت گرفت. برای افزایش روایی و جامعیت یافته‌ها، تحلیل نظام‌مند اسناد و منابع علمی معتبر نیز انجام شد. در نهایت، داده‌های حاصل از مصاحبه‌ها و بررسی اسناد با یکدیگر تلفیق شده و مدل مفهومی زیست‌بوم اطلاعاتی نشر ایران در بستر دیجیتال تدوین گردید.یافته‌ها:نتایج نشان داد که زیست‌بوم اطلاعاتی نشر ایران با چالش‌هایی چندبعدی روبه‌رو است که می‌توان آن‌ها را در پنج سطح اصلی طبقه‌بندی کرد:سطح نهادی &amp;amp;ndash; ساختاری: نبود هماهنگی میان نهادهای مسئول، تداخل وظایف، و ضعف حکمرانی فرهنگی موجب از هم‌گسیختگی و کاهش کارایی نظام نشر شده است.سطح فناورانه: کمبود زیرساخت‌های فنی، فقدان استانداردهای تولید محتوای دیجیتال و ضعف در تجربه کاربری از جمله موانع بهره‌گیری مؤثر از ظرفیت‌های فناوری است.سطح حقوقی: نبود قوانین کارآمد در حوزه مالکیت فکری، ضعف در اجرای حقوق مؤلف و گسترش بازارهای غیررسمی تهدیدی جدی برای حقوق پدیدآورندگان به شمار می‌رود.سطح اقتصادی: نبود مدل‌های پایدار درآمدی، ضعف در بازاریابی دیجیتال و مزیت رقابتی پایین کتاب‌های الکترونیکی از عوامل کاهش انگیزه سرمایه‌گذاری در این حوزه است.سطح فرهنگی &amp;amp;ndash; رفتاری: گرایش عمومی به دریافت محتوای رایگان، بی‌اعتمادی نسبت به منابع دیجیتال و فقدان سواد رسانه‌ای مناسب از جمله موانع پذیرش و مشارکت گسترده در فضای نشر دیجیتال است.در کنار این چالش‌ها، فرصت‌های قابل‌توجهی نیز شناسایی شد. گسترش کتاب‌های تعاملی و چندرسانه‌ای، امکان بهره‌گیری از داده‌کاوی برای شخصی‌سازی محتوا، کاهش هزینه‌های تولید و توزیع، علاقه نسل جوان به خواندن دیجیتال، بهبود دسترسی در مناطق کمتر برخوردار، و قابلیت انتشار فرامرزی از طریق ترجمه ماشینی از جمله فرصت‌هایی هستند که می‌توانند مسیر تحول نشر دیجیتال را در ایران هموار سازند. بهره‌برداری هوشمندانه از این فرصت‌ها می‌تواند به احیای زیست‌بوم نشر و ارتقای جایگاه فرهنگی کشور در سطح بین‌المللی منجر شود.نتیجه‌گیری:تحلیل انجام‌شده نشان می‌دهد که زیست‌بوم اطلاعاتی نشر ایران در مرحله‌ای گذار از ساختارهای سنتی به سوی محیطی دیجیتال، مشارکتی و داده‌محور قرار دارد. تحقق این گذار مستلزم اصلاحات نهادی، توسعه زیرساخت‌های فناورانه، تقویت نظام حقوقی حمایت از مالکیت فکری، و ارتقای سطح سواد رسانه‌ای عمومی است. طراحی سناریوهای آینده‌نگر و شناسایی پیشران‌های تحول نیز می‌تواند در تصمیم‌گیری راهبردی سیاست‌گذاران و فعالان صنعت نشر مؤثر واقع شود. ارائه این مدل تحلیلی چندلایه از چالش‌ها و فرصت‌ها می‌تواند درک عمیق‌تری از وضعیت کنونی نشر دیجیتال در ایران فراهم آورد و زمینه را برای تدوین راهبردهای رشد‌محور و آینده‌نگر فراهم سازد. یافته‌های این پژوهش، علاوه بر کمک به بهبود کیفیت سیاست‌گذاری فرهنگی و توسعه بازار نشر دیجیتال، می‌تواند منجر به افزایش مشارکت مخاطبان در فرآیند تولید و مصرف اطلاعات گردد. در نهایت، پژوهش حاضر بر ضرورت نگاه سیستمی، آینده‌نگر و بین‌رشته‌ای به تحول دیجیتال در صنعت نشر تأکید دارد؛ نگاهی که نه تنها به چالش‌های موجود می‌پردازد، بلکه ظرفیت‌های پنهان و مسیرهای نوآورانه رشد را نیز آشکار می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نظام‌مند مدل‌های بلوغ داده باز: یک مطالعه نگاشت</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4096.html</link>
      <description>هدف: در سال‌های اخیر، داده باز به عنوان ابزاری مؤثر در ارتقای شفافیت، نوآوری و رشد اقتصادی، به یکی از محورهای اصلی حکمرانی داده تبدیل شده است. اما با وجود رشد کمّی چشمگیر داده‌های باز، شکاف قابل توجهی میان انتشار داده‌ها و تحقق کامل منافع مورد انتظار وجود دارد. پر کردن این شکاف مستلزم ارزیابی دقیق وضعیت موجود و تدوین نقشه راهی راهبردی برای پیشرفت است. در این زمینه، مدل‌های بلوغ به عنوان ابزارهایی کلیدی برای سنجش وضعیت فعلی و ترسیم مسیر بهبود، نقش مهمی ایفا می‌کنند. با این حال، ادبیات این حوزه پراکنده بوده و فقدان یک چارچوب نظری کل‌نگر برای تلفیق ابعاد فناورانه، سازمانی و محیطی، سنجش بلوغ داده باز را با محدودیت‌هایی مواجه ساخته است. این پژوهش با هدف نگاشت نظام‌مند ادبیات موجود انجام شده تا با سازمان‌دهی دانش، شناسایی ابعاد کلیدی بلوغ در چارچوب نظری فناوری-سازمان-محیط (TOE)، تحلیل شکاف‌های پژوهشی، و بسترسازی برای توسعه چارچوب‌های کل‌نگر در آینده، به این خلأ نظری پاسخ دهد.روش‌شناسی: این پژوهش با به‌کارگیری روش نگاشت نظام‌مند و با پیروی از دستورالعمل پنج مرحله‌ای پترسن و دیگران (۲۰۰۸) انجام شد که شامل تعریف سؤال‌های پژوهش، جستجوی نظام‌مند، انتخاب مطالعات، استخراج داده‌ها، و نگاشت نهایی است. در گام نخست، پرسش‌های پژوهش در سه محور اصلی تنظیم گردید: الف) روند توسعه و کاربرد مدل‌ها، ب) روش‌شناسی توسعه مدل‌ها، و ج) ساختار مفهومی و محتوایی آن‌ها. جستجوی نظام‌مند در ۱۳ پایگاه داده علمی معتبر از جمله Scopus، Web of Science، IEEE، Springer و Google Scholar، با استفاده از کلیدواژه‌های تعریف‌شده در دو گروه معنایی &amp;amp;laquo;داده باز&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مدل بلوغ&amp;amp;raquo; که با عملگرهای بولی ترکیب شدند، اجرا گردید. به‌منظور دستیابی به حداکثر جامعیت، هیچ محدودیت زمانی برای انتخاب مطالعات اعمال نشد. پس از غربالگری مبتنی بر معیارهای ورود و خروج (زبان انگلیسی، تمرکز بر مدل بلوغ)، با به‌کارگیری روش گلوله برفی، و درنهایت بررسی محتوای مطالعات، در نهایت 25 مطالعه برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. سپس، یک طرح طبقه‌بندی برای ساختاریافته‌سازی داده‌ها و پاسخگویی به پرسش‌های پژوهش توسعه داده شد. در پایان، داده‌ها با استفاده از تحلیل محتوای کیفی، استخراج، طبقه‌بندی و ابعاد شناسایی‌شده در قالب چارچوب تئوریک شناخته شده‌ی فناوری، سازمان و محیط (TOE) نگاشت شدند.یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد که ادبیات مدل‌های بلوغ داده باز عمدتاً مبتنی بر مقالات ژورنالی و کنفرانسی است، اما حضور پررنگ گزارش‌های فنی غیرآکادمیک نیز قابل توجه است. روند زمانی توسعه مدل‌ها نامنظم بوده و ظهور مدل‌های جدید در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که این حوزه هنوز به اشباع نرسیده است. از نظر جغرافیایی، تمرکز تولید دانش در اروپا و آمریکا و محدودیت کاربرد مدل‌ها به این مناطق، شکاف قابل توجهی در توسعه مدل‌های بومی را آشکار می‌سازد. بیشتر مدل‌ها در سطح ملی طراحی شده‌اند و تمرکز آن‌ها بر داده‌های حاکمیتی باز است، در حالی که توسعه مدل‌هایی برای بخش خصوصی و حوزه‌های تخصصی هنوز محدود باقی مانده است. روش‌های پژوهش آمیخته و کیفی رایج‌ترین رویکردهای روش شناختی بودند. تحلیل محتوای عمیق منجر به شناسایی ۱۱ بعد کلیدی ارزیابی بلوغ شد که در ذیل چارچوب TOE دسته‌بندی گردیدند: ابعاد فناوری (فناوری و زیرساخت، مدیریت داده و کیفیت، انتشار و دسترسی)، ابعاد سازمانی (حکمرانی و راهبرد، ساختار و مدیریت سازمانی، توانمندسازی و دانش، مالی و اقتصادی)، و ابعاد محیطی (شامل حقوقی و قانونی، مشارکت و تعامل، تأثیر و ارزش عمومی، تنوع حوزه‌های موضوعی). با این حال، تحلیل تطبیقی نشان داد که علی‌رغم توجه ۵۲٪ از مدل‌ها به هر سه بعد TOE، هیچ یک از مدل‌های موجود به طور جامع تمامی ۱۱ بعد شناسایی‌شده را پوشش نمی‌دهند. بعلاوه تمرکز اصلی مدل‌های پیشین بر ابعاد فنی مانند &amp;amp;laquo;مدیریت داده و کیفیت&amp;amp;raquo; (با پوشش ۷۲٪) بوده، در حالی که ابعاد استراتژیک‌تر مانند &amp;amp;laquo;مالی و اقتصادی&amp;amp;raquo; (با پوشش کمتر از ۲۰٪) به شدت مغفول مانده‌اند.نتیجه‌گیری: مدل‌های بلوغ داده باز تاکنون نتوانسته‌اند به‌طور جامع ابعاد فناورانه، سازمانی و محیطی را پوشش دهند و بیشتر بر جنبه‌های فنی متمرکز بوده‌اند. همچنین تمرکز جغرافیایی تولید دانش در کشورهای غربی و فقدان مدل‌های بومی، ضرورت توسعه چارچوب‌هایی سازگار با زمینه‌های محلی را برجسته می‌سازد. این مطالعه با ارائه یک طبقه‌بندی نظام‌مند و شناسایی ۱۱ بعد کلیدی، بستری نظری برای طراحی مدل‌های آینده فراهم کرده و پیشنهاد می‌کند مطالعات آتی از رویکردهای آمیخته، اعتبارسنجی استاندارد و تلفیق نظریه با تجربه‌های میدانی بهره‌مند شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناخت و فهم پدیده داستان سرایی دیجیتال؛ تحلیل عوامل اثرگذار و پیامدها با روش FCM</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4097.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف شناخت و درک پدیده داستان‌سرایی دیجیتال، تحلیل عوامل مؤثر و پیامدهای آن، به صورت آمیخته طراحی و اجرا گردید.روش‌شناسی: این پژوهش از منظر هدف، کاربردی و از حیث روش گردآوری داده‌ها، پیمایشی-اکتشافی بوده و بر مبنای فلسفه پژوهشی قیاسی-استقرایی استوار است. جامعه آماری شامل خبرگان، اعم از مدیران ارشد بازاریابی و اساتید دانشگاه، بودند که نمونه ۲۰ نفره آن با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند و براساس اصل اشباع نظری انتخاب شدند. ابزارهای جمع‌آوری داده‌ها در فاز کیفی شامل مصاحبه و در فاز کمی پرسش‌نامه بود. روایی و پایایی ابزارها به ترتیب با استفاده از روایی محتوایی و پایایی درون سازنده/ بین‌کدگذار برای مصاحبه‌ها، و روایی محتوایی و پایایی بازآزمون برای پرسش‌نامه‌ها مورد تأیید قرار گرفت. پژوهش حاضر از منظر روش‌شناسی، یک رویکرد ترکیبی (آمیخته) را دنبال می‌کند که شامل مولفه‌های کیفی و کمی است. از نظر فلسفه پژوهش، این مطالعه در دسته رویکردهای قیاسی-استقرایی قرار می‌گیرد. هدف آن کاربردی بوده و از نظر شیوه گردآوری داده‌ها، ماهیت اکتشافی دارد. جامعه آماری این پژوهش را مدیران ارشد بازاریابی و اساتید دانشگاه تشکیل می‌دهند. انتخاب این افراد به این دلیل صورت گرفت که موضوع پژوهش، یعنی داستان‌سرایی دیجیتال، نیازمند دانش نظری و تجربه عملی عمیق بود تا پاسخگویان بتوانند به سوالات مصاحبه و پرسشنامه اشراف کامل داشته باشند. بنابراین، با بهره‌گیری از روش نمونه‌گیری هدفمند و براساس اصل اشباع نظری، ۲۰ نفر از این متخصصان بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار اصلی گردآوری داده‌های کیفی، مصاحبه بوده است که روایی محتوایی و نظری، و همچنین پایایی آن از طریق ارزیابی درون‌کدگذار و میان‌کدگذار مورد تأیید قرار گرفت. از آنجایی که این پژوهش آمیخته با رویکرد اکتشافی است، ابتدا فاز کیفی و سپس فاز کمی اجرا شد. در بخش کیفی، داده‌های حاصل از مصاحبه با ۲۰ خبره، با استفاده از نرم‌افزار مکس‌کیو‌دی‌ای و روش تحلیل محتوا و کدگذاری، تجزیه و تحلیل شدند. در مرحله بعدی (بخش کمی)، همان نمونه قبلی از طریق پرسشنامه مقایسه زوجی مورد سنجش قرار گرفت. داده‌های بهدست آمده با به‌کارگیری مراحل شش‌گانه روش &amp;amp;laquo;نقشه شناخت فازی&amp;amp;raquo; تحلیل شدند. روایی و پایایی پرسشنامه نیز با استفاده از روایی محتوایی و پایایی بازآزمون تأیید گردید. روش نقشه شناختی فازی، ابزاری تحلیلی است که با ارزیابی شاخص‌های مرکزیت، مهم‌ترین ابعاد تشکیل‌دهنده یک مفهوم را مشخص کرده و سپس روابط علی میان متغیرها را بررسی می‌کند.یافته‌های پژوهش: تحلیل داده‌ها در بخش کیفی با بهره‌گیری از روش تحلیل محتوا و کدگذاری و در بخش کمی با استفاده از روش نقشه شناختی فازی (FCM) انجام پذیرفت. یافته‌های کیفی به شناسایی عوامل اثرگذار و پیامدها اختصاص داشت، در حالی که بخش کمی به اولویت‌بندی آن‌ها پرداخت.نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان می‌دهد که بر این اساس، نتایج پژوهش حاضر مشتمل بر دو بخش کمی و کیفی و شناسایی انواع عوامل موثر و پیامدهای پدیده داستان‌‌‌‌‌‌‌سرایی دیجیتالی است. در بخش کیفی پژوهش مجموعه‌ای از انواع عوامل موثر بر داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سرایی دیجیتالی شناخته شد که این عوامل عبارتند از: یک ایده یا پیام مرکزی قوی، شناخت دقیق مخاطب هدف، مهارت‌های فنی پایه، سواد بصری و رسانه‌ای، تعیین هدف واضح، دسترسی به پلتفرم مناسب، تخصیص منابع، یک استراتژی و برنامه محتوایی، در دسترس بودن محتوای چندرسانه‌ای و تعاملی بودن یا امکان مشارکت مخاطب. همچنین مجموعه‌ای از پیامدهای داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سرایی دیجیتالی شناسایی شد که عبارتنداز: افزایش تعامل و درگیر شدن مخاطب، افزایش آگاهی از برند یا موضوع، تقویت وفاداری مخاطب، تاثیرگذاری عاطفی و ماندگاری بیشتر پیام، قابلیت اشتراک‌گذاری آسان و گسترش ارگانیک، بهبود سئو و ترافیک وبسایت، ایجاد جامعه‌ حول محور داستان، افزایش نرخ تبدیل، جمع‌آوری داده و شناخت بهتر مخاطب از طریق تحلیل تعاملات و ایجاد دارایی دیجیتال با ارزش ماندگار. براساس محاسبات صورت گرفته از میان 20 عامل شناسایی شده استراتژی و برنامه محتوایی به‌عنوان مهم‌ترین عوامل موثر بر داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سرایی دیجیتالی و همچنین تقویت وفاداری مخاطب به‌عنوان مهم‌ترین پیامدهای داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سرایی دیجیتالی شناسایی شدند.در عصر حاضر، داستان‌سرایی دیجیتال به یک ضرورت استراتژیک برای افراد، برندها و سازمان‌ها تبدیل شده است. این فرآیند، کهن‌الگوی ارتباط انسانی را با قابلیت‌های بی‌نظیر فناوری تلفیق می‌کند تا پیام‌ها نه تنها انتقال یابند، بلکه در ذهن و قلب مخاطب ماندگار شوند. نتیجه‌گیری از این بحث نشان می‌دهد که موفقیت در این عرصه، حاصل یک چرخه کامل و پویا است که &amp;amp;laquo;پیشایندها&amp;amp;raquo; را به &amp;amp;laquo;پسایندها&amp;amp;raquo; پیوند می‌زند. این چرخه، یک مسیر خطی ساده نیست، بلکه یک اکوسیستم پیچیده و درهم‌تنیده است که در آن هر اقدام حساب‌شده، نتایج چندوجهی به بار می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل مفهومی حکمرانی داده در سازمان‌های داده‌محور با بهره‌گیری از هوش مصنوعی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4098.html</link>
      <description>این پژوهش به طراحی و ارزیابی یک مدل مفهومی نوین برای حکمرانی داده در سازمان‌های داده‌محور می‌پردازد که از تلفیق استانداردهای بین‌المللی با فناوری‌های هوش مصنوعی بهره می‌برد. مطالعه حاضر با هدف پاسخگویی به چالش‌های پیچیده سازمان‌ها در مدیریت داده‌های حجیم و پراکنده طراحی شده است، به گونه‌ای که بتواند همزمان کیفیت، امنیت و کارایی فرآیندهای تصمیم‌گیری مبتنی بر داده را ارتقا بخشد. در این پژوهش، یک مدل مفهومی پیشرفته برای حکمرانی داده در سازمان‌های داده‌محور ارائه شده است که سه استاندارد بین‌المللی اصلی را با فناوری‌های هوش مصنوعی تلفیق می‌کند: ISO/IEC 38505 استاندارد حاکمیت داده در سطح هیئت مدیره، COBIT 2019 چارچوب کنترل اهداف مرتبط با فناوری اطلاعات و ISO/IEC 42001 استاندارد مدیریت سیستم‌های هوش مصنوعی.روش تحقیق این مطالعه از نوع ترکیبی (کیفی-کمی) است که در سه مرحله اصلی اجرا شده است. در مرحله کیفی، با استفاده از تحلیل محتوای سیستماتیک، ۴۰ مقاله معتبر علمی در بازه زمانی ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۴ مورد بررسی قرار گرفتند. در مرحله دوم، مدل مفهومی اولیه طراحی و با استفاده از نظر ۱۵ خبره حوزه حکمرانی داده و هوش مصنوعی اعتبارسنجی شد. نهایتاً در مرحله کمی، مدل نهایی از طریق پرسشنامه‌های ساختاریافته و مطالعه موردی در ۵ سازمان ایرانی بزرگ مورد آزمون قرار گرفت. ابزارهای اصلی جمع‌آوری داده شامل پرسشنامه‌های لیکرت ۵ نقطه‌ای با پایایی ۰.۸۹ (محاسبه شده با آلفای کرونباخ) و مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته بودند. برای تحلیل داده‌ها از روش‌های پیشرفته آماری شامل مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) با نرم‌افزار SmartPLS و تحلیل‌های یادگیری ماشین در پایتون استفاده شد. یافته‌های کلیدی این پژوهش نشان می‌دهد که به‌کارگیری هوش مصنوعی در حکمرانی داده می‌تواند بهبودهای چشمگیری در شاخص‌های کلیدی ایجاد کند. مهم‌ترین این یافته‌ها شامل بهبود ۴۷ درصدی در شاخص کیفیت داده (DQI)، کاهش ۵۰ درصدی زمان لازم برای انطباق با مقرراتی مانند GDPR، و افزایش ۳۸ درصدی در سطح امنیت داده‌هاست. تحلیل‌های آماری نیز نشان دادند که رابطه معناداری (p &amp;amp;lt; 0.01) بین استفاده از هوش مصنوعی و بهبود حکمرانی داده وجود دارد. به ویژه، ضریب مسیر در مدل SEM برای تأثیر هوش مصنوعی بر کیفیت داده ۰.۶۸، بر امنیت داده ۰.۷۲ و بر شفافیت داده‌ها ۰.۵۹ به دست آمد که همگی در سطح اطمینان ۹۹ درصد معنادار بودند. یکی از نوآوری‌های مهم این پژوهش، معرفی شاخص DQAI (شاخص کیفیت داده مبتنی بر هوش مصنوعی) است که امکان سنجش دقیق‌تر بهبودهای حاصل از به‌کارگیری فناوری‌های هوشمند را فراهم می‌کند. همچنین، مدل پیشنهادی به صورت خاص برای سازمان‌های ایرانی بومی‌سازی شده و چالش‌های خاص این محیط‌ها را در نظر گرفته است. نتایج مطالعه موردی در سازمان‌های ایرانی نشان داد که پیاده‌سازی این مدل می‌تواند تا ۳۷.۵ درصد در هزینه‌های عملیاتی صرفه‌جویی ایجاد کند و نرخ خطای انسانی را تا ۶۵ درصد کاهش دهد. با وجود دستاوردهای مهم، این پژوهش با برخی محدودیت‌ها نیز روبرو بوده است. مهم‌ترین این محدودیت‌ها شامل نیاز به سرمایه‌گذاری اولیه نسبتاً بالا برای پیاده‌سازی زیرساخت‌های هوش مصنوعی و وجود مقاومت فرهنگی در برخی سازمان‌ها در برابر تغییر فرآیندهای سنتی است. همچنین، فقدان داده‌های تاریخی بلندمدت در برخی سازمان‌های ایرانی، امکان تحلیل روندهای زمانی را محدود کرده است. پیامدهای عملی این پژوهش برای مدیران سازمان‌ها بسیار قابل توجه است. پیشنهاد می‌شود سازمان‌ها پیاده‌سازی مدل را به صورت گام‌به‌گام و با شروع از ماژول‌های کم‌ریسک مانند مدیریت فراداده آغاز کنند. همچنین، سرمایه‌گذاری در آموزش نیروی انسانی و ایجاد فرهنگ داده‌محور در تمام سطوح سازمانی ضروری است. از دیدگاه سیاست‌گذاری، نتایج این پژوهش می‌تواند مبنایی برای تدوین سند راهبردی ملی حکمرانی داده هوشمند قرار گیرد. در مقایسه با پژوهش‌های پیشین، این مطالعه از چند جهت حائز اهمیت است. نخست آنکه به جای تمرکز صرف بر استانداردهای سنتی حکمرانی داده، به صورت نظام‌مند قابلیت‌های هوش مصنوعی را در مدل خود ادغام کرده است. دوم آنکه شواهد تجربی محکمی از سازمان‌های ایرانی ارائه می‌دهد که می‌تواند به بومی‌سازی بیشتر مفاهیم حکمرانی داده کمک کند. سوم آنکه به جای رویکردهای صرفاً توصیفی، از روش‌های کمی پیشرفته برای آزمون مدل استفاده کرده است. پژوهش‌های آتی می‌توانند در چند جهت به توسعه این مطالعه کمک کنند. اولاً، طراحی الگوریتم‌های اختصاصی هوش مصنوعی برای صنایع خاص مانند بانکداری و سلامت می‌تواند سودمندی مدل را افزایش دهد. ثانیاً، انجام تحلیل‌های هزینه-فایده دقیق‌تر برای محاسبه بازگشت سرمایه (ROI) در بازه‌های زمانی بلندمدت (۳ تا ۵ ساله) پیشنهاد می‌شود. ثالثاً، بررسی سوگیری‌های احتمالی در الگوریتم‌های مورد استفاده و ارائه راهکارهای اخلاق‌محور می‌تواند به تکمیل این خط پژوهشی کمک کند. در جمع‌بندی نهایی می‌توان گفت که مدل ارائه‌شده در این پژوهش، چارچوبی عملیاتی و اثربخش برای سازمان‌هایی است که قصد دارند از داده‌های خود به عنوان یک مزیت رقابتی پایدار استفاده کنند. یافته‌ها به وضوح نشان می‌دهند که ترکیب هوشمندانه استانداردهای بین‌المللی با فناوری‌های پیشرفته هوش مصنوعی می‌تواند تحولی اساسی در حکمرانی داده ایجاد کند و سازمان‌ها را برای چالش‌های عصر دیجیتال آماده سازد. این پژوهش گامی مهم در جهت بومی‌سازی دانش حکمرانی داده و توسعه راهکارهای هوشمند برای سازمان‌های ایرانی محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر اعتماد سازمانی و انگیزه فردی بر انتقال دانش ضمنی کارکنان کتابخانه‌های عمومی.</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4100.html</link>
      <description>هدف . این تحقیق به بررسی تأثیر اعتماد سازمانی و نقش میانجی انگیزه فردی بر تمایل به انتقال دانش ضمنی کارکنان کتابخانه های عمومی پرداخته است.روش‌شناسی . تحقیق حاضر بر اساس هدف کاربردی و از نظر روش گردآوری اطلاعات، توصیفی است. جامعه آماری این تحقیق شامل کلیه کارکنان کتابخانه‌های عمومی استان فارس در سال 1400(350 نفر) می‌باشند که با کمک فرمول کوکران، 142 نفر به عنوان نمونه آماری تحقیق انتخاب شده‌اند. نتایج . میزان تأثیر اعتماد سازمانی بر تمایل به انتقال دانش ضمنی 390/0 میباشد. میزان تأثیر اعتماد سازمانی بر انگیزه فردی کارکنان 798/0 و میزان تأثیر انگیزه فردی کارکنان بر تمایل به انتقال دانش ضمنی 437/0 می‌باشد. بنابراین اعتماد سازمانی و انگیزه فردی به صورت مستقیم تأثیر مثبت و معناداری بر تمایل به انتقال دانش ضمنی کارکنان دارند. اما تأثیر غیرمستقیم اعتماد سازمانی بر تمایل به انتقال دانش ضمنی به واسطه انگیزه فردی 349/0 می‌باشد که نسبت به حالت مستقیم کاهش یافته است. نتیجه‌گیری. اعتماد سازمانی و انگیزه فردی هر کدام به صورت مستقیم تأثیر مثبت و معناداری بر تمایل به انتقال دانش ضمنی کارکنان کتابخانه‌های عمومی دارند، نقش میانجی انگیزه فردی باعث افزایش تأثیر اعتماد سازمانی بر تمایل به انتقال دانش ضمنی نشده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش سواد رسانه‌ای در خودافشایی برخط و اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4122.html</link>
      <description>مقدمه/ زمینه: گسترش روزافزون و استفادۀ افراطی از اینترنت و افزایش بسیار زیاد مخاطبان شبکه‌های اجتماعی، و نیز آسیب‌های خود افشاییِ برخط در فضای مجازی، رو‌به‌رشد است و فناوری‌های اینترنت، فضای سایبری و (شبکه‌های اجتماعی) به صورت روز‌افزون افراد بیشتری را درگیر خود کرده‌اند. به نحوی که تأثیرات بعضاً نامطلوبی بر خانواده‌ها، جوانان و زوجین داشته است.
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی نقش سواد رسانه‌ای در خودافشایی برخط و اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل است.
روش شناسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی، از لحاظ روش از نوع توصیفی- همبستگی است. جامعه آماری پژوهش را کلیه کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل بالای سیزده سال شامل 1237 نفر تشکیل می‌دهند که کارت عضویت دارند. که براساس فرمول کوکران تعداد 293 نفر به روش نمونه‌گیری چند مرحله‌ای به‌عنوان نمونه پژوهش انتخاب شد. گردآوری داده‌ها با استفاده از سه پرسشنامه، شامل پرسشنامه سواد رسانه‌ای فلسفی 1393، پرسشنامه اعتیاد به اینترنت یانگ۱۹۹۶ و پرسشنامۀ خودافشایی آنلاین والکنبرگ و پیتر۲۰۰۷، اجرا شده است. در پژوهش حاضر جهت تعیین پایایی پرسشنامه‌ها از روش آلفای کرونباخ استفاده شد که ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامه سوادرسانه‌ای فلسفی 70/0، ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامه اعتیاد به اینترنت یانگ 1996 74/0، و ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامۀ خودافشایی آنلاین والکنبرگ و پیتر 74/0 بدست آمد، جهت بررسی روایی، پرسشنامه‌ها در اختیار تعدادی از متخصصان این رشته قرار گرفت و روایی آن سنجیده شد.
یافته ها/ نتایج: نتایج پژوهش حاکی از آن است که سطح سواد رسانه‌ای در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل کمتر از حد متوسط است. همچنین نتایج نشان داد که میزان خودافشایی برخط و میزان اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل بیشتر از حد متوسط است. نتایج نشان داد که بین میزان خودافشایی برخط و میزان اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی، همبستگی مثبت و رابطه معنادار وجود دارد. نتایج حاکی از وجود رابطه معنادار بین سواد رسانه‌ای و خود افشایی برخط؛ و همچنین بین سواد رسانه‌ای و اعتیاد مجازی کاربران کتابخانه‌های عمومی در شهرستان زابل بوده است.
اصالت/ ارزش: براساس جست‌وجوی محقق مشخص شد در مورد نقش سواد رسانه‌ای در خودافشایی برخط و اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی پژوهش‌های اندکی انجام گرفته است اما تاکنون هیچگونه تحقیقی در سطح ملی و بین‌المللی در مورد بررسی نقش سواد رسانه‌ای در خودافشایی برخط و اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی صورت نگرفته است. طی این پژوهش مشخص شد که سواد رسانه‌ای رابطه تنگاتنگی با خودافشایی برخط و اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی دارد.
مقدمه/ زمینه: گسترش روزافزون و استفادۀ افراطی از اینترنت و افزایش بسیار زیاد مخاطبان شبکه‌های اجتماعی، و نیز آسیب‌های خود افشاییِ برخط در فضای مجازی، رو‌به‌رشد است و فناوری‌های اینترنت، فضای سایبری و (شبکه‌های اجتماعی) به صورت روز‌افزون افراد بیشتری را درگیر خود کرده‌اند. به نحوی که تأثیرات بعضاً نامطلوبی بر خانواده‌ها، جوانان و زوجین داشته است.
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی نقش سواد رسانه‌ای در خودافشایی برخط و اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل است.
روش شناسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی، از لحاظ روش از نوع توصیفی- همبستگی است. جامعه آماری پژوهش را کلیه کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل بالای سیزده سال شامل 1237 نفر تشکیل می‌دهند که کارت عضویت دارند. که براساس فرمول کوکران تعداد 293 نفر به روش نمونه‌گیری چند مرحله‌ای به‌عنوان نمونه پژوهش انتخاب شد. گردآوری داده‌ها با استفاده از سه پرسشنامه، شامل پرسشنامه سواد رسانه‌ای فلسفی 1393، پرسشنامه اعتیاد به اینترنت یانگ۱۹۹۶ و پرسشنامۀ خودافشایی آنلاین والکنبرگ و پیتر۲۰۰۷، اجرا شده است. در پژوهش حاضر جهت تعیین پایایی پرسشنامه‌ها از روش آلفای کرونباخ استفاده شد که ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامه سوادرسانه‌ای فلسفی 70/0، ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامه اعتیاد به اینترنت یانگ 1996 74/0، و ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامۀ خودافشایی آنلاین والکنبرگ و پیتر 74/0 بدست آمد، جهت بررسی روایی، پرسشنامه‌ها در اختیار تعدادی از متخصصان این رشته قرار گرفت و روایی آن سنجیده شد.
یافته ها/ نتایج: نتایج پژوهش حاکی از آن است که سطح سواد رسانه‌ای در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل کمتر از حد متوسط است. همچنین نتایج نشان داد که میزان خودافشایی برخط و میزان اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی در بین کاربران کتابخانه‌های عمومی شهرستان زابل بیشتر از حد متوسط است. نتایج نشان داد که بین میزان خودافشایی برخط و میزان اعتیاد مجازی به شبکه‌های اجتماعی، همبستگی مثبت و رابطه معنادار وجود دارد. نتایج حاکی از وجود رابطه معنادار بین سواد رسانه‌ای و خود افشایی برخط؛ و همچنین بین سواد رسانه‌ای و اعتیاد مجازی کاربران کتابخانه‌های عمومی در شهرستان زابل بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سرفصل‌های آموزشی مقطع کارشناسی ارشد رشته علم اطلاعات و دانش شناسی ) یک مطالعه نطبیقی بین ایران و عراق)</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4126.html</link>
      <description>چکیده:هدف: هدف این پژوهش، مقایسه برنامه‌های درسی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناس مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های ایران و عراق است. با توجه به تحولات گسترده در حوزه فناوری اطلاعات، نیاز به بازنگری و به‌روزرسانی سرفصل‌های آموزشی در این رشته، بیش از پیش احساس می‌شود. روش‌شناسی: در این تحقیق، با استفاده از روش پیمایشی توصیفی-تحلیلی، واحدهای درسی، ساختار دوره و محتوای آموزشی مقطع کارشناسی ارشد این رشته در تظام دانشگاهی دو کشور بررسی شده است. یافته‌های تحقیق نشان داد که هرچند در هر دو کشور شباهت‌هایی در برخی دروس پایه و عمومی وجود دارد، اما نظام آموزشی ایران از تنوع، گستره و نوآوری بیشتری برخوردار است. در ایران، گرایش‌های مختلف همچون کتابخانه‌های دانشگاهی، کتابخانه‌های عمومی، مدیریت اطلاعات، علم‌سنجی و کتابخانه‌های دیجیتالی، شامل مجموعه‌ای از دروس نوین مانند هوش مصنوعی، داده‌کاوی، آینده‌پژوهی، تجربه کاربری، بازاریابی اطلاعات و دیجیتال، و سیاست‌گذاری علم هستند که در دانشگاه‌های عراق فاقد معادل مستقیم یا غیرمستقیم می‌باشند. این تفاوت نشان‌دهنده‌ی رویکرد ایران به سمت نیازهای نوظهور حوزه اطلاعات و دانش و همگامی بیشتر با تحولات جهانی است، در حالی که عراق هنوز بیشتر بر مباحث سنتی و بنیادی این رشته متمرکز است. بررسی برنامه‌های درسی نشان داد که در دانشگاه‌های عراق نیز دروسی ارائه می‌شوند که در هیچ‌یک از گرایش‌های رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی در ایران، چه به‌صورت مستقیم و چه غیرمستقیم، مشابهی ندارند. این دروس بیشتر بر جنبه‌های فنی و فناورانه متمرکزند و نشان‌دهنده‌ی گرایش نظام آموزشی عراق به بهره‌گیری از فناوری‌های نوین در حوزه اطلاعات هستند. از جمله این دروس می‌توان به کامپیوتری‌سازی سازمان اطلاعاتی، سیستم‌های خبره و نرم‌افزار متن‌باز در دانشگاه مستنصریه، سیستم‌های برنامه‌نویسی و تحلیل محتوای دیجیتال در دانشگاه موصل، و نیز شبکه‌های اطلاعات، رسانه دیجیتال و پایگاه‌های داده و نرم‌افزارهای کامپیوتری در دانشگاه بصره اشاره کرد. این دروس در هیچ‌یک از برنامه‌های درسی ایران جایگاهی نداشته و فاقد معادل مشابه هستند.یافته‌ها: نتایج نشان می‌دهد که میزان مشابهت میان گرایش‌های ایران و دانشگاه‌های عراق متفاوت است. در گرایش علم‌سنجی، کمترین همپوشانی مشاهده شد و میزان مشابهت از ۱۵ درصد دانشگاه بصره تا ۳۶ درصد در دانشگاه المستنصریه متغیر بود. در گرایش مدیریت اطلاعات بیشترین میزان مشابهت ثبت شد؛ به‌طوری که همپوشانی بین ۳۰ درصد در دانشگاه بصره تا ۵۵ درصد در دانشگاه المستنصریه وجود دارد. برای گرایش کتابخانه‌های دیجیتال میزان مشابهت بین ۲۳ درصد در بصره تا ۴۵ درصد در المستنصریه متغیر بود، در حالی که گرایش‌های کتابخانه‌های عمومی و دانشگاهی با درصدهای نسبتا بالا، به ترتیب حدود ۳۱&amp;amp;ndash;۳۸ درصد و ۳۸&amp;amp;ndash;۴۶ درصد، بیشترین شباهت با سرفصل‌های عراق را نشان دادند. به‌طور کلی، بیشترین میزان همپوشانی در گرایش‌های مدیریت اطلاعات و کتابخانه‌های دانشگاهی مشاهده می‌شود و کمترین میزان مشابهت مربوط به گرایش علم‌سنجی است. درس روش تحقیق تنها درسی است که در بین دانشگاه های عراق و گرایش‌های ایران به صورت مشترک ارائه شده است.هدف: هدف این پژوهش، مقایسه برنامه‌های درسی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناس مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های ایران و عراق است. با توجه به تحولات گسترده در حوزه فناوری اطلاعات، نیاز به بازنگری و به‌روزرسانی سرفصل‌های آموزشی در این رشته، بیش از پیش احساس می‌شود. هدف: هدف این پژوهش، مقایسه برنامه‌های درسی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناس مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های ایران و عراق است. با توجه به تحولات گسترده در حوزه فناوری اطلاعات، نیاز به بازنگری و به‌روزرسانی سرفصل‌های آموزشی در این رشته، بیش از پیش احساس می‌شود. هدف: هدف این پژوهش، مقایسه برنامه‌های درسی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناس مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های ایران و عراق است. با توجه به تحولات گسترده در حوزه فناوری اطلاعات، نیاز به بازنگری و به‌روزرسانی سرفصل‌های آموزشی در این رشته، بیش از پیش احساس می‌شود. هدف: هدف این پژوهش، مقایسه برنامه‌های درسی رشته علم اطلاعات و دانش‌شناس مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های ایران و عراق است. با توجه به تحولات گسترده در حوزه فناوری اطلاعات، نیاز به بازنگری و به‌روزرسانی سرفصل‌های آموزشی در این رشته، بیش از پیش احساس می‌شود.نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های پژوهش نظام آموزشی ایران بسیار سازمان یافته، متنوع و پیشرفته اما مبتنی بر تئوری است اما نظام آموزشی عزلق با تنوع کمتر و بیشتر مبتنی بر کاربردی است و بیشتر ناظر بر مسائل و مشکلات اجرایی است. اما از آنجایی تقریبا مسیر آموزش در ایران همواره بوده بیشتر سعی بر حرکت همگام با تحولات جهانی مد نظر است</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثرگذاری اجتماعی پژوهش‌ها و مقالات دانشگاهی بر توسعه شرکت‌های دانش‌بنیان (مطالعه میدانی با استفاده از داده‌های ۱۰۰ شرکت دانش‌بنیان ایرانی)</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4434.html</link>
      <description>چکیده: در اقتصاد دانش‌بنیان، دانشگاه‌ها نقشی فراتر از تولید علم دارند و انتظار می‌رود پیشران توسعه فناوری در صنعت باشند. با وجود رشد کمی مقالات در ایران، میزان اثرگذاری واقعی این پژوهش‌ها بر توسعه محصولات شرکت‌های دانش‌بنیان در هاله‌ای از ابهام است. در حالی که آمارهای رسمی همواره بر رشد کمی مقالات و افزایش تعداد شرکت‌های دانش‌بنیان تأکید دارند، فقدان شواهد تجربی در خصوص &amp;amp;laquo;اثرگذاری اجتماعی پژوهش&amp;amp;raquo; در بخش صنعت، چالش‌هایی را هم در سمت عرضه (دانشگاه) و هم در سمت تقاضا (شرکت‌ها) ایجاد کرده است. مقاله حاضر با اتخاذ رویکردی آسیب‌شناسانه و میدانی، به بررسی این موضوع می‌پردازد که آیا دو جزیره (دانشگاه و صنعت) در عمل به یکدیگر متصل شده‌اند یا خیر؟ مشخصا هدف اصلی این پژوهش، سنجش میدانی اثرگذاری پژوهش‌های دانشگاهی بر ابعاد مختلف توسعه محصول (ایده‌پردازی، حل مسئله، کاهش هزینه و...) در شرکت‌های دانش‌بنیان ایرانی است.سئوالات:این پژوهش به دنبال پاسخ زیر است:&amp;amp;bull; آیا پژوهش‌های دانشگاهی در ایده‌پردازی اولیه محصولات نقش دارند؟&amp;amp;bull; آیا پایان‌نامه‌ها توانسته‌اند گره‌های فنی خطوط تولید را باز کنند؟&amp;amp;bull; آیا همکاری با اساتید منجر به انتقال واقعی دانش فنی شده است؟&amp;amp;bull; آیا استفاده از نتایج پژوهش در شرکت‌ها به‌صورت نظام‌مند انجام می‌شود یا تصادفی؟روش‌شناسی: این پژوهش از نوع کاربردی و با روش توصیفی-پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری شامل شرکت‌های دانش‌بنیان مورد تأیید معاونت علمی ریاست جمهوری است که با روش نمونه‌گیری هدفمند، داده‌های ۱۰۰ شرکت از طریق پرسشنامه محقق‌ساخته گردآوری شده است. پس از گردآوری پرسشنامه‌ها، داده‌های خام کدگذاری شده و وارد نرم‌افزار آماری گردیده است. فرآیند تحلیل داده‌ها در دو بخش توصیفی و استنباطی انجام شده است. پایایی ابزار با آلفای کرونباخ ۰.۸۷ تأیید گردید و داده‌ها با آزمون تی تک‌نمونه‌ای تحلیل شده‌ند. این روش تحلیل به محقق امکان می‌دهد که نه تنها وجود رابطه، بلکه جهت و شدت وضعیت هر یک از ابعاد اثرگذاری پژوهش (مانند نقش پایان‌نامه‌ها یا میزان دسترسی) را نسبت به نقطه تعادل بسنجد و بر اساس آن، گلوگاه‌های اصلی در تعامل دانشگاه و صنعت را شناسایی کند.یافته‌ها: نتایج نشان داد که شرکت‌ها اگرچه نگرش مثبتی به استفاده کلی از مقالات دارند (میانگین ۳.۳۸)، اما در ابعاد عملیاتی نظیر &amp;amp;laquo;حل مسائل فنی توسط پایان‌نامه‌ها&amp;amp;raquo; (۲.۷۰)، &amp;amp;laquo;کاهش هزینه‌ها&amp;amp;raquo; (۲.۷۶) و &amp;amp;laquo;نظام‌مندی استفاده از پژوهش&amp;amp;raquo; (۲.۵۹) وضعیت نامطلوبی دارند. همچنین پژوهش‌های دانشگاهی نقش معناداری در تصمیمات راهبردی شرکت‌ها ایفا نمی‌کنند.نتیجه‌گیری: نتیجه نهایی این پژوهش آن است که دانشگاه‌ها و شرکت‌های دانش‌بنیان در ایران، همسایگانی هستند که هنوز زبان یکدیگر را به خوبی یاد نگرفته‌اند. پتانسیل علمی دانشگاه‌های کشور برای توسعه محصولات دانش‌بنیان انکارناپذیر است، اما این پتانسیل در پشت سدهای &amp;amp;laquo;فقدان نظام‌مندی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;نبود مکانیزم‌های ترجمان&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دسترسی محدود&amp;amp;raquo; محبوس مانده است. گذر از اقتصاد منبع‌محور به اقتصاد دانش‌بنیان، تنها با افزایش تعداد مقالات یا تعداد شرکت‌ها محقق نمی‌شود؛ بلکه نیازمند احداث پل‌های مستحکم، فرآیندمحور و دوطرفه میان این دو نهاد است. یک &amp;amp;laquo;پارادوکس تمایل-عملکرد&amp;amp;raquo; در زیست‌بوم نوآوری ایران وجود دارد؛ تمایل به استفاده از دانش بالاست، اما مکانیزم‌های جذب و ترجمان دانش (مانند پایان‌نامه‌های تقاضامحور و دفاتر انتقال فناوری) کارآمد نیستند.بر اساس یافته‌های آسیب‌شناسانه، پیشنهادهای اجرایی در سه سطح بنگاه، دانشگاه و حاکمیت ارائه می‌شود. در سطح بنگاه (برای مدیران عامل و مدیران تحقیق و توسعه) گذار از تعامل تصادفی به فرآیند سیستماتیک، ایجاد واحد &amp;amp;laquo;دیده‌بانی فناوری&amp;amp;raquo; و تعریف پروژه‌های مشترک کوچک‌مقیاس پیشنهاد می‌شود. همچنین پیشنهاد می‌شود شرکت‌ها فرآیند جستجوی دانش را در چرخه عمر محصول اجباری نمایند. در سطح دانشگاه (برای معاونت‌های پژوهشی و اساتید)، تغییر پارادایم از &amp;amp;laquo;تولید مقاله&amp;amp;raquo; به &amp;amp;laquo;حل مسئله&amp;amp;raquo; مهمترین موضوع است و برای این امر اقداماتی مانند تأسیس دفاتر رابط حرفه‌ای، آزادسازی داده‌های پژوهشی و تعریف پایان‌نامه‌های مسئله‌محور حائز اهمیت است. در سطح حاکمیت پیش می بینی می‌شود، مشوق های مانند یارانه &amp;amp;laquo;ترجمان دانش&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تخصیص مالیاتی هوشمند&amp;amp;raquo; تاثیر معنی دار داشته باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی آموزش سواد رسانه‌ای بر خودکنترلی و خلاقیت دانش‌آموزان دختر پایه ششم ابتدایی ناحیه1 قم در سال تحصیلی 1404-1403</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4129.html</link>
      <description>چکیدههدف: این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی آموزش سواد&amp;amp;lrm;رسانه&amp;amp;lrm;ای بر خودکنترلی و خلاقیت دانش&amp;amp;lrm;آموزان دختر پایه ششم ابتدایی ناحیه1 قم انجام شد.روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و در چارچوب یک مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش&amp;amp;lrm;آزمون ـ پس‌آزمون با گروه کنترل صورت گرفت. جامعه آماری شامل کلیه دانش&amp;amp;lrm;آموزان دختر پایه ششم شهر قم در سال تحصیلی 1404-1403 بود. نمونه تحقیق شامل 52 نفر از دانش&amp;amp;lrm;آموزان دختر بودند که به روش نمونه&amp;amp;lrm;گیری در دسترس از دبستان شهید محمدعلی قمی انتخاب شدند. این افراد در دو گروه آزمایش(26نفر) و گروه کنترل(26نفر) به طور تصادفی گمارده شدند. قبل از آموزش سواد&amp;amp;lrm;رسانه&amp;amp;lrm;ای در مورد گروه&amp;amp;lrm;های آزمایش و کنترل، پیش‌آزمون اجرا شد. آموزش سواد&amp;amp;lrm;رسانه&amp;amp;lrm;ای (به مدت دوازده جلسه، هر جلسه 45دقیقه و هر هفته دو جلسه)، مطابق با درسنامه دبستان سواد رسانه‌ای مرکز تربیت رسانه باران، به گروه آزمایش، آموزش داده شد. در حالی که گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکرد. پس از پایان یافتن جلسات، از هر دو گروه پس&amp;amp;lrm;آزمون به عمل آمد. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از روش&amp;amp;lrm;های آمار استنباطی تحلیل کوواریانس چند متغیره، تک متغیره و نرم افزار آماری 27SPSS- استفاده شد.ابزارهای اندازه‌گیری مورد استفاده: پرسش&amp;amp;lrm;نامه خود&amp;amp;lrm;کنترلی تانجی و همکاران(2004): این مقیاس توسط تانجی، بومایستر و بون در سال 2004 طراحی شد و دارای 36 پرسش است. گزینه&amp;amp;lrm;های این پرسش&amp;amp;lrm;نامه پنج&amp;amp;lrm;گانه بوده که از به هیچ وجه در مورد من درست نیست(1) تا همیشه در مورد من درست است(5) نمره&amp;amp;lrm;گذاری شده&amp;amp;lrm;است. روایی و پایایی پرسش&amp;amp;lrm;نامه خود&amp;amp;lrm;کنترلی تانجی در پژوهش موسوی مقدم و همکاران (۱۳۹۴) با استفاده از آلفای کرونباخ 84/0 محاسبه و مورد تایید قرار گرفته است. در پژوهش تانجی و همکاران (۲۰۰۴) روایی این مقیاس با ارزیابی همبستگی آن با مقیاس&amp;amp;lrm;های پیشرفت تحصیلی، سازگاری، روابط مثبت، و مهارت&amp;amp;lrm;های بین فردی مورد تأیید قرار گرفته است. همچنین پایایی آن بر روی دو نمونه آماری با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ ۸۳/۰ و ۸۵/۰ بدست آمده است.ب) پرسش&amp;amp;lrm;نامه خلاقیت عابدی: این مقیاس بـر اساس نظریه تورنس درباره خلاقیت در سال 1363 به وسیله عـابدی(1372) در تــهران ســاخته شــد، روی یــک گروه 650 نفـــری از دانش&amp;amp;lrm;آموزان کلاس سوم راهنمایی مدارس تهران اجـرا گردیـد. در سال 1986، عابدی و شوماخر در آمریکا به علت عدم دسترسی بــه نسخه اصلی، مواد آزمون را از نو ساختند. نسخه جدید آزمون بارها مورد تجدید نظر همکـاران قرار گرفت. اولین بار به وسـیله انیـل و همکاران(1994) تشریح گردید. این آزمون 60 سؤال سه گزینه&amp;amp;lrm;ای دارد که از چهار خرده آزمون سیالی، بسط، ابتکار و انعطاف‌پذیری تشــکیل شـده اسـت. نمـره (1) از آزمون نشان&amp;amp;lrm;دهنده میزان خلاقیت پایین، نمره(2) برای خلاقیت متوسط و نمره(3) برای خلاقیت بالا در نظر گرفته شده است. مجمـوع نمـرات کسـب شده در هر خــرده آزمـون، نمایـانگر نمـره آزمودنـی در آن بخـش است و مجموع نمرات آزمودنی در چهار خرده آزمون، نمــره کلـی خلاقیت او را نشان می&amp;amp;lrm;دهد. دامنه نمره کل خلاقیــت هـر آزمودنـی بین 60 و 180 خواهد بود. سوال&amp;amp;lrm;های 1 تا 22 به سیالی، 23 تا 33 به بسط، 34 تا 49 به ابتکار و 50 تا 60 به انعطاف&amp;amp;lrm;پذیری مربوط است. پایایی آزمون خلاقیت عابدی، از طریق آزمون مجدد دانش&amp;amp;lrm;آموزان مدارس راهنمایی تهران در سال 1363 در چهار بخش آزمون به این ترتیب به دست آمد: ضریب پایایی بخش سیالی 85/0، ابتکار 82/0، انعطاف پذیری 84/0 و بسط 80/0 (عابدی،1372). ضریب همسانی درونی با استفاده از آلفای کرونباخ برای خرده آزمون های سیالی، انعطاف پذیری، ابتکار و بسط روی 2270 دانش آموز اسپانیایی به ترتیب 75/0، 66/0، 61/0 و 61/0 به دست آمد. همچنین پایایی آزمون توسط عابدی 85/. و توسط شکرکن و کفایت (1373) و مبینی(1379) با استفاده از روش دو نیمه کردن و آلفای کرونباخ در کل آزمون بین 81/. تا 87/. گزارش شده است.یافته&amp;amp;lrm;ها: نتایج نشان داد که آموزش سواد رسانه‌ای بر خودکنترلی دانش‌آموزان پایه ششم ابتدایی گروه آزمایش تأثیر مثبت دارد(011/0=P،92/6=49,1F). هم‌چنین نتایج نشان داد که آموزش سواد رسانه‌ای بر خلاقیت دانش‌آموزان پایه ششم ابتدایی گروه آزمایش تأثیر مثبت دارد(001/0&amp;amp;gt;P،23/118=49,1F). از نظر مؤلفه های خلاقیت، میانگین مؤلفه&amp;amp;lrm;ای سیالی، ابتکار،انعطاف‌پذیری در گروه آزمایش بیش از گروه کنترل بود و تفاوت معناداری بین دو گروه وجود دارد(05/0&amp;amp;gt;P). اما در مؤلفه بسط بین دو گروه تفاوت معناداری دیده نشد(056/0=P). بر این اساس می‌توان با طراحی مداخلات مبتنی بر آموزش سواد رسانه‌ای گام‌های اساسی در افزایش خودکنترلی و خلاقیت دانش&amp;amp;lrm;آموزان برداشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش مدل ذهنی و شکاف دانش در رفتار جستجوی اطلاعات: مرور نظامند منابع</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4138.html</link>
      <description>هدف: مدل ذهنی و شکاف دانش دو مفهوم کلیدی در حوزه رفتار جستجوی اطلاعات هستند که درک عمیق از آنها می‌تواند به بهبود فرآیندهای یادگیری، تصمیم‌گیری و مدیریت اطلاعات در محیط‌های مختلف کمک کند. تعامل بین مدل ذهنی و شکاف دانش یک فرایند پویا و مستمر است که با بازخوردهای محیطی و تجربیات جدید تقویت می‌شود و در نهایت منجر به ایجاد یادگیری مداوم و ارتقای قابلیت‌های شناختی فرد می‌شود. این مطالعه با هدف بررسی نقش مدل ذهنی و شکاف دانش در رفتار جستجوی اطلاعات به صورت مرور نظام‌مند انجام شد.روش: این مطالعه به روش مرورنظام مند انجام شده است. مراحل بررسی ادبیات پژوهش بر اساس رویکرد پِریزما انجام گرفته است. معیار ورود مطالعه شامل مقالات پژوهشی، پایان‌نامه‌ها و گزارش‌های علمی منتشرشده به زبان فارسی و انگلیسی، بین سال‌های 2000 تا 2025، که به بررسی مدل ذهنی، شکاف دانش و رفتار جستجوی اطلاعات پرداخته اند، میباشد و معیار خروج شامل منابع بدون متن کامل، مطالعات غیرعلمی، مقالات تکراری و مطالعاتی که تنها به یک مفهوم از مفاهیم مورد نظر پرداخته‌اند بدون بررسی روابط بین آن‌ها بود. در این مطالعه در پایگاه‌های داده معتبر شامل Web of Science، Scopus، Google Scholar، SID و Magiran با استفاده از ترکیب کلیدواژه‌های &amp;amp;laquo;مدل ذهنی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شکاف دانش&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;رفتار جستجوی اطلاعات &amp;amp;raquo; &amp;amp;laquo;information seeking behavior&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;knowledge gap&amp;amp;raquo; مورد جستجو قرار گرفتند. همچنین از روش جستجوی پیوندی (backward and forward citation tracking) برای شناسایی منابع مرتبط استفاده شد. در مرحله نخست 93 مقاله شناسایی گردید که پس از حذف 15 مقاله تکراری و کنار گذاشتن 16 مقاله غیرمرتبط، در نهایت 62 مقاله واجد شرایط برای تحلیل انتخاب شد. در فاز دوم پژوهش، پس از جمع‌آوری داده‌های متنی از منابع مختلف، تحلیل متن با استفاده از نرم‌افزارهای تخصصی متن‌کاوی انجام شد. سپس داده‌ها بر اساس الگوریتم‌های خوشه‌بندی گروه‌بندی شدند تا الگوها و روابط پنهان بین مدل‌های ذهنی، شکاف دانش و رفتار جستجوی اطلاعات مشخص شود. علاوه بر خوشه‌بندی، تحلیل شبکه‌ای نیز برای بررسی روابط بین مفاهیم کلیدی استفاده شد.یافته‌ها نشان دادند که بیشترین تمرکز مطالعات بر تأثیر مدل ذهنی بر رفتار جستجو بوده است به طوری که 28 مقاله معادل 45 درصد کل مطالعات به این محور اختصاص داشتند. این یافته نشان‌دهنده اهمیت بنیادین مدل ذهنی در شکل‌دهی رفتار جستجوی اطلاعات است، به گونه‌ای که مدل ذهنی دقیق، کامل و ساختاریافته می‌تواند توانایی فرد را در شناسایی منابع معتبر، فرمول‌بندی پرسش‌های هدفمند، ارزیابی اطلاعات بازیابی شده و ترکیب آن با دانش پیشین افزایش دهد و به بهبود کیفیت و اثربخشی رفتار جستجو منجر شود. در محور دوم، نقش شکاف دانش در رفتار جستجو با 22 مقاله و سهم 35 درصدی مورد توجه قرار گرفت. این یافته حاکی از آن است که شکاف دانش می‌تواند محرکی برای کشف اطلاعات جدید و استفاده از منابع متعدد باشد، اما تأثیر آن نسبت به مدل ذهنی کمتر است زیرا تحقق رفتار جستجوی مؤثر نیازمند توانایی فرد در مدیریت نقص اطلاعات، شناخت منابع مناسب و ترکیب آن‌ها با دانش موجود است. و در محور سوم تعامل مدل ذهنی و شکاف دانش با 12 مقاله معادل 20 درصد کل پژوهش‌ها بررسی شد. تحلیل تعامل میان مدل ذهنی و شکاف دانش نیز نشان داد که این رابطه مثبت و با شدت متوسط است و بیانگر آن است که مدل ذهنی می‌تواند شکاف‌های دانش را تعدیل کند و بالعکس، وجود شکاف دانش می‌تواند بازتابی از محدودیت یا ضعف در مدل ذهنی فرد باشد. نتایج تحلیل روابط کیفی نیز حاکی از وجود رابطه مثبت و قوی میان مدل ذهنی و رفتار جستجو و رابطه مثبت اما متوسط میان شکاف دانش و رفتار جستجو و همچنین تعامل میان مدل ذهنی و شکاف دانش بود. نتیجه گیری: در مجموع، مرور انجام شده نشان داد که مدل ذهنی مهم‌ترین عامل تأثیرگذار بر رفتار جستجوی اطلاعات است، شکاف دانش به عنوان محرک جستجو عمل می‌کند و تعامل این دو متغیر می‌تواند پیچیدگی‌های رفتاری کاربران را توضیح دهد. این یافته‌ها ضرورت توجه به عوامل شناختی در طراحی نظام‌ها و ابزارهای اطلاعاتی و همچنین اهمیت آموزش و تقویت مدل‌های ذهنی کاربران را برجسته می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی حلقه‌های مفقوده ارائه خدمات اطلاعات سلامت در کتابخانه‌های عمومی: مرور نظام‌مند</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4157.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی حلقه‌های مفقوده در ارائه خدمات اطلاعات سلامت در کتابخانه‌های عمومی انجام شده است. مطالعه تلاش دارد کمبودها و محدودیت‌های موجود در زیرساخت‌ها، منابع انسانی، سیاست‌ها و بسترهای حمایتی، و ملاحظات فرهنگی را شناسایی کند تا راهنمایی برای بهبود کیفیت و اثربخشی خدمات اطلاعات سلامت در کتابخانه‌های عمومی ارائه دهد.روش: پژوهش حاضر با استفاده از مرور نظام‌مند متون و بر اساس چارچوب کیچنهام و چارترز انجام شد. این چارچوب با تأکید بر شفافیت، دقت و قابلیت تکرار، مراحل شناسایی، انتخاب و تحلیل منابع را به‌صورت منظم و سیستماتیک هدایت می‌کند. در این مطالعه، پس از تعیین پایگاه‌های اطلاعاتی داخلی و بین‌المللی و تدوین عبارات پرس‌وجو، جست‌وجوهای سیستماتیک انجام شد و منابع مرتبط بازیابی گردیدند. در مرحله پالایش، منابع تکراری، غیرمرتبط یا فاقد دسترسی کامل حذف و معیارهای ورود و خروج شامل موضوع، زبان و نوع مطالعه اعمال شد. در نهایت، ۶۳ منبع شامل ۵۴ پژوهش انگلیسی و ۹ پژوهش فارسی وارد فرآیند تحلیل شدند. داده‌ها با استفاده از ابزار فهرست‌وارسی استخراج و پس از بررسی و تلخیص، بر اساس محورهای اصلی پژوهش در قالب جدول سازمان‌دهی و تحلیل شدند تا شفافیت و انسجام در ارائه نتایج حفظ شود. این روش امکان شناسایی دقیق شکاف‌ها و حلقه‌های مفقوده در ارائه خدمات اطلاعات سلامت در کتابخانه‌های عمومی را فراهم می‌کند.یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که ارائه خدمات اطلاعات سلامت در کتابخانه‌های عمومی با ضعف‌ها و کمبودهای قابل توجهی در چند بعد اصلی مواجه است. در بعد زیرساخت و منابع انسانی، تجهیزات و فناوری اطلاعات ناکافی، منابع اطلاعاتی قدیمی و ناکارآمد و کمبود آموزش و مهارت‌های تخصصی کتابداران باعث محدودیت دسترسی مراجعان به اطلاعات معتبر و کاهش کیفیت خدمات شده است. همچنین، ضعف در مهارت‌های ارتباطی و سواد سلامت کارکنان، توان پاسخگویی به نیازهای اطلاعاتی کاربران، به ویژه گروه‌های آسیب‌پذیر، را کاهش داده است. در بعد بسترها و سیاست‌های پشتیبان، فقدان سیاست‌های یکپارچه، نبود مأموریت و راهبرد روشن در اسناد ملی و منطقه‌ای، کمبود بودجه و منابع مالی پایدار و محدودیت همکاری سازمانی با نهادهای سلامت، موجب ناهماهنگی، پراکندگی خدمات و کاهش اثربخشی برنامه‌ها شده است. بعد عدالت اجتماعی و ملاحظات فرهنگی نیز با شکاف دیجیتال، محدودیت دسترسی گروه‌های آسیب‌پذیر، ضعف در سواد سلامت و منابع زبان محور، و کمبود توجه به تفاوت‌های فرهنگی و باورهای بومی، دسترسی عادلانه و متناسب به اطلاعات سلامت را محدود می‌سازد. این محدودیت‌ها به ویژه بر گروه‌های نیازمند، مانند سالمندان، کودکان، افراد دارای معلولیت و ساکنان مناطق کم‌دسترسی تأثیر مضاعف دارند. یافته‌ها نشان می‌دهد که ارتقای زیرساخت‌ها، به‌روزرسانی منابع اطلاعاتی، توانمندسازی و آموزش مستمر کتابداران، تدوین سیاست‌های حمایتی و برنامه‌های آموزشی یکپارچه، و توجه جدی به عدالت و ملاحظات فرهنگی، برای بهبود کیفیت، دسترسی و اثربخشی خدمات اطلاعات سلامت در کتابخانه‌های عمومی ضروری است.نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد که کتابخانه‌های عمومی با وجود ظرفیت بالای خود در ارتقای سواد سلامت، در ارائه خدمات اطلاعات سلامت با محدودیت‌ها و چالش‌های جدی مواجه‌اند. ضعف زیرساخت‌ها و فناوری، کمبود منابع اطلاعاتی به‌روز و معتبر، ناکافی بودن آموزش و توانمندسازی کتابداران، فقدان سیاست‌ها و حمایت‌های مالی یکپارچه و محدودیت دسترسی گروه‌های مختلف جامعه، از مهم‌ترین موانع شناسایی شده هستند. این محدودیت‌ها نه تنها کیفیت و اثربخشی خدمات را کاهش می‌دهند، بلکه مانع دسترسی برابر و عادلانه به اطلاعات سلامت می‌شوند. برای بهبود عملکرد کتابخانه‌های عمومی و تقویت نقش آنها در ارتقای سواد سلامت جامعه، ضروری است که زیرساخت‌ها و منابع اطلاعاتی تقویت شده، آموزش و توانمندسازی نیروی انسانی انجام شود، سیاست‌ها و برنامه‌های حمایتی یکپارچه تدوین گردد و ملاحظات عدالت اجتماعی و فرهنگی در طراحی و ارائه خدمات لحاظ شوند. پیاده‌سازی این اقدامات می‌تواند دسترسی عادلانه و مؤثر به اطلاعات سلامت را افزایش دهد، کیفیت خدمات را ارتقا بخشد و جایگاه کتابخانه‌های عمومی را به‌عنوان نهادهای کلیدی در نظام سلامت اطلاعاتی تثبیت کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شایستگی‌های عملی و نظری خلق دانش در بین پژوهشگران صنعت 5.0</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4353.html</link>
      <description>مقدمه و بیان مسئله:
با گذر از دهه اول قرن بیست و یکم، ادبیات مدیریت فناوری و آموزش عالی شاهد یک چرخش پارادایمی بنیادین از رویکرد «تکنولوژی‌محور» (صنعت 4.0) به رویکرد «ارزش‌محور» (صنعت 5.0) بوده است. در حالی که انقلاب صنعتی چهارم بر خودکارسازی، هوش مصنوعی و بهره‌وری تمرکز داشت، صنعت 5.0 با معرفی سه رکن اساسی «انسان‌محوری»، «پایداری» و «تاب‌آوری»، تلاش دارد تا رفاه انسان و سلامت سیاره را به کانون سیستم‌های صنعتی بازگرداند. در این زیست‌بوم نوین، نقش پژوهشگران به‌عنوان متولیان اصلی خلق دانش دستخوش تحولات عمیقی شده است. آن‌ها دیگر صرفاً تکنسین‌هایی برای کار با ابزارهای پیشرفته نیستند، بلکه باید نقش «معماران همزیستی انسان و ماشین» را ایفا کنند. با وجود اهمیت حیاتی این تغییر نقش، مرور ادبیات موجود نشان‌دهنده یک شکاف نظری و عملی آشکار است؛ اکثر مطالعات یا بر مهارت‌های عمومی نیروی کار (بدون توجه به ماهیت خاص پژوهش) تمرکز کرده‌اند و یا صرفاً به جنبه‌های فنی پرداخته و ابعاد شناختی و ارزشی را نادیده گرفته‌اند. فقدان یک الگوی یکپارچه که بتواند شایستگی‌های «نظری» (چرایی) و «عملی» (چگونگی) را در کنار هم تبیین کند، انگیزه اصلی این پژوهش است.

روش‌شناسی پژوهش:
این مطالعه با هدف شناسایی و طبقه‌بندی شایستگی‌های پژوهشگران، با رویکرد «مرور نظام‌مند» (Systematic Review) و بر اساس پروتکل استاندارد PRISMA 2020 طراحی و اجرا شده است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه اسناد علمی مرتبط منتشر شده در بازه زمانی سال 2017 (آغاز طرح مفاهیم صنعت 5.0) تا پایان سال 2025 بود. جستجوی منابع در دو سطح بین‌المللی و ملی انجام گرفت؛ در سطح بین‌المللی پایگاه‌های استنادی معتبر Scopus، Web of Science، IEEE Xplore و Emerald Insight، و در سطح ملی پایگاه‌های SID، Noormags و IranDoc با استفاده از استراتژی‌های جستجوی پیشرفته و عملگرهای بولی (AND/OR) مورد کاوش قرار گرفتند.
در مرحله نخست جستجو، تعداد 1197 رکورد شناسایی شد. پس از حذف موارد تکراری و غربالگری اولیه بر اساس عنوان و چکیده، تعداد قابل‌توجهی از مقالات که صرفاً ماهیت فنی مهندسی داشته و فاقد رویکرد مدیریتی یا انسانی بودند، حذف شدند. در نهایت، متن کامل 162 مقاله مورد ارزیابی دقیق قرار گرفت و پس از اعمال معیارهای ورود (تمرکز صریح بر صنعت 5.0، خلق دانش و شایستگی‌های انسانی)، تعداد 54 مطالعه اصیل برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. برای تضمین روایی انتخاب، فرایند غربالگری توسط دو پژوهشگر به صورت مستقل انجام شد و ضریب توافق کاپا (Cohen&amp;amp;#039;s Kappa) مقدار 0.84 محاسبه گردید که نشان‌دهنده پایایی عالی است. داده‌های استخراج‌شده با روش «سنتز کیفی» و تحلیل مضمون دسته‌بندی شدند.

یافته‌های پژوهش:
تحلیل عمیق متون منتخب نشان داد که پروفایل شایستگی پژوهشگران در صنعت 5.0 نیازمند ترکیبی پیچیده از دو بُعد اصلی و یک بُعد تطبیقی است:

شایستگی‌های نظری (بینشی): این دسته به عنوان «قطب‌نمای راهبردی» عمل می‌کند. یافته‌ها نشان داد پژوهشگر باید دارای «سواد پایداری» (درک اقتصاد چرخشی و محدودیت‌های سیاره‌ای)، «تفکر سیستمی» (دیدن پژوهش در زنجیره ارزش جهانی) و «بینش انسان‌محور» باشد تا بتواند فناوری را نه به‌عنوان جایگزین، بلکه به‌عنوان مکمل انسان در نظر بگیرد.

شایستگی‌های عملی (اجرایی): این دسته فراتر از مهارت‌های دیجیتال معمول است و شامل «مدیریت تعامل هوشمند» می‌شود. مؤلفه‌های کلیدی استخراج‌شده شامل توانایی کار با «ربات‌های همکار» (Cobots)، استفاده از «هوش مصنوعی توضیح‌پذیر» (XAI) برای اعتبارسنجی داده‌ها، بهره‌گیری از «دوقلوهای دیجیتال» (Digital Twins) برای شبیه‌سازی پژوهشی، و تحلیل کلان‌داده‌هاست. همچنین مهارت‌های نرم سطح بالا نظیر تفکر انتقادی، خلاقیت و حل مسائل پیچیده میان‌رشته‌ای در این دسته قرار دارند.

تحلیل تطبیقی (ملی در برابر جهانی): یک یافته مهم پژوهش، تفاوت ماهوی در تمرکز مطالعات است. پژوهش‌های داخلی (ایران) عمدتاً بر ابعاد «ارزشی، هویتی و اخلاقی» (مانند تعهد، عدالت‌محوری و الگوهای بومی/اسلامی) تأکید دارند، در حالی که پژوهش‌های بین‌المللی بیشتر بر «انطباق‌پذیری دیجیتال» و مهارت‌های شناختی متمرکز هستند.

نتیجه‌گیری و پیامدها:
پژوهش حاضر نشان می‌دهد که پارادایم صنعت 5.0، تعریف «پژوهشگر نخبه» را تغییر داده است. پژوهشگر موفق در این عصر، نه یک تکنسین منزوی، بلکه یک «راهبر ارزش‌آفرین» است که توانایی تلفیق خرد نظری (برای تشخیص درست و غلط اخلاقی) با قدرت عملیاتی (برای استفاده از ابزارهای هوشمند) را دارد. مدل استخراج‌شده در این پژوهش پیشنهاد می‌کند که دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی باید از مدل‌های سنتی و تک‌بعدی عبور کرده و سرفصل‌های درسی را به گونه‌ای بازطراحی کنند که مهارت‌های «تعامل انسان-ماشین» و «اخلاق دیجیتال» به طور همزمان به پژوهشگران آموزش داده شود. این رویکرد یکپارچه، ضامن خلق دانش پایدار و مسئولانه در آینده خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی علل پنهان تعارض منافع و راهبردهای مدیریت آن در حکمرانی داده</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4360.html</link>
      <description> با گسترش داده‌محوری در سازمان‌ها و دولت‌ها، حکمرانی داده به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های کلیدی تحول رقمی، سیاست‌گذاری عمومی و خلق ارزش اقتصادی و اجتماعی مطرح شده است. بااین‌حال، تجربه‌های عملی نشان می‌دهد که بسیاری از ناکامی‌ها و تنش‌های مرتبط با حکمرانی داده، نه ناشی از فقدان چارچوب‌ها و ابزارهای فنی، بلکه ریشه‌دار در تعارض منافع پنهان و کمتر مسئله‌مند شده‌ای است که در لایه‌های زیرین ساختارهای سازمانی، نهادی و گفتمانی عمل می‌کنند. ادبیات موجود عمدتاً بر ابعاد آشکار حکمرانی داده، نظیر کیفیت داده، معماری، مالکیت، امنیت و اشتراک‌گذاری تمرکز دارد و کمتر به این پرسش بنیادین می‌پردازد که چرا تعارض منافع در حکمرانی داده اغلب دیده نمی‌شود، به رسمیت شناخته نمی‌شود یا به مسائل فنی تقلیل می‌یابد؛ به‌ویژه در بستر کشورهای درحال‌توسعه و زمینه نهادی ایران، این خلأ پژوهشی به‌صورت جدی احساس می‌شود.
 هدف این پژوهش، شناسایی و تبیین علل پنهان تعارض منافع در حکمرانی داده و کشف سازوکارهایی است که موجب می‌شوند این تعارض‌ها به‌صورت ساختاری بازتولید شده، اما در سطح سیاست‌ها و تصمیمات رسمی نامرئی باقی بمانند. تمرکز مقاله نه بر مصادیق سطحی تعارض منافع، بلکه بر ریشه‌های ذهنی، نهادی و مفهومی آن است؛ ریشه‌هایی که اغلب بدیهی انگاشته شده، کم‌سنجیده یا خارج از دایره توجه سیاست‌گذاران و مدیران باقی می‌مانند.
 پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با استفاده از روش نظریه داده‌بنیاد (Strauss &amp;amp;amp; Corbin) انجام شده است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۳۰ نفر از مدیران، متخصصان و خبرگان حوزه‌های حکمرانی داده، مدیریت داده، فناوری اطلاعات، امنیت اطلاعات و سیاست‌گذاری گردآوری شده و فرایند نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و گلوله‌برفی تا دستیابی به اشباع نظری در مصاحبه بیستم ادامه یافته است. بازه زمانی انجام مصاحبه‌ها از اسفند ۱۴۰۲ تا آبان ۱۴۰۴ بوده و تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شده است. به‌منظور اطمینان از اعتبار و پایایی یافته‌ها، از راهبردهایی نظیر بازآزمون کدگذاری بافاصله زمانی، محاسبه پایایی بازآزمون (با میانگین ۷۱.۰۵ درصد)، زاویه‌بندی پژوهشگر و تأیید کدها توسط خبرگان شغلی استفاده شده است.
 یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تعارض منافع در حکمرانی داده عمدتاً از طریق مجموعه‌ای از عوامل پنهان و غیر آشکار شکل می‌گیرد که در نگاه اول به‌عنوان «مسئله» شناخته نمی‌شوند. این عوامل در سه سطح اصلی قابل‌تحلیل‌اند. در سطح مفهومی، ابهام در درک حکمرانی داده و خلط آن با یکپارچه‌سازی، واپایش یا مدیریت فنی داده‌ها، موجب می‌شود ابعاد ارزشی، اخلاقی و حکمرانی داده به حاشیه رانده شود. در سطح نهادی، هم‌پوشانی نقش‌های حاکمیتی، اقتصادی و اجرایی در زنجیره ارزش داده، فقدان تفکیک مسئولیت‌ها و ضعف نهادهای تنظیم‌گر، زمینه‌ساز تعارض‌های نهادی و سازمانی می‌شود که اغلب در قالب تصمیمات عادی و مشروع بازنمایی می‌گردند. در سطح زمینه‌ای، فشار رشد، فرهنگ «رشد به هر قیمتی»، محیط حقوقی مبهم و داده‌ای شدن شتاب‌زده سازمان‌ها، موجب تقویت این تعارض‌ها و پنهان ماندن آن‌ها در پشت گفتمان توسعه و نوآوری می‌شود.
 تحلیل‌محوری نشان می‌دهد که این علل پنهان، پیامدهایی فراتر از اختلالات فنی ایجاد می‌کنند؛ از جمله افزایش ریسک‌های اخلاقی، حقوقی و سیاسی - اجتماعی، کاهش سرمایه اعتماد، محدودسازی اشتراک‌گذاری داده، توقف نوآوری داده‌محور، بروز سوگیری‌های الگوریتمی و تضعیف پاسخ‌گویی نهادی. در مرحله کدگذاری انتخابی، «مدیریت تعارض منافع در حکمرانی داده» به‌عنوان مقوله هسته شناسایی شد و یک مدل مفهومی ارائه گردید که روابط میان شرایط علی، شرایط زمینه‌ای، شرایط مداخله‌گر، راهبردهای کنش - واکنش و پیامدها را به‌صورت یکپارچه تبیین می‌کند.
 در مجموع، این پژوهش نشان می‌دهد که تعارض منافع در حکمرانی داده پدیده‌ای تصادفی یا استثنایی نیست، بلکه ریشه در سازوکارهای پنهان و نهادینه‌شده دارد که بدون شناسایی و آشکارسازی آن‌ها، مداخلات فنی و سیاستی کارآمد نخواهند بود. مقاله با تمرکز بر کشف این علل پنهان، چارچوبی تحلیلی و بومی برای فهم و مدیریت تعارض منافع در حکمرانی داده ارائه می‌کند و بر ضرورت گذار از رویکردهای صرفاً فنی به رویکردهای بازاندیشانه و حکمرانی محور تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین مدل بهبود فرآیندهای خدمات الکترونیک مبتنی بر مشارکت اجتماعی و انباشت دانش</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4437.html</link>
      <description>هدف: تحول دیجیتال در بخش عمومی غالباً با تمرکز بر توسعه زیرساخت‌های فناورانه دنبال شده است. رویکردی که اگرچه به گسترش خدمات الکترونیک انجامیده، اما در بسیاری از موارد به دلیل نادیده‌گرفتن ابعاد اجتماعی و دانشی، نتوانسته است به بهبود پایدار فرآیندها و ارتقای کیفیت خدمات منجر شود. شواهد موجود در سازمان‌های دولتی ایران، به‌ویژه در نهادهای بزرگ خدماتی، نشان می‌دهد که فقدان مشارکت معنادار ذی‌نفعان و نبود سازوکارهای نظام‌مند برای انباشت و بهره‌برداری از دانش تجربی، موجب گسست میان توسعه فناورانه و خلق ارزش عمومی شده است. بر این اساس، هدف اصلی پژوهش حاضر تدوین مدلی برای بهبود فرآیندهای خدمات الکترونیک با تأکید بر نقش تعاملی &amp;amp;laquo;مشارکت اجتماعی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;انباشت دانش&amp;amp;raquo; است. پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که مشارکت اجتماعی و انباشت دانش از چه مسیرها و با چه سازوکارهایی می‌توانند به ارتقای کارآمدی و کیفیت فرآیندهای خدمات الکترونیک کمک کنند.روش: پژوهش از نوع کاربردی و با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی) انجام شد. در فاز کیفی، با استفاده از نمونه‌گیری گلوله‌برفی، ۱۱ نفر از خبرگان سازمان تأمین اجتماعی که حداقل پنج سال سابقه حرفه‌ای مرتبط با طراحی، اجرا یا ارزیابی خدمات الکترونیک داشتند، انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته مبتنی بر سه محور بهبود فرآیند، مشارکت اجتماعی و انباشت دانش گردآوری و با روش تحلیل محتوا و با بهره‌گیری از نرم‌افزار MAXQDA تحلیل شد. این فرایند منجر به استخراج ۱۶۵ کد باز، ۱۶ زیرمقوله و ۸ مقوله اصلی در قالب سه بعد اصلی پژوهش گردید. در فاز کمی، به‌منظور تحلیل روابط علی و شدت اثرگذاری و اثرپذیری معیارهای استخراج‌شده، از تکنیک دیمتل فازی استفاده شد. پرسشنامه مقایسات زوجی فازی برای ۱۶ معیار نهایی طراحی و توسط خبرگان تکمیل گردید. داده‌ها پس از تبدیل به اعداد فازی مثلثی، نرمال‌سازی و محاسبه ماتریس روابط کل، منجر به استخراج مقادیر D، R، D+R و D&amp;amp;minus;R و ترسیم نمودار علی&amp;amp;ndash;معلولی شد. به منظور حصول اطمینان از قابلیت اعتماد پژوهش، از دو تکنیک پایایی بین دو کدگذار و پایایی بازآزمون استفاده گردید. اعتبار پژوهش، به واسطه پنج نوع اعتبار شامل اعتبار توصیفی، اعتبار تفسیر، اعتبار تئوری، اعتبار ناشی از کنترل سوگیری پژوهشگر و اعتبار ناشی از واکنش به حضور پژوهشگر احراز شد.یافته‌ها: یافته‌های بخش کیفی نشان داد که بهبود فرآیندهای خدمات الکترونیک حاصل ترکیب اقدامات راهبردی و توسعه‌ای است. در بعد بهبود فرآیند، &amp;amp;laquo;تأمین منابع مالی هدفمند&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ارتقای زیرساخت‌های فناوری اطلاعات&amp;amp;raquo; به‌عنوان مؤلفه‌های بنیادین شناسایی شدند که نقش پیش‌ران دارند. در بعد مشارکت اجتماعی، مقوله‌هایی نظیر &amp;amp;laquo;فرهنگ‌سازی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تسهیل مشارکت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ترغیب انگیزه‌ها&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;جذب مشارکت ذی‌نفعان&amp;amp;raquo; استخراج شد که بیانگر ماهیت چندبعدی و غیرخطی مشارکت است. در بعد انباشت دانش نیز، دو سطح &amp;amp;laquo;ذخیره‌سازی دانش&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;پردازش و به‌کارگیری دانش&amp;amp;raquo; شناسایی گردید که نشان می‌دهد دانش تنها زمانی ارزش‌آفرین است که از مرحله مستندسازی به تحلیل و تصمیم‌سازی عملیاتی منتقل شود. نتایج تحلیل دیمتل فازی نشان داد &amp;amp;laquo;ارتقای زیرساخت‌های فناوری اطلاعات&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تأمین منابع مالی برای بهبود فرآیندها&amp;amp;raquo; بیشترین میزان تأثیرگذاری و تعامل را داشته و به‌عنوان عوامل علی هسته‌ای در مدل شناخته می‌شوند. در مقابل، اغلب مؤلفه‌های مشارکت اجتماعی و انباشت دانش در جایگاه عوامل واسطه‌ای و اثرپذیر قرار گرفتند. یافته‌ها بیانگر آن است که رابطه میان فناوری، مشارکت و دانش ماهیتی چرخه‌ای و وابسته به سطح بلوغ فرآیندی سازمان دارد؛ به‌گونه‌ای که در سطوح پایین بلوغ، مشارکت و دانش بدون وجود پیش‌نیازهای فنی و نهادی، اثرگذاری مستقیمی بر بهبود فرآیندها ندارند.نتیجه‌گیری: پژوهش نشان داد که بهبود فرآیندهای خدمات الکترونیک نتیجه استقرار صرف فناوری و حاصل مداخله مستقل مشارکت اجتماعی یا انباشت دانش نیست، بلکه پیامد یک منطق مرحله‌ای مبتنی بر بلوغ فرآیندی است. مشارکت اجتماعی و انباشت دانش زمانی به محرک نوآوری و بهبود مستمر تبدیل می‌شوند که زیرساخت‌های فناورانه، منابع مالی و استانداردهای فرآیندی تثبیت شده باشند. در غیر این صورت، ورود شتاب‌زده به رویکردهای مشارکتی یا دانش‌محور می‌تواند به افزایش پیچیدگی، اتلاف منابع و کاهش کارایی منجر شود. مدل نهایی پژوهش، چارچوبی مرحله‌محور برای سیاست‌گذاری تحول دیجیتال در نهادهای عمومی ارائه می‌دهد که گذار تدریجی از بهبود فناورانه به بهبود دانشی و مشارکتی را ممکن می‌سازد. این مدل ضمن همسویی با ادبیات بلوغ دولت الکترونیک، رابطه فناوری، مشارکت و دانش را در بستر بومی بازتعریف کرده و نشان داد که بلوغ فرآیندی نقش متغیر تعدیل‌کننده کلیدی در اثربخشی سازوکارهای اجتماعی و دانشی ایفا می‌کند. از این‌رو، یافته‌های پژوهش می‌تواند مبنای تصمیم‌گیری مدیران و سیاست‌گذاران برای طراحی واقع‌بینانه و اثربخش برنامه‌های بهبود خدمات الکترونیک در سازمان‌های دولتی قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربرد فناوری‌های معنایی در کتابخانه‌های دیجیتالی: مرور نظام‌مند نوشته ها</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4517.html</link>
      <description>هدف: مطالعه پیش رو با هدف مرور نظام‌مند و تحلیل کمی و کیفی مطالعات حوزه کاربرد فناوری‌های معنایی در کتابخانه‌های دیجیتالی انجام شد.روش: مطالعه پیش رو توصیفی- تحلیلی است که با استفاده از روش مرور نظام‌مندِ آویارد به تحلیل کمی و کیفی پژوهش‌های حوزه موضوعی کاربرد فناوری‌های معنایی در کتابخانه‌های دیجیتالی پرداخت. برای این منظور انجام مطالعه پس از جستجوی کلیدواژه‌های جستجو در پایگاه‌های اطلاعاتی داخلی و خارجی بررسی و تحلیل شد.یافته‌ها: تجزیه و تحلیل مطالعات این حوزه منجر به طبقه‌بندی آنها در سه مقوله کلی شامل کاربرد انواع فناوری‌های معنایی در کتابخانه‌های دیجیتالی (شامل 5 زیرمجموعه موضوعی)، کاربرد ابزارها و فنون سنتی علم کتابداری در پیاده‌سازی فناوری‌های معنایی در کتابخانه‌های دیجیتالی و مطالعات مربوط به تبیین وضعیت موجود و عوامل زمینه‌ای دربکارگیری فناوری‌های معنایی در کتابخانه‌های دیجیتالی شد. همچنین مشخص شد پژوهشگران این حوزه از روش‌های کمی و کیفی به یک میزان بهره می‌برند. نتیجه‌گیری: در این مطالعه سعی شد تا دید جامعی از وضعیت مطالعات حوزه کاربرد فناوری‌های معنایی در کتابخانه‌های دیجیتالی با استفاده از منابع معتبر استخراج شده از پایگاه‌های اطلاعاتی منتخب به علاقمندان و محققان این حوزه ارائه شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدیریت پایدار داده‌های سازمانی در شبکه‌های اجتماعی: چهارچوب مفهومی با رویکرد فراترکیب</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4518.html</link>
      <description>هدف اصلی پژوهش حاضر، تعیین مؤلفه‌های مهم مدیریت پایدار داده‌های سازمانی شبکه‌های اجتماعی است. اعضای سازمان‌ها برای دریافت اطلاعات و اخبار سازمانی و نیز تبادل اطلاعات میان اعضای سازمان، از شبکه&amp;amp;lrm;های اجتماعی استفاده می‌کنند و مخاطبان سازمان‌ها می‌توانند از طریق این شبکه‌ها با سازمان ارتباط برقرار کرده و پاسخ سؤالات و نیز خدمات موردنیاز خود را دریافت کنند. مدیران نیز با سهولت بیشتری خروجی فعالیت‌های سازمان را رصد می‌کنند و با دریافت بازخورد، عملکرد خود را بهبود می&amp;amp;lrm;بخشند. سازمان‌ها با تولید داده‌های سازمانی و قراردادن آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی یک نوع از ارتباطات رسمی را به وجود آورده و داده‌های تولید شده به بخشی از حافظه سازمانی تبدیل می‌شوند. از طرفی به نظر می‌رسد شبکه‌های اجتماعی الزامی به حفظ داده‌ها ندارند و داده‌های سازمانی قرار گرفته در شبکه‌های اجتماعی ناپایدار بوده و ممکن است برای بلندمدت در دسترس نباشند. . از این رو می‌توان اذعان داشت که مدیریت پایدار داده‌های شبکه‌های اجتماعی برای سازمان‌ها یک چالش است و تعیین و به‌کارگیری مؤلفه‌های مدیریت پایدار داده و ارائه یک چهارچوب مفهومی منسجم از مؤلفه‌های مدیریت پایدار داده‌های سازمانی در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند به‌عنوان یک راه‌حل در این زمینه در نظر گرفته شود. منجر نشده‌اند. روش: به‌منظور انجام پژوهش حاضر از روش مرور نظام‌مند با رویکرد فراترکیب استفاده شده است. برای فراترکیب در پژوهش حاضر از روش سندلوسکی و باروسو (2006) استفاده شده است. در این روش، مراحل شامل مشخص کردن سؤال پژوهش، بررسی نظام‌مند پژوهش‌های پیشین، ارزیابی و انتخاب مقالات مناسب، استخراج اطلاعات، تجزیه و تحلیل و ترکیب یافته‌های کیفی، کنترل کیفیت و ارائه یافته‌ها بوده است. در این راستا تمامی منابع پژوهشی مرتبط با استفاده از کلیدواژه‌ها در پایگاه‌های علمی شناسایی و مورد تحلیل قرار گرفتند. درمجموع پس از غربالگری منابع در مراحل فراترکیب، 48 منبع در بازه زمانی 2006 تا 2024 میلادی و 1385 تا 1403 شمسی، 101 کد شناسایی و استخراج شد. سپس بر اساس فرایندهای معرفی‌شده توسط زاهد و دیگران (2023) برای مدیریت ایمن داده‌های سازمان‌های دولتی ارائه‌شده در بلندمدت، مؤلفه‌های اصلی و فرعی شناسایی و دسته‌بندی شدند.یافته&amp;amp;rlm;ها: بر اساس یافته&amp;amp;lrm;های پژوهش حاضر، 16 مؤلفه اصلی و 76 مؤلفه فرعی شناسایی شد که شامل ابزار و شیوه‌های گردآوری (استخراج داده، کشف داده، ایجاد داده، ابزار گردآوری داده، رویکرد مشارکتی گردآوری)، معیارهای گردآوری ( حفظ، ارزشیابی داده، انتخاب داده، کامل بودن دریافت داده، شفافیت داده، اطلاعات منشأ داده، اهداف گردآوری، بهینه‌کردن فرایند برداشت انتخابی، تعیین جامعه (کاربران)، مشخص&amp;amp;lrm;کردن دامنه گردآوری، دفعات برداشت داده، الزامات)، آماده‌سازی (پیش‌پردازش داده، پاک‌سازی داده، ارزیابی کیفیت، نگاشت داده، نمایه‌سازی داده) تحلیل داده (یادگیری ماشین، تفسیر داده، طبقه‌بندی داده، یکپارچگی داده، تجمیع داده، پیوند متقابل داده‌ها)، امنیت و حریم خصوصی (ناشناس‌سازی داده، قابلیت ردیابی داده، حفاظت، حفاظت سطح بیت، مدیریت ریسک)، زیرساخت ذخیره‌سازی (پایگاه داده، پلتفرم حفظ بلندمدت داده، تعیین مأموریت مخزن داده، فضای ذخیره‌سازی، ثبت و نگهداری، امنیت زیرساخت) سازماندهی (به‌روزرسانی داده، اختصاص شناسه پایدار، فراداده، فرمت فایل، ظاهر داده، خودکارسازی فرایند)، دسترسی و بهره‌برداری (بازیابی، جستجوپذیری، دسترسی، میانکنش‌پذیری، سواد داده)، رابط کاربری و تعامل (رابط کاربری، رابط جستجو، رابط پیام، استفاده از زبان برنامه‌نویسی، استفاده از پرسونا)، مسائل اخلاقی و قانونی (انصاف، شرایط استفاده، انتشار منشور اخلاقی، توافق‌نامه کاربر، مالکیت معنوی،کپی‌رایت، محدودیت‌ها)، اعتماد و امنیت (اعتمادسازی، استانداردهای امنیتی، استفاده از بلاکچین، افزایش تغییرناپذیری)، اخلاق اشتراک‌گذاری (اشتراک‌گذاری اخلاقی و قانونی، تعادل میان حریم خصوصی و حق اطلاعات عمومی مردم، سانسور، قواعد و تعهدات)، استانداردها (استفاده از استانداردهای بین‌المللی)، ساختار و فرایند (ایجاد اصطلاح‌نامه مشترک، خط‌مشی، توسعه، تعیین مسئولیت‌ها)، مسائل اخلاقی (مجوزها) و دستورالعمل‌ها (دستورالعمل حذف) است.نتیجه&amp;amp;lrm;گیری: پژوهش حاضر، پژوهشی پیشگام در زمینه بررسی جامع مؤلفه&amp;amp;lrm;های مدیریت پایدار داده&amp;amp;lrm;های سازمانی در شبکه&amp;amp;lrm;های اجتماعی است و این مؤلفه‌ها می‌توانند مبنایی برای تصمیم‌گیری‌های مدیران سازمان‌ها در زمینه مدیریت داده‌های شبکه‌های اجتماعی باشند. همچنین، به نظر می‌رسد مؤلفه&amp;amp;lrm;های ارائه شده بتوانند برای تدوین یک نقشه راه و راهنما برای مدیریت پایدار داده&amp;amp;lrm;های سازمانی در شبکه&amp;amp;lrm;های اجتماعی مورد استفاده قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی فرایندهای بنیادین خلق دانش در شرکت‌های دانش‌بنیان: یک پژوهش کیفی مبتنی بر نظریه داده بنیاد</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4519.html</link>
      <description>هدف: شرکت‌های دانش‌بنیان به‌عنوان ارکان حیاتی توسعه اقتصادی و نوآوری در دنیای امروز، به‌ویژه در مناطق خاص مانند پارک علم و فناوری تبریز، با چالش‌های پیچیده‌ای در فرآیند خلق، تولید و مدیریت دانش مواجه بوده‌اند. این مسأله به‌ویژه در این پارک که تعداد زیادی از شرکت‌های نوپا که با آزمون و خطا یا تجارب غیرمستند فعالیت می‌کنند، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. پژوهش حاضر با هدف واکاوی دقیق و بنیادین فرآیندهای خلق دانش در این شرکت‌ها انجام شده است. این پژوهش به درک عمیق‌تر و جامع‌تر از نحوه شکل‌گیری، تبادل و مدیریت دانش در شرکت‌های دانش‌بنیان پرداخته و با شناسایی موانع و فرصت‌های موجود، راهکارهایی عملی و مبتنی بر شواهد علمی برای بهینه‌سازی این فرآیندها ارائه داده است تا در نهایت به رشد پایدار این شرکت‌ها در فضای رقابتی جهانی کمک کند.روش پژوهش: این پژوهش از نوع کاربردی و کیفی بوده و از رویکرد نظام‌مند اشتراوس و کوربین برای تحلیل داده‌ها استفاده کرده است. جامعة مورد مطالعه شامل مدیران عامل، کارشناسان ارشد و متخصصان شاغل در 165 شرکت‌ دانش‌بنیان مستقر در پارک علم و فناوری تبریز بود که بنا به معیار تجربة ملموس در خلق دانش و تمایل به همکاری، به‌صورت هدفمند انتخاب شدند. در ادامه، به منظور دسترسی به اطلاعاتی جامع‌تر، از روش گلوله برفی بهره گرفته شد؛ بدین ترتیب که هر مصاحبه‌شونده، افراد دیگر را که تجربه یا دیدگاه مناسبی در حوزة خلق دانش داشتند، معرفی می‌کرد. این شیوه امکان یافتن مشارکت‌کنندگانی با تخصص‌های گوناگون و دیدگاه‌های متنوع را فراهم کرد تا در نهایت، داده‌ها از گوناگونی و کفایت لازم برخوردار باشند. گردآوری داده‌ها تا جایی پیش رفت که پاسخ‌های تازه، نکتة جدیدی بر داده‌های موجود نیفزود و اشباع نظری محقق شد. در مجموع ۱۶ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با ۷ نفر از مدیران عامل و ۹ نفر از کارکنان شرکت‌ها صورت گرفت. ابزار گردآوری داده‌ها شامل مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته بود. تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی صورت گرفته است که منجر به ارائه یک مدل پارادایمی شده است. رویکرد نظام‌مند این پژوهش به دلیل روش‌شناسی ساختاریافته و استدلال استقرایی، تحلیل دقیق داده‌های کیفی را امکان‌پذیر ساخته و به طراحی مدل‌های مفهومی روشن و قابل درک کمک کرده است.یافته‌ها: خلق دانش در شرکت‌های ‌دانش‌بنیان تبریز حاصل برهم‌کنش چند لایه از شرایط علّی، زمینه‌ای، راهبردی و مداخله‌گر است. در سطح علّی، مجموعه‌ای از انگیزه‌های درونی مانند میل به درآمد بیشتر، علاقه به توسعه شرکت و تولید محصولات باکیفیت، و انگیزه‌های بیرونی بازارمحور همچون رقابت و ورود به بازارهای جدید، موتور محرک فرایند خلق دانش‌اند. این فرایند بر بستری از عوامل زمینه‌ای فردی مانند تحصیلات و انگیزه، و عوامل زمینه‌ای سازمانی همچون سرمایه اولیه و نیروی انسانی متخصص شکل می‌گیرد. در ادامه، شرکت‌ها با بهره‌گیری از راهبردهای نوآوری و یادگیری سازمانی&amp;amp;mdash;از تبدیل ایده به محصول تا رصد رقبا و یادگیری از شکست‌ها&amp;amp;mdash;و همچنین هم‌افزایی با دانشگاه، متخصصان و شبکه‌های بین‌رشته‌ای، مسیر خلق دانش را پیش می‌برند. این مسیر تحت تأثیر عوامل مداخله‌گر شامل توانمندی‌های فناورانه، سیاستگذاری‌های دولتی در خصوص چالش‌هایی مانند فرار مغزها و پیچیدگی‌های اداری، و نیز فرهنگ جامعه و بازار قرار دارد. در نهایت، خلق دانش پیامدهایی در سه سطح به همراه دارد: دستاوردهای سازمانی مانند ارتقاء محصولات و افزایش توان رقابتی، دستاوردهای ملی همچون کاهش هزینه‌ها و تولید محصولات نایاب، و دستاوردهای فردی از جمله رشد شخصی و تجربه موفقیت.نتیجه‌گیری: خلق دانش در شرکت‌های دانش‌بنیان تبریز فرایندی چندبعدی و پویا است که از تعامل سازنده میان انگیزه‌های فردی و بازارمحور، ظرفیت‌های سازمانی، راهبردهای نوآورانه و عوامل مداخله‌گر فناورانه و نهادی شکل می‌گیرد. خلق دانش نه‌تنها به ارتقای عملکرد و رقابت‌پذیری سازمان می‌انجامد، بلکه منافع ملی و رشد فردی را نیز تقویت می‌کند و بدین‌ترتیب نقش شرکت‌های دانش‌بنیان را به‌عنوان موتور محرک توسعه مبتنی بر دانش تثبیت می‌سازد.اصالت/ارزش: این پژوهش با تکیه بر رویکرد کیفی نظریه داده بنیاد، در فضای واقعی چندین شرکت دانش‌بنیان به واکاوی فرآیند خلق دانش پرداخته و از این جهت، واجد اصالت روش‌شناختی بوده است. این پژوهش با در نظر گرفتن ابعاد گوناگون (عوامل علّی، زمینه‌ای و مداخله‌گر) و بهره‌گیری از داده‌های میدانی، تصویری بومی و عمیق از فرآیند خلق دانش ارائه داده است. نتایج، الگویی پارادایمی عرضه کرده‌اند که می‌تواند با روشن ساختن فرصت‌ها و موانع بنیادین، راهنما و پشتوانه تصمیم‌سازی در مدیریت دانش و توسعه پایدار اقتصاد دانش‌محور در ایران باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شکاف روش شناختی دانش؛ مفهوم، مولفه ها و راهبردهای غلبه بر آن</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4520.html</link>
      <description>مقدمه: دسترسی برابر و منصفانه همه افراد به اطلاعات، دانش، منابع دیجیتالی و سایر موارد علمی و پژوهشی، فارغ از موقعیّت جغرافیایی، اقتصادی یا اجتماعی آنها، از اهداف اصلی دولتها و جوامع اطلاعاتی است و برای این مقصود باید تلاش نمایند تا "عدالت اطلاعاتی" در جوامع برقرار و پایدار بماند. وقتی عدالت اطلاعاتی در جامعه ای برقرار نباشد، شکاف دانش نه تنها در بین افراد عادی، بلکه بین پژوهشگران و اندیشمندان نیز بیشتر و عمیق‌تر می‌شود. بنابراین، پر کردن شکاف دانش خود مبنایی برای برقراری عدالت اطلاعاتی است که باید به آن بیشتر توجّه کرده، مفهوم و ابعاد مختلف آن مورد بررسی، تبیین و تشریح قرار گیرد. مجموعه عناصر، شاخص‌ها و عواملی که نه تنها بر رفتار اطلاعاتی پژوهشگران تاثیر گذاشته، بلکه به مرور زمان و در نتیجه تعامل آنها با اطلاعات؛ یا موجب تاخیر در توزیع دانش و اطلاعات در بین افراد جامعه شده و یا دسترسی و دستیابی آنها به اطلاعات را به تاخیر همراه ‌سازند، به تبع خود، پدیده‌ای را به وجود آورده که از آن به عنوان " شـکاف دانـش" یاد می‌کنند. دیدگاه و نگره مرتبط با آن را "نظریه شکاف دانش" گویند که خود یک نظریه ارتباطی است و نخستین بار توسط فیلیپ تیچنور، جورج دونهو و کلاریس اولین، در سال 1970 در مقاله ای تحت عنوان "جریان رسانه‌های جمعی و گسترش انفکاک در آگاهی" مطرح شد.هدف: هدف از انجام این پژوهش، شناسایی و تبیین مفهوم شکاف روش شناختی دانش، ابعاد آن و ارائه راهکارهای عمده جهت غلبه بر این نوع از شکاف دانش است.روش: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و به روش کیفی (تحلیل مضمون و تکنیک دلفی کلاسیک) انجام شده است. در بخش نخست، با مطالعه و بررسی متون داخلی و خارجی 9 بُعد از ابعاد اصلی شکاف دانش، شناسایی گردید، سپس بوسیله تکنیک دلفی کلاسیک و به کارگیری نظرات خبرگان و پژوهشگران، 3 بُعد دیگر از شکاف دانش نیز شناسایی، استخراج و گسترش داده شد. به دنبال آن، مولفه‌ها و گویه‌های مختلف شکاف روش‌شناختی دانش نیز تدوین و استخراج گردید. پس از انجام روایی و پایایی آن، برای قسمت دوم کار، یعنی راهبردهای غلبه بر این نوع از شکاف دانش، طبق مشورت با کارشناسان آماری و توصیه آنها، با استفاده از ابزار مصاحبه عمیق نیمه ساختارمند، و تحلیل آنها، عمده‌ترین راهبردهای عملی غلبه بر این نوع از شکاف دانش، تدوین، اولویّت بندی و پیشنهاد گردید.یافته ها و نتایج: در این پژوهش در خصوص سوال اول پژوهشی که شکاف روش شناختی دانش، دارای چه مفهوم، مولفه ها و گویه هایی است؟برای تبیین و مفهوم سازی شکاف روش‌شناختی دانش، مولفه‌هایی تدوین و حاصل گردیده که عبارتند از: تقویت دانش و آگاهی در روش‌شناختی، انتخاب رویکرد متناسب با نوع پژوهش، نوآوری و استفاده از فنّاوری‌های نوین، تنوّع و ترکیب در روش‌های پژوهشی، ارزیابی انتقادی و مرور منابع و نهادینه‌سازی استانداردهای روش‌شناختی. در خصوص سوال دوم پژوهش که راهکارهای عمده برای کاهش و غلبه بر شکاف روش شناختی دانش کدامند؟ نیز بر پایه مصاحبه عمیق نیمه ساختارمند با خبرگان، راهکارهایی مهم برای غلبه بر این نوع از شکاف دانش به ترتیب امتیاز و اهمیّت تکرار هر مولفه از سوی خبرگان ارائه گردید که عبارتند از: هوش مصنوعی و نوآوری در طرح پژوهش، تنوع‌بخشی روش‌های پژوهشی، تقویت دانش روش‌شناختی، متناسب‌سازی پژوهش با رویکرد مختص خود، بهره‌ گیری از رویکردهای ترکیبی، ارزیابی انتقادی، مشورت با کارشناسان آماری، مرور سیستماتیک مطالعات انجام‌گرفته و ایجاد چارچوب‌ها و استانداردها. هرچند اجرای این راهکارها، حذف کامل شکاف روش‌شناختی دانش را تضمین نمی‌کند، اما رعایت آن‌ها می‌تواند کاهش چشمگیر اثرات منفی این نوع از شکاف دانش و ارتقاء اعتبار علمی پژوهش‌ها را به‌دنبال داشته باشد. در انتها نیز پیشنهاداتی عملی و اجرایی، برگرفته از متن پژوهش آورده شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی مولفه‌های امنیت اطلاعات دیجیتال و چارچوب مفهومی حاصل از آن‌ها بااستفاده از تحلیل مضمون</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4521.html</link>
      <description>چکیده هدف: در دنیای امروز، افراد در دریایی از اطلاعات غوطه‌ور شده‌اند. اطلاعات در کنار منابع انسانی، نقش سرمایه برای یک سازمان را ایفا می‌کند؛ لذا موفقیت سازمان‌ها در عصر اطلاعات، در گروِ حفاظت و بهره‌گیری از منابع اطلاعات است. دسترسی به اینترنت و کار با فناوری‌های نوین دیجیتال مخاطراتی را ایجاد نموده که افراد و سازمان‌ها را دچار چالش کرده‌است. عوامل مختلفی در تهدیدهای امنیت اطلاعات وجود دارد که می-توان با شناسایی آن‌ها، گامی در جهت مقابله و دفع آن‌ها برداشت. پژوهش حاضر با هدف شناسایی مولفه‌های امنیت اطلاعات دیجیتال و طراحی چارچوب مفهومی برای آن‌ها، با روش کیفی تحلیل مضمون انجام شد.طراحی/ روش‌شناسی/ رویکرد: این پژوهش از رویکرد استقرایی یعنی رسیدن از جزء به کل استفاده کرده است. روش مورداستفاده نیز روش کیفی تحلیل مضمون می‌باشد. همچنین جامعه آماری این پژوهش را اساتید دانشگاهی خبره در حوزه مدیریت و فناوری اطلاعات تشکیل دادند.یافته‌های پژوهش: این پژوهش منجر به شناسایی 7 مضمون اصلی و 35 مضمون فرعی دربردانده سیاست-های کلان کشور شامل: اختصاص واحد درسی در حوزه سایبری، ایجاد بخش تحقیق و توسعه تمهیدات امنیتی، تولید و پخش برنامه‌های آموزشی، کمیته امداد جهت حملات سایبری و تخصیص بودجه در حوزه امنیت اطلاعات؛ عوامل انسانی شامل: ویژگی‌های شخصیتی، انگیزه، تجریبات فردی، خطای انسانی، سطح سواد و مهارت‌های فردی، شناخت و درک افراد، آگاهی، نگرش، تمایلات فردی و کار بیش از حد؛ عوامل فناوری شامل: بدافزارها، بومی‌سازی فناوری‌ها، تهدیدات نرم‌افزاری، نرم‌افزارهای امنیتی، نقطه ضعف‌های نرم-افزاری؛ عوامل ساختاری شامل: اصلاح ساختاری، به‌روزرسانی دستگاه‌ها، سیاست‌های داخلی سازمان، نظارت و کنترل؛ عوامل فرهنگی شامل: آموزش نیروی انسانی، آگاه‌سازی نیروی انسانی، اقدامات مدیر، الگوبودن مدیران برای کارکنان، حمایت مدیریت و در نهایت عوامل مربوط به ارتباطات شامل ارتباطات موثر و امنیت ارتباطات، گردید.نتیجه‌گیری: . سازمان‌ها و جوامع از افراد تشکیل شده‌اند، ازاین‌رو، جنبه‌های انسانی مهم‌ترین نقش را در پیاده‌سازی و درک امنیت اطلاعات و همچنین در ایجاد عدم‌اطمینان، ناامنی و تهدیدات مربوطه دارند که به عامل انسانی در امنیت اطلاعات اشاره دارد. عوامل مربوط به فناوری مولفه مهم دیگر در حفظ امنیت اطلاعات دیجیتال در سازمان‌ها است، از هنگام ظهور دستگاه‌های خودپرداز تا امروز، فناوری‌ها موجب صرفه‌جویی در هزینه‌ها شده‌اند، اما تهدیدات بالقوه‌ای نیز به همراه دارند؛ که برای بقا و موفقیت سازمان خطرناک هستند. مشکلاتی مثل ویروس‌ها،‌ کرم‌ها و تراواهایی که می‌تواند آسیب‌های شدیدی را به سیستم‌های اطلاعتی سازمان‌ها وارد نمایند. عوامل مدیریتی شناسایی‌شده، مربوط به کلیه اقدامات مدیر در حوزه امنیت اطلاعات دیجیتال است. هر سازمان ملزم به حفظ محرمانه‌بودن اطلاعاتی، داده‌ها و اظهارات شخصی منابع انسانی و غیره است، بنابراین مدیریت سازمان‌ها نقش مهمی در تامین امنیت اطلاعات برعهده دارند. انسان‌ها موجوداتی چندوجهی هستند که تحت‌تأثیر عوامل مختلف قرار می‌گیرند بنابراین آگاهی و آموزش و ارتقای دانش و سواد کارکنان سازمان‌ها و کاربرانی که از اطلاعات استفاده می‌کنند؛ حمایت و پشتیبانی مدیر و ایجاد جو مشارکتی و حمایتی بین همکاران؛ ایجاد سیاست‌های حفظ امنیت اطلاعات و الگوسازی آن‌ها توسط مدیران و کارکنان باسابقه؛ ایجاد صمیمیت، صداقت و جو مثبت، همکاری و تلاشگری در محیط کاری؛ اقدامات انگیزشی و رهبری، زیرمجموعه عوامل فرهنگی محسوب می‌شوند. عوامل ساختاری نیز در حفظ امنیت اطلاعات دیجیتال، دارای اهمیت هستند و همانطور که یافته‌های حاصل از پژوهش حاضر نشان می‌دهد، پرتکرارترین مضمون از منظر کدهای اختصاص‌یافته، متعلق به این عامل و مواردی چون اصلاح ساختار و به‌روزرسانی دستگاه‌های مورداستفاده است. دنیای امروز، دنیای ارنباطات بی حدومرز است و سازمانی که نتواند از این مهارت و امکان مهم حصر حاضر استفاده کند، محکوم به شکست است بنابراین عوامل مربوط به ارتباطات که در پژوهش حاضر شناسایی شد، مربوط به حفظ ارتباطات موثر بین افراد برای دستیابی به اطلاعات صحیح، معتبر و به‌موقع است که باید در بستری امن، مبادله شده و در اختیار افراد قرار گیرد؛ و اما مورد آخر شناسایی شده شامل سیاست‌های کلان کشور است که بر سایر عوامل شناسایی شده محیط است. از آنجاییکه آگاهی و آموزش افراد عامل مهمی در حفظ امنیت اطلاعات می‌باشد؛ بر مسئولان واجب است نسبت به اتخاذ تصمیمات و سایست‌گذاری‌های کلان اهتمام ورزیده و زمینه را برای آموزش و آگاهی افراد فراهم نمایند.محدودیت‌ها و پیامدها: محدودیت مهم پژوهش حاضر زمان ناکافی برای مصاحبه‌های عمیق با خبرگان بود که به دلیل مشغله زیاد اساتید و دشواری هماهنگی‌ها حادث گردید.ابتکار یا ارزش مقاله: به‌کارگیری رویکرد استقرایی و استفاده از روش کیفی تحلیل مضمون جهت شناسایی و طبقه‌بندی مولفه‌های امنیت دیجیتال و ارائه یک چارچوب مفهومی حاصل از آن‌ها.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدلی مبتنی بر یادگیری ماشین برای موفقیت تحول دیجیتال: نقش تعدیل‌کننده چابکی سازمانی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4522.html</link>
      <description>چکیدههدف: در عصر رقابتی و پیچیده کنونی، تحول دیجیتال (DT ) به‌عنوان یکی از الزامات راهبردی برای سازمان‌ها مطرح است. این تحول نه‌تنها موجب ارتقای چابکی، نوآوری و تاب‌آوری سازمانی می‌شود، بلکه مسیر دستیابی به مزیت رقابتی پایدار را نیز هموار می‌سازد. با این حال، موفقیت در اجرای تحول دیجیتال به عوامل متعددی وابسته است که شناسایی، تحلیل و مدل‌سازی آن‌ها همچنان یکی از چالش‌های مهم در حوزه مدیریت، فناوری اطلاعات و علوم داده محسوب می‌شود. بسیاری از سازمان‌ها با وجود سرمایه‌گذاری در فناوری‌های نوین، به نتایج مطلوب دست نمی‌یابند، که این امر نشان‌دهنده پیچیدگی و چندبعدی بودن فرآیند تحول دیجیتال است. در پاسخ به این خلأ علمی و عملی، پژوهش حاضر با هدف ارائه مدلی پیش‌بینانه مبتنی بر یادگیری ماشین، به بررسی نقش تعدیل‌کننده چابکی سازمانی در موفقیت تحول دیجیتال پرداخته است. این مدل می‌تواند به‌عنوان ابزاری تحلیلی برای ارزیابی آمادگی سازمان‌ها و پیش‌بینی نتایج تحول دیجیتال مورد استفاده قرار گیرد و به تصمیم‌گیری‌های راهبردی در سطح کلان و عملیاتی کمک کند.روش:از نظر روش‌شناسی، این پژوهش از نوع کاربردی و با رویکرد کمی&amp;amp;ndash;تحلیلی است. روش تحقیق مبتنی بر مدل‌سازی داده‌محور و یادگیری ماشین بوده و در آن، پس از طراحی شاخص چابکی سازمانی (OAI)، داده‌های مرتبط با تحول دیجیتال گردآوری، پیش‌پردازش و خوشه‌بندی شدند. سپس با استفاده از الگوریتم‌های یادگیری جمعی نظارت‌شده، مدل پیش‌بینی موفقیت تحول دیجیتال توسعه داده شد. ارزیابی مدل‌ها نیز از طریق اعتبارسنجی متقابل و شاخص‌های عملکرد استاندارد انجام گرفت. در این پژوهش، ابتدا شاخصی تحت عنوان &amp;amp;laquo;شاخص چابکی سازمانی&amp;amp;raquo; (Organizational Agility Index - OAI) طراحی گردید که مجموعه‌ای از متغیرهای کلیدی را دربر می‌گیرد. این متغیرها شامل اندازه سازمان، زمان پذیرش فناوری‌های دیجیتال، سطح آموزش مهارت‌های دیجیتال به کارکنان، نوع و گستره ابزارهای دیجیتال مورد استفاده و تغییرات حاصل‌شده در نحوه تعامل با مشتریان هستند. شاخص OAI به‌عنوان متغیر تعدیل‌گر در مدل پژوهش لحاظ شد تا تأثیر آن بر رابطه میان عوامل تحول دیجیتال و موفقیت نهایی آن مورد ارزیابی قرار گیرد. داده‌های استاندارد مرتبط با تحول دیجیتال از منابع معتبر گردآوری شده و با شاخص OAI ترکیب شدند. این داده‌ها به‌عنوان ورودی به مجموعه‌ای از الگوریتم‌های یادگیری ماشین داده شدند که شامل روش‌های تجمیعی مانند XGBoost، Random Forest، Voting، Bagging و AdaBoost بودند. هدف از انتخاب این الگوریتم‌ها، بررسی توانایی آن‌ها در پیش‌بینی دقیق موفقیت تحول دیجیتال در سازمان‌ها و مقایسه عملکرد آن‌ها در شرایط مختلف بود. برای ارزیابی عملکرد مدل‌ها، معیارهایی نظیر دقت (Accuracy)، امتیاز F1 و ماتریس سردرگمی مورد استفاده قرار گرفتند. همچنین، برای اطمینان از اعتبار مدل‌ها، از روش اعتبارسنجی متقابل (Cross-Validation) استفاده شد تا نتایج حاصل از آموزش مدل‌ها قابل تعمیم به داده‌های واقعی باشند.یافته‌ها: نتایج حاصل از تحلیل‌ها نشان داد که مدل‌های یادگیری جمعی، به‌ویژه الگوریتم XGBoost، عملکرد بسیار مطلوبی در پیش‌بینی موفقیت تحول دیجیتال داشتند. این الگوریتم توانست بالاترین دقت (0.9703) و امتیاز F1 برابر با 0.9703 را کسب کند که نشان‌دهنده توانایی بالای آن در تشخیص صحیح موارد موفق و ناموفق است. سایر الگوریتم‌ها نیز عملکرد قابل قبولی داشتند، اما XGBoost به‌عنوان دقیق‌ترین و مؤثرترین مدل در این پژوهش معرفی شد. همچنین، نقش شاخص چابکی سازمانی به‌عنوان عامل تعدیل‌گر در بهبود عملکرد مدل‌ها تأیید شد. تحلیل‌های تکمیلی نشان دادند که سازمان‌هایی با سطح بالای چابکی، در مقایسه با سازمان‌های کم‌تحرک، احتمال موفقیت بیشتری در اجرای تحول دیجیتال دارند. این یافته‌ها نشان‌دهنده اهمیت توجه به عوامل سازمانی در کنار فناوری‌های نوین است. به‌علاوه، بررسی حساسیت متغیرها نشان داد که آموزش مهارت‌های دیجیتال و تغییر در تعامل با مشتریان بیشترین تأثیر را در افزایش چابکی و موفقیت تحول دیجیتال داشته‌اند.نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که ترکیب شاخص‌های سازمانی با الگوریتم‌های پیشرفته یادگیری ماشین می‌تواند ابزار قدرتمندی برای تصمیم‌گیری راهبردی در مسیر تحول دیجیتال فراهم آورد. به‌ویژه، چابکی سازمانی نقش مهمی در افزایش دقت مدل‌های پیش‌بینانه ایفا می‌کند و می‌تواند به مدیران کمک کند تا با شناخت بهتر از ظرفیت‌های سازمانی، مسیر تحول دیجیتال را با اثربخشی بیشتر طی کنند. مدل پیشنهادی این پژوهش، نه‌تنها قابلیت پیش‌بینی موفقیت تحول دیجیتال را دارد، بلکه می‌تواند به‌عنوان چارچوبی کاربردی برای ارزیابی آمادگی سازمان‌ها در مواجهه با تغییرات فناورانه مورد استفاده قرار گیرد. این مدل همچنین زمینه‌ساز توسعه ابزارهای تحلیلی در مطالعات آینده خواهد بود و می‌تواند در طراحی سیاست‌های تحول دیجیتال، تخصیص منابع و مدیریت ریسک‌های مرتبط با تغییرات فناورانه نقش مؤثری ایفا کند. در نهایت، این پژوهش بر اهمیت تلفیق داده‌محوری با شناخت سازمانی تأکید دارد و مسیر جدیدی برای تحلیل و تصمیم‌گیری در حوزه تحول دیجیتال ارائه می‌دهد که می‌تواند در محیط‌های پویا و پیچیده امروزی بسیار ارزشمند باشد.کلیدواژه: تحول دیجیتال، موفقیت تحول دیجیتال، شاخص چابکی سازمانی، یادگیری ماشین، فناوری های دیجیتال، متغیر تعدیل گر</description>
    </item>
    <item>
      <title>چالش‌های پیاده‌سازی مدل‌های بینایی-زبانی برای نویسه‌خوانی نوری در زبان فارسی</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4523.html</link>
      <description>نویسه‌خوانی نوری به عنوان یک فناوری پیشرفته در حوزه پردازش اسناد، نقش تعیین‌کننده‌ای در فرآیند دیجیتالی‌سازی ایفا می‌نماید. این سیستم با بهره‌گیری از الگوریتم‌های پیچیده پردازش تصویر و مدل‌های یادگیری عمیق، قادر به تشخیص و استخراج کاراکترهای متنی از تصاویر اسناد می‌باشد. خروجی این فرآیند، داده‌های متنی ساختاریافته‌ای است که توسط سیستم‌های کامپیوتری قابل پردازش و تحلیل می‌باشد. کاربردهای این فناوری در حوزه مدیریت هوشمند اسناد بسیار گسترده بوده و شامل سیستم‌های پیشرفته بایگانی و نمایه‌سازی، استخراج خودکار اطلاعات از اسناد و همچنین توسعه سامانه‌های کارآمد بازیابی اطلاعات می‌شود. علاوه بر این، قابلیت‌های OCR بستر لازم برای توسعه مدل‌های زبانی تخصصی و سیستم‌های پردازش پیشرفته متون را در حوزه‌های علمی و صنعتی فراهم می‌آورد. این فناوری با تبدیل اسناد کاغذی به داده‌های دیجیتال، نه تنها امکان ذخیره‌سازی و بازیابی کارآمد اطلاعات را مهیا می‌سازد، بلکه زمینه را برای تحلیل‌های پیشرفته مبتنی بر هوش مصنوعی بر روی اسناد را نیز فراهم می‌نماید. در سال‌های اخیر، مدل‌های بینایی-زبانی مبتنی بر معماری ترنسفورمر، با بهره‌گیری از مدل‌های از پیش‌آموزش‌دیده عظیم و مجموعه‌داده‌های گسترده، پیشرفت‌های چشمگیری در این حوزه، به‌ویژه در زبان انگلیسی، ایجاد کرده‌اند؛ با این حال، عملکرد این مدل‌ها در زبان‌های با ساختار پیچیده‌تر، مانند فارسی، همچنان با چالش‌های جدی روبه‌روست و مقالات محدودی با کاربرد محدود در این زمینه ارائه شده است. این پژوهش به بررسی عملکرد و چالش‌های مدل‌های بینایی-زبانی در استخراج متون فارسی از تصاویر می‌پردازد؛ زبان فارسی به دلیل ویژگی‌های منحصربه‌فردی که دارد، مانند اتصال حروف، جهت نوشتار راست‌به‌چپ و وجود نویسه‌های هم‌پوشان در مقایسه با زبان‌های لاتین به‌طور چشمگیری چالشهای بیشتری دارد. در این پژوهش ابتدا، یک مجموعه‌داده باکیفیت شامل ۱۷۴۳۶۱ جمله فارسی به صورت متن و عکس از کتاب‌های دیجیتال، برای آموزش مدلها در زبان فارسی،‌ تولید شده است . علاوه بر آن، یک مجموعه‌داده آزمایشی مجزا، متنوع و چالش‌برانگیز طراحی گردیده که سناریوهای دنیای واقعی را پوشش می‌دهد. در ادامه، یک مدل بینایی-زبانی ارائه شده است که بر اساس یک معماری دو مرحله‌ای طراحی گردیده: ابتدا یک کدگذار بینایی از پیش‌آموزش‌دیده ویژگی‌های تصویری پیچیده را استخراج می‌کند و سپس یک کدگشای زبانی اختصاصی که به‌طور ویژه بر روی یک مجموعه حجیم از متون فارسی پیش‌آموزش دیده، متن متناظر را با رعایت ساختارهای دستوری و املایی زبان فارسی تولید می‌نماید. این جداسازی ، امکان بهینه‌سازی مستقل هر دو مؤلفه را فراهم کرده و به مدل درک بصری قوی‌تری از تصاویر و در عین حال درک زبانی عمیق‌تری از فارسی می‌بخشد. مدل نهایی سپس با استفاده از مجموعه داده آموزشی مذکور تحت فرآیند تنظیم دقیق قرار گرفته است. نتایج با سیستم تِسِراکت که یک مدل مبتنی بر شبکه های پیچشی ارائه شده توسط گوگل و همچنین مدل Qwen2.5-VL-7B که یک مدل بینایی-زبانی ارائه شده توسط شرکت علی بابا مقایسه شده است. ارزیابی‌های جامع نشان می‌دهد که مدل پیشنهادی به دقت ۹۸ درصدی در سطح کلمه (WER = 2٪) در داده آزمایشی جملات فارسی دست می‌یابد که گواهی بر توانایی بالای آن در پردازش متن فارسی است؛ با این وجود، تحلیل خطاها نشان می‌دهد که مدل در بازشناسی اعداد فارسی اعداد لاتین و همچنین کلمات انگلیسی در متن‌های ترکیبی، ضعیف است. این ضعف در تشخیص اعداد فارسی در تمام مدلهای بررسی شده وجود دارد.که عمدتاً ناشی از کمبود تنوع ساختاری و زبانی در مجموعه داده آموزشی است. بر این اساس، غنی‌سازی مجموعه داده آموزشی با نمونه‌های متنوع‌تر و متعاقباً بازآموزی مدل، به‌عنوان گامی ضروری برای تحقق یک سیستم OCR فارسی‌محور، جامع در شرایط واقعی پیشنهاد می‌گردد. نکته قابل تأمل این است که مدل تِسِراکت با وجود اینکه مبتنی بر شبکه‌های پیچشی و بازگشتی و دارای معماری ساده‌تر و تعداد پارامترهای کمتری از مدلهای بینایی-زبانی است، در مجموع (حتی در پردازش متون انگلیسی) عملکردی رقابتی یا برتر نسبت به برخی مدل‌های بزرگ‌مقیاس تلفیقی داشته است؛ این نتیجه احتمالا به این دلیل است که داده آموزشی آن با توجه به ساختار مدل، جامع و مناسب برای نویسه‌خوانی نوری است. دسترسی به تعداد مناسب داده تمیز فارسی محدود است، اما نتایج به خوبی نشان می دهد که ایجاد داده متنوع توانایی نویسه خوانی نوری مبتنی بر ترنسفورمرها را نسبت به روشهای کلاسیک مبتنی بر شبکه های پیچشی بهبود می دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حاکمیت دیجیتال و مدیریت دانش سازمانی: شواهد تجربی از صنایع تک</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4524.html</link>
      <description>هدف: پیشرفت سریع فناوری‌های دیجیتال در صنایع تک، منطق رقابت و الگوهای خلق ارزش را دگرگون ساخته و محدودیت‌های مکانیسم‌های سنتی هماهنگی و نظارت را آشکار کرده است. در این بستر، حاکمیت دیجیتال به‌عنوان چارچوبی نوین&amp;amp;mdash;مبتنی بر الگوریتم‌ها و پروتکل‌های هوشمند&amp;amp;mdash;برای مدیریت داده‌ها و تنظیم کنش‌های دیجیتال ظهور یافته است. با این حال، اجرای مؤثر حاکمیت دیجیتال منوط به یکپارچگی فرآیندهای دانش است؛ یعنی هماهنگی نظام‌مند میان فعالیت‌های خلق، ذخیره‌سازی، اشتراک‌گذاری و به‌کارگیری دانش. بدون چنین یکپارچگی، حتی پیچیده‌ترین مکانیسم‌های حاکمیتی نیز بعید است به بهبود پایدار در مدیریت دانش بینجامند. افزون بر این، صنایع تک در محیط‌هایی با پیچیدگی فزاینده فعالیت می‌کنند که در آن‌ها ذینفعان متعدد، تنوع فناوری و چشماندازهای نظارتی به‌سرعت در حال تحول، چالش‌های قابل‌توجهی برای مدیریت جریان‌های دانش ایجاد می‌کنند. این پیچیدگی محیطی می‌تواند، شدت روابط میان حاکمیت دیجیتال، یکپارچگی فرآیندهای دانش و مدیریت دانش را تعدیل کند. اگرچه مطالعات متعددی هر یک از این سازه‌ها را به‌صورت جداگانه بررسی کرده‌اند، مرور نظام‌مند ادبیات پژوهش نشان‌دهنده شکاف نظری آشکاری در بررسی هم‌زمان و تجربی روابط متقابل آن‌ها در بستر صنایع تک است. بر این اساس، این پژوهش به بررسی نقش میانجی یکپارچگی فرآیندهای دانش و نقش تعدیل‌گری پیچیدگی محیطی در رابطه میان حاکمیت دیجیتال و مدیریت دانش می‌پردازد..روش‌شناسی: برای بررسی تجربی این روابط پیچیده، پژوهش از طرح کمی متمرکز بر شرکت‌های فعال در صنایع تک بهره برده است. جمع‌آوری داده‌ها با استفاده از پرسشنامه‌های ساختاریافته و توزیع آن میان مدیران، متخصصان فناوری اطلاعات و کارکنان دانشی در پارک‌های علم و فناوری انجام شد تا دیدگاهی جامع از نقش‌ها و کارکردهای سازمانی مختلف حاصل شود. از تکنیک نمونه‌گیری تصادفی استفاده شد و حجم نمونه حداقل مورد نیاز بر اساس راهنماهای دنیل سوپر (۲۰۲۵) برای مدل‌سازی معادلات ساختاری تعیین گردید، پس از اعمال غربالگری دقیق برای حذف پاسخ‌های ناقص، ناسازگار یا نامعتبر، در مجموع ۲۱۰ پرسشنامه معتبر برای تحلیل نهایی باقی ماند. ابزارهای اندازه‌گیری از مقیاس‌های پیشینِ اعتبارسنجی‌شده اقتباس شدند تا پایایی و روایی محتوایی آن‌ها تضمین گردد. یافته‌ها: تحلیل‌ها تأیید کرد که تمامی ضرایب بارهای عاملی سوالات، بیشتر از ۴/۰ و مقدار آماره t بیش از ۹۶/۱ است، که نشان می‌دهد شاخص‌های متغیر تحقیق قابل قبول هستند. ضریب پایایی متغیرهای پژوهش بالای ۷/۰ بوده و بیانگر کفایت پایایی ابزار است؛ بنابراین سوالات و متغیرهای پرسشنامه از پایایی مطلوبی برخوردارند. همبستگی هر سازه با سایر سازه‌ها از طریق واریانس اشتراکی ارزیابی شد که همه مقادیر بالای ۵/۰ بوده و نشان‌دهنده روایی همگرای قابل قبول مدل است. همچنین میزان همبستگی هر سازه با سایر سازه‌ها در مدل ارزیابی شد، نشان داد که روایی واگرای سازه در سطح قابل قبول قرار دارد. مقادیر R2 و Q2 و GOF بدست آمده، نشان از برازش کلی قوی مدل مورد بررسی بود.نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد که حاکمیت دیجیتال تأثیر مثبت و معناداری بر مدیریت دانش دارد، زیرا به‌عنوان مکانیسم کنترلی عمل می‌کند که کیفیت داده‌ها و اشتراک‌گذاری دانش را ارتقا می‌بخشد. افزون بر این، حاکمیت دیجیتال با استقرار سیاست‌ها و استانداردهای منسجم، یکپارچگی فرآیندهای دانش را تسهیل کرده و از پراکندگی فعالیت‌های سازمانی جلوگیری می‌کند. نتایج همچنین تأیید می‌کند که یکپارچگی فرآیندهای دانش به‌طور مستقیم و مثبت بر مدیریت دانش اثر می‌گذارد و با ایجاد زنجیره‌ای پیوسته از فعالیت‌های مرتبط با دانش، کارایی و کیفیت خروجی‌ها را بهبود می‌بخشد. علاوه بر این، یکپارچگی فرآیندهای دانش نقش میانجی معناداری در رابطه میان حاکمیت دیجیتال و مدیریت دانش ایفا می‌کند؛ به این معنا که حاکمیت دیجیتال عمدتاً از طریق تقویت انسجام و هماهنگی دانش، اثربخشی مدیریت دانش را ارتقا می‌دهد. در نهایت، پیچیدگی محیطی به‌عنوان تعدیل‌گر معنادار عمل کرده و شدت رابطه میان حاکمیت دیجیتال و مدیریت دانش را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به‌طور خاص، در محیط‌های بسیار پیچیده که با عدم اطمینان و تغییرات سریع مشخص می‌شوند، نقش حاکمیت دیجیتال در توانمندسازی مدیریت دانش مؤثر، حیاتی‌تر و برجسته‌تر می‌گردد. تمامی یافته‌ها با پژوهش‌های پیشین همسو هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل شکاف کاربرد هوش مصنوعی در پایگاه‌های اطلاعاتی نشریات علمی داخلی و خارجی مبتنی بر نظرات خبرگان</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4525.html</link>
      <description>هدف: ظهور هوش مصنوعی (AI) پارادایم حاکم بر نظام‌های بازیابی اطلاعات را به طور بنیادین دگرگون کرده است. پایگاه‌های اطلاعاتی نشریات علمی، به عنوان شریان‌های حیاتی اکوسیستم پژوهش، در مرکز این تحول قرار دارند. قابلیت‌هایی نظیر جستجوی معنایی، شخصی‌سازی پیشرفته و تحلیل‌های هوشمند، سطح انتظارات کاربران را به شکل چشمگیری افزایش داده و به استانداردی برای پلتفرم‌های پیشرو تبدیل شده‌اند. با این حال، سرعت پذیرش این فناوری‌ها در سطح جهانی یکسان نبوده و شواهد نشان‌دهنده شکل‌گیری یک شکاف فناورانه عمیق میان پایگاه‌های اطلاعاتی بین‌المللی و بسیاری از نمونه‌های ملی است. این شکاف صرفاً یک نقیصه فنی نیست، بلکه یک چالش راهبردی است که می‌تواند به تضعیف مرجعیت علمی داخلی، افزایش وابستگی به پلتفرم‌های خارجی و خروج کلان‌داده‌های پژوهشی کشور منجر شود. با درک این ضرورت، هدف اصلی این پژوهش، شناسایی، تحلیل آماری و تبیین ابعاد این شکاف در به‌کارگیری ابزارهای هوش مصنوعی میان پایگاه‌های نشریات علمی داخلی و خارجی، با اتکا بر رویکردی مبتنی بر نظرات خبرگان است.روش‌: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، یک مطالعه تحلیلی-پیمایشی با رویکرد تحلیل شکاف است. ابزار گردآوری داده‌ها، پرسشنامه‌ای مبتنی بر ۳۳ مؤلفه تأییدشده‌ی هوش مصنوعی در نظام‌های بازیابی اطلاعات بود که پیش‌تر در پژوهش نویسندگان استخراج و اعتبارسنجی شده‌اند. داده‌های حاصل از ارزیابی عملیاتی پایگاه‌های داخلی (شامل ایرانداک، SID و مگیران) و خارجی (شامل ScienceDirect، Elsevier و Emerald) توسط ۱۹ خبره تخصصی گردآوری شد. در نهایت، داده‌ها با استفاده از آماره آزمون ناپارامتریک من-ویتنی (Mann-Whitney U) و شاخص اندازه اثر (r) مورد تحلیل استنباطی قرار گرفتند.یافته‌ها: نتایج تحلیل داده‌ها وجود یک شکاف فناورانه معنادار و گسترده را تأیید کرد. از میان ۳۳ مؤلفه مؤثری که توسط خبرگان شناسایی شد، مشخص گردید که تنها ۱۶ مؤلفه در پایگاه‌های مورد بررسی به صورت عملیاتی به کار گرفته شده‌اند. تحلیل مقایسه‌ای بر روی این ۱۶ مؤلفه متمرکز شد و نشان داد که در ۱۱ مورد (حدود ۶۹٪)، پایگاه‌های اطلاعاتی خارجی به طور معناداری از همتایان داخلی خود پیشرفته‌تر هستند. این شکاف در حوزه‌هایی که مستقیماً بر کیفیت پژوهش و تجربه کاربری تأثیر می‌گذارند، بسیار برجسته بود. برای مثال، در مؤلفه‌هایی مانند &amp;amp;laquo;تصحیح خطاهای املایی&amp;amp;raquo; (p=0.000)، &amp;amp;laquo;خلاصه‌سازی و استخراج خودکار اطلاعات&amp;amp;raquo; (p=0.000)، &amp;amp;laquo;سیستم‌های توصیه فردی&amp;amp;raquo; (p=0.006) و &amp;amp;laquo;سیستم‌های پیشنهاددهنده هوشمند&amp;amp;raquo; (p=0.007) برتری پایگاه‌های خارجی کاملاً مشهود بود. علاوه بر این، در مؤلفه‌های حیاتی برای تضمین اعتبار علمی نظیر &amp;amp;laquo;تشخیص تقلب و کپی‌برداری&amp;amp;raquo; (p=0.001)، &amp;amp;laquo;ارزیابی کیفیت مقالات&amp;amp;raquo; (p=0.009) و &amp;amp;laquo;تحلیل شبکه‌های استنادی&amp;amp;raquo; (p=0.003) نیز شکافی عمیق وجود داشت. در مقابل، یافته‌ها نشان داد که در ۵ مؤلفه، تفاوت معناداری میان دو گروه وجود ندارد. این حوزه‌ها که شامل &amp;amp;laquo;جستجوی هوشمند پیشرفته&amp;amp;raquo; (p=0.443)، &amp;amp;laquo;استخراج کلمات کلیدی&amp;amp;raquo; (p=0.068) و &amp;amp;laquo;تحلیل نویسندگان و سازمان‌ها&amp;amp;raquo; (p=0.688) می‌شوند، نشانگر آن هستند که پایگاه‌های داخلی توانسته‌اند در قابلیت‌های جستجوی بنیادی به سطح قابل قبولی از استانداردها دست یابند.نتیجه‌گیری: تحلیل یافته‌ها نشان می‌دهد که شکاف موجود، یک شکاف کیفی در فلسفه ارائه خدمات است. پایگاه‌های خارجی از نقش یک &amp;amp;laquo;مخزن اطلاعات&amp;amp;raquo; فراتر رفته و به &amp;amp;laquo;دستیار هوشمند پژوهشی&amp;amp;raquo; تبدیل شده‌اند که خدماتی نظیر تحلیل روند، اعتبارسنجی و شخصی‌سازی را ارائه می‌دهند. این در حالی است که پایگاه‌های داخلی عمدتاً بر بهبود کارکردهای سنتی متمرکز مانده‌اند. این وضعیت، یک تهدید راهبردی برای اکوسیستم علمی کشور است و نیازمند اقدامی فوری و برنامه‌ریزی‌شده است. برای کاهش این شکاف، پیشنهاد می‌شود یک نقشه راه ملی در سه فاز تدوین گردد: فاز اول (بنیادی)، بر پیاده‌سازی مؤلفه‌های ضروری مانند ابهام‌زدایی کلمات و تصحیح خطا متمرکز شود. فاز دوم (توسعه‌دهنده)، به استقرار سیستم‌های ارزش‌آفرین مانند توصیه‌گرهای هوشمند و تحلیل‌های استنادی بپردازد. فاز سوم (راهبردی)، سرمایه‌گذاری بر روی قابلیت‌های آینده‌نگر مانند پیش‌بینی روندهای علمی را هدف قرار دهد. در نهایت، این پژوهش تأکید می‌کند که سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی برای پایگاه‌های علمی داخلی، یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت انکارناپذیر برای حفظ حاکمیت علمی و تقویت بنیان‌های توسعه پایدار کشور است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اولویت‌بندی قابلیت‌های یادگیری ماشین برای شناسایی وبسایت‌های جعلی تجارت الکترونیکی: رویکرد دلفی فازی–MARCOS</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4526.html</link>
      <description>هدف: با گسترش سریع تجارت الکترونیکی و افزایش وابستگی کاربران به خریدهای آنلاین، تهدید وب‌سایت‌های جعلی نیز به‌طور چشمگیری رشد کرده است. این وب‌سایت‌ها با تقلید از برندهای معتبر، طراحی ظاهری مشابه، استفاده از نام‌های دامنه نزدیک به دامنه‌های اصلی و ایجاد تجربه کاربری فریبنده، کاربران را به واردکردن اطلاعات حساس مانند نام کاربری، گذرواژه، شماره کارت، کدهای تأیید و اطلاعات هویتی ترغیب می‌کنند. پیامد این حملات صرفاً مالی نیست و می‌تواند به خدشه‌دارشدن اعتماد عمومی، آسیب به اعتبار برندها، افزایش هزینه‌های رسیدگی به شکایات و حتی اختلال در زنجیره تأمین خدمات دیجیتال منجر شود. با وجود پژوهش‌های متعدد درباره کاربرد الگوریتم‌های یادگیری ماشین و یادگیری عمیق در تشخیص تقلب، خلأ اصلی ادبیات در نبودِ یک چارچوب کاربردی، اولویت‌بندی‌شده و تصمیم‌یار است؛ چارچوبی که مشخص کند سازمان‌ها در شرایط واقعی، با محدودیت‌های بودجه و منابع انسانی، باید کدام قابلیت‌ها و شاخص‌ها را در اولویت پیاده‌سازی قرار دهند. بسیاری از مطالعات پیشین بر بهبود دقت مدل‌ها تمرکز دارند، اما هم‌زمان ملاحظات اجرایی (عملی‌بودن و امکان استقرار)، اقتصادی (منافع و بازگشت سرمایه) و هزینه پیاده‌سازی و نگهداری را به‌صورت یکپارچه در نظر نمی‌گیرند. هدف این پژوهش پرکردن این شکاف از طریق ارائه چارچوبی نظام‌مند برای شناسایی، ارزیابی و اولویت‌بندی قابلیت‌های یادگیری ماشینی در تشخیص وب‌سایت‌های جعلی تجارت الکترونیکی است تا تصمیم‌گیران بتوانند با دیدی متوازن میان معیارهای فنی و مدیریتی، مسیر پیاده‌سازی را انتخاب کنند.روش تحقیق: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و کمی است. در گام نخست، با مرور نظام‌مند منابع علمی و صنعتی (بیش از ۱۵۰ مقاله و گزارش)، مجموعه‌ای از قابلیت‌های مرتبط با تشخیص وب‌سایت‌های جعلی استخراج شد. نتیجه این مرحله شناسایی ۲۵ قابلیت بود که طیفی از ابعاد مختلف را پوشش می‌داد: ویژگی‌های دامنه و URL (مانند طول دامنه، الگوهای نوشتاری و شباهت ساختاری)، محتوای وب‌سایت (متن، تصاویر، کلیدواژه‌ها و ساختار صفحه)، الگوهای رفتاری کاربران (نحوه پیمایش، کلیک‌ها و زمان توقف)، داده‌های تراکنش‌های مالی (الگوهای پرداخت و ناهنجاری‌ها) و تغییرات صفحات وب در طول زمان (به‌روزرسانی‌های غیرعادی و ناگهانی). سپس با بهره‌گیری از دلفی فازی، اهمیت و قابلیت استفاده هر قابلیت از دید خبرگان ارزیابی شد تا عدم‌قطعیت‌های قضاوت انسانی و اختلاف نظرها مدیریت شود. در این مرحله، ۹ قابلیت با امتیاز دیفازی بالاتر از ۰٫۷ به مرحله نهایی راه یافتند. در ادامه، برای اولویت‌بندی قابلیت‌ها، روش تصمیم‌گیری چندمعیاره مارکوس بر اساس سه معیار &amp;amp;laquo;عملی‌بودن&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;منافع مادی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;هزینه استفاده/پیاده‌سازی&amp;amp;raquo; به کار گرفته شد و داده‌های خبرگان با ترکیب، نرمال‌سازی و وزن‌دهی تحلیل شدند تا رتبه نهایی هر قابلیت مشخص شود.یافته‌ها: نتایج نشان داد پنج قابلیت، بیشترین اولویت و اثر را در شناسایی وب‌سایت‌های جعلی تجارت الکترونیکی دارند: (۱) طبقه‌بندی وب‌سایت‌ها به جعلی و واقعی با استفاده از الگوریتم‌های یادگیری ماشین و یادگیری عمیق، (۲) تحلیل تراکنش‌های مالی مشکوک و شناسایی الگوهای غیرعادی در جریان پرداخت، (۳) تشخیص تغییرات سریع و غیرطبیعی در صفحات وب و محتوای وب‌سایت، (۴) شناسایی روندها و الگوهای مشکوک در داده‌های تاریخی و رفتار کاربران با روش‌های پیش‌بینی و یادگیری مبتنی بر الگو، و (۵) تشخیص دامنه‌های جعلی و مشابه دامنه‌های معتبر از طریق تحلیل ویژگی‌های URL و شباهت‌های ساختاری. سایر قابلیت‌های منتخب نیز به بهبود دقت، کاهش نرخ خطا و مدیریت ریسک کمک می‌کنند، اما از نظر اولویت اجرایی و اثرگذاری کلی پایین‌تر قرار گرفتند.نتیجه‌گیری: این پژوهش با ارائه یک چارچوب تصمیم‌یار و اولویت‌بندی‌شده، فاصله میان مطالعات الگوریتم‌محور و نیازهای اجرایی سازمان‌ها را کاهش می‌دهد و نشان می‌دهد رویکرد ترکیبی مبتنی بر دامنه، محتوا، رفتار کاربر و تراکنش مالی، اثربخشی بالاتری در تشخیص به‌موقع وب‌سایت‌های جعلی دارد. چارچوب پیشنهادی می‌تواند مبنایی برای طراحی، سرمایه‌گذاری و استقرار سامانه‌های امنیت دیجیتال در پلتفرم‌های تجارت الکترونیکی باشد. از محدودیت‌های پژوهش می‌توان به اتکا به داده‌های ثانویه و تعداد محدود خبرگان اشاره کرد؛ بنابراین پیشنهاد می‌شود در مطالعات آتی از داده‌های واقعی، نمونه بزرگ‌تر، اعتبارسنجی میدانی و تحلیل برخط برای افزایش دقت و قابلیت تعمیم نتایج استفاده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نگاشت نهادی زنجیره ارزش تحقیق و توسعه در نظام ملّی نوآوری ایران</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4545.html</link>
      <description>چکیدههدف: با توجه به نقش تحقیق و توسعه در اعتلای صنعتی کشورها در دستیابی به نوآوری فناورانه، این پژوهش با هدف شناسایی ساختار نهادی نظام ملی نوآوری ایران، در پاسخ به این پرسش که &amp;amp;laquo;چه نهادهای در توسعه همکاری‌های دانشی زنجیره ارزش تحقیق و توسعه تأثیرگذار می‌باشند؟&amp;amp;raquo;، انجام پذیرفته است.روش‌شناسی: پژوهش، توصیفی- پیمایشی از نوع همبستگی، با ماهیّت اکتشافی و از حیث هدف کاربردی است. جامعه آماری پژوهش، 15 نفر از نخبگان نظام نوآوری می‌باشند؛ که به‌صورت هدفمند و قضاوتی انتخاب شده‌اند. این پژوهش کیفی و به روش دلفی انجام پذیرفته است. یافته‌ها: نتایج حاصل از دو مرحله روش دلفی نشان می‌دهد، نهادها در نظام ملّی نوآوری دارای کارکردهای سیاست‌گذاری، تسهیل تحقیقات و نوآوری، توسعه منابع انسانی، انجام تحقیقات و نوآوری، انتشار فناوری، ارتقای فناوری کارآفرینانه، تولید کالا و خدمات می‌باشند. از مجموع 77 نهاد شناسایی ‌شده طی مطالعات کتابخانه‌ای و مصاحبه نخبگانی ، 75 نهاد با اجماع نظر نخبگانی، تأیید نهایی شده‌اند.نتیجه‌گیری: در نظام نوآوری ایران، 75 نهاد در زمینه تحقیق و توسعه دارای نقش هستند. الگوی ترسیمی &amp;amp;laquo;نگاشت نهادی زنجیرۀ تحقیق و توسعه&amp;amp;raquo; بیانگر کارکرد نهادهای نظام نوآوری و چارچوبی برای سیاستگذاری‌ها در ارتقاء دانش و نوآوری در حوزه تحقیق و توسعه محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چالش‌ها و فرصت‌های شغلی آزادکاران با ظهور مدل‌های زبانی بزرگ (LLM)</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4549.html</link>
      <description>هدف: هدف پژوهش حاضر، شناسایی و تحلیل فرصت‌ها و چالش‌های مرتبط با اشتغال آزادکاران، بررسی دیدگاه و میزان سازگاری و آینده‌نگری آنان نسبت به این ابزار، و ارائه راهکارهای عملی برای سازگاری مؤثرتر با این تحولات فناورانه است.روش: پژوهش حاضر از رویکرد ترکیبی (کمی-کیفی) بهره گرفته است. در بخش کمی، داده‌ها از طریق پرسشنامه از ۵۵ آزادکار در پلتفرم‌های مختلف آزادکاری ایرانی و جهانی جمع‌آوری و به صورت توصیفی و استنباطی تحلیل شد. در بخش کیفی، پاسخ‌های باز با استفاده از روش تحلیل محتوا بررسی گردید. با توجه به نامعین بودن جامعه آماری، از نمونه‌گیری دردسترس استفاده شد.یافته‌ها: یافته‌های این پژوهش نشان داده است که اکثر آزادکاران در پلتفرم‌های مختلف و حوزه‌های کاری مختلف، از مدل‌های زبانی بزرگ در فعالیت‌های شغلی خود به‌طور مداوم استفاده می‌کنند. این مدل‌ها به عنوان یک دستیار شغلی از نظر آزادکاران، ضمن ایجاد فرصت‌هایی مانند افزایش سرعت، بهره‌وری، خلاقیت و ایده‌پردازی، باعث بروز چالش‌هایی همچون ایجاد وابستگی، سطحی‌نگری، خروجی غیرقابل اعتماد یا نادرست و ایجاد رقابت شدید در برخی مهارت‌های شغلی نیز شده‌اند.نتیجه‌گیری: اکثر آزادکاران با وجود اینکه اعتقاد دارند این تغییرات به‌طور قابل توجهی حوزه‌ی کاری آن‌ها را با چالش‌ها و فرصت‌ها تحت تأثیر قرار داده، در حال یادگیری مهارت‌های جدید برای سازگاری بیشتر با این فناوری‌ها هستند و به‌طور کلی نگرشی مثبت نسبت به آینده آزادکاری با ظهور مدل‌های زبانی بزرگ دارند. بر اساس یافته‌ها، راهکارهای عملی برای سازگاری مؤثرتر شامل توسعه مهارت پرامپت‌نویسی، راستی‌آزمایی انسانی خروجی‌ها، و سیاست‌های حمایتی دسترسی پیشنهاد شده است.. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل هوشمند کشف تقلب داخلی کارکنان شعب بانکی با ترکیب تحلیل رفتاری-آماری و الگوریتم‌های یادگیری ماشین</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4563.html</link>
      <description>تقلب‌های مالی داخلی کارکنان شعب بانکی به دلیل دسترسی مستقیم به فرآیندهای عملیاتی، سامانه‌های اطلاعاتی و داده‌های حساس مشتریان، یکی از مهم‌ترین تهدیدها برای امنیت مالی و سلامت نظام بانکی محسوب می‌شود. چنین تقلب‌هایی علاوه بر ایجاد زیان‌های مالی مستقیم برای بانک‌ها، می‌توانند اعتماد عمومی به نظام بانکی را نیز تضعیف کنند. در سال‌های اخیر پیشرفت‌های قابل توجهی در حوزه کشف تقلب‌های مالی نظیر پولشویی، تقلب‌های اعتباری و جرایم سایبری صورت گرفته است، با این حال تحلیل دقیق رفتار کارکنان شعب به عنوان یکی از عوامل کلیدی در بروز تقلب‌های داخلی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. بسیاری از سامانه‌های نظارتی موجود بیشتر بر تحلیل تراکنش‌های مشتریان تمرکز دارند و کمتر به بررسی الگوهای رفتاری کارکنان در تعامل با سامانه‌های بانکی می‌پردازند. در نتیجه، توسعه مدل‌های تحلیلی هوشمندکه بتوانند داده‌های رفتاری و تراکنشی کارکنان را به صورت یکپارچه تحلیل کنند، به عنوان یکی از نیازهای مهم در حوزه نظارت و بازرسی بانکی مطرح می‌شود.هدف این پژوهش طراحی و ارائه یک مدل هوشمند برای کشف تقلب داخلی کارکنان شعب بانکی با تمرکز بر تحلیل رفتارهای تراکنشی و عملیاتی کارکنان است. این پژوهش تلاش می‌کند با ترکیب روش‌های تحلیل رفتاری آماری و الگوریتم‌های یادگیری ماشین، چارچوبی تحلیلی برای شناسایی الگوهای متقلبانه در فعالیت‌های بانکی ارائه دهد. در این رویکرد، رفتار کارکنان در انجام عملیات بانکی به عنوان منبعی مهم از اطلاعات در نظر گرفته می‌شود و الگوهای رفتاری غیرعادی که می‌توانند نشانه‌ای از وقوع تقلب باشند، مورد تحلیل قرار می‌گیرند. استفاده از تحلیل‌های آماری برای استخراج روابط پنهان میان متغیرهای رفتاری و تراکنشی و بهره‌گیری از الگوریتم‌های یادگیری ماشین برای شناسایی الگوهای پیچیده و غیرخطی، امکان توسعه سامانه‌های نظارتی هوشمند و کارآمد را فراهم می‌کند.پیاده‌سازی و اعتبارسنجی مدل پیشنهادی مبتنی بر استفاده از داده‌های استخراج‌شده از سامانه‌های بانکداری متمرکز است. این داده‌ها شامل اطلاعات تراکنشی نظیر نوع عملیات بانکی، حجم و مبلغ تراکنش‌ها، زمان انجام عملیات و توالی فعالیت‌های ثبت‌شده در سامانه‌های عملیاتی بانک است. همچنین داده‌های رفتاری کارکنان شامل الگوهای ورود به سیستم، میزان و نوع فعالیت‌های کاربری، نحوه تعامل با سامانه‌های عملیاتی و سایر شاخص‌های رفتاری مرتبط با فعالیت‌های شغلی مورد استفاده قرار می‌گیرد. ترکیب این دو دسته داده امکان استخراج شاخص‌های رفتاری و آماری مؤثر در شناسایی فعالیت‌های مشکوک را فراهم می‌سازد و بستری مناسب برای آموزش و ارزیابی مدل‌های هوشمند کشف تقلب ایجاد می‌کند.چارچوب پیشنهادی این پژوهش به صورت یک مدل هیبریدی لایه‌ای طراحی می‌شود که از سه لایه اصلی تشکیل شده است. لایه نخست، لایه رفتاری است که در آن متغیرهای مرتبط با الگوهای رفتاری و تعاملات کارکنان در محیط سامانه‌های بانکی استخراج و تحلیل می‌شود. این لایه تلاش می‌کند شاخص‌هایی را شناسایی کند که بتوانند تغییرات غیرعادی در رفتار عملیاتی کارکنان را آشکار سازند. لایه دوم، لایه تحلیل آماری است که در آن روابط میان متغیرهای رفتاری و تراکنشی با استفاده از روش‌های مدل‌سازی آماری و منطق فازی تحلیل می‌شود. به‌کارگیری منطق فازی در این لایه امکان مدیریت ابهام و عدم قطعیت موجود در داده‌های رفتاری را فراهم می‌کند و به شناسایی الگوهای پنهان در رفتار کارکنان کمک می‌کند. لایه سوم، لایه یادگیری ماشین است که در آن الگوریتم‌هایی مانند شبکه‌های عصبی مصنوعی و ماشین‌های بردار پشتیبان برای تحلیل داده‌های ترکیبی و شناسایی الگوهای پیچیده تقلب به کار گرفته می‌شوند. این لایه با بهره‌گیری از توانایی الگوریتم‌های یادگیری ماشین در پردازش داده‌های حجیم و چند بعدی، قابلیت تشخیص رفتارهای متقلبانه و غیرعادی را به شکل قابل توجهی افزایش می‌دهد.انتظار می‌رود ترکیب تحلیل‌های رفتاری، مدل‌سازی آماری و الگوریتم‌های یادگیری ماشین در قالب یک چارچوب یکپارچه بتواند دقت کشف تقلب داخلی را افزایش داده و میزان هشدارهای نادرست را کاهش دهد. ادغام داده‌های رفتاری کارکنان با داده‌های تراکنشی این امکان را فراهم می‌کند که الگوهای پیچیده و چند بعدی رفتار متقلبانه شناسایی شود؛ الگوهایی که در بسیاری از روش‌های سنتی نظارت قابل تشخیص نیستند. همچنین به‌کارگیری منطق فازی در کنار الگوریتم‌های یادگیری ماشین می‌تواند به مدیریت عدم قطعیت موجود در داده‌های رفتاری و افزایش قابلیت تعمیم مدل در شرایط مختلف سازمانی کمک کند. این ویژگی‌ها موجب می‌شود مدل پیشنهادی بتواند در محیط‌های پویا و پیچیده بانکی نیز عملکرد قابل قبولی داشته باشد.نوآوری اصلی این پژوهش در ارائه یک چارچوب ترکیبی بومی برای کشف تقلب داخلی کارکنان در نظام بانکی است که در آن علاوه بر داده‌های فنی و تراکنشی، متغیرهای رفتاری کارکنان و ویژگی‌های ساختار سازمانی بانک‌ها نیز در فرآیند تحلیل لحاظ می‌شود. این مدل با تمرکز بر تحلیل رفتار عملیاتی کارکنان شعب، رویکردی جدید در حوزه نظارت هوشمند بانکی ارائه می‌دهد و می‌تواند به عنوان ابزاری پشتیبان برای واحدهای بازرسی و نظارت داخلی بانک‌ها مورد استفاده قرار گیرد. به‌کارگیری چنین مدلی می‌تواند کارایی فرآیندهای نظارتی را افزایش دهد، امکان شناسایی سریع‌تر الگوهای تقلب داخلی را فراهم کند و در نهایت به کاهش وقوع تقلب‌های مالی و ارتقاء سلامت نظام بانکی کمک نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر شایستگی هوش مصنوعی کارکنان بر بهبود کارایی در سازمان‌های خدماتی: نقش میانجی سواد دیجیتال</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4564.html</link>
      <description>هدف: تحولات فناورانه و گسترش کاربرد هوش مصنوعی در سازمان‌های خدماتی، الگوهای سنتی ارائه خدمات را به‌طور اساسی دگرگون ساخته است. بهره‌گیری از فناوری‌های هوش مصنوعی می‌تواند به بهبود کارایی خدمات، بهینه‌سازی فرایندهای کاری و ارتقای کیفیت تصمیم‌گیری در سازمان‌های خدمات‌محور منجر شود. بااین‌حال، میزان موفقیت در استفاده از این فناوری‌ها تا حد زیادی به سطح سواد دیجیتال کارکنان وابسته است؛ عاملی که زمینه بهره‌برداری مؤثر از ابزارهای هوشمند را فراهم می‌کند. ازاین‌رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر پذیرش فناوری هوش مصنوعی بر کارایی خدمات در سازمان‌های خدماتی با تأکید بر نقش میانجی سواد دیجیتال کارکنان انجام شده است. کتابخانه‌های عمومی به‌عنوان نمونه‌ای از سازمان‌های خدماتی مورد مطالعه قرار گرفته‌اند.روش‌شناسی: پژوهش حاضر از نوع توصیفی&amp;amp;ndash;پیمایشی و کاربردی است. جامعه آماری این پژوهش را 130 کتابدار شاغل در 72 کتابخانه‌ عمومی استان مرکزی تشکیل می دهد که همه آن‌ها مورد مطالعه قرار گرفتند و نهایتا 120 نفر به پرسشنامه پاسخ دادند که تجزیه و تحلیل داده ها براساس 120 پرسشنامه برگشتی انجام شده است . ابزار گردآوری داده‌ها شامل پرسش‌نامه‌های پذیرش فناوری هوش مصنوعی (کارلوس و همکاران، ۲۰۲۳)، سواد دیجیتالی کتابداران (امین و همکاران، ۲۰۲۱) و کارایی خدمات کتابخانه‌ای (پناهی، ۲۰۲۳) بود. روایی سازه، همگرا و واگرا از طریق مدل‌سازی معادلات ساختاری و ضرایب آلفای کرونباخ تأیید شد. داده‌ها با نرم‌افزار SPSS 25 و Smart PLS 3.3 تحلیل شدند. یافته‌ها: نتایج حاصل از برازش مدل ساختاری نشان داد که فرضیه‌های پژوهش همگی مورد تأیید قرار گرفته‌اند. نخست، پذیرش فناوری هوش مصنوعی تأثیر مستقیم، مثبت و معناداری بر کارایی خدمات کتابخانه‌ای داشت (۰/۵۰۰ = &amp;amp;beta; و ۰/۰۰۱ &amp;amp;gt; p)؛ به این معنا که هر چه کتابداران بیشتر از ابزارهای هوشمند در فرایندهای روزمره استفاده کنند، سرعت و دقت ارائهٔ خدمات افزایش می‌یابد. دوم، پذیرش هوش مصنوعی تأثیر بسیار قوی و معناداری بر سواد دیجیتالی کتابداران گذاشت (۰/۶۳۸ = &amp;amp;beta; و ۰/۰۰۱ &amp;amp;gt; p)، که نشان می‌دهد مواجههٔ عملی با فناوری‌های نوین، خود به عنوان یک محرک قدرتمند برای یادگیری و ارتقای مهارت‌های دیجیتال عمل می‌کند. سوم، سواد دیجیتالی نیز به طور مستقیم و معنادار بر کارایی خدمات تأثیرگذار بود (۰/۲۵۶ = &amp;amp;beta; و ۰/۰۰۱ &amp;amp;gt; p)؛ بدین معنی که کتابدارانی که از سواد دیجیتال بالاتری برخوردارند، بهتر می‌توانند از قابلیت‌های هوش مصنوعی بهره برده و خدمات کارآمدتری ارائه دهند. مهم‌تر از همه، نقش میانجی سواد دیجیتال در رابطهٔ بین پذیرش هوش مصنوعی و کارایی خدمات تأیید شد (۰/۱۶۳ = &amp;amp;beta; و ۰/۰۰۱ &amp;amp;gt; p). این یافته به روشنی نشان می‌دهد که اثر غیرمستقیم پذیرش هوش مصنوعی از طریق ارتقای سواد دیجیتال بر کارایی خدمات، از اثر مستقیم آن قابل تفکیک و مکمل آن است. به عبارت دیگر، در سازمان‌هایی که کارکنان سواد دیجیتال کافی ندارند، حتی با وجود پذیرش فنی هوش مصنوعی، بهبود چشمگیری در کارایی خدمات رخ نخواهد داد.نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر به طور تجربی اثبات کرد که پذیرش فناوری هوش مصنوعی در سازمان‌های خدماتی مانند کتابخانه‌های عمومی، زمانی به حداکثر تأثیر خود بر کارایی خدمات دست می‌یابد که با ارتقای هم‌زمان سواد دیجیتال کارکنان همراه باشد. در واقع، سواد دیجیتال به عنوان یک متغیر میانجی حیاتی، نقش پل ارتباطی میان زیرساخت فناورانه و عملکرد نهایی سازمان را ایفا می‌کند. بدون این مهارت‌ها، سرمایه‌گذاری بر هوش مصنوعی نه تنها به بهره‌وری منجر نمی‌شود، بلکه ممکن است به دلیل استفادهٔ نادرست یا مقاومت کارکنان، هزینه‌های پنهانی نیز ایجاد کند. بر اساس یافته‌ها، پیشنهادهای زیر به نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور و سایر سازمان‌های خدماتی ارائه می‌شود: ۱) طراحی و اجرای دوره‌های آموزش مستمر سواد دیجیتال با تأکید بر کاربرد عملی هوش مصنوعی در محیط کار؛ ۲) تدوین دستورالعمل‌های اخلاقی و کاربردی برای استفادهٔ مسئولانه از ابزارهای هوشمند؛ ۳) ایجاد انگیزه و فرهنگ سازمانی مبتنی بر یادگیری مادام‌العمر فناورانه؛ ۴) ارزیابی دوره‌ای سطح سواد دیجیتال کارکنان پیش از پیاده‌سازی سامانه‌های هوشمند جدید؛ و ۵) بهره‌گیری از کتابداران با سواد دیجیتال بالا به عنوان تسهیل‌گران آموزش همتا. در نهایت، پژوهش‌های آتی می‌توانند نقش سایر متغیرهای تعدیل‌گر مانند سن، سابقه کار، یا نوع سازمان را در این رابطه بررسی کرده و مدل را در بافت‌های خدماتی متفاوت (مانند آموزش، درمان، و بانکداری) آزمون نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین نقش پیش‌بین عوامل سازمانی در فرآیندهای مدیریت دانش با رویکرد مقایسه‌ای راهبردهای شخصی‌سازی و کدگذاری</title>
      <link>https://stim.qom.ac.ir/article_4682.html</link>
      <description>مقدمه و هدف:
کتابخانه‌های تخصصی در صنایع راهبردی نظیر صنعت نفت، قلب تپنده مدیریت دانش (KM) و پشتیبان تصمیم‌سازی‌های کلان محسوب می‌شوند. موفقیت این نهادها در گرو بستر سازمانی (فرهنگ، ساختار، فناوری و منابع انسانی) و ایجاد توازن میان راهبردهای دانشیِ «شخصی‌سازی» (تمرکز بر دانش ضمنی) و «کدگذاری» (مستندسازی دانش آشکار) است. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش عوامل سازمانی در پیش‌بینی فرآیندهای مدیریت دانش (خلق، تسهیم، ذخیره‌سازی و به‌کارگیری) و مقایسه رویکردهای راهبردی (شخصی‌سازی در برابر کدگذاری) در کتابخانه‌های تخصصی وزارت نفت عراق انجام شد تا جهت‌گیری دانشی این نهادها را آسیب‌شناسی نماید.

روش‌شناسی:
این مطالعهِ کاربردی، با رویکرد کمّی، توصیفی و پیمایشی انجام گرفت. جامعه آماری شامل کارکنان و مدیران کتابخانه‌های وزارت نفت عراق بود که ۱۹۹ نفر به‌عنوان نمونه نهایی مشارکت کردند. داده‌ها از طریق پرسشنامه‌های استاندارد گردآوری و با استفاده از شاخص‌های توصیفی، آزمون تی تک‌نمونه‌ای، همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه و آزمون تی همبسته تجزیه‌وتحلیل شدند.

یافته‌ها:
ویژگی بارز جمعیت‌شناختی نمونه، سابقه شغلی بالای کارکنان بود؛ به‌نحوی‌که ۶۲.۸ درصد آنان بیش از ۱۶ سال سابقه کار داشتند. وضعیت کلی فرآیندهای مدیریت دانش و عوامل سازمانی مطلوب ارزیابی شد؛ در این میان، «خلق دانش» و «فرهنگ سازمانی» بیشترین میانگین، و «تسهیم دانش» کمترین امتیاز را کسب کردند. تحلیل رگرسیون نشان داد «فرهنگ سازمانی» قوی‌ترین پیش‌بین برای کل فرآیند مدیریت دانش (β=۰.۴۲) است؛ بااین‌حال، هیچ ارتباط معناداری میان عوامل سازمانی و مرحله نهایی یعنی «به‌کارگیری دانش» یافت نشد. افزون بر این، مقایسه راهبردها حاکی از غلبه معنادار رویکرد شخصی‌سازی و دانش ضمنی (۳.۹۴) بر کدگذاری و دانش آشکار (۳.۵۷) بود (P=۰.۰۰۰۱).

بحث و نتیجه‌گیری:
یافته‌ها مفروضات مدل‌های خطی مدیریت دانش را به چالش می‌کشد. شواهد نشان می‌دهد علی‌رغم ظرفیت مناسب بستر فرهنگی برای تولید و انباشت دانش، پیاده‌سازی و «به‌کارگیری» آن در عمل با موانع بوروکراتیک و صلب ساختاری روبه‌روست. از سوی دیگر، غلبه چشمگیر رویکرد شخصی‌سازی در سازمانی با نیروی کارِ در آستانه بازنشستگی، زنگ خطری جدی برای پایداری حافظه سازمانی محسوب می‌شود. لذا پیشنهاد می‌گردد مدیران ضمن بازمهندسی ساختار سازمانی در راستای تمرکززدایی و تسهیل به‌کارگیری دانش، با توسعه زیرساخت‌های فناوری و مستندسازی سیستماتیک تجربیات (تقویت راهبرد کدگذاری)، تعادلی پایدار در چرخه مدیریت دانش ایجاد نمایند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
